مترجم: محمد اسفند یاری
روزانه دهها تصميم ميگيريم.
آيا در صبحانه خوردن چاي و قهوه مي نوشيد. بلوز آبي و يا سفيد ميپوشید يا خير؟
بايد از سمت راست جاده حركت كنم كه سريعتر رفته و دود و سر وصداي ماشين ها مرا آزار ندهند؟
همه اين تصميمات تاثيرات متداومی را در زندگي خواهد گذاشت.
پس چرا بايد اين تصميمات را مبنای، كار خود قرار بدهيم؟
زيرا با قوانين احساس راحتي مي كنيم و براي پيشرفت در زندگي بايد با شرايط سخت و دشوار مواجه شد.
بعضي افراد در هنگام مواجه شدن با شرايط تصميم ميگيرند كه چه كار كنند اما بسياري از اين تصميمات نتيجه عدم توجه کافي هستند.
در شرايطي كه راهي جز تصميم گيري نداريد، چگونه عمل مي كنيد؟
اولين چيز تصميم گيري است!
نكته اصلي اين است كه اغلب از عاقبت تصميمات خود مطلع نيستيم. پس بايد تصميمي گرفت كه عواقبش در نظر گرفته شده باشد.
در تصميم گيري بايد به حرف درون و عقل خود توجه كرد و تابع احساسات نبود.
خود تصميم بگيريد
نگذاريد ديگران براي شما تصميم بگيرند .
كسي به جز خود شما به سرزنش تان نميپردازد. پس خود تصميم بگيريد.
در اشتراك يك ايده اتفاق نظر داشته باشيد و مطمئن باشيد كه تصميم شما يك جانبه است.
آنرا به مرز عمل برسانيد
عمل نقش كليدي را بازي مي كند، به كليات و جزئيات توجه كنيد و منتظر نتايج مطلوب از اين عوامل باشيد.
در تصميمتان مصمم باشيد
آيا كار درستي كردم؟ اگر آن كار را كرده بودم بهتر نبود؟ راه ساده تر از اين هم وجود داشت؟
شما همه تصميمات خود را گرفته ايد پس روي آنها اصرار داشته باشيد .
همه ما اشتباه مي كنيم. اما از اين ميان به دور دست نگاه كنيد و در تصميم خود قاطع و استوار باشيد.
همگي از تصميمات خود شكست نميخوريم بلكه چيز مي آموزيم.
پس در تصميم گيري قاطعيت به خرج دهيد.
موفق باشيد.
مترجم:پروانه گودرزي
بيشتر افراد اين توصيه را شنيدهاند که بايد هوشمندانهتر کار کنند و نه زیادتر ولي تعداد کمي واقعا از اين توصيه پيروي ميکنند .
اين روزها بیشتر صاحبان تجارت و مديران اجرایی براي دستيابي به اهدافشان ساعتهاي طولاني مشغول کار هستند. اگر شما مجبور شويد ساعتهای زيادي از يک روز عادي را برای تکمیل کارتان کارکنيد بدانيد که کار اشتباهي ميکنيد!
در اينجا 5 استراتژي براي کمک به شما در هوشمندانهتر کار کردن به جاي بیشتر کارکردن ارائه ميشود:
استراتژي اول: تمرکز
فکر ميكنيد چند دقیقه ازيك ساعت کاری به طوركامل تمرکز دارید؟ ممكن است این امر شما را متعجب کند که این زمان چقدر کم است. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افراد ميتوانند بين 5 تا 10 برابر در هر ساعت کاري مولدتر باشند.
اگر فکر ميكنيد که اين گفته اغراق آميز است ميتوانيد اين آزمايش ساده را انجام دهيد. يک دفترچه يادداشت و يک خودکار در کنار خود قرار دهید و شروع کنيد به آگاه شدن از سطح تمرکزتان.
هر وقت که تشخيص داديد که روي کارتان تمرکز کامل ندارید مدت زماني را که حواستان پرت بوده است يادداشت کنيد. اگر اين تمرين را بهخوبي انجام دهيد خودتان را کاملا شوکه خواهيد کرد.
