ج ) فلسفههاي متداول بازاريابي
بازاريابي نيز چون ديگر فعاليتهاي انساني، تابع فلسفه اي از فلسفههاي گوناگون است . در واقع ميتوان گفت فلسفهاي حاكم بر بازاريابي است كه فعاليتهاي مربوط به آن را شكل داده و برخورد با مسائل را پديدار مي سازد .
همانطور كه اشاره شد ،مديريت بازاريابي عبارت است از وظائفي كه از طريق آنها مبادله لازم با بازار مورد نظر انجام ميگيرد . چه فلسفهاي بايد بر اين فعاليتهاي بازاريابي حاكم باشد ؟ چه وزن و بهايي بايد به خواسته ها و علايق سازمان ، مشتريان و اجتماع داد ؟با توجه به اينكه اغلب ميان خواسته ها و منافع آنها تعارض چشمگيري وجود دارد ـ منافع مشتريان گاه ممكن است با منافع سازمان در تعارض قرارگيرد و نيز منافع جامعه ممكن است با منافع فرد و سازمان تعارض بنيادين داشته باشد ـ بيشك فعاليتهاي بازاريابي مي بايد از فلسفهاي پيروي كند .
در متونبازاريابي از پنج فلسفهاساسي كه با يكديگر در وضعرقابتي قراردارند، بحثشده است . اين پنج فلسفهعبارتند از : فلسفه توليدگرا ، فلسفهكالاگرا ، فلسفهفروشگرا ، فلسفه بازاريابيگرا و فلسفه جامعهگرا .
1ـ فلسفه توليد گرا
فلسفه توليدگرا يكي از قديمي ترين فلسفه هاي بازاريابي است كه مورد توجه فروشندگان كالاها و خدمات قرار گرفته و آنان را هدايت كرده است .
فلسفه توليد گرا بر اين باور است كه مصرف كنندگان به كالايي روي مي آورند كه در دسترس باشد و بتوانند آن را تهيه نمايند. از اين رو، مديريت مي بايد تأكيد خود را بر توسعه توليد و توزيع و كارآيي آنها بگذارد .
فلسفه توليد گرا فلسفه اي مناسب و پاسخگو در دو وضعيت است :
- اول آنكه تقاضا براي كالا بيشتر از عرضه آن باشد . در اين حالت مديريت بايد در جستجوي راهها و روشهايي باشد كه از طريق آنها توليد را فزوني بخشد و پاسخگوي خواسته هاي مصرف كنندگان گردد .
- دوم آنكه هزينه تمام شده توليد كالا بالا باشد و بالا بردن كارآيي در توليد و بهره وري براي پايين آوردن هزينه توليد لازم بنظر آيد . اين حالت عموماً در مورد كالاهايي كه اختراع جديدي بوده و هنوز گسترش عام نيافتهاند ، بيشتر ديده ميشود . هنگامي كه كالا در مراحل اوليه توليد و عرضه است ، قيمت تمام شده بالا بوده و توليد محدود و در نتيجه فروش نيز به همان ميزان محدود ميباشد . بهترين مثال در اين زمينه ، فلسفه كلي هنري فورد در مورد توليد اتومبيلسواري مدل T ميباشد . او بر اينباور بود كه بايد آنچنان فراگرد توليد را تكميل نموده و توسعه داد كه قيمت تمامشده اتومبيل به پايينترين حد ممكن خود برسد تا بيشتر مردم توان خريد آن را داشته باشند . وي تا حد قابل ملاحظه اي در اين كار موفق شد و توانست در مدت نسبتاً كوتاهي ،اتومبيل توليدي خود را به ميزان بالايي از نظر شمار توليد بفروش برساند . در ايران نيز پارس توشيبا در گذشته از چنين فلسفهاي پيروي ميكرد ، همچنين شركتهايي چون كفش ملي نيز به چنين فلسفهاي متكي بوده يا ميباشند . اين فلسفه براي تمام شركتهاي نامبرده ـ چه داخلي و چه خارجي ـ سهم قابل ملاحظه اي از بازار به همراه آورده است .
2ـ فلسفه كالاگرا
فلسفه كالا گرا يكي ديگر از نگرشهاي مهم بازاريابي و هدايت كننده فروشندگان است . فلسفه كالاگرا بر اين باور است كه مصرف كننده يا خريداران به سوي كالايي گرايش دارند كه بهترين ظاهر را داشته باشد . بنابراين سازمان مي بايد تمام توان خود را مصروف توسعه و تكامل كالا بنمايد.
برخي از توليد كنندگان بر اين باورند كه اگر كالايي پديد آورند كه در نوع خود بهترين باشد ، خواهند توانست براحتي بازار را فتح كرده و سهم بازار عمده اي را به خود اختصاص دهند . اما اين توليد كنندگان وقتي در مي يابند خريداران بيشتر به مشكل خود مي انديشند تا به بي نقصي و تكامل كالاي مورد نظر ، اغلب با شگفتي بزرگي روبرو ميشوند .
در زمينه نگرشهاي فلسفي بازاريابي مثال كلاسيكي وجود دارد كه ذكر آن خالي از انتفاع نيست . بسياري از توليد كنندگان فكر مي كنند كه اگر بتوانند تله موش بهتري توليد كنند ، دنيا به كامشان خواهد بود ، ولي آنها اغلب بسختي از اين واقعيت تلخ به خود مي لرزند كه در مييابند مصرفكننده بيشتر به فكر مشكل موش خانه خود است و ميخواهد كه از شر اين مشكل رهايي يابد نه آنكه ضرورتاً به تله موش بهتري بينديشد . چاره كار ممكن است يك حشره كش شيميايي باشد ، يا قلع و قمع موشها از طريق اشعه برق و غيره كه بهتر از تله موش بتوانند عمل كنند . علاوه بر اين ، يك تله موش بهتر بفروش نخواهد رفت مگر آنكه طراحي بهتر ، بسته بندي جذابتر ، قيمت مناسبتر و مكان فروش و توزيع در دسترس داشته باشد ، تا از طريق آنها به مصرف كنندگان بقبولاند كه كالاي بهتري است و بايد آنرا خريد . در غير اين صورت تله موش بهتر، معني و مفهوم نخواهد داشت .
نگرش مبتني بر كالا به نحوي كه بيان گرديد ، به عارضه نزديك بيني بازاريابي منتج مي شود ، بدين معني كه تمام كوشش توليد كننده ، مصروف كالاي خود شده و از محيط پيراموني و مسائل حاكم بر جامعه و مصرفكننده و بسياري از عوامل ديگر كه در بازاريابي مورد توجه باشند ، غافل ميشوند .
همين باعث شكست او در كارش ميشود و در نهايت وي را از ارائه توليد بهتر باز ميدارد . مثال بارز در اين زمينه ، وضعيت بسياري از شركتهاي راه آهن است كه تصور مي كردند مصرف كنندگان ، راه آهن مي خواهند ، حال آنکه مشتريان طالب حملو نقل بهتر بودند.
در واقع آنها با نزديك بيني خود ، قطار را مقدم بر مسأله حمل و نقل قرار داده بودند و همين امر باعث شد كه براحتي شركتهاي هواپيمايي ، اتوبوسراني و وسائل نقليه ديگر جايگزين آنها شود و سهم كمي از بازار حمل و نقل را براي آنها باقيگذارند اين مثال ، در مورد بسياري از فعاليتها و صنايع مصداق پيدا ميكند .
ادامه دارد
