تقريبا همه ما در طول زندگى خود اقدام به تغيير عادات كارى و شخصيت خويش ميكنيم اما اين تغييرات چنان تدريجى صورت ميگيرد كه شايد كه هرگز آنرا تغيير ندانيم.
مثلا خانمى را در نظر بگيريد كه حدود 10 سال پيش به انجام كار خاصى مشغول بوده ولى مدتى است كه آن وظيفه را انجام نمىدهد اگر اكنون او را به محل كار قبلى بازگردانيد به جهت تغييرات صورت گرفته در آن كار خاص كاملا بهت زده ميشود. اما همكار اين خانم كه در طول اين مدت به انجام وظيفه در آن محل اشتغال داشته است اگر تغييرات مورد نظر به طور تدريجى انجام شده باشد ميتوان گفت كه مطمئنا از آن تغييرات بى اطلاع است. بنابراين بايد اذعان داشت كه افراد در برابر تغيير وتحول ناگهانى و آشفته، مقاومت مىكنند.
پس ضرورى است كه تغيير و تحول را تدريجى و با نظم خاص و در مقاطع زمانى مختلف به كاركنان توضيح دهيد با اين ترتيب ديگر درگير مقاومت سخت از طرف كاركنان و زيردستان نخواهيد بود.
نظر كاركنان نسبت به تغيير و تحول اغلب كاملا متفاوت است. بسيارى از افراد ميگويند:
" من عاشق تنوع و دگرگونى هستم "
اما اگر نگاهى به كار آنها بيندازيم كاملا روشن مىشود كه آنها زمانى حداكثر رضايت را دارند كه كار خود را به راحتى انجام دهند دليل اين تناقص را اينگونه ميتوان بيان كرد كه هر جامعهيى تغيير و تحول را مقبول مىدارند و انعطاف ناپذيرى را مطرود مىشمارد.
بنابراين حتى كسانى كه اغلب افراد غير قابل انعطافى هستند ظاهرا تابع قوانين جامعهاند. هر جامعه و اجتماعى به حفظ روابط انسانى خوب گرايش دارد و افراد آن متقابلا ادعا ميكنند كه همگى تمايل به كار گروهى دارند. اماواقعيت اين نيست و اكثر ما انسانها ترجيح ميدهيم به تنهايى كار كنيم اما هرگز اين مسئله را به زبان نمىآوريم، زيرا عدم همكارى با ساير افراد از نظر جامعه، غير قابل قبول است. درنتيجه، متاسفانه عمل و مقصودمان باهم تفاوت دارد كه اين خود مشكل بزرگى است .