از سال 1380 ، به مدت 3 سال بعنوان مدير اموراداري و سپس بعنوان مشاور منابع انساني ، با يک شرکت خصوصي همکاري داشتم. در طي مدت همکاري با اينشرکت ، احساس ميکردم که مديرعامل شرکت ، بي نهايت علاقه داره کارکناني را استخدام کنه که به قول خودش " فرش باشند" ، خوب البته اين هم يک نوعشه ديگه!
ولي متاسفانه اينطور آدمها فقط با کساني ميتونن کار کنند که واقعا فرش ، يا حتي فراتر از اون ، خاک زير پا باشند.
به همين دليل مدت همکاري من با ايشون مدت زيادي طول نکشيد و با يک استعفاي خيلي تند و بي رودر بايستي ، از ايشون عذر خواستم و از مجموعه ايشون جدا شدم.
حالا اينکه من اشتباه کردم يا اينکه ايشون رفتار اشتباهي داشتند الان شايد جاي بحثش نباشه ولي بعدا حتما در موردش بيشتر خواهم نوشت ، چيزي که الان ميخوام خيلي کوتاه در موردش بنويسم اينه که در طول 15- 16 سال سابقه مديريتم ، هر زمان افراد صفرکيلومتري براي آموزش به من سپرده شده اند ، سعي کرده ام بطوري آموزششان بدهم که فراموش نکنند بدون عزت نفس ، انسان هيچ چيزي از خودش ندارد ، خوب اين هم از نظر بعضي ها خوبه و از نطر بعضي ها ( مثل همين آقاي مورد بحث) غير قابل قبوله.
من به تمام همکارانم در طي مدت 15-16 سال مديريت آموخته ام که ياد بگيرند به ديگران احترام بگذراند و از ديگران هم احترام متقابل بخواهند ، اما گاهي اوقات در بعضي موارد از اين بابت خودم را سرزنش کرده ام ويا اگر بخواهم صريح تر بگويم ، گاهي اوقات باخودم گفتم وقتي يکي از همکاران سابق من که برابر آموزشهاي من ، انتظار داشته مورد احترامي متقابل مدير جديدش باشد و از اين حداقل حق اجتماعي محروم شده و به اين روند اعتراض کرده و متعاقبا توبيخ شده يا از محل کار اخراج شده ، آيا من در اين مورد مسئولم ؟
چيزي که امروز باعث شد اين چند خط را بنويسم ، اين بود که مطلع شدم يکي از همکاران سابقم در همان شرکت ، به همين دلايل آنقدر تحت فشار قرار گرفته که مجبور به ترک کار شده.
همين.
ارادتمند
