تاثيرگذاري روي افراد، موضوع مهمي است، زيرا يادآوريهاي بعدي را به وجود ميآورد. تاثير اول، نخستين و شايد تنها فرصت مناسبي است كه به افراد بگوييم ما چگونه انساني هستيم. به همين دليل ميگوييم تاثير اول در اين زمينه كه ديگران شما را چگونه ميبينند، از اهميت فراواني برخوردار است. اين تاثيرگذاري بخصوص در دنياي امروز اهميت فراواني دارد. تا قرنها مردم در همان مكاني كه متولد ميشدند، زندگي ميكردند. در آنجا با مردمي كه كاملا شناخته شده بودند، ارتباط برقرار ميكردند و معاشرت، كار و تجارت داشتند.
اكنون در عصري زندگي ميكنيم كه مردم به خانهها و شهرهاي جديد اسبابكشي ميكنند، تغيير شغل ميدهند، دوستان جديد پيدا ميكنند و با سرعتي بسيار بيشتر از گذشته، رابطهها و ارتباطات را به وجود ميآورند. اولين جلسات آنقدر پشت سر هم اتفاق ميافتد كه بندرت متوجه آنها ميشويم. ممكن است هر روز با شخص جديدي آشنا شويم و صحبت كنيم. اين شخص ممكن است متصدي صندوق يك فروشگاه باشد يا كسي در باشگاه ورزشي يا همكار يا مشتري جديد.
در اين برخوردها، گاه درباره وضع هوا حرف ميزنيم. گاه درباره شرايط زندگيمان و بدين گونه درك جديدي از ديگران به دست ميآوريم. بر اساس اين روابط متقابل كوتاه، اين غريبهها تصويري از ما در ذهنشان نقش ميبندد كه در نتيجه آن، از ما خوششان ميآيد يا بالعكس.
اين يك واقعيت است كه افراد بسرعت و ناخواسته از شما برداشت ميكنند. آنها با توجه به حرفها و رفتارهاي اوليهتان از شما برداشت ميكنند. برداشت آنها در برخورد اول به اين اشاره دارد كه فكر ميكنند شما هميشه اين گونه عمل ميكنيد، حتي اگر اين تصورشان اشتباه باشد.
ميتوان گفت در نگاه اول، افراد نمونه كوچكي از شما را ميبينند و بخش باريكي از زندگي شما را لمس ميكنند؛ اما همين نمونه كوچك، صددرصد اطلاعاتي است كه آنها درباره شما دارند و به طور ناخودآگاه فرض ميكنند اين مختصر آگاهي، تصوير دقيقي از كل شخصيت شماست.
بررسيهاي روانشناختي نشان داده است افراد هنگام ارزيابي ديگران به اطلاعات اوليهاي كه به دست ميآورند، بهاي بيشتري ميدهند تا اطلاعاتي كه بعد به دست ميآورند. به عبارت ديگر، به احتمال زياد افراد آنچه را در شروع كسب ميكنند، درست و صحيح ميپندارند.
براي مثال، اگر در اولين جلسه آشنايي، رفتار گرم و محبتآميزي از خود بروز دهيد، برداشتي از شما به دست ميآيد كه ديگران به گرم و صميمي بودن شما اعتقاد پيدا ميكنند و اگر حتي بعدا گوشهگير و در خود فرورفته ظاهر شويد، برايشان مهم نيست يا اصلا متوجه نميشوند. اگر اطلاعات اوليه منفي باشند، بيشتر از اطلاعات مثبت تاثير بر جاي ميگذارند. به عبارت ديگر، براي از ميان برداشتن اولين تاثير منفي بايد رفتارهاي مثبت فراواني را به نمايش بگذاريد.
يكي از اشتباهات افراد در نخستين برداشت از رفتار طرف مقابل اين است كه فكر ميكنند اگر كسي يك ويژگي مثبت دارد، داراي مجموعهاي از ديگر صفات مثبت هم هست؛ در حالي كه ممكن است او آنها را نداشته باشد. براي نمونه شايد كسي كه به نظرتان تيزبين رسيده است، در آن واحد باهوش، دوستداشتني و موفق ارزيابي كنيد؛ هرچند ممكن است اين خصوصيات را در او مشاهده نكرده باشيد و شخص نيز فاقد اين خصايص باشد.
زبان بدن در اولين برخورد
داوري لحظهاي و فوري بزرگترين بخش تاثير اول است و در اين داوري، زبان بدن يكي از عناصر بسيار مهم به نظر ميرسد. به طور كلي اقداماتي كه در لحظه اول برخورد، بشدت توي ذوق ميزند و مانع ارتباطي ايجاد ميكند عبارتند از خاراندن سر، جويدن عصبي گوشه لبها، دوري از تماس چشمي، قوز كردن يا بيانعطاف ايستادن و ... .
در اولين برخورد، وقتي فرد لبخند نميزند، حالت بدني خشكي دارد، به افراد نگاه نميكند، باعث ميشود افرادي را كه به او نزديك ميشوند، نااميد كند. انسانها به طور كلي از كساني استقبال ميكنند كه پر انرژي و گشادهرو باشند و لبخند يكي از مطمئنترين زبان تن است. لبخند به ديگران ميگويد در آن لحظه خاص شما خوشحال يا راضي هستيد.
وقتي به كسي لبخند ميزنيد، نورونهاي منعكسكننده او از هم باز و شاد ميشوند و متقابلا لبخندي را به نمايش ميگذارد و آگاهانه يا ناآگاهانه احساس ميكند روي شما تاثير خوشايندي گذاشتهاند.
لبخند نزدن، افراد را خنثي و بيتفاوت نشان ميدهد. توجه به اين نكته نيز مهم است كه لبخند زماني واقعي برداشت ميشود كه چشمها و بقيه بخشهاي صورت را هم دربرگيرد. در ضمن مهمترين جنبه لبخند در تاثيرگذاري اوليه، رنگ دندانهاي شماست. در دنياي امروز داشتن دندانهاي زرد، رنگ مردهاي به شخص ميدهد. وضع ظاهر شما نيز در تاثيرات اوليه نقش تعيين كنندهاي دارد. در واقع وضع ظاهرتان نخستين اطلاعاتي است كه ديگران از شما ميگيرند.
وقتي لباس آراسته و تميز بپوشيد اين پيام را منتقل ميكنيد كه از اعتماد به نفس فراوان برخورداريد و به دنياي پيرامونتان بها ميدهيد. براي خوب به نظر رسيدن لزوما نبايد زيبا و خوشچهره باشيد. البته، زيبا بودن چيز بدي نيست، اما داشتن اطمينان خاطر و اعتماد به نفس مهمتر است. اگر خوب، خوشايند و مورد اعتماد به نظر برسيد ارتباط را جذب ميكنيد و طرف مقابل را در موقعيت آرامي قرار ميدهيد. متخصصان بر اين عقيدهاند كه تاثيرگذاري اوليه با برنامهنويسي ذهن ما براي ارزيابي و طبقهبندي كردن در رابطه است.
ما اطلاعاتي جمعآوري ميكنيم تا بدانيم طرف مقابل چگونه با ما همخواني دارد. در جلسه آغازين وقتي ميخواهيد نظر مساعد طرف مقابل را جلب كنيد، لازم است همه توجهتان را به طرف مقابل بدهيد. در اينجا، تماس چشمي از اهميت بسزايي برخوردار است. سعي كنيد در 70 درصد وقت، تماس چشمي برقرار كنيد.
وقتي در چشمهاي طرف مقابل نگاه ميكنيد در واقع به او ميگوييد حرفي كه ميزند معنيدار و براي شما مهم است. برقراري تماس چشمي براي نشان دادن اعتماد و اطمينان ضرورت دارد.
در برخي فرهنگها ناتوان بودن در برقراري تماس چشمي نشانه بيادبي است، نشانه نداشتن اعتماد به نفس است و در مواردي اشخاص ممكن است تصور كنند شما يك فرد دروغگو هستيد. اين را هم بدانيد كه در بعضي از نقاط دنيا مانند آسياي جنوبي، نگاه كردن در چشم نشانه بيادبي است. در حالي كه برقراري تماس چشمي تا حدي مفيد و خوب است، اگر پيوسته در چشمهاي ديگران نگاه كنيد كار خوبي نكردهايد.
با برقراري ارتباط چشمي و سر تكان دادن به افراد، به آنها احساس مثبتي را منتقل و خود را دستيافتنيتر معرفي ميكنيد. متخصصان آداب معاشرت بر اين نكته تاكيد دارند كه قاطعيت محكم دست دادن در شكلگيري تاثيرات، نقش تعيينكنندهاي ايفا ميكند. روانشناسان پي بردهاند كه دست دادن محكم همراه با نمايش گذاشتن قدرت، مدت طول كشيدن دستدادن و برقراري ارتباط چشمي مناسب تاثير مثبتي برداشتي كه شخص در اولين جلسه روي ديگران ميگذارد، دارد.
پس درست و مناسب دست بدهيد، چرا كه دست دادن نامناسب جواب «نه» طرف مقابل را براي شما به همراه دارد. همچنين لازم است با تمام وجود به طرف مقابل گوش بدهيد. گاه وقتي براي اولين بار كسي را ملاقات ميكنيم شايد برايمان دشوار باشد كه با تمام وجود به حرفهاي او گوش بدهيم و اين اشتباه بسيار بزرگي است. وقتي به حرفهاي كسي گوش ميدهيد بايد گهگاه سرتان را به سمتي خم كنيد تا علاقه خود را به صحبتهاي او نشان داده باشيد.
مساله مهم ديگر در برقراري ارتباط موثر بلندي و كوتاهي صداست. ممكن است بلنداي صداي شما با ديگران تفاوت داشته باشد. اگر بيش از اندازه بلند حرف ميزنيد چه بسا آن را طبيعي و نشانه اعتماد به نفستان تلقي كنيد، اما شايد ديگران آن را به حساب تكبر و نياز به جلب توجه كردنتان بگذارند. اگر خيلي آهسته صحبت كنيد، شايد خودتان آن را به حساب تواضع و فروتني خود بگذاريد، اما در نظر ديگران فاقد اعتماد به نفس ظاهر ميشويد. پس بايد بكوشيد بلنداي صدايتان با طرف مقابل همخواني داشته باشد.
شما در اولين ملاقات، از سرنخهايي كه ديگران به شما ميدهند استفاده ميكنيد. شما هم اين سرنخها را به ديگران ميدهيد. سرنخهايي كه ميگويند از من فاصله بگير يا من مناسب صحبت با تو هستم. متوجه باشيد يا نباشيد، سرنخهايي داريد كه ديگران ميفهمند تا چه اندازه باز و گشوده هستيد. با حالت بدنتان، نگاه كردنتان و اين كه چگونه به افراد واكنش نشان ميدهيد، سرنخها را مخابره ميكنيد.
مساله فقط اين نيست كه چه ميگوييد و چقدر صحبت ميكنيد، بلكه حركت شما هم مهم است. زبان بدن شما، در اين مورد كه تا چه اندازه در نظر طرف مقابل خود مورد پسند قرار ميگيريد، نقش مهمي ايفا ميكند. بنابراين توجه داشته باشيد بدن خود را چگونه حركت ميدهيد و حركت چهرهتان، روي دوستداشتني بودن شما در نظر ديگران تاثير ميگذارد.
در پايان ميتوان گفت اگر بدانيد افراد آن اندك خصوصيت اوليه را كه در شما ميبينند به حساب صددرصد شخصيت شما ميگذارند، ميتوانيد درباره اطلاعاتي كه درباره خودتان مخابره ميكنيد دقيقتر و حسابشدهتر رفتار كنيد.
در واقع همه ما دستكم در مواقعي تاثيرگذاري اوليه بدي داريم. اين بخشي از انسان بودن ماست. از طرف ديگر قرار نيست همه از شما خوششان بيايد و اين اشكالي ندارد. اگر واقعا ميخواهيد ارتباط مثبتي ايجاد كنيد، ميتوانيد بر رفتار منفي اوليه خود فايق آييد و با كمي سعي و تلاش رابطه مثبتي را ايجاد كنيد.
مترجم: امید شکیبا
موفقیت و ثروت، به ندرت با پیروی از قواعد مرسوم و خطر نکردن به دست میآید. برعکس، بزرگترین موفقیتها نصیب کسانی شده است که حاضر بودند بیرون از مرزبندیها حرکت کنند و شیوههای اجرای بازی را تغییر دهند. در اینجا بیست نفر از نوآوران کسبوکار از گذشته و حال معرفی میشوند كه داستانهای زندگيشان از جهات بسياري متفاوت است، اما همگي به يك حقيقت واحد اشاره دارند «اینکه ابتکار عمل، خلاقیت و جسارت، بسيار مهمتر از پیروی از قواعد هستند» (اگر چه احتمال دارد هر از گاهی خود را در مسیر خلاف قانون بيابید).
1) جك ولش
نشريه فورچون در سال 1999 وي را «مدير قرن» ناميد. عمده شهرت خود را مدیون بازسازي و سازماندهي شرکت جنرال الكتريك است كه سطوح مديريتی را از 29 سطح به 6 سطح كاهش داده، برخی حوزههای كسبوكار را تعطيل كرده و درصد زيادي از زيردستان خويش را اخراج نمود. بهرغم تاكتيكهاي قوي و بيپرواي وي
(به خاطر اخراج تعداد زيادي از كاركنان شرکت، به او «جك نوتروني» مشابه با بمب نوتروني لقب داده بودند)، توانست ارزش جنرال الكتريك را از 12ميليارد دلار به 280ميليارد دلار رساند كه بزرگترين افزايش ارزش در هر شركتي در زمان هر مديرعاملي بوده است.
2) استيو جابز
از بنيانگذاران شركت اپل و رييس پيكسار كه به عنوان ياغي و هنرمند و به همان اندازه مدير تجاري، توانست يك سر و گردن بالاتر از سيليكون ولي قرار گيرد. مجله فورچون او را «مرشد فرهنگي جهاني» ناميد كه مسوول تغيير شيوه کار و اجرای موسیقی در جهان بوده است.
با اينحال او را به خاطر کارهایی از این قبیل هدف انتقاد قرار دادهاند: گرايشات برتريجويانه، اعتبار زيردستان را براي خود خرج كردن، مديريت خرد كسبوكار، اخراج كاركنان از روي خشم و هر تعداد خلافهاي اندك مثل پارك كردن مرسدس بنز خود در مكان مخصوص معلولان. ارزش خالص دارايي وي بيش از 20ميليارد دلار برآورد ميشود.
3) سر ريچارد برانسون
ريچارد برانسون در سال 1972 و در سن 22 سالگي، نخستين فروشگاه صفحه موسيقي خويش به نام ويرجين را در لندن افتتاح کرد و نخستين قراردادش را با مايك الدفيلد براي صفحات موسيقي ويرجين امضا كرد. سال بعد يكي از صفحات موسيقي الدفيلد روانه بازار شد و در تعداد ميليوني به فروش رفت كه متنی كلاسيك از موسيقي آزمايشي الكترونيكي شد. پنج سال بعد، برانسون قراردادي با يك گروه موسيقي راك امضا كرد كه ساير موسسات آنها را رد کرده بودند.
برانسون علاوهبر فروشگاههاي صفحه موسيقي و شركت هواپيمايي، به خاطر تلاشهاي ركوردگذار جهاني مشهور است و به اندازه سلطان تجاري بودن به خاطر بيباك بودنش مورد احترام است.
او كه شخصيت پرجذبه و قابلي پيدا كرده است در تعدادي از پرطرفدارترين نمايشهاي تلويزيوني ظاهر ميشود. او يك سفينه فضايي نيز دارد. حداقل اين که برانسون ثابت كرده است يك نفر ميتواند در عين حال که یکی از ثروتمندترين و موفقترين مردم جهان است، گرم و دوستداشتني نیز باشد.
4) سام والتون
سام والتون در سطرهای پايانی کتاب خود با عنوان «ساخت آمريكا» نوشت مهمترين قانون در تجارت، شكستن همه قوانين است. او همچنين گفته است، «من هميشه به خودم، به خاطر زیرپاگذاشتن قوانين کسان ديگر، افتخار ميكردم و هميشه طرفدار انسانهاي سركش و تكرويي بودم كه قواعد من را به چالش ميكشيدند.» رويكرد نوآورانه و جسارتآميز وي به كسبوكار، تاسيس فروشگاههاي زنجيرهاي جهاني وال مارت بود كه در سال 2002 توانست جاي شركت نفتي اگزان را به عنوان بزرگترين شركت جهان بگيرد.
5) بيل گيتس
اين را ديگر همه ميدانند كه ثروتمندترين مرد جهان كسي است كه از دانشگاه اخراج شد. بيل گيتس به جاي اتمام تحصيلات در دانشگاه معتبرهاروارد، تصميم گرفت به یک فعالیت پرريسك اشتغال ورزد و تمام وقت خويش را به كسبوكار كوچكی به نام «مايكرو سافت» اختصاص داد كه با كمك همكلاسي خود پل آلن تاسيس كردند.
گيتس كه از رویههای موجود منبع دسترسی باز توسعه نرمافزار رضايت نداشت، تصميم به پولي كردن سيستم گرفت و درخواست اخلاقی برای منبع بسته کرد. او با تغيير قواعد توسعه نرمافزار،صنعت نرمافزار را به نحوي كه امروزه ميشناسيم تثبيت نمود.
6) دونالد ترامپ
ميلياردر خودساخته، سلطان املاك و مستغلات و به عنوان كسي كه قواعد را به وجود ميآورد شناخته ميشود. در بين قواعد ترامپ براي موفقيت، اين واژهها را پيدا نخواهيد كرد: شرم، بخشندگي، همدردي يا مهرباني. دونالد ترامپ، رییس اصالتا قلدر ضعیفکُش، یک نماد فرهنگی و یکی از مشهورترین مردان جهان است. از مقایسه عکسهای تبلیغاتی وی در سالهای اولیه شهرت يافتن وی با تسلط اخیر وی در صحنه جهانی، روشن میشود که ترامپ چهره مشخصا رذیلانهای پیدا کرده است.
در حالی که هیچ کس رهبری ترامپ را در کسبوکار زیرسوال نمیبرد، شهرت وی، اگر نه ثروت وی، بیش از آنکه ناشی از معاملات تجاری خاص يا تصمیمات حرفهای باشد به خاطر تصویر «رییس پست فطرت» و زندگی شخصی پرسرو صدای وی بوده است.
7) هنري فورد
پدر خودروهاي امروزي، بنيانگذار شركت خودروسازي فورد و مخترع خط مونتاژ متحرك خودرو، رهبر تجاري كاملا غيرمتعارفی بود. هنري فورد با پافشاري بر توليد انبوه خودروهاي ارزان براي يك بازار گسترده، زمانه خويش و نيز سرمايهگذاران را به چالش كشاند. او دستمزدی بسيار بيشتر از آنچه مرسوم بود به كاركنان شركت پرداخت كه اين كار را «مشوق دستمزد» ناميد و بدين وسيله توانست نيروي كار قوي را جذب و نگه دارد.
فورد از «سرمايهداري رفاهی» حمایت ميكرد و علاقه غيرمعمولي به وضعيت زندگي كاركنان نشان داد و آنها را ملزم به زندگي طبق قوانين تعيين شده در «واحد جامعهشناختي» خود ميكرد، به طوري كه چگونگي گذراندن ساعات فراغت آنها را مشخص و محدود ميساخت. ريسكهاي وي نتيجه داد و شركت فورد به ترسيم چشمانداز مدرن شهري كمك كرد.
8) ري كراك
ري كراك نخستين رستوران مك دونالد را باز نكرد. او صرفا يك شركت كوچك خانوادگي را به حق امتياز جهاني چندميليارد دلاري تبديل نمود. استعداد كراك مثل هنری فورد و قبل از او اين بود كه راهي پيدا كرد تا كالاهاي با كيفيت را به يك بازار انبوه وارد كند. او با معرفي خط مشيهاي اكيد براي چگونگي توليد و فروش اقلام غذايي، انقلابي در صنعت رستوران به وجود آورد.
او فروش همبرگر را به يك علم تبديل كرد و حتي صاحبان حق امتياز خود را مجبور به گذراندن ليسانس همبرگرشناسي در موسسه آموزشي مك دونالد كرد. اما كراك بر خلاف فورد، به خاطر پرداخت دستمزد تا حد امکان اندك به كاركنانش مورد انتقاد واقع شد و متهم گرديد كه سعي در دور زدن قوانين حداقل دستمزد را داشت.
9) لي كا شينگ
ماجراي لي كا شينگ، ماجراي آمريكايي واقعي است: سختکوشی، عزم استوار و انتخابهاي هوشمندانه كه او را از فقر خارج ساخت و به محیط زیست اهمیت میدهد. تنها تفاوت اين است كه شينگ از چين است.
ثروتمندترين مرد در هنگ كنگ، مجله فوربس ارزش خالص داراييهاي شينگ را 5/26ميليارد دلار گزارش كرده است. براي مردي كه ديپلم دبيرستان ندارد چنين ثروتي بد نيست. او هنوز به گذشته معمولي خويش وفادار مانده است (خانوادهاش هنگامي كه ژاپن چين را اشغال كرد از كشور فرار كردند) و ترجيح نميدهد ثروت خويش را به رخ بكشد. او به آرامي و مطبوع سخن ميگويد و از كفش و ساعت ارزان قيمت استفاده ميكند.
در عين حال نظم و انضباط وي و جهتگيري روشن در كسبوكار باعث شده كه لقب سوپرمن به وي بدهند. با اينكه تركيبي منحصربهفرد از شرق و غرب جهان است كاملا به هيچ قالبي در نميآيد.
10) روپرت مورداك
سلطان رسانههاي خبري و يكي از قدرتمندترين مردان جهان با مالكيت شركتهاي بسياري از قبيل نيوز كورپرويشن، فاكس نيوز و نيويورك پست، روپرت مورداك 109مين مرد ثروتمند جهان است و مقام اعظم در رتبه كاتوليكي سنت گريگوري كبير (لقبي كه پاپ جان پل دوم به اين استراليايي – آمريكايي اعطا کرد هر چند كه مورداك پروتستان است) وي به خاطر قدرت بسيار زيادي كه در رسانهها كسب كرده و استفاده غيراخلاقي از اموال خود در مسير ديدگاههاي سياسي دست راستي خويش، مورد انتقاد وسيعي واقع شده است. او در سراسر فعاليت كارآفريني خويش، منافع رسانهاي و سياسي خويش را با ترسيم دقيق یک خط متوازن ساخته است، اما هميشه بدون حادثه نبوده است.
11) كري پاكر
وقتي كه در سال 2005 كري پاكر از دنيا رفت ثروتمندترين مرد در استراليا و سهامدار اصلي شركت نشر و پخش بود. وقتي پدر وي فرانك پاكر، سلطان رسانه از دنيا رفت، كري امپراتوري خانوادگي را به ارث برد كه اگر به خاطر اختلاف خانوادگي نبود به برادر بزرگترش كلايد ميرسيد كه با عزيمت او به آمريكا اختلاف خاتمه يافت.
كري پاكر كه رقيب قسمخورده غول رسانهاي روپرت مورداك بود اغلب با اتهامات مختلف روبهرو میشد تا جايي كه متهم به فرار مالياتي، جنايت سازمان يافته و قاچاق مواد مخدر شد، اگر چه پاكر سرانجام از تمام اتهامات تبرئه شد هنوز در استراليا به عنوان كسي كه در جنايات سازمان يافته نقش داشته است به ياد آورده ميشود.
12) آندرو كارنگي
مهاجر فقير اسكاتلندي كه با تشخیص نياز به تغيير، توانست به ثروتمندترين مرد در آمريكا تبديل شود. او خود را با بازارهاي در حال توسعه تطبيق داد، سرمايهگذاري سنگيني در فناوريهاي نو كرد و هراسي نداشت كه توصيههاي خويش را زير سوال ببرد.
در سن 33 سالگي، بيمناك از اينكه عمر خود را وقف ثروتاندوزی كردن، راحتي و آسايش را از وي سلب كرده است، نامهاي به خودش نوشت و توصيه نمود كه دنياي كسبوكار را در عرض دو سال براي هميشه ترك كند. نيازي به گفتن نيست كه او به اين توصيه عمل نكرد. اين تنها باري نبود كه حرف و عملش با هم همخواني نداشت.
براي مثال، كارنگي در توجه صريح به برابرطلبي سياسي و حقوق كارگران در تشكيل اتحاديه نظير نداشت؛ اما او تاكتيكهاي ضد اتحاديهاي هنري فريك را تاييد كرد كه منجر به مرگ تعداد نامعلومي در جنگ هومستيد شد. كارنگي تلاش كرد به اين شعار خود كه «انساني كه ثروتمند ميميرد بدنام شده ميميرد»، عمل كند: او در زمان مرگش، 350ميليون دلار عمدتا براي ايجاد كتابخانههاي عمومي و پشتيباني از نهادهاي علمي اهدا كرد.
13) بوريس برزويسكي
نسبت به اكثر بخشهاي جهان، فساد بخش شناختهشدهای از تجارت و سياست در روسيه است، البته تجار و سياستمداران معمولا از اشاره به جنبه شرارتبار جاهطلبيهاي خود خودداري ميورزند، اما بوريس برزويسكي يك استثنا است. در حالي كه این ميلياردر همه اتهامات در رابطه با ارتباطات خود با فعاليتهاي جنايي را رد ميكند، او علنا تهديد كرده است جاي ولاديمير پوتين را «با زور» ميگيرد. برزوسكي كمك كرد تا پوتين به قدرت برسد و اكنون او را متهم به جنایت ميكند.
تعجبي ندارد كه برزويسكي هدف عمليات ترور قرار گيرد. او عضو برجسته آكادمي علوم روسيه بود. قبل از اينكه از خريد و فروش خودرو به ثروت هنگفتي دست يابد كتابها و مقالات بيشماري درباره رياضيات كاربردي منتشر ساخت. او در حال حاضر به نام پلاتون النين و با پناهندگي سياسي در لندن زندگي ميكند.
14) اركادي كوهلمان
او خود را «از نوع بچه بدهای» تشكيلات بانكداري مينامد. اركادي كوهلمان كه بنيانگذار و رييس اجرايي اي ان جي دايركت يكي از بانكهاي با رشد بالا در آمريكا است ميگويد او حتي بانكها را دوست ندارد و از كارتهاي اعتباري متنفر است. كوهلمان جداي از «انرژيبخشي» به صنعت بانكداري، يك شورشي با ذهن قوي است كه بانك خود را بدون دستگاههاي خودپرداز يا شعبات رنگ و وارنگ اداره ميكند.
همه معاملات به صورت الكترونيكي بدون نياز به حداقل سپرده يا كارمزد از مشتري انجام ميشوند. كوهلمان ميگويد كه وي برخلاف اكثر مديران مالي قصد دارد به مردم كمك نماید تا پولشان را پسانداز كنند نه اينكه خرج كنند. او ميخواهد پساندازكردن پول را «مطلوب سازد.»
15) میکائیل دل
میکائیل دل یکی از مهمترین نوآوران صنعت رايانه شناخته میشود که با کاهش واسطه و فروش مستقیم رايانه شخصی به مصرفکننده، به مصرفکنندگان اجازه داد تا با تلفن يا نامه، دستگاهها و تجهیزات را سفارش دهند. او که از دانشگاه اخراج شد یکی از سه تولیدکننده اصلی رايانه شخصی و یکی از مردان ثروتمند جهان است. (اگر ارزش ویژه داراییهای وی را مقایسه کنید به نظر میآید که دل میتواند 6 تا 7 دونالد ترامپ را بخرد.)
برخی از رقبای دل، به مدل تجاری منحصربهفرد وی طمع کردند، اما بدون اینکه موفقیتی بهدست آورند. او القابی مثل «مرد سال» را از مجله PC، «مدیر عالی در کسبوکار آمریکا» از نشریه Worth و «کارآفرین سال» از مجله Inc دريافت کرده است. تارنمای دل کام، یکی از بزرگترین سایتهای تجارت الکترونیکی مصرفی در فضای مجازی است.
16) رومن آبراموویچ
برخی زمانها او را «الیگارشی آرام» مینامند، پانزدهمین مرد ثروتمند جهان همیشه چشم خود را روی روابط پنهانی بسته است. رومن آبراموویچ که وزنهای در صنعت نفت روسیه و مالک باشگاه فوتبال چلسی است با تصمیمات تجاری متهورانه و اغلب حیرت انگیز خود جهان را تحتتاثیر قرار داده است.
با وجود اتهامات وارده به وی که ثروتش را از راه بدبخت کردن دیگران به دست آورده است، مجله اکسپرت، آبراموویچ را مرد سال روسیه معرفی کرد و جایزه مرتبه افتخار را به خاطر کارهای نیکوکارانه برای توسعه منطقه چوکتکا دريافت کرد که نماینده و فرماندار آن منطقه نیز هست.
آبراموویچ قبل از رسیدن به چهل سالگی معاملات تجاری چند میليارد دلاری انجام میداد. او تایید کرده است که میلياردها دلار بابت زد و بندهای سياسی پرداخته است.
17) جف بزوس
آمازون کام، یکی از پیشتازان تجارت الکترونیکی است که ابتدا برای کتاب استفاده میشد. اینک یکی از پیشتازان در توسعه وب شده است که چگونگی خرید و فروش هر چیزی از فیلم و موسیقی و لوازم آرایش و وسایل منزل را تغییر داده است. آمازون با اکتشاف و کاربرد فناوریهایی از قبیل آمازون کیندل و آمازون مکانیکال ترک، چگونگی مطالعه کتاب و تعامل مصرفکنندگان با رهبران بازار را تغییر داده است.
جف بزوس، مردی که در پشت این پدیده است میگوید بیشتر موفقیت خود را مدیون شانس و اقبال و کشف شهودی بوده است. بزوس همیشه یک چشم به مشتری داشته است و ریسکهای زيادی را پذیرفته که برخی اوقات به نفع آمازون نبوده است. با این حال او موفق به هدایت آمازون از ميان بحران دات کام در دهه 1990 شد که توانست یکی از معدود ستونهای بادوام وب شود.
بر خلاف مدیران سایر سایتهای پیشتاز وب مثل eBay، ياهو و گوگل، جف بزوس پست اجرایی خود را از آغاز یعنی زمانی که فقط کتاب میفروخت، حفظ کرده است.
18) سرگئي برین و لری پیج
این دو با هم دوره دکترا را در استنفورد دنبال میکردند که موتور جستوجوی گوگل را توسعه دادند و شرکت سهامی گوگل را تاسیس نمودند و دو مرد ثروتمند جهان شدند. در سال 2007 در کنار اریک اشمیت، کسی را که استخدام کردند تا به آنها در مدیریت گوگل کمک کند طبق فهرست جهانی مجله PC مهمترین افراد در وب هستند. آنها سرمایهگذاران شرکت تسلا موتورز شدهاند که قصد تولید خودروهای پیشرفته الکترونیکی را دارد.
آنها یک بوئینگ 767 نیز خریدهاند که به یک هواپیمای مدیریتی بسيار بزرگ مبله شده لوکس تبدیل شده است. آنها هنوز به طور رسمی در دوره مرخصی از تحصیل دکتراي خود در استنفورد بهسر میبرند.
19) اینگوار کامپارد و خانواده
بسياری از میلیونها نفری که از صدها فروشگاه IKEA در سطح جهان خرید میکنند نمیدانند که دو حرف اول این فروشگاه زنجیرهای اثاثیه منزل از حروف نخست اسامی «اینگوار» و «کامپارد» گرفته شده است.
(دو حرف آخر نیز از مزرعه الماتارید و دهکده آگونارید که او به دنيا آمده بود، گرفته شده است) یکی از نوآوریهای اساسی در پشت موفقیت IKEA شیوه کامپارد در يافتن راههایی برای کاهش دادن هزینهها است، در حالی که طرحهای اصیل و صاحب سبک ارائه میکند که به راحتی به منزل برده شده و قابل پياده کردن است. کامپارد به خاطر خست و صرفهجویی معروف است.
با اینکه ثروتمندترين مرد اروپایی در جهان شناخته میشود (البته ثروت وی از لحاظ قانونی متعلق به کل خانواده است) او ترجیح میدهد با یک ولووی قدیمی رانندگی کرده و در قسمت اکونومی کلاس سفر کند.
20) جورج سوروس
جورج سوروس ادعا میکند که از طریق تحلیلگری مالی در وال استریت شروع به پول درآوردن کرد تا بتواند ثروت کافی برای پرداختن به علایق خویش که نویسندگی و فلسفه بود پسانداز نماید. او از اندیشههای فیلسوف بزرگ انگلیسی سر کارل پوپر تاثیر فراوانی پذیرفت که کتاب «جامعه باز و دشمنان آن» پوپر باعث شد تا سوروس موسسه جامعه باز را تاسیس کند نهادی که هدفش «شکلدهی به سياست عمومی برای ترویج حکمرانی دموکراتیک، حقوق بشر و اصلاحات اقتصادی، حقوقی و اجتماعی» اعلام شده است.
سوروس به خاطر عمل نکردن به ایدهآلهای شفافیت خود مورد انتقاد قرار گرفته است، چون موسسه جامعه باز، بیش از آنچه قانون تکلیف کرده است از فعالیتهای خود را افشا نکرده و اهداف مطلقا سياسی را دنبال میکند. البته اکثر آن انتقادات از جانب کسانی میآید که هوادار دموکراتها نیستند.
منبع: سایت بیزنس پاندیت
بايدها و نبايدها درخصوص رفتار با افراد دشوار:
در برخورد با افراد دشوار سعي كنيد هميشه خونسرد باشيد. ممكن است شما واقعا عصباني باشيد اما اين حالت را ابراز نكنيد.
- به افراد دشوار فرصت بيشتري بدهيد تا بتوانند خوب صحبت كنند. سعي كنيد شنونده خوبي باشيد.
- سوالهاي خاصي مطرح كنيد تا دقيقا دريابيد كه در ذهن آنها چه ميگذرد
- با اينگونه افراد صريح و بيپرده صحبت كنيد.
- اگر موضوع خيلي مهم و مشكلساز است به صورت خصوصي مطرح كنيد.
- سعي نكنيد مشكل بودن آنها را بيش از حد جلوه دهيد.
- سعي نكنيد آنها را بيش از حد نصيحت كنيد، مگر اين كه آنها خودشان بخواهند.
- بيش از حد واكنش نشان ندهيد.
- رفتار با آنها را به منازعه تبديل نكنيد چون ممكن است شما ببازيد.
انواع افراد دشوار و نحوه رفتار با آنها
در محيط كار ممكن است با افرادي كه داراي مشكلات رفتاري هستند، روبهرو شويم. به اين دليل به رفتار اينگونه افراد، مشكلات رفتاري ميگويند كه رفتار و برخورد آنها هميشه براي يك نفر مشكل ايجاد ميكند؛ به طور كلي حالات رفتار انسانها را ميتوان به 3 گروه تقسيم كرد:
1- منفعل، 2- تهاجمي و سلطهجويانه و 3- قاطع و مصممانه
و اما انواع افراد دشوار عبارتند از: افراد عصباني، افراد هميشه شاكي، افراد كارگريز، افراد سرزنشكننده، افراد زودرنج، افراد دو دل، افراد منفعل، افراد بدبين، افراد پرتوقع و... كه از بين اين افراد، گروه اول جزو گروههاي مهم افراد دشوار در سازمانها به شمار ميآيند.
1- رفتار با كاركنان عصباني
خشم يا عصبانيت كاركنان نيرويي است كه ميتواند توانايي سازمان را در انجام كارها در رسيدن به اهداف كاهش دهد يا از بين ببرد. روشهاي متعددي براي برخورد با شرايط تعارض و خشم و آشفتگي در سازمانهاي مختلف وجود دارد كه مديران در سازمانهاي مختلف ميتوانند با آن كنار بيايند.
بايد بدانيد رفتار با فردي عصباني به مراتب راحتتر از رفتار با فردي است كه عصبانيت خود را بروز نميدهد و آن را پنهان ميكند. اين نوع عصبانيت حالتي است كه براي سازمان بسيار مخرب است، چرا كه تمام نيروهاي سازمان را به طور پنهاني در برميگيرد و فعاليتهايي مثل شايعه پراكني، عدم همكاري و مشاركت، داشتن عملكرد ضعيف و... را به وجود ميآورد و سازمان را از درون نابود ميكند.
در برخورد با كارمندي كه عصبانيت خود را به صورت آشكار بيان ميكند، بايد سعي شود هر چه سريعتر به آن رسيدگي شود. بهآنان بايد فرصت داده شود تا صحبت كنند و صحبت آنها را قطع نكنيد.
با گفتن جملاتي، همدلي و يكدلي خود را ابراز كنيد، حتما بايد سعي شود از روش گوش دادن موثر يا فعال استفاده كنيد و به آنها ثابت كنيد كه در اشتباه هستند چرا كه اين امر نهتنها مشكلي را حل نميكند بلكه ميزان عصبانيت او را افزايش ميدهد.
2- افراد هميشه شاكي
اين افراد دائما از مشكلات گله ميكنند و از وضعيت موجود شاكي هستند. در واقع بدون اين كه براي بهبود وضعيت موجود تلاش كنند، دائما غرولند ميكنند، در هر مورد خود را ذيحق ميدانند و هيچ چيزي اين افراد را قانع نميكند.
در برخورد با رفتار اينگونه افراد، هميشه از آنها بخواهيد تا گله و شكايتهاي خود را كتبي كنند، بكوشيد با آنها موافق نباشيد بلكه گفتههاي آنها را تفسير كنيد، افرادي را كه از هم شاكي هستند با هم جمع كرده و موقعيت و جايگاه هر شخص را مشخص كنيد و هميشه در جستجوي سازش و توافق طرفين باشيد تا اين كه فعلا بخواهيد وضعيت عدم سازش را كمرنگ كنيد.
3- افراد كارگريز (فراري از كار)
افراد فراري از كار، دشوار بودن خود را با امتناع از انجام دادن هر كار (هرچند ساده) كه در حوزه كاري و شرح وظايف آنان نباشد، ابراز ميكنند و وظايف محوله را به همكار و مدير برميگردانند و دليل اين كار را مرتبط نبودن وظيفه محوله با مسووليت خود اظهار ميكنند و تكيهكلام اين افراد اين جمله است: «اين، كار من نيست و ربطي به من ندارد چون در شرح وظايف من چنين چيزي نوشته نشده است.»
سعي كنيد در برخورد با اين افراد، فرصتهاي آموزش و بالندگي را براي آنان مهيا كنيد، چراكه اين افراد موقعي به آموزش و بالندگي پي ميبرند كه به پايان دوره كاري خود رسيدهاند و نزديك به بازنشستگي هستند، در آن موقع هم ديگر شور و هيجان كار را از دست دادهاند و كمتر كار ميكنند.
4- افراد سرزنشكننده
اصولا ويژگي اين دسته كاركنان اين است كه با هر صحبت و گفتهاي مخالفت كنند. آنها دوست دارند فقط گفتههاي آنها عملي شود، صرفنظر از اين كه درست يا غلط باشد؛ اين افراد معتقدند گفتههاي آنان هميشه درست است، آنها مشكلات و مسائل را در هر جاي سازمان كه باشد، بدون هيچ فرصتي پيدا ميكنند و هرگز بازخورد مثبت به شما نميدهند، اما سريع اشتباه شما را گوشزد ميكنند. تكيهكلام اين افراد اين است؛ «نظر خوبي نيست.»
هميشه از افراد ايرادگير و سرزنشكننده بخواهيد مدارك و شواهدي را براي عدم موافقت خود ارائه كنند. عموما اين افراد در توجيه مخالفت خود دچار مشكل ميشوند. هميشه به طور مودبانه تاكيد داشته باشيد كه نظر آنان براي شما محترم است و علاقهمنديد بيشتر از آنها استفاده كنيد.
به طور كلي تحقيقات نشان داده است مديران سازمانها يكچهارم وقت خود را صرف برخورد با تعارضات درون سازماني ميكنند؛ در حالي كه مديران آموزشي تقريبا نصف وقت خود را صرف اين كار ميكنند.
در سازمانها افراد و كاركنان بايد به اختلافات و تفاوتهاي فرهنگي توجه كنند و يكديگر را سرزنش نكنند. چراكه اين نوع برخورد سرزنش ديگران جوهر واقعي اختلاف در سازمان است. انسانها به طبقات اجتماعي و فرهنگي متفاوتي متعلق هستند و اين تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي به ديدگاهها و عقيدههاي متفاوتي منجر ميشود كه باعث به وجود آمدن اختلافات است.
بنابراين به جاي سرزنش يكديگر و تهاجم به هم بايد اين اختلافات را به گونهاي حل كرد كه به سود هر دو طرف باشد، چراكه انسان از تعارض مداوم ذهني، در رنج است.