اگر شما بتوانيد مهارت ایجاد تمرکز کامل در ساعتهاي کاريتان را ارتقا دهيد، از میزان توليدتان متعجب می شوید.
استراتژي دوم:اهرم
اهرم ، هنر استفاده از ابزارها جهت افزايش کيفيت کار يا بهرهوري است. اين ابزارها ميتوانند شامل تکنولوژي نيز باشند مثل: نرم افزارهاي کامپيوتري يا ميتواند استراتژيهاي سازماني مثل سيستمهاي بهتر باشند.
شما معمولا از چه ابزارهايي برای حداکثر کردن نتايج کارتان استفاده ميكنيد؟ براي مثال فروشندهاي که از طريق سمينارها يا كنفرانسهاي تلويزيوني فروش میکند، مشخص است نسبت به کسي که فرد به فرد ميفروشد ميزان فروش بيشتري داشته باشد. چه کاري ميتوانيد انجام دهيد تا زمان، دانش يا مهارتهايتان اهرم شما باشند؟
استراتژي سوم:تفويض اختيار
يک بخش خاص اهرم عبارت از تفويض اختيار است. يعني بکارگیری افراد ديگر جهت انجام قسمتهايي از کار شما تا وقتتان براي فعاليتهاي سودآورتر آزاد شود. بياييد دوباره به مثال فروشنده نگاهی بياندازيم.
اگر فروشنده خاصي در انعقاد قراردادهاي فروش متبحر باشد ممكن است دست به تفويض و واگذاري امور اجرايي فروش زده تا بتواند به عنوان يك فروشنده زمان بيشتري را براي قراردادها اختصاص دهد.
اگر سود حاصل از افزايش فروش ، بیشتر از هزينه واگذاري باشد پس شما سيستم مناسبي داريد. همیشه شنيدن اين نکته در بين شکايتهاي صاحبان تجارت که فروشندگان آنها از آينده نگري متنفرند و واقعا در مورد آن احساس بدي دارند باعث تعجب من می شود.
در فعاليتهاي تجاري خودم من هميشه افراد آينده نگر حرفهاي را استخدام کردهام که در اين زمينه قوي بودند و با اين کار زمان را براي تيم فروش آزاد کرده تا آنها کاري را که در آن توانمند هستند انجام دهند.
استراتژي چهارم: مديريت زمان
من اغلب ميشنوم که صاحبان تجارت ميگويند که تعداد كاركنان بخش دولتي خيلي زياد است زيرا آنها همیشه ساعتهاي زيادي را تلف ميکنند تا کار را انجام دهند. اما ميتوان روشي را در پي گرفت که نيازي به استفاده از کارکنان بيشتر نباشد.
اگر شما نميتوانيد در يک روز عادي کاري، کارتان را انجام دهید پس شما احتمالا فاقد مهارتهاي تمرکز، اهرم و تفويض اختيار(واگذاري) هستيد يا مديري هستيد كه در استفاده از زمان ضعيف است.
مديريت زمان هنر سازماندهي خودتان است تا بتوانيد تمام كارهايتان را در يک روز كاري استاندارد انجام دهید. اگر شما مديريت زمان را با مهارتهاي دیگرتان ترکيب کنيد(رئوس مطالب فوق الذكر) پس شما ميتوانيد بهره وري بالايي در يک روز کاري بدست آوريد و نيازی به ساعات اضافي نداريد.
سازماندهي يک روز از پايان روز قبلي شروع ميشود. اگر شما اينکار را هنگام استراحتتان انجام دهيد مغزتان به شما کمک خواهد كرد كه كارآمدتر باشيد. تخمین زده شده که 50درصد از زمان استراحت وقف سازماندهي مغز و ساختار دادن به دانش و تجربيات به دست آمده در طول روز ميشود.
اگر شما کارهاي روز بعدتان را برنامهريزي کنيد متوجه ميشويد که فرايندهاي طبيعي ذهن در زمان استراحت با شما کار ميکنند تا به شما در تحقق برنامههايتان کمک کنند.
مباني مديريت زمان را ياد بگيريد و هر روز از آنها استفاده کنيد.
استراتژي پنجم: تمايز قائل شدن بين فعاليتها
من مطمئن هستم که شما قانون20/80 را میدانید; 80% از نتايج کارتان از 20% تلاشهايتان بدست ميآيد. دليل اينکه اين مساله در مورد افراد زيادي صادق است، اين است که آنها نميدانند که کدام تلاششان بهترين نتايج را به همراه ميآورد.
اگر شما نتايج خوب را ثبت كنيد، پس شما مي توانيد قاعده 20/80 را تغيير دهيد تا براي شما به طور موثرتري کار کند. اگر شما ميدانستيد که کدام 20% از فعاليت شما بهترين نتايج را توليد ميکند پس شما ميتوانستيد خودتان را سازماندهي کنيد تا وقت بيشتري را صرف آن کارها بکنيد و بنابراين سودتان ساعت به ساعت افزايش ميیافت.
اگر شما خصوصيات 20% از مشتريانتان را که 80% تجارت شما را پوشش ميدهند میدانستید پس شما ميتوانستيد آن گروه از مشتريان را مورد هدف قرار دهيد.
"فرانک بتگر" با استفاده از قانون 20/80 از يک نماينده بيمه ورشکسته به پردرآمدترين شركت بيمه در آمريکا تبديل شد. کتاب او هنوز در دسترس است و ارزش زيادي براي خواندن دارد.
استراتژي شما قرار دادن اين 5استراتژي براي کار در تجارتتان است.
شما الان 5 استراتژي داريد، همه کاري که شما بايد انجام دهيد اين است که نگاه کنید به راههايي كه ميتوانيد اين استراتژيها را براي خودتان و تجارتتان به كار گيريد .
مدیران خوب و موفق جهت فائق آمدن بر مشکلات و معضلات کار ضروریست روحیه و عواطف کارمندان خود را بخوبی بشناسند.
شخصیت هر فرد، علایق و نحوه نگرش وی به مسائل کار، عواملی که موجب احساس غرور و رضایت وی میشود، طرح چه موضوعاتی او را شرمنده و خجل می نماید، نگرانی ها و مشکلات او ناشی از چیست، کدامیک از مسائل در او ایجاد بغض، عقده و عناد می نماید، به چه چیزهایی حساس است، چگونه رنجیده خاطر و دل شکسته می شود، و بسیاری نکات دیگر همه ابزارهایی هستند که یک مدیر موفق به کمک شناخت عمیق این عوامل میتواند انگیزه و واکنش های کارمندان را مورد ارزیابی قرار دهد و براساس اطلاعات بدست آمده کارمندان خود را در مسیر مناسب جهت پیشبرد کار و تحرک بیشتر هدایت نماید.
بدیهی است شناخت روحیه و شخصیت تک تک کارمندان دشوار و وقت گیر است. اما چنانچه راهکارهای مناسب جهت نیل به این هدف را بشناسیم، تحقق این کار آسان میشود. کارشناسان امور مدیریت توصیه می نمایند .
برای نیل به این هدف با کارمندان با لحنی صمیمانه گفتگو نمائید تا در محیط کار احساس بیگانگی نکنند و خود را در یک محیط صمیمانه و دوستانه بیابند. در این حالت کارمند احساس نمی کند که با او مصاحبه می کنید بلکه خود را سرگرم گفتگویی دوستانه می پندارد.
این وضعیت شرایط مطلوبی را جهت پرسشهای مناسب فراهم می سازد و در این حالت با طرح سؤالات سنجیده می توان آنها را ترغیب به "درد دل کردن" درخصوص معضلات و مشکلات کاری خود نمود.