پايان
معصومه اسدي
افراد دشوار، كساني هستند كه معمولا باعث مزاحمت ميشوند و اغلب اين افراد با راهحلهاي منطقي نيز متقاعد نميشوند. در حقيقت مشكل بودن اين افراد به صورت هميشگي است و اغلب آنها سلطهجو، پرخاشگر، شاكي و بيمسووليت هستند.
اين افراد در هر شكل و لباسي ظاهر ميشوند و خصوصيت مشتركشان در اين است كه رفتار و برخورد آنها هميشه براي ديگران ايجاد مشكل ميكند.
بعضي مديران سازمانها سعي ميكنند از روبهرو شدن با افراد دشوار اجتناب كنند ولي اين دسته از مديران از اين امر غافلند كه هرقدر آنها از برخورد با افراد دشوار دوري كنند، آنها در سازمان بيشتر رشد خواهند كرد ولي اگر واقعا در رفتار با افراد دشوار موفق شوند، دشوار بودن افراد در سازمان از بين ميرود، اما اگر بخواهند با اين افراد رفتار مناسبي داشته باشند، بايد دريابند چرا آنها دشوار هستند و مشكلات رفتاري آنها چه هزينهاي بر سازمان تحميل ميكند.
شما در جامعه شايد اصلا به فردي كه به شما صدمه ميزند، نزديك نشويد چون او فردي دشوار به شمار ميآيد، اما ارتباط با افراد دشوار در محل كار اجتنابناپذير است و متاسفانه در رضايت شغلي شما تاثير دارد، فشار عصبي شما را افزايش ميدهد و در توانايي شما در انجام كارها تاثير سوء ميگذارد.
اگر شما فرد دشواري را به عنوان همكار يا مدير داريد كه دائما با كارها و اعمال او در ارتباط هستيد، مسلما ضربان قلب شما دائما بالا ميرود و فشار خونتان افزايش مييابد و ديگر پيامدهاي ناخوشايند درون شما اتفاق ميافتد.
اين برخوردها سلامت جسمي و روحي شما را به خطر مياندازد و به طور كلي اين افراد، اوقات زندگي شما را در سازمان ناخوشايند ميكنند. آنها نه تنها اثر بدي در سلامت روحي و جسمي شما دارند بلكه در توانايي شما براي انجام كارهاي روزمرهتان نيز اثر ميگذارند كه اين خود هزينهاي براي شماست.
برخي افراد استعداد و ظرفيت فوقالعادهاي دارند كه مشكلاتي را كه افراد دشوار ايجاد ميكنند، تحمل كنند. اين افراد به نحو شگفتانگيزي قادرند بدون اينكه افراد دشوار تاثيري سوء در سلامت روحي و جسمي آنها داشته باشند، زندگي كنند.
اگر شما جزو اين افراد هستيد، ميتوان گفت اقبال بلند و روحيه خوبي داريد. ولي با تمام اين شرايط، اهميت برخورد با افراد دشوار كمرنگ و بياثر نميشود؛ كاركناني كه در ارتباط با اين افراد هستند، چه مافوقها و چه زيردستها از اين تاثير بركنار نيستند و هرچه اين افراد دشوارتر باشند و تعداد آنها زيادتر باشد، تاثير آنان نيز بيشتر است، يعني ميتوانند تاثيرات بدي نيز بر مشتريان، كاركنان، بخش منابع انساني و امور كاركنان و حتي ديگر واحدهايي داشته باشند كه هيچگونه ارتباطي با افراد دشوار ندارند.
به طور كلي تاثير افراد دشوار بر ديگران به اين شرح است:
- كند كردن پيشرفت كار
- لذت نبردن از كار
- اتلاف وقت بيش از حد در برخورد با آنها
- كاهش بهرهوري و رضايت شغلي
- استعفا و جابهجايي افراد
- اتلاف وقت در جلسات
- از بين رفتن ارتباط خوب با مشتريان
- تبديل ديگران به افراد دشوار
مورد اخير يكي از مهمترين آنهاست. زيرا وقتي فرد دشواري در سازمان وجود دارد و با او برخورد صحيح و منطقي نشود، رفتار او ديگران را نيز به اين امر تشويق ميكند. در اينگونه موارد، رفتار فرد دشوار مانند يك بيماري مسري ميتواند به ديگران نيز سرايت كند.
دلايل مشكل دار بودن افراد دشوار
دلايل متعددي وجود دارد كه افراد را در سازمانها جزو افراد دشوار طبقهبندي ميكنند كه موارد زير نمونههايي از آنهاست:
1- ياس و نااميدي در بهبود كيفيت كار: افرادي كه در سازمان براي بهبود كيفيت كار تلاش جدي ميكنند، وقتي پس از مدت مديد نميتوانند به هدف خود نائل شوند دچار ياس و نااميدي ميشوند و خود، فردي دشوار ميشوند.
2- عجز و ناتواني در ارائه بموقع خدمات: عدم ارائه بموقع خدمات، فرد را دچار تنش ميكند و اين تنش رفتار، او را دشوار مينمايد. رفتارهاي غيرمنطقي ناشي از عجز و ناكامي شامل پرخاشگري، دليلتراشي يا بهانهجويي، رفتار واپسگرايانه (انجام اعمال خارج از سن)، تثبيت يا خوگرفتگي، تسليم، بيقيدي و بيتفاوتي است.
3- بيتوجهي به آنان: فرد دشوار اگر از راه مثبت نتواند مورد توجه ديگران قرار گيرد، سعي ميكند از راههاي منفي، توجه ديگران را به خود جلب كند كه تداوم اين كار فرد را در قالب افراد دشوار قرار ميدهد.
4- انتظارات غيرواقعبينانه فرد از سازمان
5- فشار عصبي ناشي از كار: پيامدهاي اين فشار عصبي از نظر شخصي و هم سازماني در كوتاه مدت و بلندمدت ويرانگر است و فرد را از وظايف عادي منحرف ميكند و جزو افراد دشوار قرار ميدهد.
6- تقويت و پاداش: دليل رفتار بعضي افراد دشوار، اين است كه مقابل برخي رفتارهاي خاص، پاداش دريافت ميكنند و اين رفتار در آنها تقويت شده است مانند قطع كردن صحبت ديگري براي جلب توجه بيشتر.
ادامه دارد
با اين حال براي بيشتر افراد بيتجربه پيش ميآيد با كسي همكار ميشوند كه واقعا نميتوانند حتي براي يك لحظه هم، كار با آنها را تحمل كنند. در چنين شرايطي اگر به دنبال راههايي براي رفع اين خصومت نباشيد تنش موجود، محيط كار را براي شما به جهنمي غيرقابل تحمل بدل ميكند و آسايش را از شما و حتي ديگر همكارانتان سلب ميكند.
تشابه، دشمن تفاهم
به گفته ديويد هارد كسل، استاد علوم اجتماعي در دانشگاه مريلند، همكاراني كه از نظر اخلاقي شبيه هم هستند لزوما با يكديگر رفتاري دوستانه ندارند. آنها كه شخصيتهاي شبيه هم دارند، بيشتر دچار اختلاف با يكديگر ميشوند.
اين استاد دانشگاه به منظور بررسي علت اختلافات ميان همكاران با كارمندان مختلف، درباره خصوصيات آن دسته از همكاراني كه با يكديگر سازش نداشتند با آنها مصاحبه كرد. جواب همگي آنها حاكي از آن بود كه همكاراني كه با يكديگر خوب نيستند و به دشمني با يكديگر بر ميآيند، بيشتر از آنكه خصوصيات متفاوتي داشته باشند مشتركات زيادي بين خود دارند و همين نقطه اشتراك، گاهي باعث ميشود نتوانند يكديگر را تحمل كنند و برتري يكي بر ديگري را بپذيرند.
به اعتقاد دكتر هارد كسل، اگر همكاراني كه با يكديگر خوب نيستند مجبور به كار با يكديگر شوند پس از مدتي با يكديگر از در سازش وارد خواهند شد، زيرا معمولا شخصيتهاي مشابه، روشهاي مشابهي براي انجام كارهاي مختلف دارند.
حال اگر شما در شرايطي قرار گرفتيد كه اختلاف عقيده و دشمني با يك همكار، محيط كارتان را براي شما و ديگر همكارانتان غيرقابل تحمل كرده چه ميتوانيد بكنيد و چاره كار شماچيست؟ با راهكارهاي زير شايد بتوان بخشي از اين تنش را از بين برد.
به محض مشاهده هر گونه تيرگي در روابط و بروز اختلاف، آن را ميان خود حل كنيد.
كارشناسان معتقدند نبايد اجازه داد دامنه اختلافات به جايي كشيده شود كه دو طرف علاقهاي به حل كردن اين اختلاف يا توانايي لازم براي انجام اين كار نداشته باشند. اگر يك گفتگوي ساده و فارغ از تظاهر نميتواند به حل اختلافتان كمك كند، از يك همكار ديگر (نفر سوم) براي وساطت كمك بگيريد يا از او بخواهيد براي رفع اين اختلاف، پـيـشـنهادهاي خودش را به شما ارائه كند.
بسياري از روانشناسان معتقدند در چنين شرايطي، كمك خواستن از برخي همكاران با تجربه و با سابقه، بهترين كار است. كارمندان قديمي و با سابقه ميتوانند به همكاران جديد و تازه استخدام خود درباره روابط حرفهاي در محيط كار، راهنماييهاي لازم را بدهند و بدين ترتيب از بروز بسياري از اين تنشها در آينده جلوگيري كنند.
در بسياري از كشورها و در بسياري از محيطهاي اداري، اين مساله به يك سنت ديرينه تبديل شده است و بسياري از اختلافات پيش از آنكه به چشم بيايد حل ميشوند. در تلاش براي يافتن علت اختلافات خود با همكارانتان برآييد و از آن براي رسيدن به راهكاري براي حل اختلافتان استفاده كنيد.
در اين فرآيند ممكن است به توصيه يا مشاوره ديگران هم نياز داشته باشيد، زيرا گاهي بالا گرفتن دامنه اختلافات باعث ميشود هر دو طرف ايراد كار خود رانبينند و تنها در صدد تلافي برآيند. با اين حال، با كمي تامل و دقت در رفتار خود يا طرف مقابل خواهيد توانست به بخشي از علت اين اختلاف آگاهي پيدا كنيد.
اگر شدت اختلاف، قدرت هر گونه واقع بيني را از شما سلب كرده است، از ديگران كمك بگيريد تا بتوانيد وضعيت موجود را آنگونه كه هست (و نه آنگونه كه غرورتان دوست دارد در تخيلات شما بسازد) تصور كنيد. يافتن علت اختلافات، درست مثل يافتن علت يك بيماري، گام اول براي هر اقدامي است.
يك پزشك تا وقتي نداند چه ويروسي علائم خاص را در بيمارش ايجاد ميكند، نميتواند داروي لازم را براي او تجويز كند.
با تصور صحنه آشتي، يك گام به جلو برداريد
ميتوانيد در ذهنتان نمايشي را بازي كنيد كه در آن هر دو تصميم ميگيريد با هم آشتي كنيد و اختلافتان راكنار بگذاريد. جوابهاي طرف مقابل را پيشبيني كنيد و جوابهاي خودتان را آماده كنيد. اينگونه براي يك آشتي واقعي آمادگي بيشتري خواهيد داشت.
بر احساسات منفي خود فائق آييد
اگر با همكارانتان اختلاف نظر داريد در مواجهه با او، جلوي خشم و احساسات منفي خود را بگيريد، زيرا اين خود زمينهساز بروز اختلافات جديد يا عميق شدن اختلاف موجود ميان شما ميشود. به جاي فكر كردن به دعوايي كه داشتيد و حرفهايي كه در آن دعوا با يكديگر رد و بدل كرديد، بر احساسات خود مسلط شويد و به هدف اصلي كه از بين بردن و رفع اختلاف است فكر كنيد.
هيچ وقت پيش خودتان فكر نكنيد كه طرف مقابل شما علاقهاي به سازش و رفع اختلاف ندارد.
به گفته روانشناسان، اختلاف ميان 2 همكار به لحاظ عاطفي براي هر دو طرف دعوا ناگوار است. سينيتا برون استين، روانپزشك و مشاور اجتماعي در كالج برين ماور ميگويد:
«بيشتر كارمندان نميدانند اختلافات آنها با ديگران چه لطمهاي بر كار و بازدهي شغلي طرف ديگر دعوا ميگذارد. او نيز مسلما از اينكه نميتواند كاري براي بهبود اوضاع انجام دهد متاثر است و شايد حتي تلاش خود را براي حل كردن اختلافش با شما انجام دهد، اما از ديد شما پنهان ميماند. تجربه ثابت كرده همكاراني كه زماني باهمديگر اختلاف داشتند پس از سازش، دوستي صميمانهاي با يكديگر بر قرار ميكنند.»
اختلاف را فراموش كنيد
به اين فكر كنيد اگر 2 نفري كه انرژي خود را صرف دعوا ميكنند، همان انرژي را وقف كار و بالا بردن بازده كاري خود كنند چه منافع هنگفتي نصيب خود آنها و كارفرمايانشان خواهد شد. اگر قرار بود به خاطر اين اختلاف، يكي از دو طرف، اخراج يا به بخش ديگري منتقل شود، اين امر منتفي ميشد.
به عبارت ديگر يكي از بزرگترين محاسن حل اختلاف در محيط اداري به دست آوردن امنيت و ارتقاي شغلي است. از سوي ديگر، انجام بسياري از طرحهاي تيمي يا گروهي، مستلزم مشاركت و همدلي همه اعضا است. در مواردي كه اين گونه اختلافات ديده ميشود بازده كل گروه پايين ميآيد و حتي انجام بسياري از كارها منتفي ميشود.
اگر هيچ راهي وجود نداشته باشد
حتما اين ضربالمثل قديمي را شنيدهايد كه ميگويد دوري و دوستي. در محيط كاري چنين ضربالمثلي براي كساني كه نميتوانند اختلاف عقايد با يكديگر را تحمل كنند صدق ميكند.
اگر تمام راههاي بالا را آزموديد و موثر نبود با دورماندن از كساني كه با آنها اختلاف نظر داريد، به كاهش تنشهاي ايجاد شده كمك كنيد و حــداقــل روابــط حــرفــهايتـان را خـدشـهدار نـكـنـيـد. به همين منظور ممكن است مجبور شويد تقاضاي جابهجايي يا منتقل شدن به بخش ديگري را بكنيد.
ترجمه : محسن رنجبر
اين كه به كسي بگوييم هوشمندانهتر كار كن، مثل آن است كه به او بگوييم شادتر، سالمتر و ثروتمندتر باش. اين كه تنها هدف را تكرار كنيم، كمك بزرگي به حساب نميآيد. آنچه واقعا موردنياز است، طرح و برنامهاي براي دستيابي به هدف ميباشد.
اگر درك افراد از اقتصاد واضح و عميق باشد، بسيار براي آنها راهگشا خواهد بود. اين درك به ما كمك خواهد كرد تا در اتخاذ تصميمات بزرگ در تمام جنبههاي زندگيمان، چه جنبههاي شخصي و چه وجوه كاري موفق باشيم. در اين جا بر جنبههاي كاري زندگي تمركز خواهيم كرد.
تا به حال از بسياري از صاحبان يا مديرهاي بنگاهها شنيدهايم كه ميخواهيم درآمد سالانه بنگاه خود را دو برابر كنيم. آيا اين حرف، معقول است؟
اگر پاسخ اين سوال يك كلمه باشد، آن خير است. مگر آنكه درآمد هدف غايي و بت آنها باشد. منظور واقعي آنها اين است كه ميخواهند سود خود را بالا ببرند. آيا اين هدف، واضح است؟
بله، اين هدفي واضح و روشن است. با اين حال، بسياري از تصميمگيران بنگاهها وقتي ميشنوند كه هدف، افزايش درآمدها است حتي اگر سود كاهش يابد، به دنبال راههايي براي بالا بردن درآمد خواهند رفت. در صورتي كه اگر تفكر افراد اندكي واضحتر و گستردهتر باشد، تفاوت بزرگي را به دنبال خواهد داشت.
البته حتي اگر هدف تصميمگيران، افزايش سود باشد، ميبايست چندين مرحله و شايد چندين قاعده براي دستيابي به چنين هدفي داشته باشند. چگونه ميتوان سود بنگاه را افزايش داد؟
به نظر منطقي ميرسد كه برآوردن نيازهاي مشتريان، يك راه براي رسيدن به اين هدف است. خود اين پاسخ را نيز بايد جزئيتر كرد. چگونه ميتوان مشتريها را راضي كرده و نيازهاي آنها را برآورده نمود؟
اين جا است كه نقطهنظرات مطرح شده دچار ابهام ميشود. عنوان شده كه بايد فرض كنيم مصرفكننده هميشه درست ميگويد، نيازهاي او را برآورده ساخته و وي را راضي كنيم. صاحبان بنگاهها غالبا اين نكته را به كارمندان خود آموزش ميدهند و اغلب داستاني ساختگي را بازگو ميكنند.
داستان درباره زني است كه چهار تاير را به كارخانه نوردستروم «بازگرداند» و در قبال آنها، «بازپرداختي» دريافت نمود. نكته مطرح شده اين است كه چرا در اين جمله از گيومه استفاده شده؟ نوردستروم، تاير نميفروشد و تا به حال هيچ گاه اين كار را نكرده است. با اين حال، اين قصه خردهفروشي، طوري گفته ميشود، كه گويي نوردستروم در بازاريابي ايدهاي بكر و عالي را به كار ميگرفته است.
اما حتي در صورتي كه اين داستان واقعيت داشت، آيا سياست نوردستروم در بازگرداندن وجه، سياستي درست بوده است؟ در رابطه با اثرات انگيزشي چنين كاري فكر كنيد. تصور كنيد كه اگر شايعه ميشد كه نوردستروم، حتي بابت كالاهايي كه آنها را نفروخته، بازپرداخت ميدهد، مجبور بود با چه انبوهي از كالاهاي عجيب و غريب سرو كار داشته باشد. همچنين، نوردستروم مجبور ميشد از كسبوكار واقعي خود منحرف گردد.
به عنوان مثالي ديگر، شرايطي را در نظر بگيريد كه همكارم در مقام مشاور در شركت مشاورهاي با آن روبهرو شده بود. يكي از مشتريان وي، خواسته بود كه فروش محصول جديدش را براي او تخمين بزند. اين مشتري، اميدوار بود كه ساليانه 200ميليون دلار فروش داشته باشد. اما هوپر، به خاطر آنكه آن كالا تنها براي بخش كوچكي از بازار مناسب بود، فروش سالانه آن را تنها به ميزان 17ميليون دلار تخمين زده بود.
اين امر سبب شد كه به CEO و تيم مديريتي، گزارش نامناسبي ارائه گردد، هوپر را به دليل اين گزارش شديدا سرزنش كردند، چرا كه «ايدههاي خلاقانهاي» براي برطرف كردن مشكل ارائه نكرده است و او را از اتاق هيات مديره بيرون كردند.
چند سال بعد اين كالا به بازار عرضه شد و ميزان فروش آن، تنها به اندازه 8درصد بيش از مقداري بود كه هوپر پيشبيني نموده بود. اين ميزان اختلاف در مورديك پيشبيني، به حدي است كه ميگويند فرد پيشبينيكننده درست به وسط خال زده است. از سوي ديگر مقدار تخمين زده شده توسط آن مدير اجرايي، حدود 1000درصد بالاتر از مقداري بود كه در عمل به دست آمد.
آيا در اين شرايط، آن مشتري خوشحال بود؟
معلوم است كه نه! آيا هوپر و همكارانش، كار درستي انجام داده بودند؟ بله، كار آنها درست بود. آنها از آن به بعد نيز همان كار را كردند. در صورتي كه آنها در مقابل انتظارات غيرمنطقي مشتري خود سر تعظيم فرود ميآوردند، شهرت و اعتبارشان صدمه خورده و نميتوانستند به ارائه خدمات ارزشمند خود به تمامي مشتريها، حتي به مشتريهاي غيرمنطقي ادامه دهند.
ديدگاه ديگر در باب انجام درست كار آن است كه افراد بايد در انجام حرفه خود صداقت داشته و با شرافت كار كرده و به قول خود عمل نمايند. ما نيز به اين ديدگاه اعتقاد داريم. جالب آن است كه بارنوم هم چنين باوري دارد.
او كسي است كه بخش اعظمي از شهرتش به اين جمله مربوط است: «در هر دقيقه، يك آدم هالو به دنيا ميآيد». اين جملهاي مردمپسند و فريبنده است، اما بارنوم هرگز چنين حرفي را به زبان نرانده است.
حقيقت آن است كه بارنوم، در اوايل دوران شغلي خود به نكتهاي مهم در باب مسائل مالي رسيد. وي متوجه شد كه تقريبا همه برنامهها و طرحهايش عاقبت خوبي نداشته و نهايتا به ضرر وي تمام ميشوند و سبب ميگردند كه درآمدش، به ميزان ناچيز 4دلار در هفته كاهش يابد. با اين حال آن چه سبب ثروتمند شدن وي گرديد، تقريبا به كلي ناشي از فعاليتهاي مشروع و قانوني او بود.
جان مولر مينويسد: «كشف بزرگ بارنوم، اين نبود كه چنين رفتارهايي غيراخلاقي هستند، بلكه اين قبيل كارها را از ديدگاه كسبوكار، احمقانه ميدانست.»
بارنوم معتقد بود كه صداقت، باعث ميشود كه كسبوكارش دقيق و درست گردد و اين باور وي همان چيزي است كه من در اين جا بيان ميكنم. همان طور كه بارنوم گفته است:
«هر كس كه صادقانه عمل نكند، خيلي زود شناخته خواهد شد و آن گاه، وقتي كه معلوم شود وي به اصول پايبند نيست، تقريبا تمامي مسيرها به سوي موفقيت، براي هميشه به روي او بسته خواهد شد.» وي چنين نتيجه ميگيرد كه «حتي اگر بخواهيم بسيار خودخواهانه رفتار كنيم، صداقت بهترين نوع رفتار خواهد بود.»
اگر چه ممكن است پذيرش اين حرف براي خيليها سخت باشد، اما بايد گفت كه بارنوم واقعا شايسته تحسين است، نه به اين خاطر كه نرخ تولد افرادهالو را ميدانست، بلكه به اين دليل كه دريافته بود كه پول در آوردن به صورت صادقانه، راحتتر از كسب درآمد بدون صداقت است.
او تا آن جا پيش رفت كه نوشت: «اي احمق بيچاره! نميداني سختترين كار در زندگي آن است كه بخواهي با بيصداقتي پول درآوري!» براي آن كه ازتجربه بارنوم منتفع شويم، دو تكنيك پيشنهاد ميكنم.
يكي از آنها به شركت داروسازي مرك و شركا بازميگردد، كه به مدت هفت سال در ردهبندي مجله فورچون (Fortun) عنوان تحسين شدهترين شركت آمريكا را به خود اختصاص ميداد. سياست غيررسمي اين شركت، آن بود كه از گرفتاريهاي اخلاقي اجتناب ورزد. «از خودتان بپرسيد كه اگر سياستها يا رفتارهاي اخيرتان در صفحه اول نيويورك تايمز چاپ بشود، چه احساسي خواهيد داشت. اگر احساس غرور و افتخار نخواهيد كرد، آن كار را انجام ندهيد.»
شما نيز همين را امتحان كنيد، آن گاه متوجه خواهيد شد كه چه نظر روشن و واضحي درباره اقدامات مشكوك و سوال برانگيز خود خواهيد داشت.
دومين تكنيك آن است كه با استانداردهايي بالاتر از آن چه روزگار ميطلبد، زندگي كنيم. با گذشت زمان، استانداردها و معيارهاي جديدي بروز پيدا ميكنند. اين امر خود دليلي است بر آن كه تكنيك دوم، ايده مناسبي است.
از به كار بردن عبارات منفي خودداري كنيد
افرادي كه از اعتماد به نفس بالايي برخوردار نيستند، اغلب با جملات يا عباراتي منفي كه حاكي از دودلي است و تواناييهاي آنها را زير سوال ميبرد، نظر ديگران را نسبت به خود تغيير ميدهند.
به عنوان مثال با به كار بردن جملاتي نظير «اين كار محتمل است، اما...» يا «اگر امكاناتي همچون... و... را در اختيار داشتم ميتوانستم...» در حقيقت تواناييهايتان را دستكم ميگيريد و بهانهاي براي رد شدن تواناييهاي حرفهاي خود به ديگران ميدهيد.
ممكن است با خودتان فكر كنيد با رو كردن همه اين «اماها» و «شايدها» يا دودليهايي كه نسبت خودتان داريد خودتان را از انتقادات بعدي در امان نگه خواهيد داشت؛ اما اينچنين نيست و در حقيقت آنچه انجام ميدهيد چيزي جز ايجاد يك جو و ذهنيتي منفي نسبت به خودتان در ذهن ديگران نيست.
از جملات تهديدآميز، پرغلو و خودكمبينانه خودداري كنيد و در عوض از عبارات و جملات موكد، اطمينانبخش و دلگرمكنندهاي همچون «به شما قول ميدهم، آنچه در توان دارم انجام دهم» يا «مواجهه با چالشهاي اين كار، تجربههاي سودمندي در اختيارم خواهد گذاشت» استفاده كنيد.
از محدوديتها و ضعفهايتان سد نسازيد
بسياري از افراد با بزرگ كردن محدوديتهايشان براي خود مانعي در رسيدن به موفقيت ايجاد ميكنند. همه ما در وجود خود، كم و بيش از محدوديتها و ضعفهاي خاص برخورداريم، اما افرادي كه فاقد اعتماد به نفس لازم هستند همه جا اين ضعفها و محدوديتها را همچون غل و زنجيري به پايشان به دنبال خود ميكشند و توان حركت را از خود سلب ميكنند. براي لحظهاي با خود فكر كنيد و در ذهنتان از خود تصويري واقعگرا بسازيد.
چكاري است كه فكر ميكنيد از عهده آن برنميآييد؟ آيا موقعيت شغلي خاصي سراغ داريد كه فكر ميكنيد به خاطر محدوديتهايتان نتوانيد از عهده آن برآييد؟
آيا فعاليت خاصي وجود دارد كه به آن علاقهمند باشيد، اما فاقد مهارتهاي لازم براي انجام آن باشيد؟ با پاسخ دادن به اين پرسشها ميتوانيد محدوديتها و موانعي را كه سد راه پيشرفت شما هستند شناسايي كنيد و به چالش با آنها برآييد.
محدوديتهاي ساختگي و غيرواقعي را كنار بگذاريد و با محدوديتهاي واقعي خود كنار بياييد و راهي براي غلبه بر آنها بيابيد، در اين راه مصمم باشيد چون بعدها براي تصميم و اراده خودتان ارزش قائل خواهيد شد و ديگران نيز به آن احترام خواهند گذاشت.
تفكرات و ذهنيت منفي را كنار بگذاريد
بسياري از افراد، اعتماد به نفس خود را با تفكرات و ذهنيت منفي نسبت به خودشان از ميان ميبرند و به آن مجال شكوفايي نميدهند. «قيافهام براي اين كار وحشتناك است...»، «دست و پا چلفتيام، هيكلم متناسب نيست، سرعت عمل ندارم و...» همه اينها تفكراتي است كه كمكم بر وجودتان چيره ميشود و مشكلي بر مشكلاتتان اضافه ميكند.
به خاطر داشته باشيد بسياري از اين تفكرات، حقيقت يا پايه و اساس منطقي ندارند، اما افراد با تلقين كردن آنها به خود، كمكم صحت يا وجود آنها را باور ميكنند و ميپذيرند.
روانشناسي در اين زمينه ميگويد: «وقتي غرق در تفكرات منفي درباره خود ميشويم در حقيقت وجهه يا تصويري منفي از خود درست ميكنيم يا جنبههاي منفي وجودمان را به ديگران نشان ميدهيم.»
شيوههايي جديد براي كنار آمدن با ياس و ناكامي بياموزيد
همه ما در مواجهه با دشواريها در شرايطي قرار ميگيريم كه ممكن است به ياس ما بينجامد، اما اين ياس نبايد به افسردگي يا از دست دادن اعتماد به نفس منجر شود.
گاه آنچه به نظر يك خبر نااميدكننده يا بد ميآيد ممكن است موقعيت خوبي در آينده براي ما به ارمغان داشته باشد يا بسادگي، رحمت خداوند باشد.
بسياري از افراد در مواجهه با ناكامي 3 مرحله را پشتسر ميگذراند:
1- نفي يا تحريف ماهيت واقعي مشكل
2- نفرت يا بيزاري از كساني كه به نحوي در ايجاد اين مشكل دخيل بودهاند
3- افسردگي كه اغلب قدرت تفكر را سلب ميكند و فرد را از اتخاذ تصميمات معقول بازميدارد.
راه موثر براي كنار آمدن با چنين مشكلاتي در مراحل زير خلاصه ميشود:
1- مواجهه و رودررويي با آن (به جاي طفره رفتن يا انكار كردن آن)
2- تغيير طرز تفكر و ديدگاه خود نسبت به آن مشكل با يادداشت كردن جوانب مثبت مشكل به عنوان مثال در پاسخ به اين پرسش كه «اخراج شدن از كارم چه محاسني دارد؟» ميتوان نوشت:
1- من بيش از هر فرد ديگري در اين كار دوام آورده بودم.
2- تجربههايي به دست آوردهام كه به درد كار جديدم خواهد خورد.
3- واقعا به دنبال بهانهاي براي شروع كار جديد بودم.
4- ميتوانم كار بهتري پيدا كنم كه حقوقم بيشتر باشد.
5- شرايط كار براي من غيرقابل تحمل شده بود و حال، احساس آسودگي و فراغت خاطر ميكنم.
6- ميتوانم به جايي كه دوست دارم نقل مكان كنم.
7- براي انجام دادنx وx فرصت بيشتري خواهم داشت.
حسين عابدي
اما مگر او چه خصوصياتي دارد كه ديگران ندارند؟ رزومه كاري خوب مقبولي دارد، اما نمراتش چندان درخشان نيست. در رشته حقوق فارغالتحصيل شده است، اما نه از دانشگاهي خيلي معتبر و شناخته شده. سابقه كار دارد، اما تا فتح قلههاي موفقيت حرفهاي راه زيادي در پيشرو ميبيند.
بنابراين چه چيزي است كه او را چنين از ديگران متمايز كرده است؟
اگر با او آشنا شويد و او را از نزديك ببينيد، پاسخ اين پرسش را خواهيد يافت. او جواني با اعتماد به نفس است كه از خود تصويري مثبت به ديگران ارائه ميكند. روحيه مثبت و چالشطلب او چيزي است كه ديگران را جذب ميكند و اين همان خصوصيات منحصربه فردي است كه او را در عرصه شغلي، يك گام جلوتر از ديگران قرار ميدهد و باعث ميشود وي بر موانع و مشكلات، چه شخصي و چه حرفهاي غلبه كند.
خصوصياتي كه او دارد نه اكتسابي است و نه با خواندن رشته حقوق به دست آمده است و اين از چشم كارفرمايان پنهان بماند. آنها براي «اعتماد به نفس» و «روحيه مثبت كاري» او قيمت ميگذارند و بخوبي آگاهند كه اين خصوصيت براي موفقيت حرفهاي، الزامي و اجتناب ناپذير است.
اعتماد به نفس، باور خويشتن و يك روحيه مثبت و واهمه نداشتن از آينده و موفقيتها و شكستهايي كه در پيش است؛ 4 خصوصيتي است كه در كنار عوامل مؤثر ديگر، ضامن موفقيت حرفهاي است.
افراد واجد اين خصوصيات، مسووليت اعمال خويشتن را به عهده ميگيرند، موفقيت را براي خود تعريف ميكنند وهمواره در تلاش براي رسيدن به آرمانهاي بزرگتري هستند.
اعتماد به نفس محصول خودباوري است و آدمهاي با اعتماد به نفس همچون او، از خود و تواناييهاي خود راضي هستند و به آن ميبالند. آنها احساس ميكنند توانايي لازم را براي مقابله با چالشها و غلبه بر موانع و مشكلات دارند.
آنها هميشه روحيه خوبي دارند و آرمانهاي خود را بوضوح ميبينند و تلاش براي دستيابي به آنها را رضايتبخش ميدانند. در حاليكه افراد فاقد اعتمادبه نفس از برداشتن موانع واهمه دارند؛ افراد مطمئن به خود به جاي حرف زدن و مقصر جلوهدادن اين و آن، عملگرا هستند. آنها زمام زندگي خود را شخصا به دست ميگيرند و معتقدند خود پاسخگوي موفقيت و شكست خويشتن هستند. شايد بتوان گفت باور خويشتن يا همان خودباوري گاه حتي مهمتر از اعتماد به نفس است.
خودباوري به افراد نيروي لازم براي سربلند بيرون آمدن از همه شكستها و ناكاميها را ميدهد و اگرچه ممكن است افراد داراي اعتماد به نفس، تحت شرايطي همچون استرس، متزلزل شوند؛ اما هرگز از تواناييها، اعتقادها و باورهاي خود غافل نميشوند.
تصويري كه فرد از خود دارد يا به عبارتي ديگر، آنچه فرد در باره خود ميپندارد تا حد زيادي موفقيت يا شكست او را معين ميكند زيرا بر اميدها، آرزوها، كارها و ماحصل تصميمات او تأثيرگذار خواهد بود. زنان و مردان موفق، تصويري مبتني بر واقعيات اما اطمينانبخش از خود دارند.
آنها لزومي نميبينند كه بخواهند آنچه اعتماد به نفس آنها را تهديد ميكند نفي كنند، بلكه سعي ميكنند آن را بپذيرند، اما مغلوب نشوند. آنها تلاش ميكنند به اطلاعات و چيزهايي بها دهند كه بر باور درست آنها از خودشان مهر تأييد ميزند.
وقتي او براي بار اول درخواست پذيرش داد، از سوي دانشگاههاي خصوصي مورد علاقهاش پذيرفته نشد و همين انگيزهاي قوي شد تا اين بار براي دانشگاهي دولتي درخواست پذيرش دهد. او پذيرفته شد و حتي بورسيهاي هم دريافت كرد. حال فكر كنيد اگر او بدون داشتن آن اعتمادبهنفس به خود اجازه ميداد مغلوب يأس شود؛ هرگز به موفقيت دست نمييافت و بورسيه به فرد ديگري ميرسيد.
افرادي مثل او هرگز از شكست يا حتي اشتباهها و پيامدهاي آن نميترسند. اشتباهها و شكستها موانعي موقتي در سر راه آنها براي رسيدن به آرمانهايشان است. آنها پس از هر شكستي به خود ميآيند. مسير جديدي براي رسيدن به هدفشان در ذهن ترسيم ميكنند و با شور و شوقي مضاعف بر روي پروژه جديدشان تمركز ميكنند.
اما در نقطه مقابل،افرادي كه اعتمادبهنفس لازم را ندارند، پس از شكست يا ضربه خوردن خود را عقب ميكشند. آنها ديگران و شرايط را مسبب شكست خود ميدانند، بيآنكه كمكاري و اهمال و سهلانگاري خود را مورد نظر قرار دهند. آنها به دليل تجزيه و تحليل غلط شرايط شكستشان و نيز تجربه نگرفتن از اشتباههايشان، اشتباههاي خود را تكرار ميكنند.
افرادي كه اعتماد به نفس دارند از چالشها، تغييرات و تحولات استقبال ميكنند و از همين روست كه پس از دستيابي به هر هدف در جستجوي اهداف مهمتري هستند. آنها مشكلات را به چالشهايي فردي تبديل ميكنند و از غلبه بر آنها خوشحال ميشوند.
آنهايي كه اعتماد به نفس ندارند اجازه ميدهند ترسها و بيمهايشان به موانعي ميان آنان و جاهطلبي و آمالهايشان تبديل شود. آنها از تغيير و تحول استقبال نميكنند چون امنيت كذاييشان را به خطر مياندازد.
افرادي كه از اعتماد به نفس بالا برخوردارند، تنها با خود رقابت ميكنند. آنها ميخواهند ركورد خود را بشكنند، نه ركورد فرد ديگري را. قربانيان چشم و همچشميها همواره از غرور و خودبيني رنج ميبرند. در محيط كار به دنبال تاييد و تاكيد ديگرانند.
بدون آنكه هيچگاه از اين تحسين و تمجيد قانع شوند. .
چه ابزارهايي در دست داريد؟
در عصري كه هر روز آن دستخوش تحولات مختلف است، بايد خود را با تغييرات و تحولات جديد در محيط كار آماده كرد.
همه ما در محيط كار خود با چالشهاي مختلفي از جمله با تغييرات و تحولات جديد از جمله يافتن جايگزيني براي شغل فعلي خود مواجهيم و اين چالش، زماني جديتر ميشود كه حس كنيم فقط در يك حوزه قادر به فعاليت هستيم و كار ديگري از دستمان بر نميآيد.
برخي با چند مشاوره و تست روانشناسي و... براحتي به قابليتهاي ديگر خود كه البته بالقوه هستند پي ميبرند؛ درحاليكه برخي ديگر به طور اتفاقي و حتي ناآگاهانه متوجه آنها ميشوند. در هر دو حالت، افراد به اين نتيجه ميرسند كه مهارتها و علايق و قابليتهاي بيشتري نسبت به آنچه فكر ميكنند دارند و براي يافتن مهارتها و علايق جانبي، چه براي آنهايي كه حرفهاي هستند و چه براي آنهايي كه به صورت تفنني كار ميكنند؛ روشهاي مختلفي وجود دارد.
در مدرسه يا دانشگاه در چه درسهايي نمرات خوب ميگرفتيد؟ به چه كارهايي علاقه داشتيد؟ در حال حاضر در چه كارهايي مهارت داريد، آيا كسي از شما در كار ديگري تعريف كرده است؟ فكر ميكنيد چه استعدادهاي ذاتي ديگري داريد؟ دست و دلتان به چه كار ديگري ميرود؟
در پاسخ به سوالهاي فوق و سوالهاي مشابه، به فهرستي از فعاليتها و كارهايي ميرسيد كه از انجام آنها لذت ميبريد يا در گذشته لذت ميبرديد. مطمئنا اينگونه فعاليتها، نيازمند مهارتها و تواناييهايي هستند كه شما در خود داريد و از وجود آنها بيخبريد. پس معطل چه هستيد؟ آنها را كشف كرده و به نحو بهينه از آن استفاده كنيد.
مهارتها چقدر با ارزش هستند؟
برخي مواقع انسانها بعضي كارها را بيدردسر انجام ميدهند و به اينكه آن را چگونه انجام ميدهند فكر نميكنند. با اين حال، در انجام همين كارهاي ساده هم، فرآيندهاي مختلفي دخيلند و براي انجام اين فرآيندها، مهارتهاي مختلفي مورد نياز است؛ مهارتهايي كه با ارزشتر از آن چيزي است كه شما فكر ميكنيد.
براي تعيين ارزش مهارتهايتان ميتوانيد تمرين زير را انجام دهيد.
يك صفحه از آگهي روزنامه را جدا كنيد (به صفحه خاصي توجه نكنيد چون در هر حال دنبال يافتن يك شغل نيستيد و اين كار فقط يك نوع تمرين است.)
عنوان آگهي، يعني شغل و پستي را كه براي استخدام افراد آگهي ميشود با يك تكه نوار نامرئي بپوشانيد (طوري كه بعدا بتوانيد آن را جدا كنيد و عنوان را بخوانيد..)
حال به فهرست شرايط مورد نياز داوطلبان مراجعه كنيد. از يك ماژيك فسفري يا روشن، براي جدا كردن مهارتهايي كه به آنها در مشاغل مختلف نياز هست و شما آن را در خود مييابيد، استفاده كنيد. حال نوارهاي چسبيده را برداريد و به عنوان آگهيها توجه كنيد.
حتما غافلگير خواهيد شد؛ چون خواهيد ديد واجد مهارت در حوزهها و مشاغلي هستيد كه هرگز به ذهنتان خطور نميكرد. بنابراين به خاطر داشته باشيد كه مهارتهاي يك فرد كارآمد در زمينههاي كاري مشابه، قابل استفاده است (هر غذا ادويه خاص خود را ميطلبد، اما برخي غذاها با ادويه مشابه تهيه ميشوند.)
حال كه متوجه مجموعهاي از حوزههاي مختلف كاري شدهايد كه به چه مهارتهايي نياز دارد؛ زودتر ميتوانيد فهرستي از مشاغل مورد علاقه خود را به ترتيب اولويت فهرست كنيد البته ممكن است نام برخي شغلها را نشنيده باشيد؛ اينها همان مشاغل جديد هستند كه با پيشرفت و تكنولوژي توليد ميشوند.
پایان
يك محصول، زماني در بازار پرفروش ميشود كه از كيفيت خوب، تبليغات، بازاريابي قوي و چندين فاكتور موثر ديگر در جلب توجه مشتري برخوردار باشد و افراد نيز زماني ميتوانند شاهد رونق حرفه خود باشند كه ارزش كار خود را بالا ببرند، براي بالا بردن تواناييهاي خود بكوشند، درباره تواناييهاي خود تبليغ كنند و در محيط كار انعطافپذير باشند.
براي نيل به همه اين اهداف، آدمهاي موفق همچنين ميدانند كه تابع بازار خود هستند و اين بازار جايي نيست جز سازمان، شركت يا كارفرمايي كه براي آن كار ميكنند.
آنها بايد از تمام جوانب كاري شركتي كه براي آن كار ميكنند؛ آگاه باشند و به نوع مهارتهاي خود، تقاضا براي آن مهارتها و تواناييهاي تغيير و تحولات مختلف در محيط كارشان و پروژههايي كه در ارتباط با شغلشان است، آشنا باشند. با آگاهي از همه اين عوامل، آنها بايد درصدد بالا بردن ارزش كار خود باشند.
براي اين كار بايد از همه مهارتهاي خود بهنحو عالي استفاده كنند، درصدد يادگيري مهارتها و تجربههاي جديد باشند و بتوانند خود را با شرايط جديد كاري و تغيير و تحولات سازماني منطبق كنند.
به ابزارهاي خود اعتماد داريد؟
وقتي كسي را براي انجام كاري (همچون كارهاي مختلف تعميراتي و غيره) استخدام ميكنيد؛ دوست داريد كه او از بهترين و روزآمدترين ابزارهاي لازم در كارش استفاده كند تا پولي كه به او ميپردازيد هدر نرود و حتي در آينده مشتري دايمي او شويد، چنين مثالي درباره شما نيز صدق ميكند.
ابزار كار شما آن چيزي است كه ميدانيد و چگونگي انجام كاري كه به شما محول شده. دستمزد شما بر مبناي ارزشهاي فعلي دانش و مهارتتان است.
امروزه مهارتها و فناوريهاي جديد، با سرعتي بيش از گذشته، در حال ورود به بازار و معرفي به مشاغل مختلف هستند.
بنابراين مطمئن باشيد كه كس ديگري در جايي ديگر، مشغول يافتن راهي بهتر، موثرتر، سريعتر و حتي كمهزينهتر براي انجام كاري است كه شما در حال حاضر آن را انجام ميدهيد.
به خاطر داشته باشيد، اگر نتوانيد از مهارتها و تكنولوژيهاي جديد در كار خود استفاده كنيد يا دانش خود را روزآمد كنيد؛ همكاران و رقباي شما اين كار را خواهند كرد و شما از قافله عقب خواهيد ماند.
در اين زمينه به مثالي خوب اشاره ميكنيم. زماني انجام كارهاي مختلف گرافيكي به صورت دستي و با داشتن ذوق و سليقه لازم از سوي گرافيست امكانپذير بود، اما امروزه با ورود كامپيوتر در همه عرصهها، كارهاي گرافيكي راحتتر انجام ميگيرد. در اين ميان، با توجه به برنامههاي مختلفي كه براي انجام كارهاي گرافيكي با كامپيوتر به بازار عرضه شده، برگ برنده دست كسي است كه بيشترين احاطه را بر برنامهها داشته باشد و بتواند از هر يك از آنها در جاي لازم استفاده كند.
به خاطر داشته باشيد كه مهارتها، قابليتها و تواناييهاي ما تا زماني با ارزش هستند كه كسي حاضر باشد براي استفاده از آنها پول پرداخت كند. شركتها و كارفرمايان امروز در بازارهاي جهاني براي روزآمدترين مهارتها و دانش كار، پول پرداخت ميكنند؛ بنابراين براي رقابت در عرصه بينالمللي، بايد بتوانيد خود را «مجهزتر كنيد و نه فقط «مجهز.
چرا كه در غير اين صورت، فرد ديگري با شرايط بهتري نسبت به شما از راه خواهد رسيد و جايگزين شما خواهد شد.
ادامه دارد
هدف از مصاحبه، دادن فرصتي به مصاحبهكننده (استخدامكننده يا كارفرما) براي ارزيابي مهارتها و قابليتهايتان و نيز به شما براي ارائه آنهاست. همچنين مصاحبه، فرصتي است كه به شما داده ميشود تا بتوانيد اطمينان حاصل كنيد كه آن سازمان، كارفرما و مسووليت پيشنهادي، دقيقا مطلوب شماست و شما از شغل آينده خود رضايتخاطر خواهيد داشت.
براي بسياري از مردم، مصاحبه استرسزاترين مرحله كاريابي يا همان فرآيند استخدام است، اما بايد به ياد داشته باشيد كه رسيدن به مرحله مصاحبه به معناي آن است كه شما كارفرمايتان را تحت تاثير قرار دادهايد؛ به طوري كه آنها به اين باور رسيدهاند كه شما توانايي انجام كار پيشنهادي را داريد. بنابراين تنها كاري كه بايد در اين مرحله انجام دهيد، اين است كه به آنها ثابت كنيد در انتخاب خود اشتباه نكردهاند.
براي ثابت كردن اين نكته بايد براي مصاحبه آمادگي داشته باشيد و تصوير حرفهاي و فردي قابل قبولي از خود ارائه كنيد. فرآيند استخدام در بيشتر سازمانها مسير واحدي را طي ميكند؛ رزومهها يا فرمهاي استخدام چه با پست و چه از طريق ايميل و فكس دريافت ميشوند و سپس از ميان آنها متقاضيان استخدام، گلچين و براي مصاحبه دعوت ميشوند، اما در اين مرحله، سازمانها از شيوههاي مختلفي استفاده ميكنند كه از آنها به انواع مختلف مصاحبه ياد ميشود.
بعضي شركتها و كارفرمايان مصاحبههاي خود را حضوري انجام ميدهند و بسياري ديگر، تلفني يا به صورت كنفرانس. علاوه بر اين، برخي كارفرمايان به انجام تنها يك مصاحبه قناعت ميكنند؛ در حالي كه بسياري ديگر، مصاحبه را به مراحل مختلفي تقسيم و در 2 يا حتي 3 نوبت با متقاضيان استخدام مصاحبه ميكنند.
چنانچه فردي در مرحله مصاحبه نيز موفق شود، نامهاي رسمي از طرف شركت يا كارفرما دريافت خواهد كرد كه از او براي شروع كارش دعوت به عمل ميآيد.
نوع مصاحبه
نوع مصاحبه به شركت يا كارفرمايي كه آگهي استخدام داده است، بستگي دارد و كمتر به رزومه يا فرم استخدامي تكميل شده از سوي شما مربوط ميشود. با اين حال، شاخصترين گونههاي مصاحبه به شرح زير هستند:
مصاحبههاي كرونولوژيكي
همان طور كه از اسمشان برميآيد، در اين گونه مصاحبهها به فعاليتها و زندگي حرفهاي و شخصي شما از آغاز زمان فارغالتحصيلي يا زماني كه براي اولين بار استخدام شده بوديد، تا لحظه مصاحبه، اشاره و درباره آنها از شما پرسشهايي ميشود.
مصاحبههاي مهارت محور
پرسشهايي كه در اين قبيل مصاحبهها پرسيده ميشود، معمولا به گونهاي طراحي ميشوند تا منعكسكننده مهارتها و قابليتهايي باشند كه كارفرما به دنبال آنهاست. معمولا با خواندن آگهي استخدام و شرايط مورد نياز قيد شده در آنها، ميتوان تا حدودي به كم و كيف سوالها در اين گونه مصاحبهها پي برد. در ضمن اگر كمي دقت كنيد، ميبينيد كه به پاسخ اغلب اين پرسشها، به طور مستقيم يا غيرمستقيم، در رزومه يا فرم استخداميتان اشاره كردهايد.
مصاحبههاي فني
اگر متقاضي استخدام در شغلي شدهايد كه نياز به داشتن فني خاص (مثل مهندسي يا آيتي) است، در بخشي از مصاحبه از شما پرسشهاي فني مربوط به شغلتان پرسيده يا كلا مصاحبه فني جداگانهاي براي آگاهي از دانش فني شما در آن شغل ترتيب داده ميشود. اين گونه پرسشها ممكن است درباره طرحهاي قبلي شما در محلي كه قبلا كار ميكردهايد، باشد.
اگر جواب اين پرسشها را ميدانيد، ياد بگيريد چگونه بايد توانايي خود را عرضه و آنها را با پاسختان متقاعد كنيد. در غير اين صورت به ندانستن جواب اعتراف كنيد. اما در عين حال تاكيد كنيد كه به يادگيري و آموختن آن علاقهمنديد.
مصاحبههاي موردي (شناسايي)
اين گونه مصاحبهها كه معمولا از سوي دفاتر مشاوره ارائه ميشوند، ميتوانند شامل مجموعهاي از فرمها و پرسشنامهها باشند كه به طور موردي مهارتهاي شما را در زمينهاي خاص ميسنجند. اين گونه پرسشها ممكن است هوش، حافظه، دقت و قدرت تحليل شما را مورد ارزيابي قرار دهند.
آنها (كارفرمايان) با طرح اين گونه پرسشها، به اين پي خواهند برد كه شما چگونه با يك مشكل و بحران كنار ميآييد يا طرز تفكر شما چگونه است. در اين گونه مصاحبهها، طرز رسيدن شما به جواب، گاه مهمتر از خود جواب است.
مصاحبههاي تلفني
تعداد اين گونه مصاحبهها به دليل سهولت كار طرفين (مصاحبهگر و مصاحبهشونده) روز به روز بيشتر ميشود؛ اگر چه برخي شركتها يا كارفرمايان ترجيح ميدهند در مصاحبههاي چند مرحلهاي، يك مرحله را به صورت تلفني انجام دهند. براي اين گونه مصاحبهها چند نكته را به خاطر داشته باشيد.
1- مصاحبههاي تلفني همان قدر مهم هستند كه مصاحبههاي حضوري. از همين رو، مهارت شما در تحت تأثير قرار دادن مصاحبهگر قدم اول در اين گونه مصاحبههاست.
2- براي اين گونه مصاحبهها وقت كافي در نظر بگيريد. چون گاه ممكن است اين مصاحبه تا يك ساعت به طول بينجامد.
3- اگر به شما درخصوص چنين مصاحبهاي اطلاع داده شده؛ اطمينان حاصل كنيد كه نوع و لحن پيغامي كه به دستگاه پيغامگير تلفنتان ميدهيد، مناسب باشد.
4-روي يك تكه كاغذ، پرسشها و چيزهايي را كه بايد از مصاحبهگر بپرسيد و به عبارتي ديگر اطلاعاتي را كه خود نياز به دريافت آنها داريد، يادداشت كنيد تا فراموش نشوند.
5- هنگام تماس تلفني از سوي مصاحبهگر از بلند نگه داشتن صداي ضبط و تلويزيون خودداري و سعي كنيد اين مصاحبه در سكوت و بدون حضور ديگران يا سر و صداي آنها انجام گيرد.
حسین عابدی
پرس و جو كنيد
يكي از روشهاي مؤثر در كسب آمادگي براي يك مصاحبه حضوري، اطلاع و آگاهي يافتن از فعاليتهاي شركتي است كه قرار است در آنجا مشغول به كار شويد. غير از مطالعه بروشورهاي حاوي اطلاعات آن شركت يا گزارش عملكرد آن، پرس و جو از كساني كه در شركت مورد نظر كار ميكنند ميتواند مؤثر باشد.
آنها معمولا افرادي هستند كه همچون شما، فرآيند مشابه يا تقريبا مشابهي را به هنگام استخدام شدن در آن شركت طي كردهاند و با خصوصيات محيط كار و حتي كارفرمايان بخشهاي مختلف تا حدي آشنا هستند. گفتگو با اين دسته از افراد درخصوص كم و كيف سؤالهاي مصاحبه، شرايط كار و... ميتواند مفيد باشد.
آمادگي براي مصاحبه
به گفته مشاوران كاريابي، يك مصاحبه موفق، درست از زماني شروع ميشود كه فرد، خود را براي مصاحبه آماده ميكند و هنوز دو طرف، يعني مصاحبهگر و مصاحبهشونده، يكديگر را ملاقات نكردهاند. با اين توصيف، آماده شدن و كسب آمادگي براي مصاحبه ميتواند به اندازه خود مصاحبه مهم باشد.
تحقيق و پرسوجو درباره مصاحبه، ماهيت آن تمرين پيش از مصاحبه و آشنايي با كم و كيف سؤالها و تهيه و پوشيدن لباسي آراسته، همگي بخشي از مراحل آمادگي براي مصاحبه است كه در ادامه به آنها اشاره خواهيم كرد.
تحقيق و پرس و جو
يكي از بهترين و مطمئنترين راههاي نشان دادن علاقهتان به شغل آگهي شده، تحقيق و پرس و جو، درباره ماهيت آن شغل، نوع شركت يا حتي كارفرمايي است كه قرار است در آنجا مشغول به كار شده و يا براي او كار كنيد.
معمولا كارفرمايان، تحتتأثير متقاضياني قرار ميگيرند كه در مورد كم و كيف كار خود، با اطلاع باشند. پيش از ملاقات با مصاحبهگر يا كارفرمايتان، بايد دقيقا بدانيد كه آن شركت يا سازمان استخدامي چه فعاليتهايي دارد.
براي تحقيق در اين خصوص روشهاي مختلفي وجود دارد. يكي از اين راهها مراجعه به وبسايت شركت يا مطالعه گزارش عملكرد آن سازمان يا شركت است. به هنگام مطالعه اين گزارش عملكرد، ميتوانيد زير نكات مهم ( سال تأسيس، آرمانها و رسالتها، عمده فعاليتها، تقسيمبندي اداري و...) خط بكشيد يا از آنها يادداشتبرداري كنيد.
با مطالعه چنين متنهايي شما نه تنها مروري بر عملكرد آن سازمان يا شركت در سالهاي گذشته خواهيد داشت، بلكه همچنين از برنامههاي دراز مدت آنان آگاه خواهيد شد. حتي برخي شركتها يا سازمانها، استراتژيهاي سالانه مشخصي دارند كه آگاهي به آنها، در مدت مصاحبه، علاوه بر اعتماد به نفس، به شما توانايي بيشتري در عرصه مهارتها و دانش فنيتان خواهد داد.
راه ديگر، مراجعه به مراكز كاريابي، كتابهاي اول، كتابخانههاي عمومي يا مطالعه نشريات صنفي ( در مورد آن شغل ) يا گزارش سالانه اين مركز و شركتها به سهامدارانشان است.
با خودتان مصاحبهاي ترتيب دهيد
فرض كنيد قرار است در جايي سخنراني داشته باشيد. براي اين سخنراني و آمادگي براي آن، بايد متن سخنرانيتان را آماده كنيد و چند بار متن را بخوانيد تا به آن تسلط كافي داشته باشيد. مصاحبه نيز اين چنين است. براي آمادگي به سراغ كم و كيف پرسشهاي مصاحبه ميرويد و آنها را مطالعه ميكنيد و حتي جواب خود را در جايي يادداشت كنيد؛ اما براي مهارت در پاسخگويي بد نيست از شيوههايي همچون جوابدادن به سؤالها در مقابل آينه يا ضبط كردن صداي خودتان استفاده كنيد.
شما ميتوانيد به پرسشهايي كه احتمال ميدهيد از شما پرسيده شود در مقابل آينه جواب دهيد تا اعتماد به نفستان را افزايش دهيد و به حالات چهره خود به هنگام جواب دادن تسلط بيشتري پيدا كنيد. ضبط كردن صدا هم شيوهاي مؤثر است تا بتوانيد به اضطرابي كه به هنگام حرف زدن ممكن است پيدا كنيد؛ غالب شويد.
بسياري از مصاحبه شوندگان، به خاطر عدم تسلط، از جملات تكراري و واژههاي بسيار كليشهاي استفاده ميكنند بدون اينكه خود، در طول مصاحبه به آن آگاه باشند. استفاده از دو شيوه ياد شده، يعني تمرين با آينه و ضبط صدا روي نوار، ميتواند مانع از بروز اين گونه مشكلات در جريان مصاحبه شود.
توصيف كردن خود را تمرين كنيد
گام ديگر براي كسب آمادگي براي مصاحبه، تمرين در چگونگي توصيف خودتان است. توصيف خصوصيات حرفهايتان را تمرين كنيد. به اين فكر كنيد كه قبلاً چه شغلهايي داشتيد و يا در چه زمينههايي مهارت داريد و مثالهايي مرتبط با هر يك را در ذهنتان تداعي كنيد.
به خاطر آوردن اين گونه جزييات، در كمال آرامش و در زماني كه هنوز در استرس شرايط واقعي مصاحبه نيستيد، كمك خواهد كرد تا بتوانيد در مصاحبه واقعي، پاسختان را با قاطعيت بدهيد و چيزي را در اشاره از قلم نيندازيد.
براي برخي، يادگيري لذتبخش و جذاب است؛ براي ديگران، سخت و كسلكننده. براي بسياري، يادگيري فقط خوب است، چيزي است كه براي انجام كار به آن نياز است. بلندپرواز باشيد و تمام تلاش خود را به كار گيريد.
نگرشهاي اكنون ما عادتهايي هستند كه از واكنشهاي والدين، دوستان، جامعه و خويشتن گرفته شدهاند و تصور ما از خود و جهان را شكل ميدهند. اين نگرشها با گفتگوي دروني (ضمير هوشيار و نيمه هوشيار) كه ما دائما با خود داريم ادامه مييابد. اولين قدم در تغيير نگرشهايمان، تغيير گفتگوهاي دروني ماست.
براي مثبتانديشي بايد اين سه مورد را مدنظر داشت: الزام، كنترل و مبارزهطلبي
1 ــ الزام: در خود يك تعهد مثبت نسبت به يادگيري، كار، خانواده، دوستان، طبيعت و عوامل ارزشمند ديگر ايجاد كنيد. خود و ديگران را تحسين كنيد. روياي موفقيت را ببينيد و مشتاق باشيد.
2 ــ كنترل: ذهن خود را بر چيزهاي مهم متمركز كنيد. براي چيزهايي كه فكر ميكنيد و كارهايي كه انجام ميدهيد هدف تنظيم كنيد و اولويتبندي نماييد. پرداختن به اعمالتان را تصويرسازي كنيد. يك استراتژي براي رويارويي با مسائل ايجاد نماييد. آرامش خود را حفظ كرده و از موفقيت لذت ببريد. با خودتان صادق باشيد.
3 ــ مبارزهطلبي: با جرات باشيد. هر روز تغيير و پيشرفت كنيد. نهايت تلاش خود را انجام دهيد و به گذشته نگاه نكنيد. به يادگيري و تغيير به عنوان فرصتهاي مناسب نگاه كنيد. چيزهاي جديد را امتحان و انتخابهاي مختلف را بررسي كنيد. با افراد جديد ملاقات كنيد. سوالات زيادي بپرسيد.
پيگير سلامت روحي و جسمي خود باشيد. خوشبين باشيد. مطالعات نشان ميدهد افراد داراي اين منشها، برندگان شرايط خوب و نجاتيافتگان شرايط سخت هستند. تحقيقات نشان ميدهد: «افرادي كه آگاهانه گفتگوهاي دروني و فرضيات خود را اصلاح كردهاند، پيشرفت تقريبا سريعي را در كارهايشان داشتهاند، انرژي آنها افزايش مييابد و اوضاع برايشان بهتر به نظر ميرسد.»
الزام، كنترل و مبارزهطلبي، در ساختن احترام به خود و افزايش تفكر مثبت كمك ميكند. در اينجا چند پيشنهاد ديگر آورده شده است:
1 ــ در هر گروه و ردهاي به دنبال افراد مثبت براي همدم شدن و پيوستن باشيد.
2 ــ در هر سخنراني و خطابهاي به دنبال يك ايده جالب و جديدتر باشيد.
3 ــ در هر فصلي از كتاب يك مفهوم جديدتر كه برايتان مهم است، پيدا كنيد.
4 ــ به هر دوستي، يك ايده جديد را كه بتازگي آموختهايد، توضيح دهيد.
5 ــ از هر معلمي، سوال بپرسيد.
6 ــ فهرستي از اهداف، تفكرات مثبت و كارها همراه خود داشته باشيد.
7 ــ به ياد داشته باشيد آنچه كه فكر ميكنيد هستيد، آنچه كه ميخواهيد، احساس ميكنيد.
روابط حسنه
به روابط حسنهاي كه ميان شما و كارفرمايتان (با دعوت او از شما براي كار) به وجود آمده است، احترام بگذاريد. فراموش نكنيد كه در آينده با همين فرد يا شركتي كار خواهيد كرد كه مشغول مذاكره با او هستيد. سماجت، سختگيري بيش از اندازه، مطالبات نامعقول يا تبديل فضاي مذاكره به يك فضاي چالش برانگيز در درازمدت و در فرآيند استخدام، به ضرر شما خواهد بود.
سعي نكنيد در جريان مذاكره با طرح مسائل شخصي، به مذاكره جنبه شخصي بدهيد ُ و در یک جمله :تنها به برد و باخت اين رابطه دو طرفه فكر نكنيد. شما و كارفرمايتان مطالبات مختلفي از يكديگر داريد، بنابراين داشتن نگاه يك طرفه يا قضاوت يكجانبه شرط مذاكره موفق نيست.
به خاطر داشته باشيد طمع زياد راهي مطمئن براي از دست دادن همه آن چيزي است كه امكان دارد در يك مذاكره موفق به شما پيشنهاد شود. در هر مذاكره سالمي، لحظهاي ميرسد كه متوجه ميشويد هر آنچه را ميخواستيد، دريافت كردهايد.
در حالي كه بيشتر كارفرمايان و مراكز استخدامي دوست دارند با شما عادلانه رفتار كنند و رضايت كارمندان خود را جلب كنند، هيچ كارفرما يا شركتي نيست كه بخواهد با يك آدم طماع و زيادهطلب كار كند. اين كه ديگران نسبت به شما چنين ديد منفياي پيدا كنند، به طور قطع باعث خواهد شد كارتان را در آيندهاي نزديك از دست بدهيد.
آنچه گفته شد نكاتي درباره چگونگي از پيش بردن يك مذاكره موفق بود، اما شايد در مذاكره پيش از استخدام، مطرح كردن هيچ موضوعي به اندازه حقوق يا دستمزد براي طرفين حائز اهميت نباشد.
چقدر حقوق مد نظرتان است؟ درآمد فعلي شما چقدر است؟ حقوق اين پست يا شغلx دلار، پوند، يورو و... است. آيا براي شما اين رقم قانعكننده است؟
بيشتر جويندگان كار در پاسخ به اين گونه پرسشها پاسخ مناسبي نمييابند و عواملي مثل تامل بيش از حد بر سر مقدار حقوق، بالا بردن رقم دريافتي يا حتي مسائلي اخلاقي همچون حجب و حيا يا تعارف باعث ميشود نتوانند با طرف مذاكره كنار بيايند يا در صورت قبول شرايط توافقي، بعدا احساس پشيماني كنند.
براي غلبه بر اين مشكل بايد بتوانيد راهبرد مالي خاصي را براي خودتان تعريف كنيد، همان طور كه قبلا آموخته بوديد براي مصاحبه بايد پاسخ به برخي پرسشهاي استاندارد و مشخص را بدانيد يا براي پاسخ دادن به آنها آمادگي داشته باشيد.
يك راهبرد پيشنهادي ميتواند مرور سايتها يا منابعي باشد كه تعاريفي خاص از مشاغل مختلف را به همراه حقوق و دستمزد متعارف براي آنها ارائه ميكنند. براي كساني كه در بازار كار خارج از كشور مشغول فعاليتند، مراجعه به سايتهايي همچونSalary.com ياSalary expert.com ميتواند مفيد باشد.
از سوي ديگر مراجعه به كتابهايي همچون راهنماي كاريابي (كه معمولا از سوي وزارت كار يا آژانسهاي كاريابي و... منتشر ميشوند) نيز راهي ديگر براي آگاهي از حداقل يا پايه حقوق يك شغل خاص است. پس از اين مرحله و در ذهن داشتن پايه حقوقي كه ميتوانيد از كارفرمايتان مطالبه كنيد يا انتظار دريافت آن را داشته باشيد 3 مورد ديگر را نيز مد نظر قرار دهيد:
1 واقعا فكر ميكنيد به چه مقدار حقوق نياز داريد؟
2 واقعا فكر ميكنيد چقدر حقوق ميخواهيد؟
3 با چه حقوقي ميتوانيد از عهده مخارج زندگي خود برآييد؟
توجه به اين سه مورد، در احتساب حقوقي كه ميخواهيد از كارفرمايتان مطالبه كنيد مهم است، چراكه مبلغ آن حقوق را معقولتر كرده و در صورت عدم موافقت كارفرما براي پرداخت مبلغ موردنظر، حداقل به شما ايدهاي از نيازهاي مالي و حقوق موردنظرتان را ميدهد.
به خاطر داشته باشيد خرده مبالغي همچون بيمه، ماليات و... را از حقوق خالصتان كسر كنيد تا رقم به دست آمده به مطالباتتان نزديكتر باشد. از سويي ديگر به خاطر داشته باشيد كه به يك فاكتور مهم يعني قدرت پول در شهر محل استخدامتان توجه كنيد؛ به اين معني كه ممكن است دريافتx مقدار حقوق در كشور y يا شهر z پاسخگوي مخارجتان باشد، اما دريافت همين مقدارx در شهر يا كشوري ديگر نتواند كفاف مخارج روزمره شما را بدهد.
برخي كارفرمايان از كارمندان خود انتظار دارند در مورد حقوقشان به اصطلاح چانه بزنند و رقم آن را كم و زياد كنند، در حالي كه برخي ديگر به مقررات سختي در زمينه پرداخت حقوق پايبندند و حقوق پرداختي كارمندان آنان با توجه به سابقه كار، ميزان تحصيلات، نوع شغل، تعريف وظايف و غيره، ثابت و از پيش تعيين شده است.
در هر حال به خاطر داشته باشيد اين وظيفه شماست تا مهارتها و قابليتهاي ويژه خودتان را به رخ كارفرما بكشيد و از او انتظار دريافت حقوق بيشتري داشته باشيد. فراموش نكنيد كه تنها زمان مناسب براي مطرح كردن مساله حقوق، وقتي است كه به شما پيشنهاد كار ارائه شده است و شما با كارفرما، پاي ميز مذاكره نشسته و درآستانه امضاي قرارداد كارتان هستيد.
اگرچه اين نكته كمي بديهي است، اما ديده شده بسياري از متقاضيان استخدام با مطرح كردن مساله حقوق و چگونگي پرداخت آن در جريان مصاحبه يا ديگر مراحل پيش از مذاكره، شانس خود را براي استخدام از دست دادهاند چند نكته را به خاطر داشته باشيد:
راستی ، اولين كسي نباشيد كه مساله حقوق را پيش ميكشيد. كارفرمايتان ممكن است بخواهد رقم بالاتري نسبت به آنچه شما در ذهن داريد، ارائه كند.
هيچ وقت طيف حقوق خود را ارائه نكنيد. گفتن اين جمله كه حقوق مورد نياز من ازx مقدار تاy مقدار است گاه باعث ميشود حقوق يا مزاياي خاصي از شما دريغ شود.
با اين حال، گاهي برخي مشاغل، اگرچه وابسته به يكديگر هستند، اما مهارتهاي خاص خود را ميطلبند؛ به عنوان مثال معلمي، شغلي است كه فرد بايد به اصول تدريس، اداره كردن كلاس، فن بيان و... تسلط داشته باشد، اما تدريس در مقطع ابتدايي با تدريس در مقطع دبيرستان تفاوتهايي دارد كه باعث ميشود آموزگاران هر دو مقطع، تواناييهاي خاص خود را داشته باشند.
گاهي در فرآيند تغيير شغل نياز به يك مدرك تخصصيتر در شغل جديد خود خواهيد داشت. در چنين حالتي بايد براي اخذ اين مدرك با شركت در دورههاي آموزشي كوتاهمدت و فشرده يا حتي دانشگاهي اقدام كنيد.
در هر حال، نسبت به اعتبار مدركي كه اخذ ميكنيد و همچنين اعتبار مركز آموزشي كه اين دوره يا دورهها را عرضه ميكند، اطمينان حاصل كنيد تا زحماتتان به هدر نرود. در برخي از كشورهاي اروپايي، اين دورهها در برخي مراكز خاص علمي كاربردي به صورت فشرده يا حتي مكاتبهاي (بسته به مهارت و تخصصي كه آموزش داده ميشود) عرضه ميشوند و اين خود، خطر ثبتنام در مراكز غيرمعتبر را كم ميكند.
روابط عمومي و ارتباطات قوي
يكي از رموز موفقيت در تغيير شغل، داشتن ارتباطات قوي و دوستانه با كساني است كه در مشاغل مرتبط با شغل شما فعاليت دارند. اين گونه افراد معمولا ميتوانند شما را از فرصتهاي آزاد شغلي، آگهيهاي استخدام و... در شركتي كه كار ميكنند آگاه كنند و حتي به شما اطلاعات خوبي درباره يك شركت يا صنعت خاص بدهند.
آنها همچنين ميتوانند همچون يك حلقه واسط، شما را به ديگر سازمانها و افراد جوياي كار و غيره معرفي كنند. داشتن روابط عمومي خوب با همكاران، دوستان و كساني كه در مشاغل مرتبط با شغل فعلي شما فعاليت دارند، گام موثري براي گسترش شبكه ارتباطتان است.
كسب تجربه
به خاطر داشته باشيد با تغيير شغل (هر چقدر هم كه شغل آينده شما به شغل فعليتان نزديك باشد) نياز به آموختن تجربههاي جديد خواهيد داشت. با طي كردن يك دوره كوتاه كارآموزي در شغل جديد يا كاركردن به صورت پارهوقت، قادر خواهيد بود اين تجربيات جديد را بياموزيد و در صورت دوست نداشتن آن، حداقل شغل فعلي خود را از دست ندهيد.
براي خود راهنمايي بيابيد
تغيير شغل يكي از بزرگترين تحولات زندگي هر فرد است كه گاه بدون راهنما و فردي كه شما را از افتادن در ورطه شكست (يا يك خطر نسنجيده) نجات دهد، امكانپذير نيست. راهنما يا مشاور شما در اين راه بايد با خصوصيات، مزايا و معايب شغل فعلي و شغل آينده و نيز روحيهتان آشنا باشد تا بتواند شما را در به عهده گرفتن شغلي كه موفقيتي بيش از پيش برايتان به ارمغان آورد، راهنمايي كند.
اصول اوليه كاريابي
كساني كه براي مدتي نسبتا طولاني در يك شغل ثابت ميمانند و ارتباط خود را با بازار كاريابي و استخدام از دست ميدهند براي يافتن شغلي جديد، گاه نيازمند وقت بيشتري هستند. آنها بايد از نو، چگونگي نوشتن رزومه (به روز كردن رزومه شغلي خود و...) را مرور كنند و با سايتها و منابع جديد كاريابي آشنا شوند.
كسي كه از 10يا 15 سال پيش در يك شركت خاص كار كرده، قطعا با روشهاي جديد كاريابي نظير جستجو در سايتهاي كاريابي پرمراجعه آشنا نيست و بايد وقتي را براي آگاهي از اين گونه منابع جديد كاريابي يا استفاده از شيوههاي جديد (و نه سنتي) كاريابي اختصاص دهد.
انعطافپذير باشيد
تغيير شغل، بخشي از فرآيند زندگي است. از همين رو بايد در خود، آمادگي لازم براي اين كار را در هر مقطعي از زندگي حرفهايتان داشته باشيد.
هنگام شروع كار، براي خود، اهداف درازمدتي تعيين كنيد، اما اجازه ندهيد مسائلي همچون از دست دادن شغل فعليتان يا تغيير شغل، مانع دستيابي شما به اين اهداف شود. اگر بين مشاغل مختلفي كه در ارتباط با شغل فعلي شما هستند، انسجام خاصي وجود داشته باشد ميتوانيد اهداف درازمدت خود را در شغل جديدتان دنبال كنيد. گاهي تغيير شغل به منزله سكوي پرتاب است.
بسياري از افراد پس از سالها كار در يك مكان خاص و كسب تجارب مختلف تصميم ميگيرند به طور مستقل براي خود كار كنند و تجارب خود را به عنوان كارفرما در اختيار ديگران بگذارند. با همه آنچه گفته شد، چه انگيزه شما از تغيير شغل، نارضايتي از شغل فعلي باشد و چه اخراج شدن از محل كار كنوني بايد بدانيد عوامل بازدارندهاي كه باعث ميشوند از برداشتن اين گام بزرگ صرفنظر كنيد، كدامند. بسياري از جويندگان كار در ميانه راه قطع اميد ميكنند و بسياري ديگر از همان ابتدا جرات لازم براي تغيير شكل را در خود نميبينند.
برخي از اين عوامل بازدارنده عبارتند از:
نميدانم ميخواهم چه كاري انجام دهم
يكي از مشكلات بزرگ بر سر راه كساني كه در آستانه تغيير شغل هستند، ناآشنايي و ناآگاهي با كاري است كه دوست دارند انجام دهند.
بسياري از افراد، از شغل فعلي خود ناراضياند، اما نميخواهند به دنبال تجربه عرصههاي جديد شغلي باشند، زيرا به اين نارضايتي خو گرفتهاند. بسياري ديگر، از خطرهاي تغيير شغلي ميهراسند و ميترسند كه درآمد هنگفت كنوني خود را (با وجود اين كه شغل فعليشان آنها را راضي نميكند) از دست بدهند.
در بيشتر موارد، كاهش درآمد در ماههاي اوليه، يكي از تبعات تغيير شغل است؛ اما به گفته مشاوران كاريابي، موفقيت از آنِ كساني است كه پس از تحمل برخي سختيها، در شغل جديد خود پيشرفت ميكنند و درآمد بيشتري نسبت به درآمد سابق خود كسب ميكنند.
حتما داستانهايي از موفقيت غيرمنتظره برخي افراد شنيدهايد. مهندسي كه ميخواست وارد كار بازاريابي شود در رشته كارشناسي ارشد بازرگاني، تحصيلات خود را ادامه داد و در شركتي با حقوق كمتر از حقوق مهندسي، مشغول به كار شد. او در حال حاضر مدير يك شركت بازاريابي است و حقوقش به مراتب بالاتر از حقوق مهندسي او در 10 سال پيش است.
از تغيير شغل ميترسم
ترس از عوامل مختلف هنگام تغيير شغل، يكي از عوامل بازدارنده براي يافتن يك شغل جديد است. برخي افراد ميترسند نتوانند در صورت دست كشيدن از شغل فعلي خود، شغل مطلوب ديگري بيابند.
آنها بنا به دلايل مختلف، خود را آماده رقابت در بازار كار نمييابند و حتي فكر ميكنند شانس خوبي در پيدا كردن شغل ندارند. اين ترس در مورد افرادي كه سالها در يك شغل و در يك مكان ثابت كار كردهاند بيشتر صدق ميكند. آنها با خواندن گزارشهاي مختلف از ركود بازار و خيل عظيم بيكاران، از خير تغيير شغل ميگذرند و ترجيح ميدهند در شغل خود بمانند.
با اين حال، هر ساله مشاغل جديدي عرضه ميشوند كه اگر چه ممكن است كم باشند، اما خلاقيت بيشتري ميطلبند. به گفته مشاوران كاريابي، آن دسته از جويندگان كار كه از اعتماد به نفس، مهارت و انعطافپذيري لازم برخوردارند نبايد ترسي به دل راه دهند. آنها نسبت به فارغالتحصيلان تازهكار، تجربيات و مهارتهاي بيشتري دارند و همين امر حسن بزرگي براي آنها در پيدا كردن شغل جديد است.
براي بسياري از افرادي كه در يك شغل ماندگار ميشوند و سالها تجربه كسب ميكنند، تغيير شغل و يافتن موقعيتهاي جديد كاري، به كاري بسيار سخت و شاق تبديل ميشود. كابوس بيكارشدن و نيافتن شغل دلخواه، طي كردن مجدد همه مراحل فرآيند استخدام، به خطر انداختن امنيت شغلي كه با سالها كار در يك مكان ثابت كسب شده و.... ازجمله فاكتورهايي هستند كه باعث ميشوند افراد با وجود نداشتن شور و شوق اوليه در كار خود، بيانگيزگي و كار از روي اجبار، به استقبال موقعيتهاي جديد شغلي نروند.
از سوي ديگر، اگر چه بيكارشدن و از دست دادن شغل مورد علاقه يا مسائل ديگري همچون تعديل نيرو در يك شركت و غيره، انگيزه ديگري است كه افراد را به جستجوي شغلي جديد واميدارد، اما بسياري از افراد (بخصوص كساني كه سالها در يك شغل تجربه كسب كردهاند) پس از چندي از تلاش براي يافتن شغلي جديد نااميد شده و به بيكاري تن ميدهند.
به گفته مشاوران كاريابي، اين گونه افراد آگاه نيستند كه بايد شيوههاي ديگري را براي كاريابي به كار گيرند؛ شيوههايي كه با جستجو براي يافتن شغل اول، متفاوت است. كري استراب، مشاور كاريابي در شركت Resources for success در پورتلند (آمريكا) در اين زمينه ميگويد: «اين گونه افراد نبايد به دنبال شيوههاي سنتي در كاريابي باشند.
آنها ميخواهند شغل، محل كار خود يا كارفرماي خود را عوض كنند، اما لزوما نبايد از همان شيوههاي سابق كاريابي (جستجو در روزنامهها و...) استفاده كنند. آنها بايد اين بار از ارتباطات خود در محيط كار استفاده كنند. از نفوذي كه نزد برخي افراد دارند و....»
آنچه در اين مقاله مي آيد به شما كمك خواهد كرد تا شناخت بهتري از عواملي كه شما را از تغيير حرفه باز ميدارند بيابيد يا بتوانيد با يك برنامهريزي درست، شغل خود را عوض كنيد و در كار جديد و مطلوب ديگري مشغول به كار شويد.
ميخواهيد شغلتان را عوض كنيد؟
به راستي چه چيزي باعث ميشود بعضيها پيش خودشان فكر كنند كه هنگام تغيير شغل و يافتن كاري بهتر فرارسيده است؟ شايد علاقهشان را به كاري كه انجام ميدهند و شغل فعليشان از دست ميدهند. شايد با خودشان فكر ميكنند نياز به تحولي در محيط اطرافشان دارند. شايد به اين نتيجه ميرسند كه به لحاظ روحي، نياز به كار ديگري دارند كه آنها را بيشتر ارضا كند. شايد خطر اخراج شدن را پيش روي خود ميبينند.
شايد همه اينها، بخشي از دلايلي هستند كه باعث ميشود افراد، زندگي حرفهاي خود را مروري دوباره كنند و به فكر فتح قلههاي جديد و پيمودن راههاي نرفته بيفتند. آيا براي تغيير شغل يا يافتن شغلي بهتر، بيتابي ميكنيد؟ آيا آرزو ميكنيد اي كاش در پست فرد ديگري بوديد؟ با پاسخ دادن به اين گونه پرسشها ميتوانيد بفهميد آيا براي برداشتن گامهاي بلندتر در اين مقطع از زندگي حرفهاي خود، آماده هستيد يا نه؟
در نهايت به خاطر داشته باشيد تغيير شغل يا تغيير محيط كار فعلي، بخشي از فرآيند طبيعي هر زندگي است. مطالعات در اين زمينه نشان داده است بيشتر افراد در طول زندگي، شغل خود را (منظور از شغل، پست يا مسووليت خاصي است كه افراد در ارتباط با رشته تحصيلي، مهارتها و تواناييهاي خود دارند و نه حرفه) چندين بار عوض ميكنند.
چه كاري را دوست داريد و چه كاري را دوست نداريد؟
خيلي از افراد شغل خود را عوض ميكنند چون كارشان را دوست ندارند، كارفرمايشان را دوست ندارند، محيط كارشان را نميپسندند، با همكاران خود اختلاف دارند و.... بنابراين گام اول در تغيير شغل، مشخص كردن چيزها و كارهايي است كه دوست نداريد و همچنين آگاهي از زمان لازم براي انجام اين كار.
با اين حال، آگاهي از آنچه دوست نداريد تنها يك بعد قضيه است، زيرا در نقطه مقابل بايد بدانيد چه كاري را به جاي كار فعلي خود دوست داريد، چه كارفرمايي را ميپسنديد، در چه محيط كاري احساس رضايتخاطر بيشتري خواهيد كرد و... تا بتوانيد در مسير تغيير شغل، گام درستي برداريد و كمتر خطر كنيد.