از همین رو، مدیران ورزیده هرگز هنگام گفتگو با کارمندان خود سعی نمی کنند نقش گوینده را ایفا کنند. اصولاً یک مدیر مجرب تا زمانی که دلیل محکمی برای شروع سخن نداشته باشد خاموش می ماند.
حتی اگر برحسب اتفاق مدیر و یکی از افراد کارمندان در یک زمان شروع به صحبت کنند بهتر است مدیر سکوت نماید و اجازه بدهد طرف مقابل صحبت کند تا با شناخت مسائل و ریشه یابی معضلات برمبنای واقعیت ها آنها را چارهجویی کند.
بدیهی است که این نوع برخورد وقت با ارزش یک مدیر را تا مدتی خواهد گرفت. اما اگر می خواهید بازدهی کار شما افزایش یابد، یکی از بهترین راههای شناخت استعدادهای کارمندان و بهره گیری مناسب از توان آنها اعمال این شیوه نگرش در کارها است.
بنابراین از آنجا که گوش دادن و شنیدن حرفهای کارمندان در محیطی دوستانه کلید موفقیت در پیشبرد کار است، از همین امروز شنونده خوبی باشیم!
مهديس فرقاني
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كردهايد كه در بين اطرافيان خود چقدر طرفدار داريد؟
فكر ميكنيد چه عاملي سبب ايجاد يا افزايش طرفداران شما ميشود؟
يكي از مهمترين عواملي كه در تعيين تعداد طرفداران تاثيرگذار است، «شخصيت» افراد است.
پس خوب است ابتدا تعريفي از شخصيت داشته باشيم، هر چند كه تعاريف زيادي از كلمه شخصيت وجود دارد.
شايد جامعترين تعريفي كه روانشناسان ارائه كردهاند اين باشد كه«شخصيت مجموعهاي از شيوههاي تفكري و رفتارهاي هر شخص در زندگي روزمره است كه باعث ويژگيهاي بيهمتا بودن و ثبات داشتن، مشخص ميشود».
منظور از بيهمتا بودن، آن است كه يك شخص از لحاظ شخصيت با وجود بعضي از شباهتها، با شخص ديگري از لحاظ شخصيت برابري نكرده و يكسان نباشد.
گاهي اوقات افراد ممكن است از لحاظ ظاهري در برابر محيط و شرايط گوناگون، رفتاري مختلف و متضاد داشته باشند، اما با گذشت زمان رفتارشان و حتي تفكرشان به يك ثبات دائمي تبديل شود، به همين جهت با توجه كردن و مطالعه رفتار و نوع تفكر اشخاص ميتوان سبك رفتاري و تفكري افراد را با احتمال زياد پيشبيني كرد و اين نوع عمل با ثبات در رفتار، رابطه متقابل دارد.
همانطور كه گفتيم شخصيت امري ثابت است و عكسالعملهاي متفاوت در برابر شرايط كه سبب تغييرات ظاهري در شخصيت ميشود را سبب ميشود.
خوب است بدانيم كه انسان در طول حياتش در پنج دوره زندگي ميكند. دوران كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي و كهنسالي و شخصيت در طي اين دوران شكل ميگيرد و با گذشت هر چه بيشتر زمان بر ثبات آن افزوده ميشود. در نتيجه سن و سال عامل مهم در تعيين نوع شخصيت است.
ما انسانها هميشه خواهان بهترينها براي خود بودهايم و همواره سعي كردهايم از ديد ديگران، بهترينها باشيم، شايد شخص معروف يا مهمي در اجتماع نباشيم، اما ميتوانيم يكي از بهترينها از لحاظ كيفيت شخصيت، حداقل در بين اطرافيان خود باشيم.
شخصيت افراد تشكيل شده از يكسري رفتارها و شيوههاي فكري خوب و بد كه كيفيت آن را ميزان خوب يا بد بودن مشخص ميكند. همه ما انسانها از داشتن يك شخصيت خوب لذت ميبريم و علاوه بر خود ما، اين لذت را ديگران هم ميچشند كه همين امر باعث معروفيت ما در بين اطرافيان ميشود.