چه كاري شما را به هيجان ميآورد؟ در اوقات فراغت به چه كاري علاقه داريد؟ آيا تحصيلاتتان با كاري كه انجام ميدهيد همخواني دارد؟ چند ساعت در روز كار ميكنيد؟ آيا كار زياد شما را خسته كرده است يا بيعلاقگي به كاري كه انجام ميدهيد؟ با انجام مجموعهاي از تستهاي روانشناسي و نيز كندوكاو در وجود خودتان ميتوانيد مشاغلي را مدنظر داشته باشيد كه انجام آنها برايتان كسلكننده نباشد.
تحقيق درباره مشاغل جديد
همين كه علايق خود را كشف كرديد وقت بيشتري را صرف تحقيق درباره مشاغلي كنيد كه به شكلي در ارتباط با علايق شما هستند. از داشتن شك و هراس در اين مرحله نترسيد چون داشتن چنين حسي در فرآيند تغيير شغل اجتنابناپذير است چراكه تغيير شغل يعني خطر؛ همچنين ميزان تحقيقات شما بستگي به اين دارد كه چقدر ميخواهيد طيف فعاليتهاي خود را تغيير دهيد.
به عنوان مثال اگر معلم هستيد و تصميم داريد در يك شركت خصوصي، مربيگري گروهي از كاركنان را به عهده بگيريد قابل مقايسه با اين نيست كه پرستار باشيد و به ناگهان تصميم بگيريد يك طراح وب باشيد.
در حالت دوم چهبسا تغيير شغل به صلاح شما نباشد چون اين دو كار (پرستاري و طراحي وب) به هيچ وجه تشابهي با يكديگر ندارند، بنابراين آگاهي به علايقتان باعث ميشود از مشاغل ديگري كه در ارتباط با شغل كنونيتان هستند (اگر از شغل كنوني خود راضي و از عوامل ديگري همچون كارفرما، محيط كار، ساعات كاري و... ناراضي هستيد) آگاهي بيابيد و شانس خود را در حوزههاي كاري مشابه بيازماييد.
مهارتهاي قابل انتقال
فرض را بر اين بگيريد كه از شغل كنوني خود خسته شدهايد و احساس ميكنيد نياز به يك تنوع حرفهاي داريد. درصدد تغيير شغل برميآييد، اما براي لحظهاي با خود فكر ميكنيد كه تكليف آن همه تجربهاي كه در شغل كنوني خود كسب كردهايد و براي آن آموزش ديدهايد، سخت كار كردهايد و دشواريهاي مختلفي تحمل كردهايد، چه ميشود؟ آيا بايد همه آنها را دور انداخته و از صفر شروع كنيد؟
در حقيقت اينچنين نيست و اينجاست كه پاي مهارتهاي قابل انتقال به ميان ميآيد. مهارتهاي قابل انتقال به آن دسته از مهارتها و تواناييهايي گفته ميشود كه در مشاغل گذشته خود يا از طريق انجام كارهاي مختلف داوطلبانه، سرگرميهاي مختلف، دنبال كردن علايق شخصي و غيره كسب كردهايد، اما ميتوانيد از آنها در شغل جديد يا شغل بعدي خود استفاده كنيد.
به عنوان مثال مهارتهاي بسياري همچون توانايي در مديريت، روابط عمومي قوي، برنامهريزي و... وجود دارند كه قابل تعميم در آن كاري هستند كه تصميم داريد از اين به بعد انجام دهيد، از اين رو ممكن است خودتان هم از اين كه در شغل جديد به خاطر داشتن مهارتهاي سابق، تسلط و اعتماد به نفس زيادي داريد، تعجب كنيد.
مهارتهاي قابل انتقال نهتنها براي آنان كه درصدد تغيير شغل هستند، بلكه براي كساني هم كه با مشكل تعديل نيرو در محيط كار خود مواجهند، فارغالتحصيلاني كه به دنبال اولين كار خود هستند يا آنها كه پس از غيبتي طولاني در محل كار خود حاضر ميشوند، مهم است.
همان طور كه پيشتر گفته شد هنگام تصميمگيري براي شغل بايد در مرحله اول تشخيص دهيد كه چه كاري براي شما مناسب است و بخشي از اين تشخيص به اين مربوط ميشود كه بدانيد در كدام حرفهها يا مشاغل ميتوانيد از مهارتهايي كه داريد (مهارتهاي قابل انتقال) مجدد استفاده كنيد.
اگر موفق به يافتن شغل ديگري شدهايد بايد در رزومه خود به عنوان مشاغل سابق خود بپردازيد و علاوه بر آن، توضيحي مختصر درباره آن مشاغل نيز بدهيد. اين توضيح كمك خواهد كرد كارفرماي جديد تشخيص بدهد شما در مشاغل سابق خود چه مهارتها و تواناييهايي داشتهايد و تا چه حد اين مهارتها و تجربيات در شغل جديد شما ميتوانند كاربرد داشته باشند.
ارتباطات
بسياري از مصاحبه شوندگان به سبب ناتواني در برقراري يك ارتباط صحيح با مصاحبهگر رد ميشوند؛ اما بايد به خاطر داشته باشيد كه توانايي برقراري ارتباط، تنها به ارتباط كلامي يعني پرسش و پاسخي ساده ميان مصاحبهگر و مصاحبهشونده ختم نميشود.
حالات چهره، ژست، نگاه و... همگي حاكي از خصوصيات و توانايي شما در برقراري ارتباط غيركلامي با ديگران است كه ميتواند به هنگام رويارويي با ديگران از جمله مصاحبهگر موثر واقع شود.
ارتباط چشمي در مصاحبههاي رو در رو
اگر هنگام شنيدن حرفهاي مصاحبهگر به اصطلاح به در و ديوار نگاه كنيد، اين امكان وجود دارد كه بيعلاقگي و بيتوجهي شما به مصاحبه و كل فرآيند استخدام، به مصاحبهگر القاء شود. همچنين نداشتن اين ارتباط چشمي، گاه نشاندهنده عدم اعتماد به نفس شماست و حتي ممكن است باعث اين پيشداوري از سوي مصاحبهگر شود كه احيانا دروغ ميگوييد.
حالات ظاهري
حالت چهره ميتواند انعكاس بخش روحيات و حتي افكار شما در لحظه مصاحبه باشد. داشتن قيافهاي مضطرب و حالاتي كه نشاندهنده ناآرامي درون شما باشند (همچون مرتب كردن دائم موها، صاف كردن پشت سر هم صدا، دست بردن در جيب، ضربه زدن به خودكار، دست كشيدن دائم به صورت و...) شانس قبولي شما را در مصاحبه كم ميكند.
ژست و وضعيت بدن
سعي كنيد صاف بايستيد و از گرفتن ژستهاي مصنوعي خودداري كنيد. داشتن لبخندي بر چهره به هنگام رويارويي با مصاحبهگر خوب است، اما در تمام مدت مصاحبه الزامي نيست.
اضطراب
بسياري از داوطلبان با اضطراب سر جلسه مصاحبه ميرسند و همين مساله از بازدهي آنان ميكاهد. اطمينان دادن به خود در خصوص برخورداري از آمادگي عملي و ذهني لازم براي مصاحبه و به كارگيري توان لازم براي كسب اين آمادگي، به شما اعتماد به نفس لازم را ميبخشد و از اضطراب دروني شما ميكاهد.
داشتن ديد و تفكري مثبت، نسبت به كل روند مصاحبه و توجه به اين نكته كه شما قطعا تنها فرد پذيرفته نشده در اين مصاحبه نخواهيد بود (در صورت شكست) و اينكه در آينده، شركتهاي ديگري براي پستهاي مشابه، آگهي خواهند داد گام ديگري در كاهش اضطراب است. داشتن يك خواب راحت شبانه و صرف غذايي معمولي براي داشتن انرژي لازم، مفيد است.
برخورد اول
برخورد اول ميتواند گاه مهمترين بخش يك مصاحبه تلقي شود. يك مصاحبه، اگرچه ممكن است نيم ساعت يا حتي بيشتر به طول انجامد، ولي تحقيقات نشان داده است داوري درباره داوطلبان در بسياري از موارد براساس همين برخورد صورت ميگيرد.
لحن صدا، به كارگيري جملات مودبانه و رعايت آداب معاشرت در اين مرحله حائز اهميت بسياري است. سعي نكنيد از لحن محاوره يا بسيار متكلف براي صحبت كردن استفاده كنيد و سعي كنيد تند صحبت نكنيد. پس از خوشآمدگويي، معمولا مصاحبه شروع و تا پايان وقت مقرر طول ميكشد.
سوالات
در طول مصاحبه، موقعيت آن را خواهيد داشت تا درباره خود، شغلي كه براي آن استخدام ميشويد و سازماني كه قرار است براي آنجا كار كنيد توضيحاتي بدهيد و در مقابل از مصاحبهگر توضيحاتي جانبي بشنويد. گاه فرد مصاحبهگر ممكن است سوال يا سوالاتي را از قلم بيندازد و با اين فرض كه شما در جوابهاي قبلي خود به نكاتي جانبي اشاره كرده بوديد، از آنها صرفنظر كند.
توجه به نكات زير ميتواند مفيد باشد:
اگر در طول مصاحبه شخصيت ديگري به خود بگيريد، حاصل كار چيزي جز عدم صداقت نخواهد بود. شما با اين كار در حقيقت با خودتان نيز صادق نخواهيد بود؛ چراكه اگر به فرض براي آن شغل استخدام شويد، ممكن است بعدا دريابيد اين شغلي نبوده كه شما در جستجوي آن بودهايد.
آماده ابراز وجود باشيد و به جوابهاي كوتاه بله و خير بسنده نكنيد. البته زمان را نيز مدنظر قرار دهيد و چنانچه درخصوص توضيحاتي كه دادهايد ترديد داريد، از مصاحبهگر بپرسيد آيا به توضيحات ديگري نيز نياز دارد يا خير؟
ــ اگر به لحظهاي تامل نياز داشتيد، با نوشيدن جرعهاي آب به خود فرصت لازم براي تمركز را بدهيد.
ــ به جاي تمركز روي يك جنبه از زندگي خود، با ارائه مثالهاي مختلف به تجربههاي متفاوتي كه در يك عرصه خاص داشتهايد اشاره كنيد.
ــ مثبت بينديشيد و كمتر از واژههايي همچون «اما»، «متاسفانه» يا جملات ترديدآميز استفاده كنيد. به عنوان مثال به جاي گفتن: «كار تيمي هم انجام دادهام، اما فقط در جايي مثل يك فروشگاه و آن هم آخر هفتهها» بهتر است بگوييد «با سه همكار ديگر در فروشگاهي معتبر تجربه كار داشتم و سعي كرديم روحيه گروهي و همكاري خود را افزايش دهيم تا مشتريها را جذب كنيم.»
ــ از دادن جوابهاي مبهم مثل <دوست دارم با آدمها كار كنم> خودداري كنيد و در عوض به شرايط ايدهآل خود در كار با ديگران اشاره كنيد يا مثالهايي ارائه دهيد كه نشان دهد شما در شرايطي خاص، بازده كاري خوبي داشتهايد.
ــ برخي مصاحبهشوندگان چنان روي يك سوال تمركز ميكنند كه گاه فراموش ميكنند يك مصاحبه خوب، بدون آرامش امكانپذير نيست. از خود انتظار نداشته باشيد جواب همه سوالات را بدانيد يا بدون فكر كردن به آنها پاسخ دهيد. اگر سوال، كمي دوپهلو است، از مصاحبهگر بخواهيد توضيح بيشتري درخصوص آن به شما بدهد.
مصاحبه جايي نيست كه بخواهيد به حقوق و مزايايي كه مورد نظرتان است اشاره كنيد. حرفزدن درباره اين دو موضوع ميتواند اين تفكر را به مصاحبهگر القا كند كه شما بيشتر به فكر منافع مادي خود هستيد تا آرمانهاي حرفهاي.
اگر درباره حقوق درخواستيتان سوالي شود، سعي كنيد در جواب از خود انعطاف نشان دهيد. بهترين فرصت براي پيش كشيدن ميزان حقوق و مزايا پس از دريافت پاسخ مثبت از سوي كارفرما براي استخدام است.
در پايان مصاحبه معمولا فرصتي به شما داده ميشود تا سوالات شخصي خود را مطرح كنيد. اگر درخصوص موضوعي دچار ابهام هستيد يا بدرستي از كم و كيف وظايف محوله آگاه نيستيد، ميتوانيد از مصاحبهگر درخواست كنيد به شما توضيحاتي ارائه دهد.
سوالهايي از اين قبيل عبارتند از:
1 ــ چه كسي بر كارم نظارت خواهد داشت؟
2 ــ آيا فرصت پيشرفت يا موقعيت ارتقاي شغلي وجود دارد؟
3 ــ آيا دورههاي آموزشي خاصي بايد سپري شوند؟
ــ از پرسيدن سوالاتي كه در فرمهاي محل استخدام به آنها جواب داده شده، اجتناب كنيد.
پيش از خداحافظي درباره مراحل بعدي مصاحبه (اگر مصاحبههاي ديگري هم در كار باشد) سوال كنيد و چگونگي پيگيري مراحل بعدي كار، يعني باخبر شدن از قبولي يا ردشدن خود را جويا شويد.
کتايون مصري
شما جزو كدام گروه هستيد؟ آنهايي كه مشتري يا اربابرجوع بخت برگشته را گوشه رينگ گير مياندازند و او را چنان در معذوريت قرار ميدهند كه در برابر چندين جفت چشم منتظر، مجبور است دست در جيب ببرد و چند اسكناس انعام بدهد؟ شايد هم جزو گروهي هستيد كه هميشه دست در جيب هستيد و انعام دادن براي شما يعني گره از مشكلتان باز كردن. شما خوب ميدانيد كه گاهي چند اسكناس سبز و آبي در جيب بغل يك آبدارچي يا كارگر خدماتي در يك اداره يا موسسه پر رفت و آمد و شلوغ مهمتر از ساعتها انتظار براي ملاقات با مديركل است. اگر هم جزو دستهاي هستيد كه هميشه از غافلگيري افراد استفاده ميكنيد تا از انعام و شاگردونگي و پول شيريني و ... خلاص شويد، مطمئن باشيد چشمهايي منتظر شماست تا يك روز به ازاي اين بياعتنايي از ارائه خدماتي كه حق شماست، طفره برود، چرا؟ چون شما انعام ندادهايد.
انعام (Tip)
انعام پولي است كه در بخشهاي خدماتي به كاركنان پرداخت ميشود و مبلغ آن جداي از قبض يا صورتحساب كلي است. به عبارتي انعام، نوعي درآمد غيررسمي تلقي ميشود كه ميزان و نحوه پرداخت آن تابع قراردادهاي غيررسمي اجتماعي است. انعام يا تيپ)tip( تقريبا در تمام نقاط دنيا وجود دارد، ولي فرهنگ هر جامعه ميزان، شيوه، نوع و ... آن را تعيين ميكند. در مناسبات اقتصادي و در سطح خرد، جامعه ما شاهد بروز رفتارهاي جديد در حوزه انعام يا تيپ دادن است، اين روزها اگر شما به عنوان مشتري انعام ندهيد برخلاف بسياري از كشورها كه شايد مديريت مجموعه از شما بخواهد دست در جيب ببريد، انعام گيرنده به ازاي اين بياعتنايي، به طور خودآگاه از ارائه خدمات مطلوب و شايسته سرباز ميزند يا حتي در برابر انظار عمومي با غرولند و چشمغره، اعتراض خود را اعلام ميكند.
انعام اجباري
انعام دادن، رسمي قديمي است كه ميتوان آن را نوعي قدرداني ارادي دانست كه براي دريافت خدمات خاص و غيرقابل انتظار پرداخت ميشود؛ اما برخي گزارشها نشان ميدهد فرانسويها اولين افرادي بودند كه انعام را اجباري كردند. دادن انعام از كشوري به كشور ديگر فرق ميكند. به طور كلي در تمام كشورهاي غربي رسمي عادي و معمول است. در بعضي كشورهاي غربي حتي ميزان انعام براي برخي خدمات تعيين شده است. به عنوان نمونه در كشورهايي مانند انگلستان و ايالات متحده، كارگران هتل به ازاي حمل هر چمدان يك دلار انعام ميگيرند و كارگري كه 4 چمدان را حمل ميكند بايد 4 دلار انعام بگيرد يا در كشورهاي آسياي جنوب شرقي، رستورانها 10درصد از كل مبلغ صورتحساب را به عنوان انعام و حق سرويس دريافت ميكنند. در اين ميان شايد ژاپن تنها كشوري باشد كه در برابر انعام دادن يا گرفتن مقاومت كرده، فرهنگ ژاپني آن را گستاخانه تلقي ميكند. به هر حال آنچه باعث ايجاد خدشه در انعام دادن يا گرفتن ميشود نبود ضابطه در ميزان و شيوه پرداخت آن است كه در جامعه امروز ما بيشتر به اجبار نزديك است.
انعام در ايران
انعام در جامعه امروز ما در حكم درآمد غيررسمي براي كارگران ساده و نيمه ماهر خدماتي است. اين درآمد در بسياري از مكانها از درآمد رسمي و حقوق و دستمزدشان بيشتر است. بعضي از كارفرمايان هنگام تعيين حقوق و دستمزد اين كارگران، درآمد انعام را جزيي از مزاياي شغلي آنها قرار ميدهند و دست كارگران را براي گرفتن انعام باز ميگذارند تا به اين وسيله از فشار مالي به خود بكاهد.
در بعضي مكانها مانند هتلها، فرودگاهها و مراكز تفريحي و تاريخي، تيپ يا انعام به صورت ارزي از سوي گردشگران و مسافران خارجي پرداخت ميشود كه در اين صورت انعامگيرنده سود بالايي از اين درآمد غيررسمي خود كسب ميكند. ميزان اين انعامها قطعا از حقوق و دستمزد ماهانه افراد بالاتر است.
يكي از دانشجويان كارشناسي ارشد اقتصاد در پژوهشي درباره انعام در ايران به روانشناسي افراد از سوي كارگران انعامگيرنده اشاره ميكند كه مسائلي مثل در معذوريت قرار دادن افراد ازجمله نكات مورد توجه انعامگيرنده است، ضمن اين كه زنان بيش از مردان در دادن انعام دست و دلبازند. اين كارشناس اقتصادي در پژوهش خود آورده كه افزايش سطح عمومي قيمت كالا و خدمات و كاهش قدرت خريد مردم معمولا ميزان انعامها را كاهش ميدهد، بنابراين انعام (به لحاظ اقتصادي) ميتواند تابعي از رونق بازار و كسب و كار باشد.
در ايران و نيز ديگر كشورها پرداخت انعام يك معادله ميان فردي است و اين درآمد در هيچ موسسهاي ثبت و ضبط نميشود. از اين رو نميتوان تعيين كرد كه به طور سالانه در كشور چه ميزان انعام پرداخت و دريافت ميشود.
به هر حال انعام در هر كشوري علاوه بر وضعيت اقتصادي تابعي از مصاديق فرهنگي يك جامعه است و با توجه به اجباري شدن آن در جامعه امروز، بايد نسبت به سلامت اين درآمد غيررسمي ترديد داشت. امروز، افراد طوري غافلگير ميشوند كه در فشار انظار عمومي ناچارند چند اسكناس درشت را به عنوان انعام بدهند. يادتان باشد اگر چشمهايتان را ببنديد و از انعام دادن طفره برويد، ديگر پشت سرتان را نگاه نكنيد!
* تدوین برنامه مقدماتی تجاری :
این برنامه عرصه فعالیت اقتصادی مورد نظر و وضعیت و شرایط رقبای احتمالی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد.
برنامه مقدماتی تجاری از یک سو به بررسی مزیت و برتری محصولات و خدمات شما نسبت به کالاها و خدمات مشابه می پردازد و از طرف دیگر نکات مثبت و منفی عملکرد تجاری رقبا را در حیطه کیفیت تولیدات و خدمات ، شیوه های بازاریابی و فروش ارزیابی می کند.
این برنامه نه تنها نخستین گام جهت بررسی کارشناسانه وضعیت بازار کالا یا خدمات مورد نظر و مقایسه دقیق آن با محصولات وخدمات مشابه عرضه شده در بازار است ، بلکه در برگیرنده مقطع زمانی مناسب جهت محاسبه میزان سرمایه گذاری و انتخاب همکاران و کارمندان مورد نیاز با مهارتهای متناسب با کار است .
افزون بر این تدوین برنامه مقدماتی تجاری تصویری تقریبی از میزان درآمد و هزینه ها را دراختیار شماقرارمی دهد.
* انتخاب گروه مدیران :
پیش از تنظیم برنامه نهایی تجاری باید گروه مدیریتی متشکل از افراد کارآمد و مجرب با مهارتهای مورد نیاز را تشکیل داد. اشخاص تشکیل دهنده گروه مدیریتی باید از دانش و تجربه کافی برای انجام وظایف محوله برخوردار باشند و مهارتهای آنان مکمل توانائیهای شما باشد.
از همین رو ملاکهائی مانند خویشاوندی ، دوست بودن و توافق اخلاقی به تنهائی نمی توانند معیارهای منطقی برای هر فعالیت اقتصادی باشند. زیرا تعمق در روند همکاریهای تجاری بیانگر این واقعیت است که توفیق شرکاء در هر فعالیت تجاری مشترک افزون بر تفاهم ، منوط به توانائیهای آنان در پیشبرد امور تجاری است.
* محاسبه سرمایه مورد نیاز و تدوین برنامه نهایی تجاری :
برنامه نهایی تجاری با اتکاء به اطلاعات مندرج در برنامه مقدماتی ، دیگر اطلاعات بدست آمده و بهره گیری از دانش و تجربیات گروه مدیریتی به منظور تعیین استراتژی غائی و به اجراء درآوردن طرح اقتصادی تدوین می گردد.
در این برنامه افزون بر تعیین میزان سرمایه مورد نیاز، برای اجراء برنامه نهایی تجاری و جلب سرمایه گذاران باید مبتنی بر استدلات قوی ثابت شود که طرح اقتصادی مورد نظر نه تنها توجیه اقتصادی دارد و در مدت معین به سود دهی معقول می رسد بلکه از جذابیت لازم برای جلب سرمایه گذاران برخوردار است .
برنامه نهایی تجاری سندی است که از آن برای گرفتن وام از منابع اعتباری می توان استفاده نمود و در روند پیشرفت کار همواره به عنوان منبع و مرجع قابل استناد مورد بهره گیری قرار می گیرد.
* تعیین استراتژی تبلیغاتی برای جذب سرمایه گذاران :
افزون بر تدوین خط مشی معقول برای بازاریابی محصولات و خدمات باید استراتژی جذب سرمایه گذاران را نیز تنظیم نمود. در این استراتژی باید طرح اقتصادی با بیانی جذاب و منطقی به سرمایه گذاران یا وام دهندگان بالقوه و بالفعل معرفی گردد تا با حمایت آنان نیازهای مالی طرح اقتصادی تأمین شود.
* تبلیغ طرح اقتصادی به منظور جذب سرمایه :
پس از تدوین استراتژی تبلیغاتی برای جذب سرمایه گذاران باید بسته به موضوع و شرایط حاکم طرح اقتصادی را از طریق درج آگهی در نشریات پر خواننده ، برنامه های تصویری (تلویزیون ، نوار تبلیغاتی ویدئو و سی دی CD ) مکاتبات ، ارسال ایمیل Email ، شرکت در نمایشگاهها و مراجعه حضوری به منابع مختلف سرمایه و وام معرفی نموده و آنان را به سرمایه گذاری در طرح اقتصادی ترغیب کنید.
سپس با تکیه بر شم تجاری شرایط مورد نظر خود را در قراردادهای سرمایه گذاری قید نموده و سرمایه مورد نیاز را با بهترین شرایط دریافت نمائید.
* تبلیغ محصولات و خدمات :
از آنجا که بقاء و تداوم موفقیت هر فعالیت اقتصادی بستگی به ایجاد و حفظ ارتباط مستمر با مخاطبین آن دارد برای حضور موفق در بازار فروش محصولات و خدمات باید به عنصر تبلیغات توجه خاص معطوف داشت و در این راستابایدازتمام امکانات برای معرفی تولیدات و خدمات خود استفاده کنید .
پايان
اکثر آگاهان امور اقتصادی براین اعتقادند که فعالیت های اقتصادی با تمام مزایایش عرصه مبارزه ای جدی و مخاطره آمیز است .
از این رو، آگاهی وشناخت اصول پایه ای و حیاتی تأثیر گذار بر روند مثبت فعالیت های اقتصادی نه تنها به عنوان یک ضرورت برای ساماندهی کار تجارت مطرح است بلکه این موضوع برای نیل به موفقیت در کار تجاری از اولویت و جایگاه ویژه ای برخوردار است .
گرچه شناخت عوامل مؤثر در موفقیت کارهای تجاری در مجموع الگوی مناسبی جهت راه اندازی یا گسترش فعالیت اقتصادی را فراهم می سازد اما به کار گرفتن درست این اصول در شرایط و موقعیت های مناسب کار چندان آسانی نیست . زیرا توفیق در این خصوص منوط به برخورداری از شم تجاری ، دانش اقتصادی ، توانایی در ایجاد ارتباطات ، هوشیاری ، انضباط ، علاقه و ممارست در کار است .
استفاده صحیح و بجا از عوامل مؤثر در توفیق اقتصادی را می توان به شیوه درست بهره گیری از قواعد حاکم بر بازیهای ویدئویی تشبیه نمود که صعود به یک مرحله بازی مستلزم تکمیل مرحله قبلی است .
بنابراین اصول زیرین را که به "عوامل مؤثر در موفقیت اقتصادی " معروفند باید بسته به مورد و تحلیل مشخص از شرایط مشخص برای نیل به موفقیت تجاری به کار گرفت .
* تعیین اهداف شخصی و تجاری :
بررسی و شناخت انگیزه های شخصی واهداف تجاری شرط راه اندازی یا گسترش هر فعالیت اقتصادی است . این بررسی جهت حرکت را برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده که همانا موفقیت تجاری است مشخص می نماید و همانند چراغی در فراسوی تکاپوهای اقتصادی شما را برای نیل به مقصود یاری می دهد.
* ارزیابی بازار فروش کالا یا خدمات :
قدم بعدی جهت توفیق در فعالیت های اقتصادی توجه و گوش فرا دادن به خواسته های مصرف کنندگان و مخاطبین کار تجاری شما است . در این راستا باید با بررسی هوشیارانه و مبتنی بر تحقیقات کارشناسانه نیاز مصرف کنندگان ، کالای مورد نظر یا خدمات خود را مشخص کنید و براساس اطلاعات بدست آمده محصولات یا خدماتی به بازار عرضه نمائید که بتواند پاسخگوی نیاز واقعی مخاطبین شما باشد.
آمار ورشکستگان تجاری بیانگر این واقعیت تلخ است که برخی از دست اندرکاران امور اقتصادی برای این موضوع اهمیت چندانی قائل نیستند و پیش از بررسی نیازهای بازار اقدام به انتخاب محصولات یا خدماتی می نمایند که بنظرشان جالب می آید و بدون بازار سنجی این کالاها یا خدمات را روانه بازار می کنند!
این دسته از فعالان امور اقتصادی ممکن است جالبترین و منحصر به فردترین اختراع تاریخ را در حیطه فعالیت های اقتصادی خود کرده باشند و مردم بدعت گذاری آنان را شگفت آور عنوان کنند اما واقعیت این است که مصرف کنندگان حاضر نیستند برای کالا یا خدماتی که بدان نیاز ندارند!
کمترین هزینه را صرف نمایند از این رو، بازار سنجی و تحقیقات در زمینه شناخت بازار محصولات یا خدمات نقشی اساسی در موفقیت فعالیت های اقتصادی دارد.
* تدوین برنامة بازاریابی :
هدف از تدوین برنامه بازاریابی اینست که از طریق یک برنامه مدون کارآمد مشخص نمائید چگونه می خواهید محصولات و خدمات مورد نظر خود را به مصرف کنندگان یا مخاطبین ارائه دهید. مزیت کالا یا خدمات شما نسبت به محصولات و خدمات مشابه چیست و از طریق کدامین ابزار تبلیغاتی مؤثر و آگاهی دهنده به مخاطبین معرفی خواهد شد.
ادامه دارد
همه می خواهند به بهترین وجه در محل کار ظاهر شـوند تا اطـمینـان یـابند که پله های ترقی را طی خواهند کرد و ترفیع رتبه خواهند گرفت. در این مورد فکر کنید، چه کـاری باید بکنید تا بتوانید از سایرین جلو افتاده و نظرها را جلب کنید؟
تصور ما بر این است كه برای جلو افتادن از سایرین، حتماً بـاید کارهایی عجیب و بـاورنـکردنی انجام دهیم و تا آنـجـا که مـی تـوانـیـم کار کنیم. اگر چه درازای كلیه این زحمات حقوق دریافت خواهیم کرد، اما این کافی نیست.
یک نكته را برایتان بازگو میكنم، چه در زندگی خصوصی و عاطفیتان و چـه در زندگی کاریـتـان، فقـط جـزئـیـات مـهـم هسـتـنـد. ایـنــکـه لباسی مناسب بپوشید، تـلفـن هـای خصوصیتان را کوتاه کنید و در کارهای گروهی شرکت کنیدممکن است بسیار موثر باشد.
در ایـنجا به مواردی اشاره خـواهیم کرد، که با انجام آنها صد در صد مورد توجه رئیس قرار خواهید گرفت.
ظاهرخوب داشته باشید
کیف دستی با خود حمل کنید
اینکه هر روز با کیف دستی وارد و خارج شرکت شوید به دیگران این احساس را میدهد که شما در کارتان فعال هستید، حتی اگر پشت میز کارتان هم نباشید. ممکن است این کیف را فقط برای حمل ناهارتان به دست گیرید، اما تاثیر بسیار خوبی خواهد گذاشت.
صاف بنشینید
صاف نشستن و صاف و با غرور ایستادن علائم فیزیکی هستند که نشان می دهند شما فردی با اعتماد به نفس بالا هستید. نگذارید که دیگران شما را در حالیکه جلوی کامپیوتر خمیده شده اید ببینند، مگر اینکه حین اضافه کاری باشید و دیگر توانایی صاف نشستن را نداشته باشید.
وقت شناس باشید
هیچ کس دوست ندارد که برای کسی منتظر بایستد، پس سعی کنید که همیشه سر وقت باشید. من همیشه به دوستانم می گویم: "انتظار نداشته باشید که زود بیایم، اما دیر هم نمی آیم."
زندگی خصوصیتان را وارد کار نکنید
کار خوبی که یک کارمند می تواند انجام دهد این است که زندگی خصوصی خود را از کار جدا کند، یعنی تا زمانی که در محل کار است کاملاً متوجه و درگیر کار باشد و وقت
خود را مثلاً به تلفن های مداوم به نامزدش نگذراند.
نگران نباشید، خوشحال باشید
لبخند زدن مسری است، این باعث می شود که دیگران کمتر از شما شاکی باشند، به خصوص زمانی که کاری اشتباه انجام داده باشید.
خوب لباس بپوشید و خوشبو ظاهر شوید
همیشه با خود آدامس های نعنایی یا شانه جیبی داشته باشید كه بسیار مفید است. مهم نیست دیگران چه می گویند، اما به یاد داشته باشید که مردم هنوز از روی ظاهر در مورد افراد قضاوت می کنند. پس خوب لباس بپوشید .
محیط کارتان را تمییز و منظم نگاه دارید
اینکه میز کارتان را همیشه منظم و تمییز نگاه دارید و همه ورق ها را سر جای خود بگذارید راه خوبی است تا به رئیس خود بفهمانید که شما در همه کارها فردی منظم هستید.
حرف های خوب بزنید و بدانید که در مورد چه صحبت می کنید
نگاهی به روزنامه صبح بیاندازید، از پیشرفتهای جدید در زمینه کاری خود آگاه شوید و بدانید که در کارتان چه می گذرد. اینکه همیشه اطلاعات خود را بیشتر کنید، در صحبت کردن شما بسیار کمک خواهد کرد.
در هنگام صحبت از دستانتان هم کمک بگیرید
نترسید که هنگام صحبت کردن از دستانتان هم کمک بگیرید. حتماً لازم نیست که یک ایتالیایی باشید تا قادر به انجام این کار باشید، خیلی طبیعی رفتار کنید.
همیشه یک لطیفه آماده تعریف داشته باشید
اگرچه دوست نخواهید داشت که دلقک شرکت باشید، اما خوب است که در زمان مناسب جوک و لطیفه هم تعریف کنید.
غیبت کردن را کنار بگذارید
هرچند که ممکن است خیلی کار سرگرم کننده ای باشد، اما غیبت کردن مثل سمی کشنده می تواند کارتان را به سرعت از دستتان خارج کند. دست از این کارها برداشته و کاری به زندگی خصوصی دیگران نداشته باشید.
یاد بگیرید که گاهی هم لازم است حرف نزنید
گاهی اوقات بهترین و عاقلانه ترین کار این است که صبر كرده و حرفی نزنید. اگرچه وقتی حرف ارزشمند برای زدن دارید خوب است که در بحث شرکت کنید، اما اگر میخواهید مدام حرف های تکراری صد سال پیش را در یک بحث به میان بکشید، بهتر است که اصلاً چیزی نگویید.
با اینکار حتی ممکن است دیگران تصور کنند که مشغول فکر کردن به حرف های آنها هستید و این خیلی خوب است و به یاد داشته باشید که در یک بحث هیچگاه سر دیگران فریاد نزنید.
لاف نزنید
هیچ کس علاقه ای به افراد خود ستا و لاف زن ندارد. پس متوجه باشید که چه میگویید و مدام کارهایی را که انجام داده اید را بزرگنمایی نکنید.
خوب باشید و کارهای خوب بکنید
اضافه کاری کنید
اگر اینکه همیشه دنبال کار بیشتر باشید و کار بیشتر از رئیس طلب کنید و این برایتان به صورت عادت در بیاید، مطمئن باشید که رئیس حتماً متوجه این مسئله خواهد بود به خصوص زمانی که می خواهد ترفیع رتبه ای بدهد شما در ذهنش خواهید ماند. نگران پولش هم نباشید، هیچ زحمتی بی جواب نمی ماند.
هیچگاه با یکی از همکارانتان وارد مسائل عاشقانه نشوید
من نمی دانم که چقدر این منشی جدید ممکن است جذاب باشد یا همینطور یکی از همکارانتان، اما توصیه می کنم که طرفش نروید. این ممکن است از سردردها و قلب دردهای آتی جلوگیری کند.
همیشه کنترل خود را در دست داشته باشید
نمی گویم باید در بحث با همکارانتان اصلاً ناراحت یا نگران نباشید، می گویم هیچ گاه کنترل خود را از دست ندهید. این باعث می شود که زیر دستانتان احترام بیشتری برایتان قائل شوند و بالا دستتان هم تحت تاثیر قرار خواهد گرفت.
مراقب باشید که چه سایت هایی را در اینترنت بررسی می کنید
بدانید که در محیط کار همیشه باید به فکر کار باشید. پس حتی در زمان بیکاریتان هم نباید خود را مشغول بازرسی سایت های نا مربوط کنید.
با همکارانتان خوش رفتار باشید
نباید بیش از حد فضول جلوه کنید، اما به یاد داشتن تاریخ تولد و آخرین خبرها در مورد همکارانتان بسیار خوب خواهد بود و آنها را به شما علاقه مند خواهد کرد.
گاهی یک رهبر باشید
از اینکه در مواقع خاص پست رهبری بگیرید واهمه نداشته باشید. وقتی یکی از همکاران قدیمی در حال بازنشست شدن است، یک مهمانی خداحافظی برای او ترتیب دهید و... همیشه برای این کارها داوطلب باشید چون با اینکار دیگران به سرعت به شما علاقه مند خواهند شد.
به قوانین و سیاست های سازمان احترام بگذارید
همیشه در هر سازماني یک سری قانون وجود دارد که کارکنان همه موظف به اطاعت از آن هستند. پس به یاد داشته باشید که هیچگاه قوانین سازمان را زیر پا نگذارید.
یک کار خوب
همیشه جزئیات هستند که تصویر بزرگ را می سازند. با رعایت کردن این موارد کوچک، خواهید توانست که تصویر خود را نزد رئیس و همکارانتان هر چه بهتر کنید.
پس به هوش باشید. شما را روی نردبان ترقی ببینیم!
منبع : مديران . کام
افخم بهرازنيا
تا به حال چند بار احساس كردهايد كه مغز شما از كار افتاده است و ديگر قادر به فكر كردن نيستيد؟
اين بهدليل آن است كه ما نياز داريم توانائيهاي خود را براي فكر كردن افزايش دهيم. مطلب حاضر به نكاتي ميپردازد كه ما براي بيشتر و بهتر فكر كردن بايد به كار گيريم و به آن نياز داريم.
*يافتن بهترين زمان.
بيشتر افراد مسن صبحها بهتر ميتوانند فكر كنند و اغلب جوانان بعداز ظهرها.شما چه زماني بهتر فكر ميكنيد؟
*خوب تحصيل كنيد اما افراط نكنيد.
بعضي از روانشناسان عقيد ه دارند كه تحصيلات تخصصي افراطي و زياد ميتواند به توانايي تفكر خلاقانه آسيب وارد كند. شما اگر در رشته نويسندگي دكترا كسب كنيد الزاما رمان نويس بزرگي نخواهيد شد.
*روز خود را با بهترينها شروع كنيد.
محققين نشان دادهاند كه مقدار كافئين موجود در يك فنجان قهوه ميتواند به تمركز حواس كمك كند اما اگر شما مستعد اضطراب هستيد بهتر است فراموشش كنيد. .
*خاطرات جديد را به خاطرات قبلي بچسبانيد.
حافظه خود را چون دار بستي در نظر بگيريد و اطلاعات جديد را روي آن تثبيت كنيد. هميشه اطلاعات جديد را به چيزي پيوند دهيد و هرگز آن را تنها رها نكنيد.
*تا ميتوانيد تمرين كنيد.
ياد گيري و تمرين مداوم ذهن را تغيير ميدهد.مطالعاتي كه روي عدهاي داوطلب 70 ساله انجام شده نشان ميدهد كه آموزشهاي منظم و طبق برنامه
زمانبندي شده باعث تغيير ساختار ذهني فرد ميشود به نحوي كه فعاليت ذهني اين افراد نسبت به زماني كه 7 سال جوانتر بودهاند بيشتر است. فرد مسني كه خوب تمرين ميكند سريعتر از جواني است كه اصلا تمرين نميكند.
* به ايدههاي خود شانس شكوفا شدن بدهيد.
بسياري از ما با توجه به توانائيها يمان امكان ارزيابي حقايق وتصميمگيري سريع داريم. خلاقيت نياز به آرامش و سكون داردو اين كه به ايدههاي به ظاهر نا معقول و بيمعني خود فرصت دهيم.
*شغلي كه باعث رشد شود و همراهي كه باهوش باشد.
مطالعات انجام شده درلهستان نشان ميدهد صاحبان مشاغلي كه نياز به كارگيري ذهن دارد نسبت به ساير افراد از قدرت تفكر بيشتري برخوردارند. همچنين ازدواج با فردي با هوش ممكن است در شما انگيزه ايجاد كند و باعث رشد و بالندگي شما شود.
*تجربه كنيد.
خلاقيت اغلب به توانائي تعديل راه حلها از جهات مختلف زندگي خلاصه ميشود. براي مثال نوار چسب خياطي با الهام گرفتن از خار و خسي كه به لباس ميچسبد ساخته شده است و يا شيوه پوست كندن موز ايدهاي براي تهيه قوطيهاي كنسروي است كه با حلقهاي كه روي آن تعبيه شده باز ميشود.
*توجه كنيد.
آيا تا به حال براي شما پيش آمده كه نام كسي را تا مدتي پس از آن كه او را ملاقات كرديد به خاطر نياوريد؟علت اين امر ضعف حافظه نيست بلكه نداشتن تمركز است. با بالا رفتن سن بايد اطلاعات را آگاهانه به حافظه بسپاريم و حفظ كنيم.
*ورزش با عث تقويت قواي فكري ميشود.
تحقيقات گوناگون اكنون از اين فرضيه كه ورزش و تمرينات بدني اثرات سودمندي روي عملكرد تحصيلي دارد حمايت ميكند.تصور ميشود كه در هنگام ورزش اكسيژن و مواد غذايي بيشتري در دسترس سلولهاي مغز قرار ميگيرد؛ به علاوه با عث افزايش فاكتورهائي ميشود كه عامل رشد سلولهاي مغزياند. ورزش فوايد گوناگوني دارد و انجام آن بهصورت مرتب و روزانه توصيه ميشود.
*تازه جوئي رمز موفقيت.
نقاش امپرسيونيست هنري ماتيس در سالهاي پاياني عمر خود از قيچي به جاي قلم مو براي خلق آثارش بهره برد و به هنرش روحي تازه بخشيد. مقايسه افراد خلاقي كه متوقف ميشوند با آنهايي كه به خلاقيت ادامه ميدهند نشان ميدهد كه افراد دسته دوم پيوسته به دنبال دانشي جديد هستند.
*شناخت عوامل بازدارنده.
چنانچه در معرض عوامل مختلفي قرار گيريم كه رشته افكار ما را پاره كنند تمركز كردن مشكل خواهد بود. چنانچه كاري نياز به دقت و تمركز زياد دارد مثلا تهيه يك گزارش بايد دو شاخه سيم تلفن را از پريز كشيد و يا نوشتهاي روي در قرار داد تا كسي در آن هنگام وارد اطاق نشود.
* هميشه به دنبال كارهاي مورد علاقهتان باشيد.
اخيرا روانشناسي هلندي مطالعاتي روي تفاوتهاي بين قهرمان شطرنج و استاد شطرنج انجام داد.او افرادي از هر دسته را تحت آزمايشاتي چون تست هوش، حافظه وتعيين ميزان قوه استدلال براي حركت مهرهها قرار داد و هيچ تفاوتي بين افراد دو گروه پيدا نكرد.تنها تفاوت اين بود كه قهرمان شطرنج علاقه بيشتري به بازي شطرنج داشت. آنها اشتيا ق و تعهد بيشتري نشان ميدهند و كليد خلاقيت آنها هم همين است.
*ايدههاي جديد رابا يكديگر تلفيق كنيد.
با هيچ مطلبي سرسري بر خورد نكرده وآن را با بيتفاوتي نخوانيد. حاشيه نويسي، فكر كردن، شكل دادن وتلفيق مطالب با يكد يگر حتي اگر مطلبي كه ميخوانيد بهنظرتان به درد نخور و بيفايده باشد به شما كمك ميكند تا آن را به نحوي بفهميد كه در نهايت بتوانيد خلاقا نه عمل كنيد.
*روشهاي سريع يا د گرفتن را بيا موزيد.
يكي از مهمترين مهارتهاي قرن بيست و يكم توا نا ئي يا د گيري سريع است؛ پس آ ن را پرورش دهيد. يا د بگيريد كه به سرعت به ايدههاي خود شكل دهيد. شيوه عملكرد مغز خود را پيدا كنيد تا بتوانيد آن را بهتر به كا ر گيريد. بعضي اشخاص پس از مدتي كار فكري نيا ز به استراحتي كوتا همدت و نو شيدن چاي يا قهو ه دارند تا بتوانند دو باره به كار ادامه دهند.
*هميشه برنامههاي بلند مدت داشته باشيد حتي اگر آن را هر روز تغيير دهيد.
نفس برنا مهريزي براي زندگي خود به تنهايي با ارزش است و تغيير دادن آن به ما كمك ميكند كه چيزهاي جديدي ياد بگيريم.
*اشتباه كنيد.
ممكن است در اولين تلاش خود مرتكب اشتباهات زيادي شويد اما كارتان را پيش برده و تمام كنيد.اشتباهات خود را يادداشت كرده وسپس دوباره به كار بپردازيد و اين بار از تكرار اشتباهات جلوگيري كنيد. به گفته شكسپير ترديدهاي ما خائناند و با ترس از تلاش ما را از موفقيت دور ميكنند.
*عواملي كه در ضمن كار باعث افزايش مهارتهايتان شدهاند را يادداشت كرده و گاهي به آنها مراجعه كنيد تا برايتان به عادت تبديل شوند.
*به مسائل از زواياي مختلف نگاه كنيد.
چنانچه ميخواهيد مسئلهاي را حل كنيد راههاي مختلفي را امتحان كنيد و اگر راه اول را به هر دليلي مناسب تشخيص ندادهايد، راه دوم را امتحان كنيد. ايدهها و تصورات را از ديدگاههاي مختلف بررسي كنيد. براي مثال آيا كسي كه در چين رشد كرده و بزرگ شده در مورد يك موضوع خاص به همان شكلي فكر ميكند كه يك نفر در ايرلند؟
*آرامش خود را حفظ كنيد.
خويشتنداري به شما كمك ميكند تا منصف و بيطرف باقي بمانيد و بهتر فكر كنيد.چنانچه به بحث و مجادله بپردازيد و خونسردي خود را از دست دهيد توانائي خودرا براي منطقي و عاقلانه فكر كردن از دست خواهيد داد.
*در جستوجوي حقيقت باشيد.
هر كسي كه خوب فكر كند قبل از هرقضاوتي در جستوجوي حقيقت است.از خود سؤال كنيد كه آيا تمام حقايق را بهطور كامل در دسترس داريد؟ آيا كمبودي در اطلاعاتتان وجود دارد كه شما را از حقيقت و يا راه حل مسئله دور كند؟
*چنانچه در موردي شك داريد حتما سؤال كنيد. هرگز از سؤال كردن نهراسيد.
*مردم را درك كنيم.
آيا كساني كه با شما صحبت ميكنند هميشه اين تصور رادارند كه بايد حرفشان را به طريقي به شما ثابت كنند؟ به راستي علت اين تصور آنها چيست؟
*تجربه مهمترين مرجع ماست.
چنانچه مطلبي را ميشنويم بايد ببينيم آيا واقعا در زندگي ما اتفاق افتاده است يا نه.
* هميشه به خاطر بسپاريد كه بيشتر حقايق نسبياند و بين حقيقت و عقيده تفاوت وجود دارد. كلمات را با احتياط و دقت به كار بريد و هيچگاه خود را گول نزنيد. فكر نكنيد كه بايد پيوسته دنباله رو مردم باشيد.
1- برای مکالمات تلفنی خود از قبل برنامه ریزی کنید و دستور کار داشته باشید.
2- سعی کنید در انجام امور پیچیده با دیگران همکاری نمائید، بدین ترتیب مهارت های لازم برای پیشرفت در کار را کسب می کنید.
3- قبل از شروع یک کار مهم، فهرستی از کلیه کارها، وظایف و فعالیتهایی که باید انجام شوند، تهیه کنید.
4- فعالیت های خود را اولویت بندی کنید و مشخص نمائید برای انجام کارهایی که واقعاً مهم هستند، کدامیک از کارها را باید موقتاً کنار بگذارید.
5- برای تعیین اولویت و ممنوعیت کارها، نتایج هر کدام از آنها را در دراز مدت در نظر بگیرید.
6- بیاد داشته باشید تمرکز و دقت نقش اساسی در عملکرد عالی شما در یک سازمان دارد.
7- پاداش هایی که شما می گیرید بستگی به این دارد که کارهای محوله را چگونه انجام می دهید، و چقدر برای سازمان شما مشکل خواهد بود که فرد دیگری را جایگزین شما کند.
8- بیاد داشته باشید آینده موفق متعلق به افراد با قابلیت است.
9- کلید پیشرفت شما در آینده بستگی به رشد مستمر شخصیت فردی و حرفه ای شما دارد.
10- سعی کنید تمام آموزش های ممکن را طی کنید و بیاد داشته باشید یک فکر و پیشنهاد خوب کافی است تا شما را از انجام سال ها کار سخت معاف کند.
11- حداقل یک ساعت در روز در زمینه کاری خود مطالعه کنید. زیرا کسب دانش درخصوص حرفه مورد انتخاب بازدهی شما را افزایش می دهد.
12- برای برنامه ریزی کارهایتان، فهرستی از فعالیتهایی که باید انجام دهید تهیه کنید. از این رو، هر کاری را قبل از انجام بنویسید.
13- برای این که به حداکثر بهره وری در کار برسید، با تکرار پی در پی این جمله به خودتان نظم و ترتیب بدهید: ”خوب، برگردیم سر کار”.
14- طرز نشستنی را که مخصوص افراد موفق است تمرین کنید، پشتتان را صاف کنید و در همان حالت روی کارتان به طرف جلو متمایل شوید.
15- از تلفن به عنوان یک وسیله کاری استفاده کنید. از این رو، بجای مکالمات خودمانی زود بروید سر اصل مطلب و از تعارفات کم کنید.
16- مدام در پی یافتن راه هایی باشید که عملکرد شما را کاملاَ متحول کند، به صورتی که فعالیت هایتان با اهداف بلند مدت شما هماهنگی بیشتری پیدا کند.
17- برای این که کار بیشتری انجام دهید کمی زودتر، کار را شروع کنید، کمی سخت تر کار کنید و کمی دیرتر دست از کار بکشید.
18- با سریع تر کار کردن راندمان کارتان را بالا ببرید.
19- احساس اضطرار و ضرورت انجام کار را در خودپرورش دهید و با آن پیش بروید.
20- کارهایتان را دسته بندی کنید و تمام کارهای مشابه را همزمان انجام دهید.
21 - سعی کنید اشتباهات کمتری داشته باشید و از همان بار اول کار را درست انجام دهید.
مترجم: محمد اسفند یاری
روزانه دهها تصميم ميگيريم.
آيا در صبحانه خوردن چاي و قهوه مي نوشيد. بلوز آبي و يا سفيد ميپوشید يا خير؟
بايد از سمت راست جاده حركت كنم كه سريعتر رفته و دود و سر وصداي ماشين ها مرا آزار ندهند؟
همه اين تصميمات تاثيرات متداومی را در زندگي خواهد گذاشت.
پس چرا بايد اين تصميمات را مبنای، كار خود قرار بدهيم؟
زيرا با قوانين احساس راحتي مي كنيم و براي پيشرفت در زندگي بايد با شرايط سخت و دشوار مواجه شد.
بعضي افراد در هنگام مواجه شدن با شرايط تصميم ميگيرند كه چه كار كنند اما بسياري از اين تصميمات نتيجه عدم توجه کافي هستند.
در شرايطي كه راهي جز تصميم گيري نداريد، چگونه عمل مي كنيد؟
اولين چيز تصميم گيري است!
نكته اصلي اين است كه اغلب از عاقبت تصميمات خود مطلع نيستيم. پس بايد تصميمي گرفت كه عواقبش در نظر گرفته شده باشد.
در تصميم گيري بايد به حرف درون و عقل خود توجه كرد و تابع احساسات نبود.
خود تصميم بگيريد
نگذاريد ديگران براي شما تصميم بگيرند .
كسي به جز خود شما به سرزنش تان نميپردازد. پس خود تصميم بگيريد.
در اشتراك يك ايده اتفاق نظر داشته باشيد و مطمئن باشيد كه تصميم شما يك جانبه است.
آنرا به مرز عمل برسانيد
عمل نقش كليدي را بازي مي كند، به كليات و جزئيات توجه كنيد و منتظر نتايج مطلوب از اين عوامل باشيد.
در تصميمتان مصمم باشيد
آيا كار درستي كردم؟ اگر آن كار را كرده بودم بهتر نبود؟ راه ساده تر از اين هم وجود داشت؟
شما همه تصميمات خود را گرفته ايد پس روي آنها اصرار داشته باشيد .
همه ما اشتباه مي كنيم. اما از اين ميان به دور دست نگاه كنيد و در تصميم خود قاطع و استوار باشيد.
همگي از تصميمات خود شكست نميخوريم بلكه چيز مي آموزيم.
پس در تصميم گيري قاطعيت به خرج دهيد.
موفق باشيد.
مترجم:پروانه گودرزي
بيشتر افراد اين توصيه را شنيدهاند که بايد هوشمندانهتر کار کنند و نه زیادتر ولي تعداد کمي واقعا از اين توصيه پيروي ميکنند .
اين روزها بیشتر صاحبان تجارت و مديران اجرایی براي دستيابي به اهدافشان ساعتهاي طولاني مشغول کار هستند. اگر شما مجبور شويد ساعتهای زيادي از يک روز عادي را برای تکمیل کارتان کارکنيد بدانيد که کار اشتباهي ميکنيد!
در اينجا 5 استراتژي براي کمک به شما در هوشمندانهتر کار کردن به جاي بیشتر کارکردن ارائه ميشود:
استراتژي اول: تمرکز
فکر ميكنيد چند دقیقه ازيك ساعت کاری به طوركامل تمرکز دارید؟ ممكن است این امر شما را متعجب کند که این زمان چقدر کم است. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افراد ميتوانند بين 5 تا 10 برابر در هر ساعت کاري مولدتر باشند.
اگر فکر ميكنيد که اين گفته اغراق آميز است ميتوانيد اين آزمايش ساده را انجام دهيد. يک دفترچه يادداشت و يک خودکار در کنار خود قرار دهید و شروع کنيد به آگاه شدن از سطح تمرکزتان.
هر وقت که تشخيص داديد که روي کارتان تمرکز کامل ندارید مدت زماني را که حواستان پرت بوده است يادداشت کنيد. اگر اين تمرين را بهخوبي انجام دهيد خودتان را کاملا شوکه خواهيد کرد.
اگر شما بتوانيد مهارت ایجاد تمرکز کامل در ساعتهاي کاريتان را ارتقا دهيد، از میزان توليدتان متعجب می شوید.
استراتژي دوم:اهرم
اهرم ، هنر استفاده از ابزارها جهت افزايش کيفيت کار يا بهرهوري است. اين ابزارها ميتوانند شامل تکنولوژي نيز باشند مثل: نرم افزارهاي کامپيوتري يا ميتواند استراتژيهاي سازماني مثل سيستمهاي بهتر باشند.
شما معمولا از چه ابزارهايي برای حداکثر کردن نتايج کارتان استفاده ميكنيد؟ براي مثال فروشندهاي که از طريق سمينارها يا كنفرانسهاي تلويزيوني فروش میکند، مشخص است نسبت به کسي که فرد به فرد ميفروشد ميزان فروش بيشتري داشته باشد. چه کاري ميتوانيد انجام دهيد تا زمان، دانش يا مهارتهايتان اهرم شما باشند؟
استراتژي سوم:تفويض اختيار
يک بخش خاص اهرم عبارت از تفويض اختيار است. يعني بکارگیری افراد ديگر جهت انجام قسمتهايي از کار شما تا وقتتان براي فعاليتهاي سودآورتر آزاد شود. بياييد دوباره به مثال فروشنده نگاهی بياندازيم.
اگر فروشنده خاصي در انعقاد قراردادهاي فروش متبحر باشد ممكن است دست به تفويض و واگذاري امور اجرايي فروش زده تا بتواند به عنوان يك فروشنده زمان بيشتري را براي قراردادها اختصاص دهد.
اگر سود حاصل از افزايش فروش ، بیشتر از هزينه واگذاري باشد پس شما سيستم مناسبي داريد. همیشه شنيدن اين نکته در بين شکايتهاي صاحبان تجارت که فروشندگان آنها از آينده نگري متنفرند و واقعا در مورد آن احساس بدي دارند باعث تعجب من می شود.
در فعاليتهاي تجاري خودم من هميشه افراد آينده نگر حرفهاي را استخدام کردهام که در اين زمينه قوي بودند و با اين کار زمان را براي تيم فروش آزاد کرده تا آنها کاري را که در آن توانمند هستند انجام دهند.
استراتژي چهارم: مديريت زمان
من اغلب ميشنوم که صاحبان تجارت ميگويند که تعداد كاركنان بخش دولتي خيلي زياد است زيرا آنها همیشه ساعتهاي زيادي را تلف ميکنند تا کار را انجام دهند. اما ميتوان روشي را در پي گرفت که نيازي به استفاده از کارکنان بيشتر نباشد.
اگر شما نميتوانيد در يک روز عادي کاري، کارتان را انجام دهید پس شما احتمالا فاقد مهارتهاي تمرکز، اهرم و تفويض اختيار(واگذاري) هستيد يا مديري هستيد كه در استفاده از زمان ضعيف است.
مديريت زمان هنر سازماندهي خودتان است تا بتوانيد تمام كارهايتان را در يک روز كاري استاندارد انجام دهید. اگر شما مديريت زمان را با مهارتهاي دیگرتان ترکيب کنيد(رئوس مطالب فوق الذكر) پس شما ميتوانيد بهره وري بالايي در يک روز کاري بدست آوريد و نيازی به ساعات اضافي نداريد.
سازماندهي يک روز از پايان روز قبلي شروع ميشود. اگر شما اينکار را هنگام استراحتتان انجام دهيد مغزتان به شما کمک خواهد كرد كه كارآمدتر باشيد. تخمین زده شده که 50درصد از زمان استراحت وقف سازماندهي مغز و ساختار دادن به دانش و تجربيات به دست آمده در طول روز ميشود.
اگر شما کارهاي روز بعدتان را برنامهريزي کنيد متوجه ميشويد که فرايندهاي طبيعي ذهن در زمان استراحت با شما کار ميکنند تا به شما در تحقق برنامههايتان کمک کنند.
مباني مديريت زمان را ياد بگيريد و هر روز از آنها استفاده کنيد.
استراتژي پنجم: تمايز قائل شدن بين فعاليتها
من مطمئن هستم که شما قانون20/80 را میدانید; 80% از نتايج کارتان از 20% تلاشهايتان بدست ميآيد. دليل اينکه اين مساله در مورد افراد زيادي صادق است، اين است که آنها نميدانند که کدام تلاششان بهترين نتايج را به همراه ميآورد.
اگر شما نتايج خوب را ثبت كنيد، پس شما مي توانيد قاعده 20/80 را تغيير دهيد تا براي شما به طور موثرتري کار کند. اگر شما ميدانستيد که کدام 20% از فعاليت شما بهترين نتايج را توليد ميکند پس شما ميتوانستيد خودتان را سازماندهي کنيد تا وقت بيشتري را صرف آن کارها بکنيد و بنابراين سودتان ساعت به ساعت افزايش ميیافت.
اگر شما خصوصيات 20% از مشتريانتان را که 80% تجارت شما را پوشش ميدهند میدانستید پس شما ميتوانستيد آن گروه از مشتريان را مورد هدف قرار دهيد.
"فرانک بتگر" با استفاده از قانون 20/80 از يک نماينده بيمه ورشکسته به پردرآمدترين شركت بيمه در آمريکا تبديل شد. کتاب او هنوز در دسترس است و ارزش زيادي براي خواندن دارد.
استراتژي شما قرار دادن اين 5استراتژي براي کار در تجارتتان است.
شما الان 5 استراتژي داريد، همه کاري که شما بايد انجام دهيد اين است که نگاه کنید به راههايي كه ميتوانيد اين استراتژيها را براي خودتان و تجارتتان به كار گيريد .
مدیران خوب و موفق جهت فائق آمدن بر مشکلات و معضلات کار ضروریست روحیه و عواطف کارمندان خود را بخوبی بشناسند.
شخصیت هر فرد، علایق و نحوه نگرش وی به مسائل کار، عواملی که موجب احساس غرور و رضایت وی میشود، طرح چه موضوعاتی او را شرمنده و خجل می نماید، نگرانی ها و مشکلات او ناشی از چیست، کدامیک از مسائل در او ایجاد بغض، عقده و عناد می نماید، به چه چیزهایی حساس است، چگونه رنجیده خاطر و دل شکسته می شود، و بسیاری نکات دیگر همه ابزارهایی هستند که یک مدیر موفق به کمک شناخت عمیق این عوامل میتواند انگیزه و واکنش های کارمندان را مورد ارزیابی قرار دهد و براساس اطلاعات بدست آمده کارمندان خود را در مسیر مناسب جهت پیشبرد کار و تحرک بیشتر هدایت نماید.
بدیهی است شناخت روحیه و شخصیت تک تک کارمندان دشوار و وقت گیر است. اما چنانچه راهکارهای مناسب جهت نیل به این هدف را بشناسیم، تحقق این کار آسان میشود. کارشناسان امور مدیریت توصیه می نمایند .
برای نیل به این هدف با کارمندان با لحنی صمیمانه گفتگو نمائید تا در محیط کار احساس بیگانگی نکنند و خود را در یک محیط صمیمانه و دوستانه بیابند. در این حالت کارمند احساس نمی کند که با او مصاحبه می کنید بلکه خود را سرگرم گفتگویی دوستانه می پندارد.
این وضعیت شرایط مطلوبی را جهت پرسشهای مناسب فراهم می سازد و در این حالت با طرح سؤالات سنجیده می توان آنها را ترغیب به "درد دل کردن" درخصوص معضلات و مشکلات کاری خود نمود.
از همین رو، مدیران ورزیده هرگز هنگام گفتگو با کارمندان خود سعی نمی کنند نقش گوینده را ایفا کنند. اصولاً یک مدیر مجرب تا زمانی که دلیل محکمی برای شروع سخن نداشته باشد خاموش می ماند.
حتی اگر برحسب اتفاق مدیر و یکی از افراد کارمندان در یک زمان شروع به صحبت کنند بهتر است مدیر سکوت نماید و اجازه بدهد طرف مقابل صحبت کند تا با شناخت مسائل و ریشه یابی معضلات برمبنای واقعیت ها آنها را چارهجویی کند.
بدیهی است که این نوع برخورد وقت با ارزش یک مدیر را تا مدتی خواهد گرفت. اما اگر می خواهید بازدهی کار شما افزایش یابد، یکی از بهترین راههای شناخت استعدادهای کارمندان و بهره گیری مناسب از توان آنها اعمال این شیوه نگرش در کارها است.
بنابراین از آنجا که گوش دادن و شنیدن حرفهای کارمندان در محیطی دوستانه کلید موفقیت در پیشبرد کار است، از همین امروز شنونده خوبی باشیم!
مهديس فرقاني
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كردهايد كه در بين اطرافيان خود چقدر طرفدار داريد؟
فكر ميكنيد چه عاملي سبب ايجاد يا افزايش طرفداران شما ميشود؟
يكي از مهمترين عواملي كه در تعيين تعداد طرفداران تاثيرگذار است، «شخصيت» افراد است.
پس خوب است ابتدا تعريفي از شخصيت داشته باشيم، هر چند كه تعاريف زيادي از كلمه شخصيت وجود دارد.
شايد جامعترين تعريفي كه روانشناسان ارائه كردهاند اين باشد كه«شخصيت مجموعهاي از شيوههاي تفكري و رفتارهاي هر شخص در زندگي روزمره است كه باعث ويژگيهاي بيهمتا بودن و ثبات داشتن، مشخص ميشود».
منظور از بيهمتا بودن، آن است كه يك شخص از لحاظ شخصيت با وجود بعضي از شباهتها، با شخص ديگري از لحاظ شخصيت برابري نكرده و يكسان نباشد.
گاهي اوقات افراد ممكن است از لحاظ ظاهري در برابر محيط و شرايط گوناگون، رفتاري مختلف و متضاد داشته باشند، اما با گذشت زمان رفتارشان و حتي تفكرشان به يك ثبات دائمي تبديل شود، به همين جهت با توجه كردن و مطالعه رفتار و نوع تفكر اشخاص ميتوان سبك رفتاري و تفكري افراد را با احتمال زياد پيشبيني كرد و اين نوع عمل با ثبات در رفتار، رابطه متقابل دارد.
همانطور كه گفتيم شخصيت امري ثابت است و عكسالعملهاي متفاوت در برابر شرايط كه سبب تغييرات ظاهري در شخصيت ميشود را سبب ميشود.
خوب است بدانيم كه انسان در طول حياتش در پنج دوره زندگي ميكند. دوران كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي و كهنسالي و شخصيت در طي اين دوران شكل ميگيرد و با گذشت هر چه بيشتر زمان بر ثبات آن افزوده ميشود. در نتيجه سن و سال عامل مهم در تعيين نوع شخصيت است.
ما انسانها هميشه خواهان بهترينها براي خود بودهايم و همواره سعي كردهايم از ديد ديگران، بهترينها باشيم، شايد شخص معروف يا مهمي در اجتماع نباشيم، اما ميتوانيم يكي از بهترينها از لحاظ كيفيت شخصيت، حداقل در بين اطرافيان خود باشيم.
شخصيت افراد تشكيل شده از يكسري رفتارها و شيوههاي فكري خوب و بد كه كيفيت آن را ميزان خوب يا بد بودن مشخص ميكند. همه ما انسانها از داشتن يك شخصيت خوب لذت ميبريم و علاوه بر خود ما، اين لذت را ديگران هم ميچشند كه همين امر باعث معروفيت ما در بين اطرافيان ميشود.
اما اگر ميخواهيد از اين شخصيتي كه داريد بهتر باشيد، پس بايد تلاش كنيد تا تغييراتي را در خود ايجاد كنيد، البته به طور حتم اين تغييرات به آساني صورت نميگيريد، اما فقط كافي است تصميم خود را بگيريد و براي رسيدن به هدف تلاش كنيد.
به اين منظور روانشناسان چندين راهكار را براي پرورش شخصيت پيشنهاد ميكنند. آنها نخستين گام براي شيوههاي پرورش شخصيت را «شناختن خود» دانستهاند.
به اين منظور كه هيچكس بهتر از خود شخص نميتواند مسووليت تعالي و رشد خويش را به عهده بگيرد و از اين رو ثبات شخصيت يك مزيت اخلاقي است و اختصاص زمان كافي براي پرداختن به خويش و احتراز از دمدميمزاج بودن بسيار با اهميت است.
در ضمن از آنجا كه شرايط پيراموني پيوسته در حال تحول و پيشرفت است، هر شخص هم كه علاقهمند به متحول كردن خويش است، بايد خود را با كسب مهارتها و دانش روز با جريان تحولات، هماهنگ كند.
جمعبندي تجربه ديگران نيز يكي از راهكارهاي كسب موفقيت در اين امر است. گاهي بهاي تجربه و توسل به روش آزمون و خطا چنان پرهزينه است كه شخص به سختي ميتواند پيامدهاي آن را جبران كند، اما اين واقعيتي انكارناپذير است كه جمعبندي تجربههاي خود و ديگران كمهزينهترين راه محسوب ميشود.
رعايت برخي نكات در رفتارهاي شخصي نيز در عين حال كه انسان را در رسيدن به اهدافش ياري ميرساند در زمان طولاني به عناصر مثبت و پايدار شخصيت انسان تبديل ميشود.
براي نمونه تعهد و پايبندي به قول و قرار در رفتارهاي اجتماعي از اهميت ويژهاي برخوردار است.
وعدههايي كه به ديگران ميدهيم بايد سنجيده و با پشتوانه باشد و از پذيرفتن هرگونه تعهد و يا دادن وعده كه بدون پشتوانه باشد، پرهيز كنيم، چرا كه پيامد آن بياعتمادي و ايجاد سوءظن به وعدههاي بعدي است و در نهايت از فرد، شخصيتي گزافهگو و بياعتبار ميسازد.
يكي ديگر از عوامل موثر در پرورش شخصيت «انسان خوشبين بودن» است. خوشبيني و با نگاه مثبت به ديگران نگريستن، به زندگي، كار و فعاليت دلگرمي ميبخشد.
اميدوار بودن در همه حال عاملي براي تحرك و پويايي است. بايد به خاطر داشت كسي كه خود را در آستانه مرگ مييابد و واپسين لحظههاي زندگي را از سر ميگذراند، زيبايي زندگي برايش بيشتر از ساير جنبههايش ارزشمند به نظر ميرسد و براي اينكه لحظهاي بيشتر زنده بماند آرزو ميكند تا زمان به عقب برگردد!
پس چرا تا زماني كه فرصت باقي است دم را نبايد غنيمت شمرد و از آن استفاده كرد.
توجه به عنصر زمان نيز در هر برنامهريزي و تصميمگيري از اهميتي خاص برخوردار است. از اين رو حداكثر بهرهگيري از زمان در پيشبرد برنامهريزي بسيار تاثيرگذار است.
برخي اشخاص به گونهاي زندگي ميكنند كه در شبانهروز از 24 ساعت زمان بهره ميگيرند و افزون بر موفقيت در عرصه فعاليتهاي اجتماعي از زندگي آرام و لذتانگيزي بهرهمندند.
از تجربه اين افراد بايد استفاده كرد و اين واقعيت را در نظر داشت كه استفاده از دوستان آگاه و خوب به عنوان مشاوران زندگي، جايگاه ويژهاي در پرورش شخصيت دارد.
سرانجام آنكه در زندگي بايد هدفمند بود و براساس اهداف روشن، زندگي اجتماعي و كاري خود را سازمان داد، زيرا هدف چراغي فراراه آينده است و بدون آن نميتوان به خواستهاي خود تحقيق عيني بخشيد.
تمامي اين مطالب نكاتي هستند كه در نهايت روانشناسان براي پرورش شخصيت به افراد توصيه ميكنند، پس خوب است حال كه تصميم به پرورش و بهتر كردن شخصيت خود گرفتهايد به اين توصيهها توجه كنيد و آنها را عملي سازيد .
همه ما با حالت روحی خشم آشنا هستیم و در زندگی بارها آن را تجربه کرده ایم. خشم نوعی هیجان روحی است که اغلب بر اثر واکنش شخص نسبت به رفتار ناشایست دیگران بروز میکند.
خشم می تواند یک رنجش و ناراحتی زودگذر باشد و یا یک عصبانیت تمام عیار، در هر حال پدیدهای کاملا طبیعی است و مانند سایر احساسات نشانه سلامت و تندرستی و عواطف انسانی می باشد، اما هنگامی که از کنترل خارج شود، می تواند به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل شود و پیامدهای ناگوار در محیط کار، روابط شخصی و در تمامی عرصههای زندگی شما به وجود آورد.
همچنین خشم میتواند حس خود بزرگ بینی را در شما زنده کند. و زودتر ازآنچه تصور میکنید به سلامت شما آسیب می رساند.
متأسفانه خشم برای شما مانند همدم همیشگی است که تمام عمر همراهتان خواهد بود و با هر طغیانی، فشار خونتان را به مقدار قابل توجهی بالا خواهد برد و این تنها یکی از پیامدهای زیانبار خشم بر تندرستی شما است. افزون بر این باید بدانید که خشم و عصبانیت همچون زهری است که دائما به درون شما میریزد.
حال ممکن است این سئوال در ذهن شما متبادر شود که خشم چیست؟ و چگونه می توانید از دست این پدیده رنج آفرین رهایی یابید؟
خشم یک نوع احساس است که همواره بین دو حالت متغییر است: خشم می تواند عصبانیت و ناراحتی جزئی و یا در نوع حاد آن، واکنشی جنون آمیز باشد.
طبق نظر دکتر چارلز اسپیلبرگر، خشم نیز احساسی نظیر سایر احساسات انسان است که با ویژگی های روانشناسی اشخاص تغییر می کند. هنگامی که عصبانی میشوید آثار فیزیولوژیک خشم در بدن ظاهر میشود، ضربان قلب و فشار خونتان بالا می رود و میزان ترشح هورمون ها نیز افزایش می یابد.
عصبانیت میتواند به دلیل حوادث و رویدادهای بیرونی و یا تغییرات درونی باشد. ممکن است شما از شخص خاصی مانند همکاران ،اعضاء خانواده و یا رئیس خود رنجیده باشید و رفتار آن ها باعث عصبانیت شما شده باشد و یا ترافیک و شلوغی شهر شما را خشمگین کند.
فکر کردن و نگرانی در مورد مسائل و مشکلات روزمره و یا به یادآوردن وقایعی که قبلا باعث خشم و ناراحتی شما شده اند نیز از عواملی هستند که می توانند خشم شما را برانگیزند.
بیان کردن خشم، صحبت کردن پرخاشگرانه و عکس العمل تند و خشن حالتی غریزی است که اکثر ما هنگامی که خشمگین می شویم، از خود بروز میدهیم.
خشم عکس العمل طبیعی در برابر تهدید،خطر و ... است که به ما این اجازه را می دهد که در شرایط بحرانی از خود دفاع کنیم.
بنابراین عصبانیت برای بقا و پایداری انسانها ضروری و اجتناب ناپذیر است، ولی نباید فراموش کرد که برخورد فیزیکی با افراد و مواردی که ما را خشمگین میکنند، از لحاظ قانونی و معیارهای اجتماعی ناهنجار تلقی میگردد و پیامدهائی منفی خواهد داشت.
سه روش مهم برای برطرف کردن منطقی خشم وجود دارد:
1- ابراز کردن
2- سرکوب کردن
3- آرام کردن.
ابراز کردن خشم به این معناست که در بیان خشم خود جسور و منطقی باشید نه پرخاشگر، این روش منطقی ترین راهکار برای ابراز خشم است. شما باید یاد بگیرید که چگونه رفع اتهام کنید و خود را تبرئه نمائید و چگونه به این هدف بدون صدمه زدن به دیگران برسید.
جسور بودن به این معنی نیست که قلدر باشید و به دیگران زور بگویید، بلکه به این معنی است که برای خودتان و دیگران ارزش قائل باشید و با احترام رفتار کنید و مشکلاتتان را از راه منطقی حل کنید.
سرکوب کردن خشم راه حل دیگری است برای مهار عصبانیت و سرکوب خشم و جهت دادن و تبدیل آن به رفتارهای دیگر. راهکار آن هم به این صورت است که هنگامی که خشمگین می شوید، در مورد موضوعی که باعث خشم شما شده است، فکر نکنید و بجای آن به چیزهایی خوب و مثبت بیاندیشید.
هدف از این روش، مهار خشم شما و تبدیل آن به رفتارهای سازنده است. اما پیامد منفی این روش، این است که اگر عصبانیت خود را ابراز نکنید، خشم فروخورده در درون شما باقی میماند و این خشم درونی می تواند باعث افزایش فشار خون و یا افسردگی شما شود.
از این رو، بیان نکردن خشم میتواند مشکلات دیگری را به وجود آورد. افرادی که خشم خود را ابراز نمیکنند، نسبت به همه چیز بدبین هستند و با دیگران رفتاری پر از کینه و خصمانه دارند.
آنها مرتب دیگران را تحقیر می کنند و همه چیز را مورد انتقاد قرار میدهند و معمولا در روابط خود با دیگران دچار مشکل هستند و کمتر رابطهای موفق دارند. در نهایت سومین راهکار فرو نشاندن خشم مرحله آرام کردن آن است.
در این حالت با جملات و واژه های تسکین دهنده خود را آرام کنید. بنابر این می توان چنین نتیجه گرفت که شما نه تنها در قبال اعمال ظاهری خود مسئول هستید، بلکه روحیات درونی خود را هم باید پرورش دهید. پس بکوشید به هنگام خشم خود را تسکین دهید و احساسات خود را مهار کنید.
کنترل خشم این امتیاز را دارد که احساسات ناشی از خشم و هم تحریکات جسمانی که خشم باعث به وجود آمدن آنها میشود، کاهش مییابد.
بیتردید نمیتوان پیشاپیش حوادثی را که باعث خشم می شوند، از سر راه برداشت و یا از روبهرو شدن با آنها اجتناب نمود، شاید نتوانیم آنها را تغییر دهیم اما میتوانیم بیاموزیم که چگونه واکنشهای خود را کنترل کنیم .
زهرا عليا
اعتماد به نفس به درجه توجه افراد نسبت به خويش يا احترامي كه به خود ميگذارند اشاره دارد و مقدار ارزشي است كه افراد براي تواناييها و عقايدشان قائل ميشوند.
وارن (1991) ميگويد: اعتماد به نفس به دو بخش تقسيم ميشود:
بخش اول:
توانايي گفتن اينكه «من مهم هستم»، «من به حساب ميآيم»
بخش دوم:
توانايي گفتن اينكه «من با كفايت هستم»، «من چيزي براي عرضه كردن به ديگران و دنيا دارم.»
همه ما به نوعي با مسأله اعتماد به نفس و نقش و اهميت آن در جريان زندگي مواجه هستيم بنابراين ميتوانيم با استناد به علائم علمي و مستند كاهش اعتماد به نفس در متن ذيل ميزان اعتماد به نفس خويش را محك بزنيم و مورد ارزيابي قرار دهيم.
علائم كمبود اعتماد به نفس:
1- از دست دادن وزن و اشتها
2- پرخوري
3- يبوست و اسهال
4- اختلالات خواب (بيخوابي يا مشكل در به خواب رفتن يا بيدار خوابي)
5- پرخوابي
6- شكايت از خستگي
7- كنارهگيري از فعاليتها
8- شركت نكردن در بحثها و گفتوگوها (تمايل به بودن در حاشيه)، بيشتر شنونده بودن تا شركت كننده
9- كاهش ميل جنسي
10-كاهش رفتارهاي خودانگيخته
11- حالت نامناسب بدني
12- حالت اضطراب،غمگيني و نااميدي، درماندگي وعجز
13- ترس از عصباني كردن ديگران
14- احساس تنهايي، احساس اينكه ديگران شخص را دوست ندارند و قادر نبودن به بيان احساس خود و ضعف در مواجه يا چيرگي بر مشكلات
15- اجتناب از موقعيتهايي كه شخص بايد در معرض عموم قرار گيرد و خود را افشا كند
16- ناتواني در انجام دادن كارها به نحو مطلوب يا ثمربخش
17- حساسيت به انتقاد، كمرويي
18- شكايتهاي فراوان از دردهاي جسماني
19- احساس بيارزشي و بيلياقتي
20- حالاتي از ملامت خود، تنفر از خود و راضي نبودن از خود
21- انكار موفقيتها و دستاوردهاي گذشته و انكار موفقيت در فعاليتهاي جاري
22- احساس اينكه هر كاري كه شخص انجام ميدهد با شكست مواجه ميشود و يا بيمعني است.
23- نشخوار مسائل
24- در جستوجو و طالب تشويق از سوي ديگران، تلاش براي به دست آوردن محبت اما ناتواني در نثار متقابل محبت به ديگران
25 - خود را سربار ديگران ديدن.
فرزاد دشتی
واقعيت آن است كه همه ما داراي ضعف هايي هستيم و به همين دليل به سادگي نميتوانيم آنچه را دوست داريم انجام دهيم یا از آنچه به آن علاقه نداریم ، اجتناب نماییم ،پس چه خوب است نقاط ضعف وقوت خود را بشناسيم واهداف خود را بر پايه آنها تعيين كنيم احساس ما در دستيابي به اهداف جسممان خيلي مهم است .
آنچه را آغاز كرده ايد ، بدون توجه به حد موفقيت تان به پايان برسانيد . گامهاي كوچك و استوار امروز ، پايه گذار فرداي روشن شماست .
گامهای اساسی
يكي ازمهمترين روشهايي كه به شما كمك مي كند تا آنچه را كه شروع كرده ايد به پايان برسانيد اين است كه آنرا به كارهايي با اندازه هاي مورد نياز ، تجزيه و كوچك كنيد تا از انجام ندادنش پرهيز نمائيد.
خيلي از ما با اين عقيده شستشوي مغزي شده ايم كه اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد پس ارزش خوب انجام دادن هم دارد وبه غلط اين طور تفسير مي كنيم " اگر نمي توانيد كاري را درست انجام دهيد ، پس هرگز آن را انجام ندهيد".
اگر خداي ناكرده اعمال خود را براساس اين گفتار عاميانه قرار دهيم تقريبا" هيچ كاري را نمي توانيم انجام دهيم اگر ما به اعمالي كه انجام مي دهيم قدري توجه كنيم متوجه مي شويم كه همه ما در هنگام يادگيري كه انجام داده و مي دهيم اشتباه كرده ومي كنيم .
تحقيقات روان شناسي بارهاوبارها نشان داده است،همانقدركه خودتقويت گری مثبت ، مي تواندرفتاررانيرومندسازد،گفتارمنفي آنرا تضعيف مي كند.شما هرچقدرداراي انگيزه بيشتري باشيد و سخت تر و طولاني تر كار كنيد، كار را بهتر انجام خواهيد داد و آن اعتماد رفتاري را تغيير خواهد داد نه احساس برتريت را.
هر وقت ديديد كه ادامه كاري برايتان ممكن نيست واحساس غالب شما بردست كشيدن و رها كردن كار است سريعا" كارها واعمال موفق گذشته تان را مورد تقدير وتشويق قرار دهيد . در قبال كارهاي درست به خود پاداش دهيد ودر قبال كارهاي نادرست ، خود را جريمه كنيد. يكي از علل عمده از دست دادن انگيزه ادامه كار، افسردگي وبي حالي است . براي آنكه اين حالت را در خود برطرف نمائيد اول بايد آنرا بشناسيد وعلت آنرا جستجو كنيد.
ازديگرصفت هايي كه براي موفقيت وكسب اعتمادبه نفس بالا لازم است ريسك كردن است . افرادموفق درزمينه هاي مختلف براي ارتقاء خود به درجات بالا ، دست به ريسك زده اند.براي رسيدن به هدف دلخواه بايد قدري ريسك كردالبته بايدتمامي جوانب را در نظرگرفت . اكثر افراد دركار فقط به درجه اي ازتبحرياموفقيت قناعت مي كنند .
بايد بين درجه اي از تبحر ، تا درجه تبحر يافتن تفاوت قائل شد .متاسفانه افراد زيادي از ريسك كردن براي دستيابي به درجه تبحر خودداري كرده وفقط به رسيدن به درجه اي از تبحر اكتفا مي كنند – شما براي آنكه به موفقيت بالا وهدف نهايي خود برسيد بايد قدري ريسك كنيد با اعتماد به نفس بالا كاري را شروع كنيد وواقعا" ترس و وا همه به خود راه ندهيد.