اما اگر ميخواهيد از اين شخصيتي كه داريد بهتر باشيد، پس بايد تلاش كنيد تا تغييراتي را در خود ايجاد كنيد، البته به طور حتم اين تغييرات به آساني صورت نميگيريد، اما فقط كافي است تصميم خود را بگيريد و براي رسيدن به هدف تلاش كنيد.
به اين منظور روانشناسان چندين راهكار را براي پرورش شخصيت پيشنهاد ميكنند. آنها نخستين گام براي شيوههاي پرورش شخصيت را «شناختن خود» دانستهاند.
به اين منظور كه هيچكس بهتر از خود شخص نميتواند مسووليت تعالي و رشد خويش را به عهده بگيرد و از اين رو ثبات شخصيت يك مزيت اخلاقي است و اختصاص زمان كافي براي پرداختن به خويش و احتراز از دمدميمزاج بودن بسيار با اهميت است.
در ضمن از آنجا كه شرايط پيراموني پيوسته در حال تحول و پيشرفت است، هر شخص هم كه علاقهمند به متحول كردن خويش است، بايد خود را با كسب مهارتها و دانش روز با جريان تحولات، هماهنگ كند.
جمعبندي تجربه ديگران نيز يكي از راهكارهاي كسب موفقيت در اين امر است. گاهي بهاي تجربه و توسل به روش آزمون و خطا چنان پرهزينه است كه شخص به سختي ميتواند پيامدهاي آن را جبران كند، اما اين واقعيتي انكارناپذير است كه جمعبندي تجربههاي خود و ديگران كمهزينهترين راه محسوب ميشود.
رعايت برخي نكات در رفتارهاي شخصي نيز در عين حال كه انسان را در رسيدن به اهدافش ياري ميرساند در زمان طولاني به عناصر مثبت و پايدار شخصيت انسان تبديل ميشود.
براي نمونه تعهد و پايبندي به قول و قرار در رفتارهاي اجتماعي از اهميت ويژهاي برخوردار است.
وعدههايي كه به ديگران ميدهيم بايد سنجيده و با پشتوانه باشد و از پذيرفتن هرگونه تعهد و يا دادن وعده كه بدون پشتوانه باشد، پرهيز كنيم، چرا كه پيامد آن بياعتمادي و ايجاد سوءظن به وعدههاي بعدي است و در نهايت از فرد، شخصيتي گزافهگو و بياعتبار ميسازد.
يكي ديگر از عوامل موثر در پرورش شخصيت «انسان خوشبين بودن» است. خوشبيني و با نگاه مثبت به ديگران نگريستن، به زندگي، كار و فعاليت دلگرمي ميبخشد.
اميدوار بودن در همه حال عاملي براي تحرك و پويايي است. بايد به خاطر داشت كسي كه خود را در آستانه مرگ مييابد و واپسين لحظههاي زندگي را از سر ميگذراند، زيبايي زندگي برايش بيشتر از ساير جنبههايش ارزشمند به نظر ميرسد و براي اينكه لحظهاي بيشتر زنده بماند آرزو ميكند تا زمان به عقب برگردد!
پس چرا تا زماني كه فرصت باقي است دم را نبايد غنيمت شمرد و از آن استفاده كرد.
توجه به عنصر زمان نيز در هر برنامهريزي و تصميمگيري از اهميتي خاص برخوردار است. از اين رو حداكثر بهرهگيري از زمان در پيشبرد برنامهريزي بسيار تاثيرگذار است.
برخي اشخاص به گونهاي زندگي ميكنند كه در شبانهروز از 24 ساعت زمان بهره ميگيرند و افزون بر موفقيت در عرصه فعاليتهاي اجتماعي از زندگي آرام و لذتانگيزي بهرهمندند.
از تجربه اين افراد بايد استفاده كرد و اين واقعيت را در نظر داشت كه استفاده از دوستان آگاه و خوب به عنوان مشاوران زندگي، جايگاه ويژهاي در پرورش شخصيت دارد.