از تائيد نشدن نترسيد . شايد بدون اغراق بتوان گفت كه يكي ازبزرگترين ترسهاي رايج درميان عامه مردم ترس ازتاييد نشدن است همه مامي خواهيم كه موردتاييد ديگران قرار بگيريم وآنهامارابپذيرند،كه البته امري مطلوب است امااينكه فكركنيم براي تائيدگرفتن ازآنهابايدهركاري كه مي خواهند انجام دهيم وآنگونه كه مي خواهند تفكر ورفتار كنيم فكري نادرست ونقض كامل قاطعيت واستقلال است.
ازاحساس گناه و تقصير به شدت بپرهيزيد.بين گناهكاربودن واحساس گناه داشتن،فرق قائل شويد.وقتي فكرمي كنيم كه گناهكار هستيم ، در واقع اين حقيقت را مي پذيريم كه اشتباه كرده ايم ويا نادرست عمل كرده ايم . اما احساس گناه كردن بدين معني است كه فكر مي كنيم بي ارزش ،پست و افرادي بي خاصيت ودوست نداشتني هستيم چون ناشايست عمل كرده ايم . به خاطر داشته باشيد گاهي اوقات شكست و نااميدي توفيق اجباري هستندو به شماميگويند اهدافتان براي شما درست نبوده اند ، آن تلاش ارزش آن كار را نداشت ، واز يك شكست بزرگتر بعدي مي توان اجتناب كرد.
افرادومشاغل وموفقيت هايي را كه موجب بروزاحساس نابسندگي درشمامي گردند تحمل نكنيد اگر مي توانيد آنها يا خودتان را به گونه اي تغيير دهيد . احساس ارزشمندي بيشتري بنمائيد .
خلاصه كلام دلايل رفتارهاي كنوني خود را در ابعاد جسماني ، اجتماعي ، اقتصادي وسياسي وموفقيت كنوني خودتان جستجو كنيد ونه در كاستيهاي شخصيتي خودتان .
مترجم: گلآرا داورپناه
آيا زمان اين نرسيده كه ديدگاهتان را درباره موفقيت تغيير دهيد؟
شايد...
وقتي با مردم براي آفرينش ديدگاهي بهتر و مثبتتر به زندگي سروكله ميزدم، به اين نكته پي بردم كه بيشتر مردم درباره موفقيت دچار سوءتفاهم هستند.
اينك به ده مورد سوء تعبير رايج در ميان مردم درباره موفقيت و افكاري از اين دست اشاره ميكنم:
1- بعضي از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نميتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نميكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه ميكنند فقط اشتباهشان را تكرار نميكنند.
3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق ميشويم.
چه كسي قواعد را به وجود ميآورد؟ موقعيتها متفاوتند.
گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.
5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ ميدهد. آنهايي را كه به موفق شدن تو كمك ميكنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.
6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.
7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.
8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.
9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست ميآيد. وقتي ميگويي «ميخواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال ميكنند: «در چه چيزي؟»
10- به محض اينكه موفق شويم، گرفتاريها هم تمام ميشوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلنديها در پيشاند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.
برقراري ارتباط
آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد كه چه عاملي باعث مي شود از صحبت و گفت وگوهاي دوستانه با همكاران تان احساس خجالت كنيد؟
آيا گمان مي بريد با اين كار احساساتتان را به ديگران تحميل مي كنيد يا اينكه آنها همان طور كه شما درباره ديگران قضاوت مي كنيد، به قضاوت در مورد شما مي پردازند؟
آيا از اينكه همكاران جديد به نقاط ضعف و قوت وجودي تان پي ببرند و آن را برجسته كنند مي ترسيد؟
حتماً ترجيح مي دهيد هنگام ورود به محلي، افراد حاضر چنان مشغول به كار باشند كه توجهي به حضور شما و مسائلي چون چاقي، لاغري، جواني و... در وجود شما نكنند! مطمئن باشيد هيچ كس در آنجا شما را قضاوت نمي كند.
هميشه به خاطر بسپاريد كه در همان اتاق، افراد ديگري نيز مانند شما هستند كه احساس ناخوشايندي دارند. پس در هنگام حضور در يك جمع تازه سعي كنيد:
· به دنبال كساني باشيد كه در ظاهر، تنها به نظر مي رسند. به دنبال بهانه اي براي كمك به اين افراد باشيد. كار چنداني لازم نيست بلكه يك گفت وگوي كوتاه و ساده كافي است. زمينه هاي مشتركتان را پيدا كنيد. علاقه واقعي تان را نشان دهيد و سعي كنيد نام آنها را به خاطر بسپاريد.
· سئوال هايتان را واضح و روشن بپرسيد، چرا كه وقتي شما جزء به جزء جلو مي رويد، گفت وگوي صميمانه تان دچار سكته هاي پي در پي خواهد شد. قضاوت نكنيد و هيچ گاه ديگران را كوچك نشمريد.
· منظور خودتان را واضح بيان كنيد و به خاطر جلب اعتماد ديگري، عقيده تان را پنهان نكنيد. بدانيد كه شما با ابراز و اظهار نظر خودتان احترام بيشتري به دست مي آوريد.
· معجزه خنده را فراموش نكنيد.
قدرت پذيرش انتقاد
بسياري از سازمانها، شرايط ارزيابي و سنجش خاصي دارند. از اين رو ممكن است گاهي شما نيز زير ذره بين كارفرمايان خود قرار بگيريد و به دليل برخي مشكلات، حتي مورد انتقاد واقع شويد.
در اين هنگام نبايد هيچ گونه نگراني و تنشي به خود راه دهيد بلكه به اين بينديشيد كه اين موضوع مي تواند به شما كمك كند تا به نحوه كاركرد خودتان بيشتر آشنا شويد.
اگر محل كارتان شلوغ و پرتنش است به خاطر داشته باشيد كه:
· توانايي پذيرش انتقاد و سرزنش را در خود افزايش دهيد. همواره به خاطر بسپاريد كه معناي پرس وجوي كارفرماي شما انتقاد و نكوهش شخصيت شما نيست، بلكه فقط فرصتي دست داده كه بتوانيد زمينه هاي پيشرفت خودتان را بهتر بشناسيد.
· از اينكه علت انتقاد مسئولان خود را بپرسيد، هراسي نداشته باشيد و اگر احساس مي كنيد كه صحبت هاي آنها غيرمنطقي است، با صراحت عقيده تان را مطرح كنيد و به دفاع از ديدگاه هاي خود بپردازيد.
اين عامل به شما كمك مي كند تا روشي صحيح و مناسب براي پذيرش هرگونه تغيير و تحولي در پيش رو داشته باشيد. همان طور كه گفتيم، هر شغلي به خواسته ها و مهارت هاي خاصي نياز دارد كه اين موضوع به معناي منفي بودن رويكرد آن نيست.
هر تغييري، با خود تنش و عدم آرامش را به همراه دارد كه براي پذيرفتن و انعطاف با شرايط جديد، به اندكي زمان نياز است.
· در گذشته باقي نمانيد. از اشتباهات گذشته عبرت بگيريد و هر كاري كه مي توانيد براي جبران آن انجام دهيد. اين فكر را كه شما خود به خود دچار اشتباه مي شويد، از وجودتان دور كنيد.
· هر كسي ممكن است در برهه خاصي نسبت به توانايي ها و قابليت هاي وجودي اش دچار ترديد شود و احساس ناامني و بي كفايتي كند. اين شخص حتي شايد از اعتماد به نفس بالايي هم برخوردار باشد. در واقع اطمينان به خود، به معناي آن نيست كه هرگز به ديگران تكيه نكنيم بلكه گاهي لازم است مهلتي به خود بدهيم و در برخي مسائل از كمك و مساعدت سايرين استفاده كنيم.
· هر از گاهي از اينكه ريسك و خطر كنيد نترسيد. مواجهه با ترس، يكي از عوامل اصلي شكوفايي اعتماد به نفس است.
· اگر نمي توانيد به سرعت اشتباهاتتان را جبران كنيد، با تأني و درنگ به اين مسئله بپردازيد و عجله نكنيد.
· از فضاي زندگي خارج از محل كارتان لذت ببريد، چرا كه اين رويكرد مثبت مي تواند زندگي حرفه اي شما را نيز بسيار تحت تأثير خود داشته باشد.
پايان
منبع : سايت بي بي سي
ليدا هادي
امروز در دنيايي زندگي مي كنيم كه عوامل اقتصادي و پيشرفت هاي روزافزون فناوري، لحظه به لحظه منجر به تغيير و تحول شرايط شغلي ما مي شوند.
پذيرفتن هر تغييري به خصوص در زمينه كار، نيازمند فراگيري مهارت هاي خاصي است. گاه اين تحولات شغلي چنان عميق هستند كه تمامي جنبه هاي زندگي فرد را نيز تحت تأثير قرار مي دهند. از اين رو پذيرش شرايط جديد و همسويي با آنها مرهون اعتماد به نفس و برخورداري از روحيه اي پذيرا و گشاده خواهد بود.
اعتماد به نفس و تغيير
هر چند هر تحولي با خود شرايط و مقتضيات خاصي به همراه دارد اما نبايد هرگز از جنبه منفي به آن پرداخت بلكه مي توان با كمي اطمينان به نفس، آن را روندي رو به رشد و مؤثر تلقي كرد كه با يك زمينه فكري مناسب و پذيرا، افق روشني از آينده شغلي شما كه تا پيش از اين تاريك و تلخ مي نمود، مي گشايد.
برخي افراد اين تغييرات را بسيار راحت تر از آنچه كه به نظر مي رسد مي پذيرند، اما اكثر ما به دليل تجربه هاي تلخ گذشته و ناكامي هايي كه پشت سرگذاشته ايم، در برابر هرگونه تحولي به سرعت اعتماد به نفس خود را از دست مي دهيم و در چنين شرايطي احساس بي كفايتي مي كنيم.
اغلب اوقات، اين احساس عدم اعتماد به نفس همراه با احساس كمبود دلگرمي و پشتوانه است. ريشه اصلي اين مسئله را مي توان در دوران كودكي جست وجو كرد.
هنگامي كه شما احساس دلگرمي كافي براي پذيرش و انجام مسئوليتي نداشته باشيد، براي دوري از چالش پيش رو اقدام مي كنيد و به جاي آنكه خود را درگير مسئله نمائيد، به دليل عدم اطمينان به توانايي هاي خود مي كوشيد تا به هر طريقي از تعهد و مسئوليت جديد سر باز بزنيد.
ترس از شكست
يكي از دلايل عمده اي كه افراد هنگام رويارويي با مشكلات و چالش هاي جديد شغلي با آن روبه رو هستند، ترس از شكست است. دليل اصلي اين موضوع اين است كه شما احساس مي كنيد ممكن است اشتباهي را كه در گذشته مرتكب شده ايد دوباره تكرار نماييد.
چنانچه براي پذيرش حرفه جديدي دعوت به مصاحبه شده ايد، مطمئن باشيد كه براي آن شغل كاملاً مناسب هستيد. هيچ كارفرمايي وقت و انرژي خود را صرف شخصي كه به نظر او كفايت لازم را ندارد نمي كند.
بنابراين اگر در اين ميان خود را كم ارزش تلقي كنيد، هر چقدر هم كه در كارتان خبره و كارآزموده باشيد، باز هم از عهده انجام آن برنمي آييد. پس لازم است با اعتماد به نفس كافي براي روز مورد نظر آماده شويد.
اطمينان داشته باشيد كه اگر توانايي هاي خود را به خوبي بشناسيد و به آنها اعتماد كنيد، جاي هيچ نگراني نخواهد بود.
روز مصاحبه فراموش نكنيد كه:
· پيامي كه جسم شما مي فرستد بسيار مهم است. پس بي قراري نكنيد و هر چيزي كه در پيرامون تان باعث مشغول شدن شما مي شود را از خود دور نماييد. از اشاره و تكان دادن سر و دست و همچنين پاهايتان بپرهيزيد.
· سعي كنيد با تمام اعضاي حاضر در جلسه ارتباط چشمي برقرار كنيد. هنگام مصاحبه، برقراري ارتباط از طريق چشم، صرف نظر از كسي كه سئوال مي كند، بسيار اهميت دارد.
· نكات مثبت و مشخصه هاي وجودي تان را برشمريد و روي آنها تأكيد كنيد. مهم ترين موفقيت ها و دستاوردهاي حرفه اي تان را نام ببريد.
· توجهي نداشته باشيد كه كارفرما برگه استخدام شما را مطالعه كرده است يا نه، بلكه بدون هيچ واهمه اي دوباره به معرفي خود بپردازيد.
· از قريحه شوخ طبعي تان استفاده كنيد. با كمي خنداندن حاضرين مي توانيد فضايي مناسبي ايجاد نماييد تا در فرصت به دست آمده، خود نيز به آرامشي نسبي دست يابيد.
· در رابطه با كارفرمايان و مسئولان پيشين خود بي انصاف نباشيد و به بدگويي از آنها نپردازيد.
با اعتماد به نفس سخن گفتن
گاهي اوقات از شما خواسته مي شود تا به عنوان نماينده مسئولان سازمان در همايشي شركت كنيد. در اين هنگام به جاي ترس و دلهره از حضور در جمع و پاسخگويي به سئوالات، بايد به اين نكته توجه كنيد كه يك فرصت استثنايي براي ابراز خودتان به شما روي آورده است.
· هر چند ممكن است افراد بسيار ديگري وجود داشته باشند كه سطح معلومات و دانسته هاي آنها بسيار بالاتر از شماست ولي مسلماً هيچ يك آرامش خاطر و اعتماد به نفس شما را ندارند.
· همين مشخصه، وجه تمايز شما از ديگران است كه باعث انتخاب تان از سوي مسئولان بالاتر شده است. پيش از هرگونه تنشي، به اين موضوع خوب فكر كنيد.
· هر كسي بايد از جايي شروع كند، پس به جاي نگراني به اين موضوع بينديشيد كه هم اكنون اين فرصت طلايي به شما روي آورده است.
· به خاطر بسپاريد كه ميزان حضور و فعاليت شما در جمع، به اندازه فعاليت ديگر افراد ارزش و اعتبار خاص خود را داراست و هيچ چيزي كمتر از آنها ندارد.
· مهارت هاي صحبت و برقراري ارتباط با ديگران در چنين مواقعي اهميت فراواني دارند. اگر مي خواهيد تأثير به سزايي بر ديگران داشته باشيد و احترام همه را به خود جلب كنيد، بايد بتوانيد هر آنچه كه هستيد به خوبي بروز دهيد و اهداف و ديدگاه هايتان را در مسير مناسب آن بيان كنيد.
به خاطر داشته باشيد كه صداي شيوا و رسا، نشانگر قدرت و توانايي وجودي شماست. آهنگ صدا و شدت و ميزان آن همگي با اهميت هستند. همچنين طرز ايستادن شما نيز بسيار مهم است.
با سري بلند و افراشته بايستيد و شانه هايتان را آزاد بگذاريد. خم نشويد و هرگز سرتان را بالا و پايين نبريد.
اگر بازوهايتان را راحت و كمي متمايل به پشت كنيد، قفسه سينه شما فراخ تر مي شود كه در قدرت صداي شما بسيار اثرگذار خواهد بود. سعي كنيد پيش از پاسخ به هر سؤال، كمي مكث كنيد، به آرامي نفس بكشيد و شروع به صحبت نماييد.
قبل از حضور در چنين محافلي مي توانيد با تمرين جلوي آينه و آزمودن حالت هاي مختلف، از تنش و نگراني روز موعود بكاهيد.
ادامه دارد
برخی از مردم بر این گمان اند که سرنوشت شخص را انتخابهای خودش رقم می زند، گر چه این نگرش در اکثر جنبه ها و روند زندگی انسانها صدق می کند.
اما بسیاری از مشکلاتی که مردم در عرصه های مختلف زندگی با آن دست به گریبانند از بینش آنها نسبت به خود و شرایط پیرامون آنها ناشی می شوند. مقوله "خود" را برخی از افراد ساختاری روانی می دانند و بعضی اشخاص آن را زمینه ای از دانش و مبنایی برای عمل تلقی می نمایند.
در هر صورت پرورش "خود" برای تکامل روانی خویشتن و جهت اثر گذاری مثبت بر محیط پیرامونی بسیار ضروری است. تحقیقات انجام شده راهکارهائی چند برای پرورش شخصیت پیشنهاد می نماید:
نخستین گام یافتن شیوه های پرورش شخصیت خود است و برای نیل به این منظور هیچکس بهتر از خود شخص نمی تواند مسئولیت تعالی و رشد خویش را به عهده گیرد.
از این رو ثبات شخصیت یک مزیت اخلاقی است و اختصاص زمان کافی برای پرداختن به خویش و احتراز از دمدمی مزاجی بسیار اهمیت دارد. در ضمن از آنجا که شرایط پیرامونی پیوسته در حال تحول و پیشرفت است، هر شخصی که علاقمند به متحول نمودن خویشتن است باید خود را با کسب مهارت ها و دانش روز با جریان تحولات هماهنگ کند.
لازمه این کار مطالعه مستمر، استفاده از دوره های آموزشی تخصصی و دست یازیدن به خود آموزی است. برای کسب آموزش باید به روز آمد کردن دانستنیها و اطلاعات توجه نمود. شخصی که درصدد کسب موفقیت در حرفه خویش است باید پیوسته اطلاعات خود را روز آمد نماید، استفاده از رسانه های تخصصی و ارتباط با مؤسسات اطلاع رسانی می تواند شخص را در دسترسی به آخرین یافته ها، رویدادها و تحولات تکنولوژی و اقتصادی یاری نماید.
زیرا در گذشته ماندن، روز آمدن نکردن اطلاعات، به گذشته برگشتن و در حسرت و اندوه گذشته غرق شدن و پشیمان از اینکه چرا در گذشته فلان کار انجام نگرفته است و چرا چنان نشده است، نه تنها انرژی مثبت انسانها را هدر می دهد بلکه آنها را از پیشرفت باز می دارد.
از این رو تجربیات گذشته را باید جمع بندی کرد و به آینده اندیشید. لازمه آینده نگری آگاهی داشتن از تحولات و حرکت کردن با جریان پویای زندگی است.
جمع بندی تجربه دیگران نیز یکی از راهکارهای کسب موفقیت است. تجربه مدرسه خوبی است اما هزینه کسب تجربه ممکن است بسیار سنگین باشد.
گاهی بهای تجربه و توسل به روش آزمون و خطا چنان پر هزینه است که شخص به سختی می تواند پیامدهای آن را جبران کند، اما این واقعیتی انکار ناپذیر است که جمع بندی تجربه های خود ودیگران کسب تجربه با کمترین هزینه محسوب می شود.
افزون بر راهکارهائی که مطرح شد، رعایت برخی نکات در رفتارهای شخصی نیز در عین حال که انسان را در رسیدن به هدف یاری می رساند در دراز مدت به عناصر مثبت و پایدار شخصیت انسان تبدیل می گردد.
برای نمونه تعهد و پایبندی به قول و قرار در رفتارهای اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است. وعده هایی که به دیگران می دهیم باید سنجیده و با پشتوانه باشند و پذیرش هر گونه تعهد یا دادن وعده ای که بدون پشتوانه باشد به خلف وعده می انجامد و پیامد آن بی اعتمادی و ایجاد سوء ظن به وعده های بعدی است و در غایت از فرد شخصیتی گزافه گو و بی اعتبار می سازد.
یکی دیگر از عوامل موثر در پرورش شخصیت "انسان خوش بین بودن" است.خوش بینی و با نگاه مثبت به دیگران نگریستن، به زندگی، کار و فعالیت دلگرمی می بخشد. امیدوار بودن در همه حال عاملی برای تحرک و پویایی است.
باید به خاطر داشت کسی که خود را در آستانه مرگ می یابد و واپسین لحظه های زندگی را از سر می گذراند زیبایی های زندگی برایش بیشتر از سایر جنبه های آن ارزشمند به نظر می رسد و برای اینکه لحظه ای بیشتر زنده بماند آرزو می کند که کاش زمان به عقب بر گردد حتی به قیمت از دست دادن بسیاری از امکانات آن! پس چرا تا زمانی که فرصت باقی است دم را نباید غنیمت شمرد و از آن استفاده نمود.
توجه به عنصر زمان نیز در هر برنامه ریزی و تصمیم گیری از اهمیتی خاص برخوردار است. از این رو حداکثر بهره گیری از زمان در پیشبرد برنامه ریزی بسیار تاثیر گذار است، برخی اشخاص به گونه ای زندگی می کنند که در شبانه روز از 24 ساعت زمان بهره می گیرند و افزون بر موفقیت در عرصه فعالیتهای اجتماعی از زندگی آرام و لذت انگیزی بهره منداند.
از تجربه این اشخاص باید بهره گرفت و این واقعیت را در نظر داشت که استفاده از دوستان آگاه و خوب به عنوان مشاوران زندگی نیز جایگاه ویژه ای در پرورش شخصیت دارد.
سرانجام آنکه در زندگی باید هدفمند بود و بر اساس اهداف روشن زندگی اجتماعی و کاری خود را سازمان داد زیرا هدف چراغی فرار راه آینده است و بدون آن نمی توان به خواست های خود تحقق عینی بخشید.
ريحانه شمس الواعظين
عزت نفس عبارت است از احساس ارزشمند بودن. اين حس از مجموع افكار، احساس ها و عواطف و تجربيات مان در طول زندگي ناشي مي شود.
مي انديشيم كه فردي باهوش يا كودن هستيم. احساس مي كنيم كه شخصي منفور يا دوست داشتني هستيم.
اين كه مورد قبول و اطمينان هستيم يا خير؟
خود را دوست داريم يا نداريم؟
مجموعه اين برداشت ها و ارزيابي ها و تجاربي كه از خويش داريم باعث مي شود كه نسبت به خود احساس خوشايند ارزشمند بودن و يا برعكس احساس ناخوشايند بي كفايتي داشته باشيم.
همه افراد، صرفنظر از سن، جنسيت، زمينه فرهنگي، جهت و نوع كاري كه در زندگي دارند،نيازمند عزت نفس هستند. عزت نفس برابر است با خودباوري واقعي. يعني خود را آن گونه كه هستيم باور كنيم و براي خشنودي خودمان و ديگران تلاش كنيم.
عزت نفس واقعاً بر همه سطوح زندگي اثر مي گذارد. در حقيقت بررسي هاي گوناگون حاكي از آن است كه چنانچه نياز به عزت نفس ارضا نشود، نيازهاي گسترده تر نظير نياز به آفريدن، پيشرفت و يا درك و شناسايي استعدادهاي بالقوه محدود مي ماند.
به خاطر بياوريد هنگامي را كه طرحي را به بهترين نحو به پايان رسانده ايد چه احساس خوشي به شما دست داده است. افرادي كه احساس خوبي نسبت به خود دارند، معمولاً احساس خوبي نيز به زندگي دارند.
آنها مي توانند با اطمينان به خود و اطرافيان با مشكلات و مسئوليت هاي زندگي مواجه شوند و از عهده آنها برآيند.
ويژگي هاي شخصي كه عزت نفسش بالاست:
* مستقل عمل مي كند:
در مورد مسايلي چون استفاده از وقت، پول، حرفه، لباس و مانند اينها خود دست به تصميم گيري و انتخاب مي زند.
* مسئوليت پذير است:
سريع و با اطمينان عمل مي كند. گاهي مسئوليت كارهاي خارج از تعهد خود را برعهده مي گيرد و حتي دنبال موقعيت هاي كاري جديد مي رود. يا بي آن كه از او خواسته شود به كمك ديگران مي شتابد.
* به پيشرفت هايش افتخار مي كند:
هنگامي كه از پيشرفت هايش حرف و تعريفي به ميان مي آيد، با مسرت تصديق مي كند و از اين بابت احساس رضامندي مي كند و حتي به سبب آن گهگاهي از خود تعريف مي كند.
* به چالش هاي جديد مشتاقانه رومي آورد:
مشاغل ناآشنا، آموزش ها و فعاليت هاي جديد، توجهش را جلب مي كنند و با اطمينان و اتكا به نيروهاي دروني، خود را درگير آنها مي كند.
* دامنه وسيعي از هيجان ها و احساسات را نشان مي دهد:
مي تواند قهقه بزند، بخندد، فرياد بكشد و گريه كند. به گونه اي خود به خودي محبتش را بروز دهد. به طور كلي هيجانات طبيعي خود را ابراز مي كند بي آن كه از بروز آنها خجالت بكشد.
* ناكامي را به خوبي تحمل مي كند:
هنگام روبه رو شدن با ناكامي ها مي تواند واكنش هاي گوناگوني نظير: شكيبايي، خنديدن به خود، بلند حرف زدن و... از خود نشان دهد و قادر است از آنچه كه موجب ناكامي اش شده است، سخن بگويد.
* مي تواند خود را محاكمه كند:
با شجاعت تمام گاهي خود را به محكمه مي كشاند و به نقايص و اشتباهات خود اقرار مي كند، بي آن كه احساس ضعف كند چراكه مي داند اقرار به خطا اولين گام در رفع خطاست و انكار خطا نتيجه اي ندارد جز تكرار دوباره آن.
* احساس مي كند مي تواند ديگران را تحت تاثير قرار دهد:
از نفوذي كه بر افراد خانواده و دوستان و حتي اولياي امور مانند: معلم ها، روسا، كارفرمايان و... دارد مطمئن است و مي داند كه به خاطر شايستگي هاي باطني مي تواند ديگران را تحت تاثير قرار دهد.
اما اشخاصي كه داراي اعتماد و عزت نفس پايين هستند ويژگي هاي زير را دارند:
* قريحه هاي خود را دست كم مي گيرند:
نمي توانم اين يا آن كار را انجام بدهم. نمي دانم چگونه... يا هيچ وقت نمي توانم فلان كار را ياد بگيرم و بارها و بارها اين جملات را در ذهن خود تكرار مي كند تا در نهايت باورشان مي كند.
* احساس مي كند ديگران ارزشي برايش قايل نيستند:
در محبت و پشتيباني خانواده و دوستانش ترديد دارد و احساس مي كند ديگران ارزشي برايش قايل نيستند و يا احساس مي كند كه آنها اصلاً به او علاقه ندارند و از او حمايت نمي كنند و هميشه منتظر خيانت ديگران است.
* احساس ناتواني مي كند:
عدم اطمينان يا حتي احساس درماندگي بر بيشتر نگرش ها و اعمالش سايه مي افكند و با مسايل و مشكلات يا ناسازگاري هاي روزگار قدرتمندانه مقابله نمي كند.
* به آساني تحت تاثير احساسات، خشم و تلقينات قرار مي گيرد:
او اغلب تحت نفوذ شخصيت ها قرار مي گيرد و رفتارش غالباً متاثر از كساني است كه اوقاتش را با آنها مي گذراند.
* دامنه محدودي از عواطف و احساسات را نشان مي دهد:
معمولاً افراد تهي از عزت نفس از اين كه احساسات واقعي خود را نشان دهند شرم دارند زيرا كه فكر مي كنند اين احساسات ممكن است براي ديگران مسخره به نظر آيد. به طور مكرر رفتارهايي چون: بي قيدي، خشونت و بدبختي را از خود بروز مي دهند.
والدين و اطرافيان مي توانند پيش بيني كنند كه در هر موقعيتي بايد منتظر كدام يك از واكنش هاي تكراري وي باشند.
* از موقعيت هاي نگراني زا مي گريزد:
در برابر فشارهاي رواني به ويژه ترس، خشم يا شرايطي كه موجب آشفتگي اش مي شود كم تحمل است. ترجيح مي دهد از شرايط استرس زا بگريزد به جاي آن كه محكم با آن روبه رو گردد. به قولي فرار را بر قرار ترجيح مي دهد.
* بهانه جويي مي كند و نااميد مي شود:
نازك نارنجي است. نمي تواند انتقاد كند و يا درخواست هاي غيرمنتظره را بپذيرد و براي انجام ندادن آن درخواست ها، عذر و بهانه مي آورد. اصلاً بهانه جويي و دليل تراشي حرفه اوست.
زمان شما چگونه تلف مى شود؟
حال كه درمورد اولويت ها و نظم و ترتيب انجام كارهاى تان تصميم گرفته ايد، بايد به زمان هايى كه بيهوده تلف مى شود، توجه كنيد.
با يادداشت كردن زمان هايى كه به بطالت و بيهودگى مى گذرند به مدت چند روز، به درستى متوجه خواهيدشد كه زمان را چگونه از دست مى دهيد. اين جدول زمانى به شما كمك مى كند تا با برنامه ريزى براى اوقات كار و فراغت، استفاده بهترى از زمان ببريد.
اغلب مردم هنگامى كه متوجه مى شوند «چقدر» از زمانشان صرف كارهاى بى اهميت شده، بسيار متعجب مى شوند. شما احتمالاً پى خواهيد برد كه ساعت هاى معينى در روز و روزهاى معينى در هفته سرتان بسيار شلوغ است.
با كمك برنامه ريزى مى توان اين روزهاى شلوغ را مديريت كرد، براى مثال مى توان زمانى را كه براى فعاليت هاى ديگر درنظر گرفته ايم، به طور موقت كاهش داد.
همچنين هر فعاليت و كار روزانه اى، بخش هايى تكرارى دارد. براى هركارى مهلت خاصى تعيين كنيد. مانند ساعت شروع و پايان كار، زمان ناهار، زمان جلسات، فعاليت هاى تفريحى يا ساير فعاليت ها.
بعد از برنامه ريزى براى تمام اين كارها ممكن است به طور غيرمنتظره اى زمان زيادى براى انجام كارهايى كه دوست داريد باقى مانده باشد. اين درواقع پاداش شماست. بايد از آن به بهترين وجه ممكن استفاده كرد.
عوامل هدر دهنده زمان
وجود بعضى از اين عوامل هدردهنده زمان را مى توان در همان جدول زمانى پيداكرد. هم درخانه و هم درمحل كار تلفن، ميهمان سرزده، جلسات، ايميل هاى غيركارى، تأخيرانداختن كارها، ندانستن اين كه كار بعدى چيست و خرت وپرت هاى اطرافمان، از رايج ترين عواملى هستند كه وقت ما را تلف مى كنند.
بى نظمى، نداشتن اولويت در انجام كارها، اهمال كارى، تماشاى بيش از اندازه تلويزيون، يا بيش از حد درگير جزئيات كارهاى روزمره شدن از ديگر عواملى است كه ما بدون آن كه متوجه شويم، موجب اتلاف وقتمان مى شود.
براى خودتان برنامه زمانى بنويسيد
يك برنامه زمانى هم مى تواند نمايى خلاصه از كارهايى باشد كه مى خواهيد در آينده نزديك انجام دهيد، هم يك برنامه بسيار دقيق از كارها با تمام جزئياتشان. اغلب مردم در يك زمان نمى توانند برروى تمام برنامه ها، فعاليت ها و اهدافشان متمركز باشند. بنابراين آنها را روى كاغذ بنويسيد و فهرست هاى متفاوتى از برنامه هايتان تهيه كنيد.
آسانترين راه براى نوشتن برنامه زمانى فهرستى از كارهاى بزرگ و كوچكى است كه بايد انجام گيرد.
اين فهرست به تنهايى كافى است تا با يادآورى كارها در زمان آزاد، شما را برآن دارد كه انجامشان دهيد.
راه ديگر براى داشتن يك برنامه زمانى در واقع نوشتن كارهايى است كه بايد به صورت زنجيره اى انجام دهيد. دراين فهرست بايد توالى زمان نيز رعايت شود. شما بايد تصميم بگيريد كدام كار مهم تر است و به انجام آن بپردازيد و بعد سراغ كارهاى ديگر برويد.
سومين نوع جدول زمانى، برنامه اى است با تمام جزئيات. اين برنامه هم دربرگيرنده ترتيب كار است و هم زمان تقريبى براى تكميل آنها را دراختيارتان مى گذارد. مزيت اين برنامه اين است كه شما را وادار مى كند با دقت بيشترى به ساعت هاى روز و به روزهاى هفته نگاه كنيد و تصميم هاى بهترى كه منطبق با اهميت كارهاى تان است، بگيريد.
به يادداشته باشيد كه اگرچه در آنها، برنامه ريزى كمى دشوار و وقت گير است اما درنهايت بيش از آنچه انتظار داريد از اتلاف وقت تان جلوگيرى مى كند.
اجراى برنامه زمانى
هيچ برنامه زمانى اى معجزه نمى كند. هميشه عوامل بازدارنده و مشكلات وجوددارند. به هرحال، يك برنامه زمانى كه از قبل ريخته مى شود، كمك مى كند تا وظيفه محوله را درحد قابل قبولى انجام دهيد و وقت تان كمتر تلف شود.
از قبل براى روزهايى كه كارهاى زياد و سخت بايد انجام دهيد برنامه ريزى كنيد.
براى پرهيز از انجام با عجله كار در دقايق آخر، آن را زودتر انجام دهيد.
اول به انجام دادن كارهاى تكرارى بپردازيد تا در صورت پيش آمدن كارى ضرورى، زمان لازم را دراختيار داشته باشيد.
استراتژى هاى مديريت زمان
جدا از برنامه زمانى كه براى خودتان نوشته ايد، استراتژى هاى مديريت زمان نيز مى تواند بسيار مفيد باشد، هرروز فهرستى از كارهايى كه بايد انجام شود تهيه كنيد و آنها را به ترتيب اهميت شان انجام دهيد.
هميشه يك دفترچه يادداشت و تقويم جيبى به همراه داشته باشيد. از آن مى توان براى نوشتن فهرست خريد، كارهايى كه بايد انجام شود و ثبت زمان قرارهاى ملاقات استفاده كرد.
از زمان انتظار به نحو احسن استفاده كنيد. مى توان در اين فاصله به انجام كارهاى خانه، مطالعه، نوشتن نامه يا فهرست خريد پرداخت. به اين زمان ها كه بايد منتظر باشيد مانند يك هديه نگاه كنيد نه زمانى تلف شده.
خودتان را براى نه گفتن به كارهايى كه زمان كافى براى درست انجام دادن شان نداريد، آماده كنيد. نه گفتن را بياموزيد و سرحرف خود محكم بايستيد.
تا حد امكان اجازه ندهيد كارهايى را كه براى شان برنامه ريزى نكرده ايد، مخل برنامه ريزى شما شود، تلفن هايى كه مربوط به شما نيست را جواب ندهيد و به ديگران اجازه ندهيد در ساعات اوج كارى تان مزاحمتان شوند.
اگر مى خواهيد دوستانتان با شما تماس بگيرند ساعت خاصى را براى آن تعيين كنيد. دوستان منطقى اين موضوع را مى فهمند و به خواست شما احترام مى گذارند.
سعى كنيد در منزل نيز مانند اداره منظم و با برنامه باشيد. نوشتن فهرست خريد و ديگر موارد مى تواند از خستگى و هدررفتن وقت شما بكاهد.
در يك زمان، فقط برروى يك چيز متمركز شويد. تمام انرژى خود را معطوف به كارى كنيد كه در دست داريد. عواملى را كه دركارتان وقفه ايجاد مى كند حذف كنيد و وقتتان را صرف فكر كردن به تمام كارهايى كه بايد انجام دهيد، نكنيد.
به ياد داشته باشيد ۸۰ درصد دستاوردهاى شما هم در زندگى تان و هم در كارتان، تنها حاصل ۲۰ درصد از فعاليت هايى است كه انجام مى دهيد. پس مى توان آن را بهبود بخشيد. از مديريت زمان به عنوان يك ابزار براى هدفگذارى، اولويت بندى هدف ها و معرفى فعاليت هايى كه به شما در راستاى نيل به اين اهداف كمك مى كند، استفاده كنيد. درواقع مديريت زمان به شما اين امكان را مى دهد تا هوشمندتر كاركنيد، نه سخت تر.
پايان
منبع: ایران
تجزيه و تحليل مشكلات
* آيا مى توانيد با «تعادل» از زمان خود استفاده كنيد؟ زمان ما در يك روز ميان كار، عبادت، استراحت و تفريح تقسيم مى شود.
تعادل به اين معناست كه بايد زمان كافى براى انجام كارهاى بيرون، حفظ و بهبود روابط شاد خانوادگى، خواب، استراحت و فعاليت هايى مانند ورزش و مطالعه داشته باشيد.
* آيا نياز اصلى شما قبول كردن محدوديت زمان است؟ يقيناً در بعضى از دوره هاى زندگى زمان كافى براى انجام هركارى كه دلمان مى خواهد نداريم.
اين نكته بويژه براى خانواده هايى كه بچه هاى كوچك دارند و افراد مجردى كه بايد كارهاى خارج و داخل خانه را خودشان به تنهايى انجام دهند، حائزاهميت است. دراين حالت و با توجه به محدوديت هايى كه زمان به شما اعمال مى كند، بايد بياموزيد كه فعاليت ها و كارهاى كم اهميت تر را براى به دست آوردن زمان بيشتر و انجام كارهاى ضرورى تر، حذف كنيد.
* آيا هدف اصلى تان كاهش زمان كارى است؟ گاهى اوقات لازم است كارها را ساده تر كرد. براى مثال مى توان غذايى درست كرد كه ساده تر باشد و زمان كمترى صرف تهيه آن شود.
اگر انتظار و توقع بالايى از خودتان داريد، مى توانيد استانداردها و معيارهاى آن را تعديل كنيد. مى توان از امكانات مؤسسه هاى خدماتى نيز استفاده كرد.
* آيا زمان كافى براى پرداختن به امور شخصى تان داريد؟ گاهى اوقات زمانى كه بايد صرف امور شخصى و كارهايتان بكنيد، نخستين اولويت را پيدا مى كند. شما به زمان احتياج داريد تا به بررسى احساسات و اهدافتان بپردازيد.
براى حفظ سلامت روان به سرگرمى ها و كارهاى موردعلاقه تان بپردازيد. توانايى خود را در «نه گفتن» بالا ببريد و رابطه اى شفاف با ديگران برقرار كنيد. براى «نه گفتن» بايد تمرين كرد. به خاطر داشته باشيد كه نه گفتن و نپذيرفتن يك كار، مى تواند موجب آرى گفتن و پذيرفتن كارى مهم تر باشد.
هدفگذارى كنيد
براى استفاده بهينه از زمان، نخست بايد برروى اهدافتان متمركز شويد. تمام اهداف اعم از شخصى، كارى، اجتماعى، خانوادگى و مالى مهم هستند و رسيدن به آنها نيازمند زمان است.
بيشتر مردم ترجيح مى دهند برروى چند هدف در زندگيشان كاركنند. بررسى كردن اهداف به طور كامل و دقيق پيش نياز اصلى براى موفقيت دراين كار است.
شما بايد بدانيد چه چيزى در زندگى مى خواهيد و چه كسانى و چه سازمانها، علت ها و انگيزه هايى براى شما مهمتر است؟ بعد از تصميم گرفتن درمورد اهدافتان، آنها را برروى كاغذ بنويسيد. در غير اين صورت ممكن است اهدافتان مبهم باقى بماند و هيچگاه متوجه نشويد كه آيا به آنها دست يافته ايد يا نه؟
پس به فعاليت ها و كارهايى بپردازيد كه شما را در نيل به اين اهداف كمك مى كند. پى بردن به اين نكته كه نمى توان همه كارها را در آن واحد انجام داد، ممكن است شما را بر آن دارد تا كارهاى بزرگ و پروژه هاى درازمدت را به زنجيره اى از كارهاى كوچكتر و كوتاه مدت تر تقسيم كنيد.
انجام اين كارها در يك دوره معين زمانى بسيار راحت تر و قابل كنترل تر است. حال به منظور رسيدن به هدف نهايى، بايد قدم هاى كوچك را كه درواقع همان اهداف كوتاه مدت است، برداريد.
تكميل بموقع اين كارهاى كوچك و كوتاه مدت اولويت دارد درغير اين صورت زمان را ازدست داده ايد بدون آن كه پيشرفتى حاصل شود.
ادامه دارد
رامين مصطفوى
به اين جمله خوب دقت كنيد: "دوست دارم اين كار را انجام دهم، اما حيف وقتش را ندارم!"
تا به حال چند بار اين جمله را گفته ايد؟ امروزه مديريت بهينه زمان براى بسيارى از قشرها مانند كارفرمايان، كارمندان، دانشجويان و حتى خانه داران دردسرى بزرگ محسوب مى شود و اين افراد اغلب از نداشتن وقت كافى براى انجام كارها شكايت مى كنند.
اولويت بندى دركارها، ماهيت بنيادين مديريت زمان است. به اين معنا كه بعضى از كارها را بايد اول انجام داد و بعد به كارهاى ديگر پرداخت. هدف هاى خود را تعيين و سپس آنها را براساس اهميت شان اولويت بندى كنيد. حالا نوبت تعيين يك برنامه زمانى براى اجراى اين اهداف است.
سعى كنيد روى اعمال خود كنترل بهترى داشته باشيد تا استفاده بيشترى از زمان ببريد.
براى آموختن مديريت زمان، نخست بايد آموخت چگونه اعمال و كارهاى شخصى خود را مديريت كرد.
مديريت زمان ابزارى نيست كه شما را قادر به سخت تر و بيشتر كاركردن كند، بلكه به شما كمك مى كند "هوشمندتر" كاركنيد. به اين معنا كه كارهاى خود را ساده تر وسريعتر انجام دهيد.
با استفاده از تكنيك هاى مديريت زمان فرد مى تواند به كار، استراحت، تفريح و ديگر فعاليت هاى اجتماعى خود برسد . براى استفاده بهينه از زمان لازم نيست كه تبديل به يك آدم «معتاد به كار» شد.
بهره برى از زمان و آگاهى در اين زمينه در هريك از ما به طرز چشمگيرى متفاوت است.
كارهايى را كه در طول روز انجام مى دهيم تا حد زيادى بستگى به مقدار انرژى، انگيزه، توانايى ها، مهارت ها و ديگر منابع در دسترس دارد. بررسى «الگوهاى زمانى» كه درخلال آن به انجام كارها مى پردازيم درواقع نخستين گام به منظور بهبود بخشيدن مديريت زمان است.
زمان اوج بازدهى را مشخص كنيد
منظور از زمان اوج، همان ساعت هايى است كه فرد بسيار پرانرژى و بازدهى و كارايى اش بالاست. ساعت بيولوژيكى (ساعت زيستى) بدن كه تأثير بسزايى برروى عملكرد فرد دارد، در هر يك از ما متفاوت است.
به طور كلى مى توان افراد را به سه گروه تقسيم كرد. دسته اول كه در ساعت هاى آغازين بامداد بسيار فعال و پرانرژى هستند و با بازدهى بالا كارها را انجام مى دهند.
دسته دوم در ساعت هاى واپسين بعدازظهر بسيار پركارند و بازدهى كارشان در آن ساعت ها بيشتر از مواقع ديگر درطول روز است.
آخرين گروه، شب زنده داران هستند كه نيمه هاى شب را بهترين موقع براى انجام دادن كارها مى دانند.
پيش از هرچيز شما بايد زمان اوج كارى خود را معين كنيد و آن را به كارهاى سخت تر يا افكار خلاق خود اختصاص دهيد.
زمانى براى ديگران
درطول يك هفته يا گاهى در طول يك روز، بايد زمانى را براى ديگران منظور كنيد. براى مثال يك مديرعامل را در نظر بگيريد كه دائم بايد براى ملاقات با پرسنل اداره، مديران قسمت هاى مختلف، كارگران و ديگر قسمت هاى تحت نظارتش برنامه ريزى كند.
خودتان را جاى يك مديرعامل درنظر بگيريد. دراين صورت بايد بخشى از زمان را براى خانواده و همكاران كنار بگذاريد.
همچنين سعى كنيد تا حد امكان عوامل بازدارنده يا اتفاق هايى را كه موجب وقفه دركار مى شود كاهش دهيد، بخصوص هنگام ساعت هاى اوج كارى تان. درواقع گاه مى توان كار دو ساعت را در يك ساعت آرام و به دور از عوامل بازدارنده، انجام داد.
ادامه دارد
نامه همراه خلاصه تجربيات
هنگام ارسال خلاصه تجربيات يا فرم تقاضاي استخدام، حتما بايد يك نامه به آنها اضافه كنيد. هدف از ارسال نامه اين است كه:
- مطمئن شويد خلاصه تجربيات به دست شخص مورد نظر شما مي رسد. به خودتان زحمت دهيد و با آن شركت تماس بگيريد و نام شخصي را كه مسئول بررسي تقاضا ها يا خلاصه تجربيات است بپرسيد، سپس اسم آن شخص را در نامه و روي پاكت قيد كنيد. (در يك شركت كوچك، اين شخص مي تواند مدير عامل باشد، در يك شركت متوسط، احتمالا رئيس بخش يا ساختمان است. فقط در يك شركت بزرگ مركز استخدام پرسنل و منابع انساني وجود دارد.)
- شخص مورد نظر را متقاعد به خواندن خلاصه تجربيات خود نماييد. بنابراين نامه شما بايد مربوط به شركت، جالب و خوب باشد.
- به طور واضح نشان دهد شما به چه كاري علاقمند هستيد. اگر به صورت «حدسي» و با اميد به اينكه آنها كاري براي شما داشته باشند خلاصه تجربيات خود را ارسال مي كنيد، توضيح دهيد كه به چه نوع كار علاقمند هستيد.
ننوييسيد:" مايل هستم براي شركت ......... كار كنم." بلكه بنويسيد:" به عقيده من با توجه به مهارتهاي خودم مي توانم در بخش توسعه، توليد، حسابداري يا هرجاي ديگر كاركنم." اگر بصورت حدسي خلاصه تجربيات خود را ارسال كرده ايد، بد نيست به آنها زنگ بزنيد و كار بررسي تقاضاي خود را جلوتر ببريد.
- عنوان كنيد كه آن كار خاص را با آن كارفرما مي خواهيد.
- توجه آنها را به يك يا دو نكته كليدي در خلاصه تجربيات كه فكر مي كنيد شما را براي آن كار پيش آن كارفرما مناسب جلوه ميدهد، جلب كنيد.
نامه خود را با يك عنوان زير خط دار كه نام شغل مورد علاقه شما را نشان مي دهد شروع كنيد. (اگر آگهي استخدام را جايي ديده ايد، بنويسيد كجاآگهي را خوانده ايد.)
به سبك و الگوي يك نامه رسمي اداري نامه را تنظيم كنيد. در اين زمينه با ديگران مشورت كنيد. چند نامه ادري و كاري را مطالعه كنيد و از روش نگارش و طرح انها پيروي كنيد. نامه را روي يك طرف برگه A4، مودبانه و خوانا بنويسيد.
در ضمن بگوييد چه موقع مي توانيد براي مصاحبه برويد - اگر نامه خود را با يك درخواست اطلاعات بيشتر خاتمه دهيد، ممكن است جواب مثبت دريافت كنيد.
فرم هاي تقاضاي استخدام
براي تقاضاي استخدام ، شرکتهاي معتبر براي شما يك فرم تقاضا ارسال مي كنند. با اين حال شما حتما بايد يك نامه همراه با خلاصه تجربيات بفرستيد، مگر اينكه به شما بگويند ارسال خلاصه تجربيات لازم نيست.
همانقدر كه براي نوشتن خلاصه تجربيات دقت كرديد به فرم تقاضا هم اهميت دهيد. به نكاتي كه قبلا اشاره شد توجه كنيد. چند توصيه مفيد در زير آمده است:
قبل از پر كردن فرم، همه مطالب را روي يك برگه جداگانه تنظيم كنيد يا اينكه از فرم كپي بگيريد و ابتدا كپي آن را پر كنيد.
ابتدا كاملا مطمئن شويد چه چيزهايي را بهتر است بنويسيد، بعد شروع به پر كردن فرم كنيد.
تميز و خوانا و با قلم سياه بنويسيد تا به راحتي قابل كپي كردن باشد. پاسخهاي خود را، همانطور كه در مورد خلاصه تجربيات توضيح داديم، هماهنگ با شركت و توقعات آنها بنويسيد.
در جواب هيچ يك از سئوالها ننويسيد: " به خلاصه تجربيات مراجعه شود." آنها نمي خواهند هر دو را همزمان بخوانند.
از فرم تكميل شده خود يك كپي بگيريد تا به ياد داشته باشيد دقيقا چه مطالبي را عنوان كرده ايد. اگر از شما خواستند براي مصاحبه حاضر شويد، اين برگه را با خود به جلسه مصاحبه ببريد.
نكات ديگر
از تمام نامه ها، فرمهاي تقاضا و خلاصه تجربيات ارسال شده يك كپي بگيريد و تماسهاي تلفني و نام اشخاصي را كه با آنها صحبت كرده ايد، يادداشت کنيد و يا به خاطر داشته باشيد.
مصاحبه
حتما بايد ياد بگيريد در جلسه مصاحبه چه كار كنيد. سعي كنيد تا آنجا كه مي توانيد در اين زمينه اطلاعات كسب كنيد. از دوست يا همكار خود بخواهيد با شما تمرين كند و مصاحبه انجام دهد.
اعتماد به نفس داشته باشيد و به خود مسلط باشيد (اگر مي توانيد!) ولي بيش از اندازه مطمئن نباشيد!
سعي كنيد در مورد شركت، سوابق و دستاوردهاي آن و درباره كار مورد نظر و دليل انتخاب آن اطلاعات كافي داشته باشيد. چند سئوال درباره شركت و كار مد نظر آماده داشته باشيد و بپرسيد.
اگر پذيرفته نشديد، بعضي از كارفرماها آنقدر لطف دارند كه به يادداشتهاي مصاحبه با شما نگاهي بيندازند و به شما توضيح بدهند چطور مي توانيد خلاصه تجربيات خود و روشهاي مصاحبه را بهتر كنيد. خودتان هم سئوال كنيد – نهايتا ممكن است جواب رد بشنويد! - اما اين نشان مي دهد كه شما آماده هستيد پيشرفت كنيد و نكات جديد ياد بگيريد. شايد اين مسئله باعث شود آنها براي شما در آينده جايي را در نظر بگيرند.
پايان
منبع : http://www.soon.org.uk/cvpage.htm
معرفين
معمولا بايد اسم دو نفر را بياوريد – يك نفر از آشنايان شما در محل تحصيل و ديگري از همكاران فعلي يا قبلي شما. اگر چنين افرادي در دسترس نبودند، در آنصورت يك دوست خانوادگي قديمي كه براي يك مدت طولاني شما را بشناسد نيز مناسب خواهد بود.
قبل از عنوان كردن نام معرفين مطمئن شويد كه آنها حاضر به ارائه توصيه نامه براي شما هستند. شماره تلفن دسترسي به معرفين در طول روز و بعد از ساعات كار را نيز بنويسيد.
حجم مطالب خلاصه تجربيات
شايد تمام مطالبي كه لازم داريد عنوان كنيد روي يك صفحه A4 جا شود، اما صفحه را زياد شلوغ نكنيد – احتمالا دو صفحه لازم خواهيد داشت. سعي كنيد در شرايط عادي از اين اندازه بيشتر ننويسيد. شماره صفحات را در پايين آنها ذكركنيد – اين يك مسئله جزئي است كه مي تواند كار فرما را تحت تاثير قرار دهد.
سبك نگارش
دو روش اصلي براي نوشتن خلاصه تجربيات وجود دارد كه هر كدام از انها هم مي تواند تا اندازه اي تغيير كند:
1- براساس ترتيب زماني
در اولين روش اطلاعات مربوط به عناوين اصلي مثل تحصيلات، سوابق كاري و... از آخرين مورد شروع شده و به عقب بر مي گردد.
2- بر اساس مهارتها
در اين روش شما ابتدا مهارتهاي لازم براي شغل مورد نظر را مشخص كرده و سپس مشخصات فردي مربوط به هر عنوان را زير آن اضافه مي كنيد. به اين عمل « هدفمند كردن خلاصه تجربيات» مي گويند و حداقل در بريتانيا، روزبروز رايج تر مي شود اما نوشتن آن مشكل تر است، بنابراين در مورد استفاده از اين روش در كشور خود و مناسب با فرهنگ خودتان با ديگران مشورت كنيد.
موارد اضافي اختياري
مي توانيد خلاصه تجربيات خود را با چند جمله در مورد شرح حال خود يا اهداف فردي شروع كنيد. در اين دو يا سه جمله شما يك نماي كلي از مهارتها، خصوصيات، برنامه ها و اهداف خود ارائه ميكنيد كه كارفرما را تشويق به مطالعه بقيه موارد مي كند.
عكس خودتان را هم مي توانيد اضافه كنيد - يا بصورت اسكن شده كامپيوتري، يا روي فرم بچسبانيد. اما حتما يك عكس خوب بفرستيد. از يك دوست ( يا عكاس) بخواهيد از شما يك عكس خوب بگيرد. عكسهايي كه با دستگاه هاي عكاسي اتوماتيك انداخته مي شوند معمولا چهره شما را رنگ پريده و مريض مثل يك زنداني يا كمي «بدجنس» و يا هر دوي آنها نشان مي دهند.
ظاهر كار
بسته به نوع كار و موارد رايج در شهر و فرهنگ خودتان مي توانيد سبك كار را تغيير دهيد. بنابراين، يك شركت بزرگ معمولا انتظار دارد كه يك خلاصه تجربيات رسمي روي كاغذ سفيد برايشان بفرستيد، در حاليكه احتمالا براي تقاضاي كار در يك شغل توليدي در تلويزيون، يا طراحي گرافيكي مي توانيد يك خلاصه تجربيات غير رسمي تر، روي كاغذ رنگي و يا با طراحي غير معمول و... آماده كنيد.
سعي كنيد از يك جدول با دو ستون براي يادداشت سوابق تحصيلي و درسهاي گذرانده شده استفاده كنيد.
ادامه دارد
پيش از نوشتن
بنشينيد و يك برگه كاغذ روبروي خود بگذاريد. به كار يا كارهايي كه مي خواهيد تقاضا دهيد نگاه كنيد. مهارتها، تحصيلات و تجربه خود را با مهارتهاي لازم براي آن شغل مقايسه كنيد. درمورد اين كار چقدر اطلاعات داريد؟
بعضي اوقات كارفرماها اطلاعات كافي نمي دهند. در صورت نياز جزئيات بيشتري را از آنها بخواهيد.
مدتي وقت صرف جمع آوري اطلاعات بيشتر در مورد كار مورد علاقه خود و يا اطلاعات در مورد كارفرما _ ساختار آنها، محصولاتشان، موفقيت هايشان و روش كار آنها _ از منابع زير كنيد:
تبليغات ، گزارشات و نشريات آنها
كتابخانه (گزارشهاي كاري، برگه هاي تجاري)
گزارشهاي روزنامه
اينترنت
چه چيزهايي را در خلاصه تجربيات بنويسيم؟
اطلاعات شخصي
نام، نشاني منزل، نشاني محل تحصيل، شماره تلفن، آدرس ايميل، تاريخ تولد. آيا خودتان يك صفحه وب سايت داريد؟ (اگر مناسب است) آن را هم بنويسيد.
اگر اسم شما به راحتي نشان نمي دهد كه شما مذكر يا مونث هستيد، جنسيت خود را نيز بنويسيد.
تحصيلات
محل (هاي) تحصيل خود را بنويسيد – از آخرين محل تحصيل شروع كنيد. درسهايي را هم كه در هرسال در دوره تحصيل خوانده ايد، اضافه كنيد. در مورد هر پروژه، پايان نامه يا رساله ويژه اي كه انجام داده ايد بنويسيد.
پس از آن دوره هاي پيش دانشگاهي (دبيرستان و ...) را بايد به همراه نمرات خود بنويسيد.
درسهايي كه قبل از دانشگاه خوانده و گذرانده ايد بيشترين اهميت را دارند. درمورد درسهايي كه قبل از اين دوره ها، مثلا در سنين 15- 16 سالگي گذرانده ايد، زياد توضيح ندهيد.
سابقه كار
ابتدا در مورد آخرين سابقه كاري خود بنويسيد. نام كارفرما، عنوان شغل و كارهايي كه در آن شغل انجام داده ايد و موفقيتهايي كه بدست آورده ايد جزو مسائل مهمي هستند كه بايد عنوان شوند. در مورد كارهاي پاره وقت خودتان هم بنويسيد.
علائق
كارفرماي شما بخصوص علاقمند خواهد بود در باره فعاليت هايي كه شما رهبريت يا مسئوليت آن را بعهده داشته ايد يا با گروه هاي ديگر همكاري ميكرده ايد، بيشتر بداند. علائق شخصي مانند جمع آوري تمبر ممكن است براي آنها زياد جالب نباشند، مگر اينكه به نوعي به كار آينده شما مربوط شود.
سعي كنيد در اين زمينه فقط اطلاعات كلي بدهيد. (اگر شما كاپيتان يك تيم ورزشي بوده ايد، لازم نيست آنها بدانند كه شما دقيقا در چه تاريخي ورزش را شروع كرده ايد، چند تا بازي انجام داده ايد و در چند مسابقه برنده شده ايد! اگر به اين جزئيات نياز باشد، موقع مصاحبه از شما خواهند پرسيد.)
اگر مقاله اي به چاپ رسانده ايد، چه بصورت انفرادی يا با همكاري شخص ديگر، در اين زمينه توضيح دهيد. اگر بصورت داوطلبانه كاري را انجام مي داده ايد، در مورد آن هم توضيح دهيد.
مهارتها و تواناييها
مهارت در زمينه زبانهاي خارجي، كار با كامپيوتر يا داشتن گواهينامه رانندگي مواردي هستند كه بايد ذكر شوند.
ادامه دارد
اگر شما به دنبال كار هستيد، خيلي مهم است كه بدانيد چگونه خودتان را به بهترين شكل ممكن به كارفرما معرفي كنيد:
اين عمل با نوشتن Curriculum Vitae) CVكه كلمه ای لاتين به معناي " تاريخچه زندگي" است) امكانپذير است كه در برخي از كشورها با عنوان خلاصه تجربيات (resume) شناخته مي شود.
در كشورهاي مختلف ممكن است سبكها يا موارد مختلفي براي خلاصه تجربيات لازم باشد، بنابراين شما بايد از روش صحيح و متناسب با فرهنك و کشور خود پيروي نماييد. به هر حال ما تلاش مي كنيم اصول و توصيه هاي مهم را به شما ارائه دهيم.
هدف از خلاصه تجربيات چيست؟
خلاصه تجربيات بطور خيلي ساده يك" آگهي " برای معامله کردن با کارفرما است. شما بايد زمانی خلاصه تجربيات خود را برای کارفرما بفرستيد که آنها در آگهی استخدام آن را تقاضا كرده باشند يا وقتي كه شما مي خواهيد وجود يك موقعيت شغلي را بررسي كنيد.
بنابراين هدف از خلاصه تجربيات شما اين است كه براي آن شركت جذاب و جالب به نظر برسيد و اين كه نشان دهيد ارزش بررسي را داريد. ممكن است يك كارفرما صدها تقاضا براي يك كار داشته باشد و فقط تعداد محدودي را كه مناسب به نظر مي آيند براي مصاحبه انتخاب نمايد.
بنابراين خلاصه تجربيات شما بايد به بهترين نحو ممكن تهيه شود.
توصيه هاي كلي:
خلاصه تجربيات شما بايد مختص شما، شخصی و تا اندازه اي متفاوت باشد.خلاصه تجربيات شما بايد با كامپيوتر تهيه شود (يا حداقل تايپ شده باشد)، طرح بندي مناسب داشته باشد و با يك چاپگر با كيفيت بالا چاپ شود.
براي عناوين حتما از كلمات پر رنگ و يا زيرخط دار استفاده نماييد. انواع متعدد فونت و اندازه هاي متفاوت را به كار نبريد.
يادتان باشد طرح روي جلد مجله طراحي نمي كنيد! حتما از فضاي سفيد زياد استفاده كنيد و يك حاشيه خوب دور صفحه قرار دهيد.
حتما از قابليت بررسي ديكته كلمات روي كامپيوتر خود استفاده نماييد! ( يا به هر طريق درست بودن ديكته كلمات را بررسي كنيد.)
از بولت(Bullet) براي شروع بخشهاي فرعي يا ليستها استفاده كنيد.
از آنجايي كه از كامپيوتر استفاده مي نماييد، مي توانيد به راحتي خلاصه تجربيات خود را درصورت لزوم مطابق سليقه خود تهيه كنيد و براي كارفرمايان مختلف طرح بندي و روشهاي نوشتاري متفاوت را به كار ببريد.
خودتان را در جاي يك مدير پر كار و مشغول در دفتر كارفرما تصور كنيد. او ممكن است مجبور باشد 100 خلاصه تجربيات را در نيم ساعت بخواند و براي خود دو گروه مشخص كرده باشد" امكانپذير" و " سطل آشغال"!!
پس خلاصه تجربيات شما بايد كوتاه و جذاب باشد و به راحتي خوانده شود.
دو اصل ارتباطي را هميشه به خاطر داشته باشيد:
« ساده بنويسيد و پز سوادتان را ندهيد!»
« از خودتان چيزي در نياوريد»
بنا براين بعد از نوشتن فرم اوليه خلاصه تجربيات خودتان، آن را به يك نفر نشان دهيد و از او بخواهيد براي بهتر شدن آن پيشنهاد بدهد.
با دوستان، معلمين، مشاورين شغلي و دوستان خانوادگي شاغل مشورت كنيد. ممكن است نوشته شما به نظر خودتان ساده و روشن باشد ولي براي كارفرما نه! با يك خودكار قرمز در دست، آن را دوباره و دوباره مرور كنيد، كوتاهتر كنيد و سعي كنيد خواندني تر و قابل فهم تر شود.
ادامه دارد
ویژگی های افرادی که دارای تفکر نقادانه هستند
- روحیه ی پرسشگری دارند.
- خود نيز نقد پذیرند.
- داوری و قضاوت آن ها به دور از تعصب و لجبازی است.
- هر چیزی را به سادگی و بدون تفکر، نه می پذیرند و نه رد می کنند.
- از منابع مختلف اطلاعات مناسب و دقیقی درباره ی موضوع مورد نقد، به دست می آورند.
- نسبت به مسایل دید وسیع و دقیقی دارند.
- به جنبه های مثبت و منفی مسئله توجه داشته و یکسونگرنیستند.
- قدرت تجزیه و تحلیل و استنتاج موضوعات مختلف را دارند.
- با ذهن باز و متفکرانه نسبت به مسایل اظهار نظر می کنند.
- معمولا قدرت تشخیص درست از نادرست را دارند.
- گوینده ای متفکر و منطقی و شنونده ای فعال هستند.
- در حین این که کل موضوع را در نظر می گیرند، به جزئیات نیز توجه می کنند.
- به این مسئله واقفند که ممکن است حرف یا راه حل دیگران یا خودشان همیشه درست نباشد.
- چون به عاقبت کار می اندیشند، معمولاً فریب وعده های دیگران را نمی خورند.
- معمولا به راحتی جذب گروه ها و افراد نمی شوند.
راهکار های پرورش تفکر نقادانه:
- نسبت به امور و پدیده های اطرافمان، حساسیت و دقت بیشتری داشته باشیم.
- دیده ها، شنیده ها و مطالعه خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به سادگی آن ها را نپذیریم و رد نکنیم.
- درباره هر موضوعی با سؤالات مناسب و مرتبط اطلاعات بیشتری به دست آوریم.
- مسایل، معمو لاً راه حل های متفاوتی دارند، تحمیل راه حل خود، یا تحمل راه حل دیگران به عنوان یک راه حل قطعی، منطقی به نظر نمی آید.
- درباره مسایل پیش آمده، فکر کنیم و دچار احساسات و هیجان های شدید و کاذب نشویم و از قضاوت عجولانه، تعصب و خود رایی درباره موضوعات مورد بحث اکیداً بپرهیزیم.
- قبل از پاسخگویی به مسایل، فکر کرده سپس تصمیم گیری و عمل نماییم.
- مشوق خوبی برای مسئولانه فکر کردن خود و دیگران باشیم.
- از عقاید و نظرات خود دفاع معقولانه و منطقی کرده و زود تسلیم نشویم.
- به دیگران اجازه بحث و اظهار نظر درباره موضوعات مختلف را بدهیم.
- برای پرورش تفکر نقادانه ، مطالعه زندگینامه افراد نقاد مفید و مؤثر می باشد.
- به هر سؤالی به راحتی پاسخ نگوییم بلکه با سؤال کردن مناسب، مخاطب را دررسیدن به پاسخ کمک نماییم.
- در جلسات بحث و تبادل افکار از برچسب زدن، دستور دادن، سرزنش، نصیحت، قضاوت و مسخره کردن فکر دیگران اکیداً پرهیز نماییم.
- با طرح سؤالات مناسب درباره ی موضوعات مختلف نظرات دیگران را جویا شده و آن ها را نیز در بحث و گفتگو شرکت دهیم.
- با دقت و حوصله به نظرات دیگران گوش کنیم تا بتوانیم با سؤالات مناسب آن ها را برای نتیجه گیری صحیح تر راهنمایی کنیم.
- در صورت عدم مشارکت دیگران در بحث، شاید آن ها موضوع را درک نکرده اند، بیشتر توضیح دهیم تا بتوانند حضور فعال تری داشته باشند.
- در مقابل سؤالی که از ما می کنند، پاسخ از قبل تعیین شده ای نداشته باشیم، تا بهتر بتوانیم به نقد و بررسی، تجزیه و تحلیل موضوع بپردازیم.
پايان
موسسه فرهنگي اشاره
در دنیای متلا طم و پر از چالش امروز که حق و باطل، درست و غلط، حقیقت و دروغ سخت به هم آمیخته اند، داشتن حس مهارت تشخیص آنها از یکدیگر رمز موفقیت در زندگی است، ذهن نقاد هر چیزی را به راحتی نمی پذیرد و یا رد نمی کند بلکه ابتدا در مورد آن موضوع سؤال و استدلال می کند، سپس می پذیرد یا رد می کند.
داشتن تفکر نقادانه به ما کمک می کند تا هنگام تصمیم گیری، مسئله را از جوانب مختلف خوب بررسی و نقد کنیم، زیرا تفکر نقادانه بر پایه پرسیدن، کسب اطلاعات و استدلال قرار دارد و از تعصب و خود رایی به دور می باشد.
کسانی که فریب دیگران را می خورند، یا به راحتی جذب مشاغل و گروه ها و افراد می شوند، یاد نگرفته اند که سؤال کنند و به عاقبت کار فکر کنند، برای مثال یک فرد دارای تفکر نقاد هنگام دعوت از او به جایی و یا مجلسی می پرسد:
کی؟ کجا؟ با چه کسی؟ چرا؟ چه مدت؟
تفکر نقادانه یکی از مهارتهای زندگی است که خود زمینه ساز مهارت تصمیم گیری و حل مسئله است، به یاد داشته باشیم که تفکر نقاد با انتقاد فرق دارد، چرا که هدف از انتقاد، ایراد گرفتن است ولی تفکر نقاد، نقد و بررسی همه جوانب، نقاط مثبت و منفی موضوع و مقایسه ی آن ها با یکدیگر است، برای اینکه بتوانیم تصمیمی درست تر و منطقی تر بگیریم.
اگر هر کس با تفکر در خود، بتواند به نقد و بررسی و کنکاش مسایل پیش آمده اش بپردازد، در می یابد که کلید گشایش هر قفلی و مشکلی نزد خود اوست و بی جهت آن را در نزد دیگران می جوید.
تعریف تفکر نقادانه
یک فرایند شناختی، فعال، هدفمند و سازمان یافته است که شخص با استفاده از آن به بررسی افکار و عقاید خود و دیگران و یا موقعیت های خاص می پردازدو با ارزیابی و تفسیر ماهرانه خود به درک و فهم روشن تر و بهتری دست می یابد.
اصول تفکر نقادانه
- پرسشگری : پرسیدن سؤالات مناسب از خود و دیگران برای فهمیدن دقیق تر مطلب یا مسئله مطرح شده.
- اطلاعات : جمع آوری اطلاعات از منابع مختلف درباره ی مطلب یا مسئله مطرح شده.
- ارزیابی : بررسی و ارزیابی اطلاعات جمع آوری شده درباره ی مطلب یا مسئله مطرح شده و ارزش گذاری آن ها.
- نتیجه گیری : در نظر گرفتن و انتخاب بهترین و صحیح ترین مفهوم یا راه حل برای مطلب یا مسدله مطرح شده.
ادامه دارد
هوش هيجانی میتواند مزايای شغلی فراوانی از قبيل بهبود ارتباطات و كاهش تعارضات در محيط كار به دنبال داشته باشد. با برقراری ارتباط میتوانيد اعتماد افراد را به دست آوريد. در محيط كار، اول نيازمند اعتمادسازی هستيد.
تاثير رفتار و حركات، به مراتب بيشتر از ادای كلمات است. بيش از 65 درصد ارتباطات را علايم تنگفتاری (زبان بدن) تشكيل میدهد. ارسال پيامها صرفا در قالب كلمات صورت نمیگيرد بلكه میتواند به وسيله ِ حركات بدن نيز ارسال شود، لذا هوش هيجانی كمك میكند تا پيامها را بهتر مديريت كنيد.
هوش هيجانی در محيط كار میتواند به عنوان يك مزيت تلقی شود. ارتقاء شغلی هر فرد بستگی به مهارتهای هوش هيجانی دارد. بنابراين هوش شناختی (IQ) نمیتواند پيشبينیكننده ِ خوبی برای موفقيتهای شغلی فرد باشد.
هوش شناختی میتواند فرد را تا دم درب موفقيت ببرد ولی اين هوش هيجانیست كه از ابتدا میتواند از شما يك مجری و كارگزار برتر بسازد.
به هنگام استخدام كاركنان به مهارتهای فنی آنان نيازمند هستيد اما موضوع به همينجا ختم نمیشود، چون اگر اين افراد دارای بهترين مهارتهای فنی هم باشند ولی عنان خود را به دست روزگار بسپارند و كنترلی بر هيجانهای خود نداشته باشند در انجام وظايف حتما شكست میخورند.
داشتن مهارتهای فنی برای انجام كار مهم هستند، مشاغلی مانند حسابداری، هتلداری، امور اداری و تحقيق و پژوهش نيازمند مهارتهای خاصی هستند، اما بايد بدانيم برای انجام وظايف به انسان نياز داريم و مهم است كه بپذيريم همه ِ ما دارای هيجانهايی هستيم.
بنابراين هوش هيجانی عامل مهمی در تحقق اهداف تجاریست و موجب افزايش بهرهوری، كاهش اتلاف زمان و غيبتهای ناشی از بيماری كاركنان میشود.
هوش هيجانی موجب افزايش چرخه ِ نوآوری ميان كاركنانی میشود كه ايدههای جديد را مطرح میکنند، بهبود میبخشند و يا در نهايت اجرا میكنند.
وقتی به دنبال دليل غيبت دانشجويان در آزمايشگاه بودم، متوجه شدم دانشجويان به اين دليل از كار در آزمايشگاه خودداری میکردند كه اساتيد از هوش هيجانی پائينتری نسبت به دانشجويان برخوردار بودند.
به صراحت میگويم هوش هيجانی نوعی رفتار يا انتخابی در زمينه ِ كسبوكار است. ما بايد برای گسترش فرهنگ كاری بر مبنای هوش هيجانی كه بسيار فراگير است تلاش كنيم.
در ارتباط با ديگران در محيط كار يا خانواده مهم نيست چه جملاتی میگوييد بلكه مهم، چگونه گفتن آن جمله است. هوش هيجانی در محيط كار كمك میكند تا بهتر بتوانيم احساسات خودمان را ابراز كنيم و مكنونات قلبیمان را در قالب كلمات بهتر ادا كنيم تا برای ديگران قابل فهمتر باشد.
در خاتمه اين جمله را از دانيل گلدمن نقل میكنم كه "در زندگی هيچ چيز بزرگی تا كنون به دست نيامده است مگر آنكه پشت آن قدرت هيجان نهفته باشد".
پايان
ترجمه و تنظيم: سيروس آقايار
قبل از پاسخ به این سوال لازم است به عنوان یک انسان در مورد احساسات خودمان قدری هوشیارتر عمل کنیم.
هوش هیجانی چیست؟
هوش هیجانی یعنی صداقت، یعنی آگاهی نسبت به احساسات خودمان و دیگران. دکتر دانیل گلدمن در کتابش به نام کارکردن با هوش هیجانی میگوید «هوش هیجانی مشتمل بر پنج قابلیت است که سه قابلیت آن در رابطه با تعامل فرد با خودش (درونفردی) و دو قابلیت دیگر در رابطه با نحوه ِ برخورد فرد با دیگران (برونفردی) است».
این پنج قابلیت عبارتند از:
· خودآگاهی: هوش هیجانی با خودآگاهی آغاز میشود که ارتباط نزدیکی با ارزشها، نقاط قوت و ضعف شما دارد تا بتوانید همزمان از طریق روش مناسب و سازنده احساسات خود را ابراز کنید.
· خودگردانی (مدیریت برخورد): خودگردانی عامل اصلی در پذیرش مسوولیت اعمالیست که انجام میدهیم. مدیریت بر احساس خودتان باعث میشود وقتی با هیجانی روبرو میشوید با انتخابی منطقی و دلایل کافی رفتاری صحیح در پیش گیرید.
· خودانگیزشی: تشویق و ترغیب افراد به تلاش بیشتر و مقاومت در مقابل افکار مایوسکننده است. بر اساس نظریه ِ دانیل گلدمن، مجریان و کارگزاران برتر بر موانع موجود غلبه کرده و میتوانند بر محیط و شرایط موجود تاثیرگذار باشند.
· همدلی: توجه به احساسات دیگران. همدلی فرد را وادار میکند که دنیا را از دریچه ِ چشم دیگران ببیند. به طور خلاصه، همدلی نیازمند درک، شناخت و پاسخ مناسب به هیجانهای دیگران است.
· روابط موثر: این قابلیت، مجموعهای از چهار مهارت هوش هیجانی ذکرشده است که به فرد کمک میکند به طور دائم و مستمر و به طور مثبت با دیگران ازتباط برقرار کند. روابط موثر، موجب اجماع و توافق عمومی شده و از اهداف گروهها حمایت میکند.
هوش هیجانی میتواند در شرکتهای مختلف موجب موفقیتهای کاری شود.
من از این نظریه دفاع میکنم که هوش هیجانی منافع فردی زیادی در بر دارد، شامل موفقیت در مسیرهای شغلی، تقویت روابط فردی، افزایش خوشبینی، اعتماد به نفس و سلامتی.
هوش هیجانی ضمن کاهش فشار روانی (استرس)، محیطی به وجود میآورد که به حفظ سلامت جسمی و تندرستی بهتر کمک میکند، بهخصوص روی مفهوم دستيابی به سلامت جسمی و تندرستی بهتر تاكيد میكنم.
وقتی دچار فشار روانی میشويم اين احساسات از سمت كمر حركت و تا دستها امتداد میيابد و آنها را تحت تاثير قرار میدهد.
افرادی كه به دليل فشار روانی برای مشاوره مراجعه میكردند افرادی نااميد بوده كه دست از همه ِ احساسات خود كشيده بودند، حالتی خميده داشته و برای پاسخ دادن به هر سوالی فقط شانههای خود را بالا میانداختند.
ادامه دارد
ترجمه: اصغر ناصري
در سال 1906 اقتصاددان ايتاليايي "ويلفردو پارتو" يك فرمول رياضي براي توصيف توزيع نابرابر ثروت در كشور خود ابداع كرد.
او مشاهده كرده بود كه بيست درصد از مردم بيش از هشتاد درصد ثروت را در اختيار دارند. در سالهاي پاياني دهه 1940، دكتر "ژوزف جوران" به اشتباه قانون 20/80 را به پارتو نسبت داد و آنرا اصل پارتو خواند (كه نه يك اصل بلكه يك حقيقت اجتماعي در آن سالهاي ايتاليا بود).
گرچه اين نامگذاري اشتباه بود، ليكن اصل يا قاعده پارتو كه گاهي بدين نام خوانده مي شود، مي تواند ابزار بسيار موثري براي كمك به مديريت اثربخش باشد.
اين قاعده از كجا آمده است؟
پس از اينكه پارتو مشاهدات خود را انجام داده و فرمول خويش را ابداع نمود، بسياري از محققين پديده هاي مشابهي را در زمينه تخصصي خويش مورد بررسي قرار دادند.
پيشتاز مديريت كيفيت دكتر ژوزف جوران كه در سالهاي دهه 1930 و 1940 در آمريكا زندگي مي كرد، يك اصل جهانشمول را شناسايي كرد كه آنرا “اندكهاي حياتي و بسيارهاي كم اهميت ” ناميد و بصورت مكتوب در آورد.
فقدان دقت كافي در كار اوليه اي كه انجام داده بود باعث شد، آنرا بسط نظرات اقتصادي پارتو در زمينه اي وسيعتر بدانند. نام اصل، پارتو باقي ماند، شايد به اين علت كه از نامگذاري دكتر جوران براي گوش خوشايندتر بود.
در نتيجه، مشاهدات دكتر جوران از “اندكهاي حياتي و بسيارهاي كم اهميت”، يعني اين اصل كه بيست درصد از چيزي، اغلب مسئول 80 درصد نتايج است، تحت عنوان اصل پارتو يا قاعده 20/80 باقي ماند.
اين قاعده به چه معنا است؟
قاعده 20/80 بدين معنا است كه در هرچيزي، ميزان اندكي (20 درصد) داراي اهميت حياتي و بسياري (80 درصد) كم اهميت و يا داراي اهميت ناچيز است.
در مورد پارتو اين قاعده بدين معناست كه 20 درصد مردم 80 درصد ثروت را در اختيار دارند. در كار اوليه جوران چنين بيان شده است كه 20 درصد نواقص باعث 80 درصد مشكلات مي شوند.
مديران پروژه ها مي دانند كه 20 درصد كار (اولين ده درصد و آخرين ده درصد) 80 درصد زمان و منابع را صرف مي كند. مي توانيم قاعده 20/80 را در مورد تقريباً هرچيزي بكار ببريم، از علم مديريت گرفته تا جهان فيزيك.
بعنوان مثال، شايد توجه كرده باشيد كه 20 درصد از لوازم شما بيش از 80 درصد فضاي انبار خانه را اشغال مي كنند و نيز 80 درصد لوازم را 20 درصد از فروشندگان عرضه كرده اند.
همچنين 80 درصد فروش، ناشي از فعاليت 20 درصد كاركنان بخش فروش است. بيست درصد كاركنان شما مسئول 80 درصد مشكلات هستند اما بيست درصد ديگر، هشتاد درصد توليد را فراهم مي كنند. اين قاعده در هر دو مورد صادق است.
اين قاعده چگونه مي تواند بما كمك كند؟
ارزش اصل پارتو براي يك مدير در اين است كه به او متذكر مي شود بر 20 درصد چيزهاي مهم تمركز كند.
از ميان كارهايي كه در طول روز انجام مي دهيم، تنها 20 درصد داراي اهميت واقعي هستند و آن 20 درصد، 80 درصد نتايج را توليد مي كنند. بايد اين موارد مهم را شناسايي نموده و بر آنها تمركز كرد.
برنامه كاري روزانه خود را مرور كنيد. اگر بتوان از موردي طرفنظر كرد، اگر چيزي از قلم افتاده است، بدانيد كه به آن20 درصد امور مهم تعلق ندارد.
در آن زمان يك تئوري مديريت رواج داشت كه پيشنهاد مي كرد اصل پارتو را بعنوان مولد مديريت "فوق ستاره" تعبير كنند.
بنا به ادعاي اين تئوري، از آنجايي كه 20 درصد نيروهاي كاري مسئول توليد 80 درصد از دستاوردها هستند، ما بعنوان يك مدير بايد وقت محدود خود را بر مديريت تنها آن 20 درصد محدود كنيم، افراديكه "فوق ستاره" ناميده مي شوند.
اين تئوري مغشوش است، زيرا از اين حقيقت غفلت مي كند كه 80 درصد وقت ما صرف امور مهم مي شود. كمك به افراد در جهت ارتقا و پيشرفت كاري، استفاده مناسبتري از زمان است و كمك مي نمايد دستاوردهاي خوب مبدل به دستاوردهاي فوق العاده شوند.
اصل پارتو را در مورد تمام فعاليتهايمان ميتوانيم بكار بريم، اما در استفاده از آن بايد نهايت احتياط و خردمندي را اعمال كرد.
اصل پارتو و يا بعبارتي قاعده 20/80 مي تواند بعنوان يك يادآوري روزانه در خدمت ما باشد و بما يادآور شود كه 80 درصد زمان و انرژي خود را بر 20 درصد آنچه واقعاً مهم است، متمركز كنيم.
تنها هوشمندانه كار نكنيد، بلكه هوشمندانه بر روي چيزهاي درست و مهم كار كنيد.
مترجم: حمیده حسین زاده
همواره بخشی از توجه شما به بدست آوردن مشتریان جدید معطوف است، درست است که مشتریان ثابت، ستون اصلی موفقیتتان هستند اما اگر به دنبال رونق گرفتن کسب و کارتان هستید باید تعداد آنها را زیاد کنید.
یکی از مهمترین راهها برای حصول آن این است که خودتان را به عنوان کارشناس معرفی کنید تا مشتریان تازه وارد شما را به عنوان یک فرد حرفه ای و مطلع که راهنمایی ها و افکارش همیشه موثر واقع می شود بپندارند.