سرانجام آنكه در زندگي بايد هدفمند بود و براساس اهداف روشن، زندگي اجتماعي و كاري خود را سازمان داد، زيرا هدف چراغي فراراه آينده است و بدون آن نميتوان به خواستهاي خود تحقيق عيني بخشيد.
تمامي اين مطالب نكاتي هستند كه در نهايت روانشناسان براي پرورش شخصيت به افراد توصيه ميكنند، پس خوب است حال كه تصميم به پرورش و بهتر كردن شخصيت خود گرفتهايد به اين توصيهها توجه كنيد و آنها را عملي سازيد .
همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز میکند.
خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیدهای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصههای زندگی شما به وجود آورد.
همچنین خشم میتواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند. و زودتر ازآنچه تصور میکنید به سلامت شما آسیب می رساند.
متأسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما میریزد.
حال ممکن است این سئوال در ذهن شما متبادر شود که خشم چیست؟ و چگونه می توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید؟
خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغییر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد.
طبق نظر دکتر چارلز اسپیلبرگر، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی های روانشناسی اشخاص تغییر می کند. هنگامی که عصبانی میشوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر میشود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می رود و میزان ترشح هورمون ها نیز افزایش می یابد.
عصبانیت میتواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران ،اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند.
فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند.
بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز میدهیم.
خشم عکس العمل طبیعی در برابر تهدید،خطر و ... است که به ما این اجازه را می دهد که در شرایط بحرانی از خود دفاع کنیم.
بنابراین عصبانیت برای بقا و پایداری انسانها ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی نباید فراموش کرد که برخورد فیزیکی با افراد و مواردی که ما را خشمگین میکنند، از لحاظ قانونی و معیارهای اجتماعی ناهنجار تلقی میگردد و پیامدهائی منفی خواهد داشت.
سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد:
1- ابراز کردن
2- سرکوب کردن
3- آرام کردن.
ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقی ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید.
جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید.
سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید.
هدف از این روش، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فروخورده در درون شما باقی میماند و این خشم درونی می تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود.
از این رو، بیان نکردن خشم میتواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمیکنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند.
آنها مرتب دیگران را تحقیر می کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار میدهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطهای موفق دارند. در نهایت سومین راهکار فرو نشاندن خشم مرحله آرام کردن آن است.
در این حالت با جملات و واژه های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابر این می توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید.
کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها میشود، کاهش مییابد.
بیتردید نمیتوان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می شوند، از سر راه برداشت و یا از روبهرو شدن با آنها اجتناب نمود، شاید نتوانیم آنها را تغییر دهیم اما میتوانیم بیاموزیم که چگونه واکنشهای خود را کنترل کنیم .
زهرا عليا
اعتماد به نفس به درجه توجه افراد نسبت به خويش يا احترامي كه به خود ميگذارند اشاره دارد و مقدار ارزشي است كه افراد براي تواناييها و عقايدشان قائل ميشوند.
وارن (1991) ميگويد: اعتماد به نفس به دو بخش تقسيم ميشود:
بخش اول:
توانايي گفتن اينكه «من مهم هستم»، «من به حساب ميآيم»
بخش دوم:
توانايي گفتن اينكه «من با كفايت هستم»، «من چيزي براي عرضه كردن به ديگران و دنيا دارم.»
همه ما به نوعي با مسأله اعتماد به نفس و نقش و اهميت آن در جريان زندگي مواجه هستيم بنابراين ميتوانيم با استناد به علائم علمي و مستند كاهش اعتماد به نفس در متن ذيل ميزان اعتماد به نفس خويش را محك بزنيم و مورد ارزيابي قرار دهيم.