در این صورت احتمال زیادی وجود دارد که پولی را که با سختی بدست می آورند در اختیارتان قرار دهند. در ادامه این مقاله راههایی را می یابید که می توانید از آنها برای معرفی خودتان به عنوان کارشناس و متخصص استفاده کنید.
صلاحیت هایتان را در معرض نمایش بگذارید
صلاحیت هر چیزی است که شما به خدمت می گیرید تا انعکاس فوق العاده ای در شغل شما داشته باشد. مثلا صلاحیت معلم می تواند شامل تحصیلات کامل او و سالهایی که به عنوان مدرس مشغول کار بوده، باشد یا در مورد نویسنده می تواند لیستی از عناوینی که توسط او منتشر شده، باشد.
اینکه شما مدرک کارشناسی ارشد یا دیپلم داشته باشید، مهارت ها و صلاحیت هایی دارید که می توانید به ارزش موسسه ها دست پیدا کنید، حتی لازم نیست مثل یک نویسنده واقعی کتاب بنویسید می توانید یک نویسنده مجازی توسط هر کدام از مراکز تجاری آزاد آن لاین مثل Elance.com انتخاب کنید تا افکارتان را به یک نثر با نفوذ و قدرت مند تبدیل کند.
همچنین می توانید از روش های سنتی نشر کتاب نیز صرف نظر کنید و یک ebook بسازید یا کتابتان را به یک انتشارات آن لاین مثل iuniverse.com ارائه دهید.
هر کدام از این راهها می تواند کمک موثری برای شما باشد که خودتان را به عنوان کارشناس معرفی کنید.
موفقیت هایتان را بر سر زبانها بیندازید
مردم به طور طبیعی به سمت افراد موفق کشیده می شوند، و آنها همیشه مایلند که کاری را با یک شرکت موفق انجام دهند تا شرکت هایی که فقط به نتایج پیش پا افتاده توجه دارند.
اما مشتریان تازه وارد چگونه متوجه موفقیت های شما می شوند بدون آنکه به آنها چیزی در این باره بگویید.
یکی از مهمترین راههای بر سر زبان انداختن موفقیت ها تهیه و پخش اطلاعیه رسمی است.بسیاری از کسانی که شغل های جزیی و کوچک دارند فکر می کنند برای فرستادن اطلاعیه رسمی به بخش روابط عمومی نیازمندند، اما شما می توانید از طریق فرستادن ایمیل یا پست کردن به سایت ها این کار را انجام دهید یا حتی می توانید آنها را به روزنامه های محلی یا مجله ها بفرستید، با این کار می توانید علاقه آنها را نیز نسبت به کارتان بر انگیزید.
همانطور که دیدید راههای زیادی وجود دارد که بتوانید خودتان را به عنوان یک متخصص آگاه در رشته مورد نظرتان نشان دهید.
اگر یک بار از آنها استفاده کنید متوجه می شوید که مشتریان تازه وارد به شما به دید یک فرد قابل اعتماد نگاه می کنند که این باعث فروش و سود بیشتر برای شما می شود.
ممکن است مجبور شوید کارهای زیادی انجام دهید تا مردم را نسبت به مهارتتان متقاعد کنید ولی مطمئنا نتیجه ای که بدست می آورید ارزشش را دارد.
نكته اول:
كار خود را تا حد ممكن به طور مؤثر سازماندهي كنيد. براي پيشرفت موفقيتآميز بايد بتوانيد كارتان را به طور مؤثر و عالي سازماندهي كنيد. مقولههايي كه در اين زمينه ميگنجد عبارتند از:
مديريت زمان، سازماندهي وظايف و مديريت خود. اهداف شغلي خود را بهطور واقعي معين كنيد و ببينيد آيا با تدابيري كه انديشيدهايد و گامهايي كه در اين زمينه بر ميداريد واقعاً به آن دست مييابيد.
سعي كنيد تا حد امكان مراحل پيشرفت را آسان سازيد و از انجام كارهاي غيرضروري بپرهيزيد.وظايف خود را به ديگران محول كنيد تا زمان بيشتري براي انجام كارهاي مهم و اساسي داشته باشيد.
اگر در زمينهاي به تنهايي قادر به پيشرفت نيستيد، از ديگران كمك بگيريد. همچنين با بررسي نحوه مديريت افراد موفق بر كارهايشان، از تجربيات آنها استفاده كنيد.
نكته دوم:
با خودتان كنار بياييد. در طول پيشرفت مراقب خود باشيد. اگر از نظر جسمي و روحي صدمهاي به شما وارد شود، بدون شك صعود و ترقي هيچ سودي براي شما نخواهد داشت.
ــ روزانه زمان مناسبي را به استراحت اختصاص دهيد. شما بايد باتريهاي خود را شارژ كنيد تا در هر زمان با كمبود انرژي مواجه نشويد.
- توجه داشته باشيد كه از توازن و تحرك متناسبي برخوردار باشيد.
- متعادل و سالم غذا بخوريد.
- به دنبال يك سرگرمي سالم براي خود باشيد تا با آن بتوانيد تمدد اعصاب كنيد.
- از روابط خصوصي كناره نگيريد و همواره به روابط دوستانه و زناشويي خود توجه خاص داشته باشيد.
نكته سوم:
ديدگاه خود را در مورد مشكلات و سختيها تغيير دهيد. سختيها ميدان مبارزهاي براي شما هستند.
چگونه با مشكلات و سختيها روبرو ميشويد؟ آيا بسرعت دلسرد و مأيوس ميشويد و قطع اميد ميكنيد؟ يا احساس ترس و وحشت تمام وجودتان را در بر ميگيرد؟ ديدگاه و عقيدهتان را تغيير دهيد.
سختيها و مشكلات موقعيتهايي هستند كه ميتوانيد در آن چيزهايي فرا بگيريد و به پيشرفت خود ادامه دهيد. اگر بتوانيد به مشكلات اينگونه بنگريد، ميتوانيد مسير پيشرفت خود را بهتر بپيماييد و با انرژي و قدرت بيشتر به كار خود ادامه دهيد.
نكته چهارم:
از اشتباه كردن نهراسيد. احتمالاً شما نيز اين را تجربه كردهايد كه اشتباه از سوي بيشتر افراد، منفي ارزيابي ميشود.
در مدرسه شخص به خاطر اشتباهاتش، نمره بد ميگيرد يا به خاطر كار اشتباهي كه از او سر زده است، سرزنش ميشود. اين ديدگاه منفي را از همين امروز رها كنيد. با اين ديدگاه، خودتان همچون سدي مانع از آزمودن راههاي تازه به دليل ترس از اشتباه ميشويد.
اشتباهات در فرآيند يادگيري يا ادامه پيشرفت مهم ضروري هستند. اشتباهات به شما اين امكان را ميدهد كه چيزهاي تازهاي ياد بگيريد.
اگر متوجه شديد كه كاري را اشتباه انجام دادهايد، از خود بپرسيد كه با چه ميزان دقت به آن پرداختهايد و آن را به چه نحو ديگري مي توانيد انجام دهيد و از آن چه چيزهايي فرا گرفتهايد براي اينكه ميزان خطاها و اشتباهات خود را كم كنيد، نياز به تجربه داريد.
حال اين سؤال پيش ميآيد كه فرد چگونه تجربه كسب ميكند؟ جواب سؤال اين است: زماني كه شما اشتباه كرديد، از آن چيزي ياد ميگيريد.
نكته پنجم:
جدي نگيريد! اهداف پيشرفت براي بيشتر انسانها يك امر جدي است و آن حول محور پول، موفقيت و آينده ميچرخد.
همواره سعي كنيد كه از خردهبيني يا جديگرفتن بيش از اندازه امور بپرهيزيد. همواره جانب اعتدال را در شوخي به هنگام انجام كارهايتان نگه داريد. گاه به خودتان بخنديد. افرادي كه از خود امواج مثبت ساطع مي كنند و به ديگران آرامش ميبخشند، مؤثرتر و موفقتر از كساني هستند كه با چهره كاملاً جدي به هر قيمتي كه شده ميخواهند موفق باشند.
به پيشرفت به عنوان بخشي از زندگي خود بنگريد، نه بيشتر و نه كمتر. هرگاه موفقيت شغلي براي شما بسيار مهم جلوه كرد، به اين بينديشيد كه موارد با ارزش ديگري نيز در شما وجود دارند.
نكته ششم:
به سرنوشت خود اعتماد كنيد. به عنوان آخرين نكته به شما پيشنهاد ميكنيم كه هدف خود را براي يك بار هم كه شده رها كنيد.
وقتي كه ما با شدت زياد چيزي را بخواهيم، گاه اين گونه به نظر ميرسد كه از دست ما ميگريزد. از اين رو آرامش را در خود پرورش دهيد و به سرنوشت خود اعتماد كنيد.
اگر شما گامهاي موفقيت را به نحو احسن برداشته و اكثر نكتهها را براي پيشرفت مورد توجه قرار دادهايد مطمئن باشيد كه موفق ميشويد. بنابر اين به خود اعتماد داشته باشيد و آن را به حال خود رها كنيد.
برانوين فراير وجوليا كربي
"سيد شاون" ده سال است كه مديريت خدمات مالي شركت NMO را بر عهده دارد و تجربه بالايي در حوزه بازاريابي دارد. او فردي سخت كوش است كه همواره از عملكردي بالا برخوردار بوده است.
شاون همواره يك منبع ارزشمند اطلاعاتي براي مسئولان فروش شركت خود بوده وبه ديگر مديران شركت مشاوره مي دهد. بسياري از مديران شركت براي انجام دادن وظايفشان به مشاوره و اطلاعات شاون وابسته اند.
"سيدشاون" مردي با 400 پوند وزن است. وقتي شاون به اين سمت منصوب شد، "بيل ها گلان" نايب رئيس NMO احساس مي كرد كه تصميم درستي براي استخدام او نگرفته است. شاون به خوبي مي دانست كه با فروش محصولات NMO با فراز و نشيب زيادي رو به رو بوده است.
او براي موفقيت در سمت جديدش، مديران شركت را مجذوب مشاوره هاي خود كرد. در زمان فروش رودر رو، چه تصويري از شاون ترسيم مي شد؟ آيا او مي توانست آن دسته از نيازهاي فيزيكي كارش را كه نيازمند سرعت عمل بودند به خوبي انجام دهد؟ "بيل هاگلان" به شدت از عملكرد او متعجب شده بود.
با توجه به فراگير شدن چاقي در ايالات متحده ،شركت ها نگران آثار آن بر هزينه هاي بيمه و سلامت كارمندانشان شده اند. به هر حال آنها مجبورند سياست هايي را جهت تطابق با شرايط كارمندان چاق خود تدوين كنند.
آيا چاقي نوعي ناتواني است؟ يا چاقي ناشي از مشكلات شخصي است و كار فرما نبايد هيچ نوع صبر و شكيبايي نسبت به آن به خرج دهد؟
4- بيست گام براي مديريت موفق زمان
1- اهداف خود رامشخص ساخته وآنهارامكتوب كنيد. سپس اولويت خود را مشخص سازيد.
2- براهداف تأكيد كنيد، نه برفعاليت ها .
3- هرروز، حداقل يك هدف عمده براي خود قائل شده وبكوشيدتاآن را متحقق سازيد.
4- نحوه استفاده ازوقت خود رادرجدول زماني به شكل نوبه اي يادداشت كنيد وباتجزيه وحليل آن مشخص سازيد كه ازوقت خودچگونه استفاده كنيد.
5- آنچه راكه براساس اهداف پيش بيني شده انجام مي دهيدتجزيه وتحليل كنيد.
6- هرهفته، حداقل يك چيزراكه پيش ازسايرموارد وقت شماراتلف مي كند، اززندگي خودحذف كنيد.
7- وقت خودرابرنامه ريزي كنيد. براي هرهفته يك طرح تهيه كنيد.نتايجي راكه اميدواريدتاپايان هفته بدست آوريد وآنچه راكه براي دستيابي يه اين نتايج بايدصورت دهيد، مشخص سازيد.
8- هرروز(براساس برنامه هفتگي )فهرستي ازآنچه بايدانجام دهيد، تهيه نماييد. اين فهرست بايد شامل روزانه اولويت هاوتخمين هاي زماني باشد.
9- هرروزوقت خودراچنان زمان بندي كنيدكه ابتدا مهم ترين كارهاراانجام دهيد.
10- اطمينان حاصل كنيدكه اولين ساعت روزكاري شماسودمندباشد.
11- براي هركاري كه انجام مي دهيد، يك محدوديت زماني قائل شويد.
12- سعي كنيدباتوجه به زمان بندي قائل شده ، كارخودرا دراولين آزمايش نيزبه خوبي انجام دهيد.
13- ازوقوع بحران درزندگي خودجلوگيري كنيد. سعي كنيددليل غلط انجام شدن اموررابيابيد. بياموزيدكه درعوض برخوردانفعالي ، برخوردپوياوفعال داشته باشيم.
14- دركار روزانه خود، ساعتي رابراي استراحت پيش بيني كنيد.
15- عادت كنيدآنچه راشروع مي كنيد، به پايان رسانيد.
16- باتعلل ومسامحه كاري مبارزه كنيد.
17- مديريت بهتروقت رابه يك عادت روزمره تبديل كند.
18- تازماني كه ميتوانيد وقت خودراصرف مسايل مهم كنيدازصرف كردن آن براي كارهاي كم اهميت تراجتناب ورزيد.
19- براي انجام دادن كارهاي مختلف ، خوابيدن، استراحت كردن، كاروتلاش نمودن ،زمان تعيين كنيد.
20- دررابطه بازمان براي خود يك وظيفه شخصي داشته داشته باشيد.
دستيابي به موفقيت درزندگي منوط به اجراي اصل «حذف وانتخاب» است ، انتخاب بين اعمال باارزش وفعاليتهاي بي ارزش .
طبق قانون20/80 پارتو، ازده كاري كه بايدانجام دهيد،دوتاي آن 80درصدازنتيجه مطلوب راعايدتان مي كند، آن دوكاررامشخص كنيدوبه آنهااولويت يك بدهيدوبايك برنامه ريزي صحيح فورا"به انجام آنهااقدام کنيد.
پايان
مهارت يعني به كارگيري دانش و ضرورت بكارگيري مديريت زمان وتنظيم منطقي اوقات دراختيارمديران وكاركنان چه دربعد سازماني وياخصوصي به درستي نشانگراين است كه"زمان منتظر كسي نمي ماند."
مديرت بروقت، مديريت بركارومديريت برخود سه امرلاينفك وتجزيه ناپذير هستند ومي توان به جرأت گفت كه مديريت زمان درواقع همان مديريت برخود است.
اگرسيستم مديريت زمان با نيازها متناسب باشد ، مي تواند انسان را درمدت كمتري مواجه باموفقيتهاي بزرگتري نمايد.
هرانسان دقيقا"1440 دقيقه درشبانه روز در اختيار دارد و اصول مديريت بهره وري از زمان حكم مي كند كه نسبت «ستاده به داده »را از طريق صرفه جويي دركميت وقت كه درصورت كسرقرار دارد منبع ( ياداده (ويا افزايش كيفيت وقت كه درمخرج كسر قرار گرفته خروجي (ياستاده ( بهبود بخشيم. با رعايت نكاتي درمورد انجام كارها ي روزانه جهت دستيابي به نتايج بهتربه شرح زيرمي توان درطول عمربرداشت بيشتري به دست آورد.
1- اولويت بندي كارها:
-كارهاي مهم وفوري
-كارهاي مهم وغيرفوري
-كارهاي غيرمهم وفوري
-كارهاي غيرمهم وغيرفوري
- كارهاي بيهوده ووقت گير
2- برنامه ريزي زمان :
اهداف زندگي و فعاليتهايي را كه مد نظرداريد در زمينه هاي كار وحرفه ، اجتماعي، فرهنگي ،خانوادگي، شخصي و…طبق ليست زير زمان بندي ومكتوب نماييد.
-تهيه فهرستي از اهداف استراتژيك ، بلند مدت ، ميان مدت ، كوتاه مدت ، اقتضائي وبحراني
-اولويت بندي اهداف وتعيين اهداف اولويت دار
-تهيه فهرستي ازكارهاي لازم براي دستيابي يه اهداف اولويت دار
-تهيه وبرنامه زماني انجام كارهاي اولويت داربااستفاده ازجدول مديريت زمان
3- نمونه هاي راهزني زمان :
- ديرآمدن و زود رفتن
- طولاني نمودن وقت نهار، استراحت وچاي
- تمارض
- تلفن هاي خصوصي زياد
- كارهارابه اضافه كاري كشاندن
- گفتگوهاي خصوصي زيادباهمكاران
- مطالعه روزنامه وكتاب نامرتبط باكار
- انجام كارهاي خصوصي
- وقت گذرانيهاي بيهوده
- خستگي وكسالت
- ازاين شاخه به آن شاخه پريدن
- عادت به بي برنامه گي
- فقدان قاطعيت درتصميم گيري
ادامه دارد
مترجم: طاهره يادگاري
اينكه چطور نگاه ميكنيد يا مينويسيد يا كار ميكنيد نشاندهنده اين است كه شما حرفهاي هستيد يا يك آماتور.
جامعه بر روي اينكه حرفهاي بودن چقدر مهم است تاكيدي ندارد، پس مردم تصور دارند كه آماتور بودن طبيعي است.
بسياري مشاغل نتايج خوبي را در اينباره نداشتهاند. دانشآموزاني كه تحصيلات مدرسه را تمام كردهاند، نميتوانند بخوانند. شما بيش از 15% از سوالات امتحان رانندگي را جواب ندادهايد در حالي كه الان گواهينامه داريد!
بسياري از مردم فقط ميخواهند كه كارشان پيش رود. ولي اين رفتار آماتورهاست. كاري نكنيد كه نشان دهد شما يك آماتور هستيد. هركاري كه ميخواهيد انجام دهيد مطابق با استانداردهاي حرفهاي اقدام كنيد.
چارچوبهاي فكريتان را گسترش دهيد كه هرآنچه ميخواهيد انجام دهيد مانند يك حرفهاي انجام داده و افكارتان را در جهت استانداردهاي حرفهاي پيش ببريد. هرگز اجازه ندهيد كه دربارهتان بگويند كه او زندگي آماتوري داشت.
حرفهايها موقعيتها را سنجيده و تصميم ميگيرند كه در آن شرايط چكار كنند. آنها آماتورهاي ندانمكار نيستند. پس حرفهاي بودن را به عنوان اولين درس زندگي بياموزيد.
تنها مولفه موفقيت در زندگي اين است كه ديدگاههاي حرفهاي داشته و خود را يك حرفهاي كنيد. يك حرفهاي از هر چيزي درس ميگيرد. آماتورها براي درس گرفتن از زندگي از اين شاخه به آن شاخه ميپرند.
حرفهايها با دقت آنچه را كه ميخواهند، كشف ميكنند. آماتورها نيازها و يافتههاي ديگران را دريافت ميكنند.
حرفهايها در نگاه كردن، صحبت كردن و لباس پوشيدن مانند حرفهايها هستند. آماتورها در ظاهر و صحبت كردن ميلنگند.
حرفهايها محل كارشان را تميز و مرتب نگه ميدارند. آماتورها محيط كاري شلوغ و درهم و برهم دارند.
حرفهايها دقيق و ريزبين هستند. آماتورها پيچيده و آشفتهاند. حرفهايها اجازه نميدهند كه اشتباهات ناديده گرفته شوند. آماتورها اشتباهات را ناديده و پنهان ميكنند.
حرفهايها در مشكلات غوطه ميخورند و فرار نميكنند. آماتورها از مشكلات ميگريزند.حرفهايها امورشان را به سرعت انجام ميدهند. آماتورها با كارهاي نيمهتمام احاطه ميشوند.
حرفهايها خوشبين و اميدوارند. آماتورها ناراحت و سرخوردهاند. حرفهايها به سرعت پول و حساب پول را در فكر دارند. آماتورها درگير پول و حساب پول هستند.
حرفهايها با مشكلات ساير مردم مواجه ميشوند. آماتورها از مشكلات سايرين فرار ميكنند.حرفهايها از حال و هواهاي احساسي بالايي استفاده ميكنند. شور و شوق، خوشحالي، علاقه و رضايت و خوشنودي در آنها موج ميزند.
آماتورها از احساسات كمتر برخوردارند؛ عصبانيت، تنفر، رنجش، ترس و قرباني بودن حوادث در زندگيشان زياد است.
حرفهايها مصمم هستند و مصرند تا وقتي كه به هدفشان برسند. آماتورها در اولين فرصت تسليم ميشوند.
حرفهايها بيش از آنكه انتظار داشته باشند، كار ميكنند. آماتورها با هر شرايطي سر ميكنند.حرفهايها محصولات با كيفيتي را ارائه ميدهند.
آماتورها محصولات كيفي معمولي را ارائه ميدهند. حرفهايها درآمد بيشتري دارند. آماتورها درآمد كمتر و احساس دور از انصاف براي خودشان ميكنند.
حرفهايها آينده برنامهريزي شدهاي دارند. آماتورها آينده پيچيده و مبهمي دارند.
اولين مرحله براي حرفهاي بودن اين است كه تصميم بگيريد كه حرفهاي باشيد. حالا آيا شما يك حرفهاي هستيد؟
قدر شناس آنچه که داریم باشیم.
خاطرم هست که مردی به من گفت از اینکه نمی تواند محبت های و خوبیهای را که دوستان به هنگام گرفتاریش در حق او انجام داده اند را جبران نماید احساس گناه و شرمساری می کند. به او گفتم، زمانهای بیشماری در زندگی فراهم می آید که به نیازهایمان به طرق مختلف پاسخ می گوید و ما قادر نیستیم تا همه آن ها را جبران نماییم.
از هر راهی که دنیا به نیازمان پاسخ گفته، قدر دان و سپاسگذار آن باشیم. زمانی هم پیش خواهد آمد که شما به دیگری کمک خواهید کرد.
ممکن است این کمک از راه پول نباشد. زمان و یا محبت باشد که در اختیارش می گذارید. باید بدانیم که این اقدامات از مادیات ارزشمند تر است. به یاد دارم که افراد بی شماری زمانی که به هیچ عنوان قادر به جبران نبودم کمکم کردند.
سالهایی بعد هم فرصتی هایی پیش آمد تا من هم به دیگران کمک کنم. اغلب اوقات در این فکر هستیم که حتما می بایست جبران کنیم. بهتر بگویم مقابله به مثل کنیم. اگر کسی ما را به نهاری دعوت کرد ما هم در عوض او را به نهار دعوت کنیم و اگر کسی برایمان هدیه ای خرید برایشان هدیه ای بخریم. اگر کسی به ما هدیه ای می دهد لبخند بزنیم و تشکر کنیم.
اگر در عوض بگویید که مثلا رنگش جالب نیست و یا سایز من نیست به شما قول می دهم که آن فرد هیچگاه دیگر برایتان هدیه نخواهد خرید با سپاسگزاری و خوشرویی آن را بپذیرید حتی اگر برایتان مناسب نیست می توانید آن را به فرد دیگری بدهید که برایش مناسب است.
باید نسبت به آنچه که داریم سپاسگزار باشیم. بدن طریق که حس خوبی را به زندگی خود اضافه می کنیم. اگر مدیون کسی هستیم به جای آنکه خود را شدیدا سرزنش کنیم بهتر است که خود را بخشیده و به خود فرصت بیشتری برای جبران بدهیم.
بهترین کمک برای افرادی که در مضیقه مالی هستند آموزش این است که چگونه در این شرایط عمل کنند تا بر آن چیره شوند. این از کمک مالی زیباتر است چون ماندگار است.
منظور این نیست که به هیچ عنوان از دارایی خودبه دیگران کمک نکنید بلکه هدف این است که با این حس که خود را مقصر قلمداد کنید و جلو نروید.
آگاهی و خرد شما بهترین حساب بانکی شماست . زمانی که از آنها در راه فکر و اندیشه بهره بجویید بهترین محصول را برداشت خواهید کرد.
صرف اموال برای امور خیریه
یکی از راههای افزودن بر اموال شخصی از طریق کمک و صرف اموال برای امور خیریه است. تخصیص 1% در آمد مدت های مدیدی است که قاعده ای مقبول قرار گرفته است. من به آن به عنوان بازگشت به زندگی نگاه می کنم. با انجام این عمل به موفقیت بیشتر می رسیم.
مکان های مذهبی مانند مساجد و کلیسا آماده جمع آوری این کمک ها هستند. اگر کمک به مساجدو یا کلیساها برایتان خوشایند نیست سازمانهای غیرانتفاعی بی شماری آماده دریافت کمک های شما و رساندن آن به دست نیازمندان هستند.
اکثرا عادت داریم که بگوییم هر زمان که وضعمان بهتر شد کمک می کنیم. باید بتوانیم که در این صورت هیچ گاه به فکر انجام آن نخواهیم بود و کمکی نخواهیم کرد.
اگر قصد کمک دارید از همین حالا شروع کنید و سپس سیل نعمات را در زندگی خود حس خواهید کرد اگر فقط به این قصد کمک کنید تا بیشتر به دست آورید شما اصل هدف را فراموش خواهید کرد و به هدف خود نخواهید رسید. کمکی ارزشمند است که بی هیچ توقعی انجام بپذیرد.
اگر اینگونه بیندیشیم که بیشتر از آن که خرج کنیم داریم و از زندگی خود راضی و خشنودیم. کمک نماییم رضایت و زیبایی بیشتری نصیبمان خواهد شد.
اگر طالب بالاترین حد خوبی هستید به نیروی درونتان اطمینان کنید. با خود و دیگران صادق باشید و از به کار بردن حیله و نیرنگ بپرهیزید چون آنچه که انجام می دهیم به خودمان باز خواهد گشت.
پايان
مترجم:سیدعلیرضا خاتمی
وقتی که از واژه موفقیت صحبت به میان می آید، برای اکثر افراد بی درنگ تصویری از پول فراوان تداعی می گردد.
گرچه مفاهیم دیگری هم می تواند تحت واژه موفقیت قرار بگیرد. از قبیل: زمان، دوست داشتن و عشق ورزیدن، آسایش، زیبایی آگاهی، سلامتی وحتی پول.
در صورتی که همیشه برای آنچه که می خواهید شتابزده عمل کنید و معتقدید که زمان به سرعت می گذرد و وقت کافی وجود ندارد، شما فردی هستید که با کمبود زمان مواجه است.
اگر احساس می کنید که موفقیت فراتر از توان شماست، هرگز نخواهید توانست به آن دست یابید. اگر تصور دارید که زندگی پر مشقت و پردردسر است، هیچ گاه سوی آسایش و آرامش را نخواهید دید.
اگر فکر می کنید که هیچ نمی دانید و قادر نیستید تا اوضاع را درک کنید، در این صورت به حکمت و رمز جهان مرتبط نخواهید بود و موفق نخواهید شد. اگر کمبود عشق، محبت و دلبستگی را در زندگی احساس کنید برایتان دشوار خواهد بود تا عشق و دوست داشتن را در زندگی خود وارد کنید.
و اما در مورد زیبایی؛ زیبایی در اطراف ما به وفور وجود دارد آیا این زیبایی ها را که فراوان بر روی زمین ما گسترده است می بینیند ویا همه چیز در نظر شما زشت و بی مصرف می آید. وضع جسمی و روحی شما چگونه است.
آیا همیشه احساس کسالت می کنید؟ و یا به راحتی سرما می خورید؟ احساس درد فراوان دارید؟ سرانجام به پول می رسیم.
بسیاری بیان می دارند که در زندگی آنها پول کافی وجود ندارد و یا از درآمد ثابت و یکنواخت گله مندند افراد همیشه در این فکرند که این را می خواهیم و یا باید فلان چیز را به دست آوریم، واقعیت این است و باید بپذیریم که موفقیت و ثروت در اطراف ماست.
زمانی که چیزی را می خواهیم و آن را به دست نمی آوریم، تا اندازه ای خودمان در عدم موفقیت دخیل هستیم. اگر دیدمان نسبت به زندگی کوته باشد، زندگی نیز به ما خست نشان خواهد داد.
تفکرات و باورهای مادی
بسیاری از خانواده ها ما، پدران و مادران ما با ناامیدی و بیم و هراس زندگی کرده اند و ما نیز از دوران کودکی با این اعتقادات و باورها بزرگ شده ایم، سوالاتی مانند: نکند گرسنه بمانیم، اگر موفق نشویم شغلی به دست آوریم چه می شود؟ ممکن است خانه و اتومبیل خود را از دست دهیم. و از این قبیل سوالات و تفکرات.
اندکند فرزندانی که این باورها را پوچ و بی ارزش می دانند و اکثرا با این اعتقادات موافق و همراهند .
بهتر است لیستی از باورهای پدر و مادر خود در رابطه با پول و مادیات فراهم کنیم. آیا هنوز هم همانگونه فکر کنید؟ می بایست محدودیت ها و هراس های والدین خود را کنار بگذاریم. زیرا اکنون زندگی با گذشته تفاوت بسیار نموده است.
از تکرار عقاید گذشته دست برداریم. سعی نماییم تا دید خود را تغییر دهیم. زمانی که فرصتی برایمان به وجود می آید، نمی بایست افکار گذشته خود را در رابطه با کمبودها و کاستی ها دخالت دهیم.
می توان با صراحت گفت که پول و دارایی بسیار خوب است اما این دید را در خود به وجود می آوریم که عاقلانه خرج کنیم.
طبیعی است که بخواهیم بیشتر داشته باشیم، اگر به قدرت درونمان ایمان داشته باشیم که پشتیبان ما خواهد بود در هر مورد که باشد.
در زمان سختی ها و کمبودها این نیرو و این فکر- که در آینده بهتر و بیشتر خواهیم داشت- ما را به جلو خواهد برد. پول تمام هدف نیست. گرچه تصور داریم که اگر پول زیاد داشته باشیم همه چیز خوب و زیبا خواهدبود و دیگر مشکل و نگرانی نخواهیم داشت.
اما بسیارند کسانی که حتی بادارا بودن ثروت و اموال فراوان اندکی هم احساس شادی ندارند و از زندگی لذت نمی برند.
ادامه دارد
ترجمه: شاهين گلستاني
هميشه در هر فعاليت، رقيباني وجود دارند كه هرچند نميتوان فعاليت آنها را كنترل كرد، اما ميتوان تاثير فعاليتهايشان بر بازار و كسب و كار خود را محدود نمود.
در اين نوشتار با ارايهي سه روش ساده، راه افزايش فروش و مطرح شدن در بازار، با كمترين يا حتي بدون رقابت با ديگران نشان داده ميشود.
1- از روشهاي بازايابي غير قراردادي، غير كليشهاي و نامتعارف استفاده كنيد
متاسفانه در بيشتر كسب و كارها از روشهاي بازاريابي مشابه آنچه ساير رقبا به كار ميبرند، استفاده ميشود. سعي كنيد از روشهاي جديد و غير كليشهاي براي متمايز كردن خود از رقبا استفاده كنيد.
اگر روش بازايابي شما منحصر به فرد باشد، به طور قطع توجه بيشتري را به خود جلب ميكنيد و فروش شما افزايش خواهد يافت.
براي نمونه، بيشتر كسب و كارهاي اينترنتي فقط از روشهاي بازايابي online براي ايجاد ترافيك روي وب سايتهايشان استفاده مي كنند. با استفاده از بعضي روشهاي بازاريابي offline، مي توانيد بر رقابت سنگين و تنگاتنگ online پيروز شويد و ترافيك بيشتري را روي وب سايت خود ايجاد و فروشتان را بيشتر كنيد.
براي نمونه، بهترين و كوچكترين تبليغ خود را روي يك كارت پستال چاپ كرده و از طريق پستهاي معمولي غيرالكترونيكي براي مشتريان مورد نظر و بازار هدف بفرستيد.
كارت پستالها هنوز هم كم هزينه ترين، موثرترين و آسانترين روش بازايابي به شمار ميآيند. به ياد داشته باشيد كه بيشتر دريافتكنندگان اين كارتها، پيامهاي تبليغاتي كوتاه را بر خلاف نامههاي طولاني، با اشتياق ميخوانند.
2- بازارهاي ناب، دست نخورده و زير پوشش قرار نگرفته
وقتي براي تسخير مشتريان يا بازارهايي مشخص هدفگذاري بازاريابي ميكنيد، به ياد داشته باشيد كه رقباي شما هم همين عمل را انجام ميدهند، در اين حالت شما هرگز نميتوانيد از رقابت دوري كنيد. سعي كنيد در جستوجوي بازارهاي ناب و دست نخوردهاي باشيد كه هنوز مورد توجه رقباي شما قرار نگرفتهاند.
شما ميتوانيد با كمترين تلاش يا حتي بدون دردسر در رقابت اين بازارهاي ناب را تسخير كنيد.تبليغات، آگهيها، صفحات وب و پيامهاي ديگر خود را به نحوي تجديدنظر و اصلاح كنيد كه به طور اختصاصي علايق منحصر به فرد و نيازهاي مشتريان آينده را كه از يك گروه جديد دست نخورده هستند، تامين كنيد.
براي نمونه يك بازارياب شبكه ميتواند 3 بازار جديد دستنخورده و جداگانه در دامنهي كاري خود هدفگذاري كند و در نظر داشته باشد.
اين بازارياب ميتواند رويكرد فروش را در هريك از اين بازارها با تاكيد بر بخشي از سودمنديهاي خاص و متفاوت، تغيير دهند.
الف_ زنان خانه دار و مادراني كه بيشتر در خانه هستند: براي اين گروه سودمنديهاي كار نيمهوقت در منزل را شرح دهيد.
ب_ كارمندان شركتها: از فرصتهايي كه در اختياردارند و خود از آن بيخبرند، بگوييد و شرح دهيد كه چگونه ميتوانند با كنده شدن از محيط كارمندي، براي كسب و كار مستقل راه بيندازند و "خود اشتغالي" داشته باشند.
ج_ بازنشستگان: برا آنها فرصتها و منافعي را كه در اختيار دارند توضيح دهيد.
3ـ سعي كنيد همواره حرفهاي رفتار كنيد
يكي از موثرترين روشهاي پيروزي در يك رقابت اين است كه در زمينهي كاري خود متخصص و حرفهاي باشيد و اين امر را به مخاطبتان ثابت كنيد. مشتريان آيندهي شما يك فرد حرفهاي را به چشم يك كارشناس خبره مينگرند و اطمينان دارند كه او دانش و آگاهي لازم را در زمينهي كاري مورد نظر، براي كمك به مشتريان دارد.
البته شما مجبور نيستيد كه نظام بازاريابي فعلي خود را به اثبات حرفهاي بودن خود محدود كنيد.
كافي است كه محصول يا خدمت منحصر به فردي را انتخاب كنيد كه مطمئن هستيد ميتوانيد به بهترين شكل ممكن آن را ارايه كنيد.
سپس بر روي بازايابي آن تمركز و تاكيد كنيد. در اين ميان، براي كامل كردن اقدامات بازاريابي خود، تفاسير، تمجيدها و سپاسهاي مشتريان خود و نيز عناوين، نشانها، استانداردها، گواهينامهها و مداركي را كه از مجامع تخصصي و معتبر دريافت كردهايد و نشانگر اعتبار شماست، به نمايش بگذاريد.
يك كسب و كار خدماتي و حتي يك شركت توليدي كه كيفيت خدمات يا كالاهايش براي مشتريان ثابت شده باشد، اغلب ميتواند قيمتهاي بالاتري را دريافت كند.
بسياري از مشتريان انتظار دارند در قبال پرداخت وجه بيشترين محصول يا خدمت تخصصيتري دريافت كنند.
حتي گروهي از مشتريان نرخهاي بالاي شما را نشانهاي بر تخصص بالا قلمداد ميكنند.
به ياد داشته باشيد تا زماني كه كسب و كارتان ادامه دارد، رقيب هم خواهيد داشت و ناگريز بايد رقابت كنيد.
اما اين سه راهحل ميتواند تاثير رقبا را بر كار شما به كمترين ميزان برساند. با به كار بردن اين روشها خواهيد توانست راحتتر و بازحمت كمتر (حتي گاه بدون دغدغههاي رقابت با ديگران) فروش خود را افزايش دهيد و بر رقيبان خود چيره شويد.
مترجم: محمد اسفندياري
در سرمايهگذاري و انجام يك كار و يا ورود به بازار بايد به مسائلي معتقد باشيد.
ما با پايبند بودن به اعتقادات خود زندگي ميكنيم زيرا نميتوانيم در آغاز يك چيز، پايان آن را تشخيص دهيم. در همه كارهايمان اعتقاد سرلوحهمان است و با آن همه موانع را برطرف ميسازيم و پلههاي ترقي را يكي پس از ديگري ميپيماييم و بدون اعتقاد نتايج مطلوب بدست نميآيند.
همه ما در باورهايي بسر ميبريم، در ترديد در انجام يك چيز، در ترديدهايي كه در انجام يك عمل ارزشمندانه وجود دارد ما ميتوانيم شكهايي را كه با ما ستيز ميكنند برطرف سازيم. در تاريخ كسي نبوده است كه اينگونه شرايطي را پشت سر نگذاشته باشد. پس چگونه ميتوان اعتقاد داشت؟
فقط بايد انجامش داد!
و در اولين قدم عزم خود را به كار بست و با تداوم كار عمري آن را به كار بست. مطمئن باشيد كه اعتقادتان بيهوده نيست.
با اعتقاد ميتوانيد به تمام اهداف دست نيافتني دست پيدا كنيد.
ابتدا انتخاب كنيد، تصميم بگيريد و بعد مطمئن شويد كه در تصميمات خود اين اعتقاد را باور داريد.
گذشته همچون آينده نيست.
تجربه گذشته براي گذشته است، تجربهاي نهادين! با آموزش آموختههايتان بدانيد كه تكرارهايي را مرور ميكنيد كه بدانها دست خواهيد يافت.
شما تنها نيستيد.
چه آن را باور داشته باشيد و چه خير. قوانين جهاني كه به كمك شما ميآيند بايد اولين قدم شما باشند تا خود را پيدا كنيد.
اعتقاد به سراغ كساني ميآيد كه بدنبالش هستند.
آن را نميتوان به وجود آورد. اعتقاد تضميني در اميد به چيزهايي است كه بازگو ميشوند. اگر با اعتقاد باري از شكيات ذهن خود برداريد به اين دليل ميرسيد كه سوالي برايتان وجود ندارد.
بسیاری از افراد با وجود داشتن موقعیت اجتماعی و کار مناسب ، هر از چند گاه ممکن است از کار و تلاشهای اجتماعی خسته و بی انگیزه و سست شوند. بخصوص اگر فرد مجبور باشد به یکباره در چند نقش کلیدی یا غیراساسی یک سازمان ایفای نقش کند - به بیان دیگر فقدان انگیزه ممکن است ناشی از یک برنامه فشرده کاری یا برعکس یک برنامه کاری پایین تر از حد انتظار فرد باشد.
ازاین رو، به هنگام احساس سستی و رخوت طولانی در کار باید ابتدا منشأ آن را پیدا کرد و بی درنگ در جهت ایجاد انگیزه و تحرک گام برداشت .
از این رو، توصیه می گردد برای پیشرفت در برنامه خود:
1- مهارتهایتان را توسعه دهید. با آموزش مداوم ، استعدادهایتان را پرورش دهید و در کارتان رقابت ایجاد کنید تا عقب افتادگی هایتان را جبران نمائید.
2- عرصه های کاری جدید را جستجو کنید.
3- برنامه ریزی کنید تا بعد از انجام یک دوره کار فشرده برای مدت کوتاهی هم که شده به مسافرت بروید.
4- یک تغییر ماهرانه در کار ایجاد نمائید. اگر احساس می کنید کارتان بیش از حد یکنواخت است ، در جستجوی راههایی برای ایجاد تنوع در کار باشید. برای مثال ، می توانید از برنامه های اطلاعاتی و نرم افزاری جدید بهره بگیرید و در جستجوی راههای جدید بهره وری در کارتان باشید.
5- فکر و احساس خود را مانند جسمتان ورزش دهید و به فعالیت وا دارید. یک راهپیمایی پرتحرک و با حرارت در طول ساعت ناهار، سطح انرژی شما را بالا می برد و به شما این امکان را می دهد که افکارتان را سازماندهی کنید. حتی یک تغییر در مکان نشستن در سر کار می تواند هیجان و احساس تازه ای در شما بوجود آورد.
6- بکوشید تا در کار خود بهترین باشید. سعی کنید در هر کاری که انجام می دهید برتر بودن قابلیت های شما چشمگیر باشد. اطمینان داشتن به توانائیهایتان هم انگیزه خودتان را بالا می برد و هم دیگران را نسبت به توان شما دلگرم می کند.