علائم كمبود اعتماد به نفس:
1- از دست دادن وزن و اشتها
2- پرخوري
3- يبوست و اسهال
4- اختلالات خواب (بيخوابي يا مشكل در به خواب رفتن يا بيدار خوابي)
5- پرخوابي
6- شكايت از خستگي
7- كنارهگيري از فعاليتها
8- شركت نكردن در بحثها و گفتوگوها (تمايل به بودن در حاشيه)، بيشتر شنونده بودن تا شركت كننده
9- كاهش ميل جنسي
10-كاهش رفتارهاي خودانگيخته
11- حالت نامناسب بدني
12- حالت اضطراب،غمگيني و نااميدي، درماندگي وعجز
13- ترس از عصباني كردن ديگران
14- احساس تنهايي، احساس اينكه ديگران شخص را دوست ندارند و قادر نبودن به بيان احساس خود و ضعف در مواجه يا چيرگي بر مشكلات
15- اجتناب از موقعيتهايي كه شخص بايد در معرض عموم قرار گيرد و خود را افشا كند
16- ناتواني در انجام دادن كارها به نحو مطلوب يا ثمربخش
17- حساسيت به انتقاد، كمرويي
18- شكايتهاي فراوان از دردهاي جسماني
19- احساس بيارزشي و بيلياقتي
20- حالاتي از ملامت خود، تنفر از خود و راضي نبودن از خود
21- انكار موفقيتها و دستاوردهاي گذشته و انكار موفقيت در فعاليتهاي جاري
22- احساس اينكه هر كاري كه شخص انجام ميدهد با شكست مواجه ميشود و يا بيمعني است.
23- نشخوار مسائل
24- در جستوجو و طالب تشويق از سوي ديگران، تلاش براي به دست آوردن محبت اما ناتواني در نثار متقابل محبت به ديگران
25 - خود را سربار ديگران ديدن.
فرزاد دشتی
واقعيت آن است كه همه ما داراي ضعف هايي هستيم و به همين دليل به سادگي نميتوانيم آنچه را دوست داريم انجام دهيم یا از آنچه به آن علاقه نداریم ، اجتناب نماییم ،پس چه خوب است نقاط ضعف وقوت خود را بشناسيم واهداف خود را بر پايه آنها تعيين كنيم احساس ما در دستيابي به اهداف جسممان خيلي مهم است .
آنچه را آغاز كرده ايد ، بدون توجه به حد موفقيت تان به پايان برسانيد . گامهاي كوچك و استوار امروز ، پايه گذار فرداي روشن شماست .
گامهای اساسی
يكي ازمهمترين روشهايي كه به شما كمك مي كند تا آنچه را كه شروع كرده ايد به پايان برسانيد اين است كه آنرا به كارهايي با اندازه هاي مورد نياز ، تجزيه و كوچك كنيد تا از انجام ندادنش پرهيز نمائيد.
خيلي از ما با اين عقيده شستشوي مغزي شده ايم كه اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد پس ارزش خوب انجام دادن هم دارد وبه غلط اين طور تفسير مي كنيم " اگر نمي توانيد كاري را درست انجام دهيد ، پس هرگز آن را انجام ندهيد".
اگر خداي ناكرده اعمال خود را براساس اين گفتار عاميانه قرار دهيم تقريبا" هيچ كاري را نمي توانيم انجام دهيم اگر ما به اعمالي كه انجام مي دهيم قدري توجه كنيم متوجه مي شويم كه همه ما در هنگام يادگيري كه انجام داده و مي دهيم اشتباه كرده ومي كنيم .
تحقيقات روان شناسي بارهاوبارها نشان داده است،همانقدركه خودتقويت گری مثبت ، مي تواندرفتاررانيرومندسازد،گفتارمنفي آنرا تضعيف مي كند.شما هرچقدرداراي انگيزه بيشتري باشيد و سخت تر و طولاني تر كار كنيد، كار را بهتر انجام خواهيد داد و آن اعتماد رفتاري را تغيير خواهد داد نه احساس برتريت را.
هر وقت ديديد كه ادامه كاري برايتان ممكن نيست واحساس غالب شما بردست كشيدن و رها كردن كار است سريعا" كارها واعمال موفق گذشته تان را مورد تقدير وتشويق قرار دهيد . در قبال كارهاي درست به خود پاداش دهيد ودر قبال كارهاي نادرست ، خود را جريمه كنيد. يكي از علل عمده از دست دادن انگيزه ادامه كار، افسردگي وبي حالي است . براي آنكه اين حالت را در خود برطرف نمائيد اول بايد آنرا بشناسيد وعلت آنرا جستجو كنيد.
ازديگرصفت هايي كه براي موفقيت وكسب اعتمادبه نفس بالا لازم است ريسك كردن است . افرادموفق درزمينه هاي مختلف براي ارتقاء خود به درجات بالا ، دست به ريسك زده اند.براي رسيدن به هدف دلخواه بايد قدري ريسك كردالبته بايدتمامي جوانب را در نظرگرفت . اكثر افراد دركار فقط به درجه اي ازتبحرياموفقيت قناعت مي كنند .
بايد بين درجه اي از تبحر ، تا درجه تبحر يافتن تفاوت قائل شد .متاسفانه افراد زيادي از ريسك كردن براي دستيابي به درجه تبحر خودداري كرده وفقط به رسيدن به درجه اي از تبحر اكتفا مي كنند – شما براي آنكه به موفقيت بالا وهدف نهايي خود برسيد بايد قدري ريسك كنيد با اعتماد به نفس بالا كاري را شروع كنيد وواقعا" ترس و وا همه به خود راه ندهيد.
از تائيد نشدن نترسيد . شايد بدون اغراق بتوان گفت كه يكي ازبزرگترين ترسهاي رايج درميان عامه مردم ترس ازتاييد نشدن است همه مامي خواهيم كه موردتاييد ديگران قرار بگيريم وآنهامارابپذيرند،كه البته امري مطلوب است امااينكه فكركنيم براي تائيدگرفتن ازآنهابايدهركاري كه مي خواهند انجام دهيم وآنگونه كه مي خواهند تفكر ورفتار كنيم فكري نادرست ونقض كامل قاطعيت واستقلال است.
ازاحساس گناه و تقصير به شدت بپرهيزيد.بين گناهكاربودن واحساس گناه داشتن،فرق قائل شويد.وقتي فكرمي كنيم كه گناهكار هستيم ، در واقع اين حقيقت را مي پذيريم كه اشتباه كرده ايم ويا نادرست عمل كرده ايم . اما احساس گناه كردن بدين معني است كه فكر مي كنيم بي ارزش ،پست و افرادي بي خاصيت ودوست نداشتني هستيم چون ناشايست عمل كرده ايم . به خاطر داشته باشيد گاهي اوقات شكست و نااميدي توفيق اجباري هستندو به شماميگويند اهدافتان براي شما درست نبوده اند ، آن تلاش ارزش آن كار را نداشت ، واز يك شكست بزرگتر بعدي مي توان اجتناب كرد.
افرادومشاغل وموفقيت هايي را كه موجب بروزاحساس نابسندگي درشمامي گردند تحمل نكنيد اگر مي توانيد آنها يا خودتان را به گونه اي تغيير دهيد . احساس ارزشمندي بيشتري بنمائيد .
خلاصه كلام دلايل رفتارهاي كنوني خود را در ابعاد جسماني ، اجتماعي ، اقتصادي وسياسي وموفقيت كنوني خودتان جستجو كنيد ونه در كاستيهاي شخصيتي خودتان .
مترجم: گلآرا داورپناه
آيا زمان اين نرسيده كه ديدگاهتان را درباره موفقيت تغيير دهيد؟
شايد...
وقتي با مردم براي آفرينش ديدگاهي بهتر و مثبتتر به زندگي سروكله ميزدم، به اين نكته پي بردم كه بيشتر مردم درباره موفقيت دچار سوءتفاهم هستند.
اينك به ده مورد سوء تعبير رايج در ميان مردم درباره موفقيت و افكاري از اين دست اشاره ميكنم: