يك مقام آگاه گفت: ستاد مزد پس از 4 ماه بحث و بررسي كارشناسي براي تعيين حداقل حقوق و دستمزد كارگران در سال 86 رقمي حدود 300هزار تومان را پيشنهاد كرده است. اين مقام آگاه در گفتوگو با خبرگزاري فارس اظهار كرد: اين رقم از سوي ستاد مزد براي بررسي در شورايعالي كار پيشنهاد شده است و تنها در صورتي قابل اجرا است كه به تاييد اعضاي شورايعالي كار برسد و گروههاي كارگري و كارفرمايي درباره اعمال آن توافق داشته باشند. اظهارات اين عضو ستاد مزد در حالي مطرح ميشود كه پيش از اين داود قادري، عضو كانون هماهنگي شوراي اسلامي كار استان تهران رقم 220هزار تومان را براي حداقل دستمزد پيشنهاد كرده است و سخنگوي كانون عالي كارفرمايي كشور افزايش 15درصدي دستمزد كارگران معادل رشد نرخ تورم را پيشنهاد كرده است.
مترجم: مهدیه جوادی فخار
چه شما جزو 500 شرکت برتر دنیا باشید و چه یک مغازه دار معمولی باشید، برای موفقیت شما باید دارای راهکارهایی برای بازار یابی باشید و با جدیت آن ها را به نحو احسن انجام دهید اما با این حال هیچ سرمایه ای بالاتر از یک فکر خلاق ارزشمند نیست .
یکی از کلیدهای موفقیت در توسعه راهکارهای بازاریابی به ساختار آگهی های بازرگانی بر می گردد و نحوه شکل دهی و میزان اثر گذاری آن بر مشتریانتان است .
بدون داشتن استراتژیها ی لازم جهت بازاریابی تمام تلا ش های شما برای شناساندن محصولاتتان مانند آگهی بازرگانی رادیو تلویزیونی تبلیغات روزنامه ای ، ایجاد سایت ، واقداماتی از این دست درست مانند خریدن پرده در خانه ای که هنوز ساخته نشده تا ابعاد پنجره آن معلوم باشد ، بی اثر و غیر منطقی است.
شما می توانید اساس بازاریابی خود را تقویت کنید اگر:
• محصول و خدماتتان را معرفی نمایید (شناساندن )
بسته بندی محصولات و خدمات شما چگونه است ؟ به نظر شما چرا مشتریان از شما خرید می کنند؟
ممکن است اگر شما محصولات نرم افزاری وابسته به اینترنت را بفروشید از لحاظ سود دهی به نفع شما باشد که محصولات خودتان را مورد بازبینی قراردهید و مناسب ترین محصول را برای رشد و ترقی انتخاب کنید.
• هدف بازاریابی خودتان را معلوم کنید
بیشتر افراد این پتانسیل را دارند تا روزی به عنوان مشتری شما تلقی شوند اما مشکل اینجاست که شما گاهی پول و یا وقت لازم برای بازاریابی را نداشته باشید .
چه کسی ارزش حذف هزینه و وقت جهت بازاریابی و تبلیغ کالا و خدمات را دارد؟ شما ممکن است مشتری مطلوبتان را از میزان درآمدش ، سن و سال، منطقه جغرافیایی زندگی اش و یا ... طبقه بندی کنید به عنوان مثال ممکن است یک روانشناس با توجه به تعداد خانوارهای موجود در محله پایین شهر با بازاریابی انجام گرفته درآمدی در حدود 000/75 دلار در ماه داشته باشد.
• رقبای خود را بشناسید
حتی اگر شما رقیب جدی در حرفه خود نداشته باشید اما همواره نوعی از رقابت در هر صنعتی وجود دارد. بعضی چیزها گذشته از اینکه محصول شما هستند ، در عین حال رقیب پول مشتری شما نیز هستند و همواره به این نکته توجه داشته باشید در عوض آن چیزی که به مشتریان ارائه می دهید آن ها چه چیزی جز پول را خرج می کنند.
مزیتهای خود را نسبت به مشتریان و رقیبان بشناسید و آن ها را تقویت کنید.
ادامه دارد
4- بازاريابي تبليغاتي خود را توسعه بدهيد:
در 15 ثانيه پيشنهادات و سفارشات را توصيف كنيد و مطمئن شويد كه پيامتان حاوي دو چيز باشد: به چه كسي كمك ميكنيد، مشكلاتشان و راهحلهايتان. (اين مربوط به افرادي است كه با آنها كار ميكنيد، نه خود شما).
براي فعاليتي كه انجام ميدهيد اسمي بگذاريد و كارتهايي چاپ كنيد و يا بخريد. كارتهاي سايت VistaPrint.com بسيار خوب است و براي شروع (10 يا 15 دلار) بسيار مناسب؛ بهتر است كارتي كه انتخاب ميكنيد يك دعوت براي ارتباط داشته باشد. به عنوان مثال كارتهاي من download هم دارد.
5- از ابزارهاي جذاب استفاده كنيد:
به عنوان مثال مشكلات مشتريهاي خود و مسايل مربوط به آنها را به صورت نكاتي از 1 تا ... طبقهبندي كنيد.
6- يك Website بسازيد:
با آن ميتوانيد كارتپستالهايي را به سوي مشتريها و بازديدكنندههاي سايت ارسال كنيد و منطقهاي براي پست الكترونيكي در نظر بگيريد.
يكي از بهترين روشها همين روش است و ميتوان از سايت www.ezezine.com استفاده كرد و اين روش اگر كمتر از 1000 درخواست داشته باشد، هزينهاي ندارد. اما با ليستهاي بيشتر ميتوان از سايت (WWW.Kickstartcart.com) استفاده كرد.
7- شروع به آموزش كنيد:
درباره مشاوره و مربيگونه عمل كردن تصميم بگيريد و داستانهايي از موفقيت خود بسازيد و به مشتريها بشناسانيد.
8- به 5 تا 10 نفر از مشتريهاي خود كمك كنيد:
با افرادي درباره بازاري كه داريد مشاوره كنيد و خدمات تجاري را در شروع كار فراموش نكنيد و از ياد نبريد كه مشخصات مشتريان خود را از آنها بگيريد و بيشتر به نوع و خصوصيات مشتريان توجه كنيد تا به تعدادشان.
9- برنامههاي گروهي را توسعه دهيد:
برنامه وسيعي تدارك ببينيد، اين باعث جذب بيشتر مشريان ميگردد.
10- به كار خود تداوم ببخشيد:
با ورود مشتريهاي اوليه و اميدواري نسبي به تبليغ و بازاريابي خود خاتمه ندهيد و در كار خود چون گذشته، تداوم ببخشيد و از راههاي علمي پيش رويد تا به متخصصان، مشاوران و مربيان بازاريابي تبديل شويد.
ميتوانيد مقاله و نوشتههايي چاپ كنيد. اگر 6 ماه اين كارها را انجام دهيد مطمئناً موفق ميشويد.
پايان
مترجم: محمد اسفندياري
در emailاش نوشته بود:
«به عقيده من چاپ كردن آگهي و بروشورها اولين قدم است.»
متأسفانه او اولين شخصي نيست كه اينگونه فكر ميكند. علاوه بر اين، اين همان چيزي است كه همه فكر ميكنند و عاقلانه است و براي شروع روشي منطقي است. اين گونه نيست؟
كساني كه درباره روشهاي بازاريابي با من صحبت ميكنند دنبال راههاي جديدي هستند و ميخواهند با بهترين روش كار خود را شروع كنند و از آگهي و بروشورها نيز استفاده ميكنند.
اما حقيقت اين است كه اگر از آگهيهاي تبليغاتي آنچناني و سه تا خورده استفاده شود، هزينه بالايي
داشته و آنچنان مؤثر نخواهد بود.
بروشورها و آگهيهاي تبليغاتي تنها چند ماه مفيد واقع ميشوند ولي بعد از آن چه بايد كرد؟
و اگر بروشورها مفيد نبود بهترين راه چه راهي است؟
براي پي بردن به اين نكته بايد ابتدا به سراغ 10 مرحلهاي كه من ذكر كردهام برويد كه از اين قرار است.
1- برنامهريزي:
درست است كه در اين باره چيزهايي شنيدهايد اما هنوز هم افراد زيادي هستند كه اين كار را انجام ميدهند. پس بايد به تواناييها، مهارتها و علاقههايتان پي ببريد و بدانيد كه در چه زمينهاي مهارت داريد؟ درباره چه چيزي دوست داريد بيشتر بدانيد؟ و آيا قبل از اين با مشتريهايي كار كردهايد و تاكنون با كدام مشتريها، نتايج بهتري به دست آوردهايد؟
و اگر نميدانيد كه مشتري ايدهآلتان چه كسي است، چه بايد بكنيد، چگونه بيانديشيد، حتي قدم دوم را هم برنداريد.
2- حيطه فعاليتي براي خود در نظر بگيريد:
قبل از هر چيز بايد بازار خود را مشخص كنيد (يا بدانيد كه چه چيزي را ميخواهيد بياموزيد). افراد در اين بازار با مشكلاتي مواجهاند و ميخواهند آنها را حل كنند و مشكلات مالي نيز دارند.
آيا افرادي كه اينگونه فعاليت دارند سازمان و يا كنفرانس سالانه تشكيل ميدهند؟
آيا در اينجا ليستي براي خريد وجود دارد؟ و اگر چنين مكاني را نتوان به دست آورد بايد بازار ديگري را به دست گرفت و سفارشها را تغيير داد.
3- گوش دهيد و بياموزيد:
با افرادي كه ميخواهيد با آنها فعاليت داشته باشيد صحبت كنيد و زبانشان را ياد بگيريد و بياموزيد كه چگونه بايد نيازهايشان را برطرف سازيد، از آنها راهحل بپرسيد و از آنها بپرسيد كه دنبال چه راهحلهايي براي حل مشكلاتشان هستند.
ادامه دارد
در محل کارم ، چنانچه اعتبار بعضي از مشتريانم کافي به نظرم بيايد ، از آنها چک کوتاه مدت هم قبول ميکنم. اما از آنجائيکه دست من در اين مورد باز گذاشته شده و تائيد اعتبار مشتريان فقط به تائيد من بستگي داره ، لذا سعي ميکنم نهايت وسواس و سختگيري در اين مورد اعمال بشه و تقريبا ميتونم ادعا کنم که وقتي قبول ميکنم از کسي چک قبول کنم ، يعني اينکه قاعدتا فرد معتبري بوده ، تابحال هم مشکلي با کسي در اين خصوص نداشته ام . . . فقط چند سال پيش چک يکي از مشتريانم به هر دليلي که حتما براي خودش موجه بوده ، برگشت خورد که بعد از يکي – دوروزي حسابدارش را فرستاد و تسويه کرد.
تقريبا دوماه پيش جوان خوش قد و بالايي براي دريافت استعلام به يکي از همکارانم مراجعه کرده بود ، بعد از دو- سه روزهم براي خريد اقلام مورد نظرش آمده بود ، ديدم همکارانم جوان را به من ارجاع داده اند تا بتواند قسمتي از وجه خريدش را چک بدهد .
ظاهر و نحوه صحبت کردنش براي من که مدتها به عنوان مشاور حقوقي و قراردادها فعاليت کرده ام ، موجه بود . . . قبول کردم.
سر موعد هم چک را به مسئول مربوطه سپردم تا به حساب بگذارد ، چند روز بعد ديدم که برگه برگشت چک را که از طريق بانک ارسال شده بود برايم آورد .
به فروشنده اي که با جوان صحبت کرده بود ، گفتم با او تماس بگيرد و پيگيري کند ، همين کاررا هم کرده بود ، جوان قول داده بود که بنا بدلايلي وامش حاضر نشده و تا 2 روز ديگر راس ساعت فلان براي تسويه حساب خواهد آمد.
نه آنروزو نه روزهاي بعد خبري از او نشد . . . و حتي به منشي اش هم سپرده بود که به تلفنهايي که از طرف ما ميشود ، بگويد نيست!
خوب تنها کاري که از ما بر مي آمد اين بود که . . . از طريق قضايي پيگيري کنيم . . . يعني تا حداقل 7 – 8 ماه ديگر از اين اطاق به آن اطاق و از اين کلانتري به آن کلانتري برويم.
قصد توهين ندارم اما هم بايد هزينه ميکرديم و هم به دهها نفر که حتي دزد هم دستشان نميدهيم ، رو مي انداختيم.
چاره اي نبود جز اقدام به روشي ديگر . . . از طريق يکي از دوستان خوب- تاکيد ميکنم دوست خوب- شماره تلفن چند نفر ( بيش از 50 نفر) از بستگان درجه 1 و 2 ايشان و همسرش را پيدا کرديم.
سپس از طريق منشي اش برايش پيام فرستادم که اگر تا ساعت 4 بعداز ظهر روز چهارشنبه ، کل وجه را نقدا تسويه نکند ، ناچارم از بستگانش کمک بخواهم ، و بعد هم نام و شماره تلفن تک – تک اين افراد را پشت تلفن براي خانم منشي خواندم و از منشي خواستم تمام اسامي و شماره تلفن ها را ياددشت کند.
خوب سيستم غذايي ( !! ) موجود ، ناچارم کرد تا از روش غير متعارفي براي احياء حق موسسه و سهامدارانش اقدام کنم.
بعد از گذشت بيش از 2 ماه امروز و فردا کردن ، ساعت 30/3 بعداز ظهر ديدم جوان مورد بحث ، با يک پاکت تراول و سري افکنده آمد.
تسويه کرد ، چکش را گرفت و عذر خواهي کرد و رفت . اما قبل از رفتن اصرار داشت بداند که من چطور به آن اسامي و شماره تلفن ها دست پيدا کرده ام ، ميگفت از ديروز تا حالا که شما اين پيغام را برايم فرستاده ايد ذهنم دائما مشغول است !
برايم خيلي جالب بود ، به جاي اينکه ذهنش را به تامين طلب مردم مشغول کند ، ذهنش مشغول اين بوده که من . . .
بگذريم ، بهانه اي بود که به سيستم مريض و سراپا اشکال غذايي ( !! ) کشور ، اشاره اي داشته باشم ، متوجه هستيد که ؟
مترجم: محمد اسفندياري
در سرمايهگذاري و انجام يك كار و يا ورود به بازار بايد به مسائلي معتقد باشيد.
ما با پايبند بودن به اعتقادات خود زندگي ميكنيم زيرا نميتوانيم در آغاز يك چيز، پايان آن را تشخيص دهيم. در همه كارهايمان اعتقاد سرلوحهمان است و با آن همه موانع را برطرف ميسازيم و پلههاي ترقي را يكي پس از ديگري ميپيماييم و بدون اعتقاد نتايج مطلوب بدست نميآيند.
همه ما در باورهايي بسر ميبريم، در ترديد در انجام يك چيز، در ترديدهايي كه در انجام يك عمل ارزشمندانه وجود دارد ما ميتوانيم شكهايي را كه با ما ستيز ميكنند برطرف سازيم. در تاريخ كسي نبوده است كه اينگونه شرايطي را پشت سر نگذاشته باشد. پس چگونه ميتوان اعتقاد داشت؟
فقط بايد انجامش داد!
و در اولين قدم عزم خود را به كار بست و با تداوم كار عمري آن را به كار بست. مطمئن باشيد كه اعتقادتان بيهوده نيست.
با اعتقاد ميتوانيد به تمام اهداف دست نيافتني دست پيدا كنيد.
ابتدا انتخاب كنيد، تصميم بگيريد و بعد مطمئن شويد كه در تصميمات خود اين اعتقاد را باور داريد.
گذشته همچون آينده نيست.
تجربه گذشته براي گذشته است، تجربهاي نهادين! با آموزش آموختههايتان بدانيد كه تكرارهايي را مرور ميكنيد كه بدانها دست خواهيد يافت.
شما تنها نيستيد.
چه آن را باور داشته باشيد و چه خير. قوانين جهاني كه به كمك شما ميآيند بايد اولين قدم شما باشند تا خود را پيدا كنيد.
اعتقاد به سراغ كساني ميآيد كه بدنبالش هستند.
آن را نميتوان به وجود آورد. اعتقاد تضميني در اميد به چيزهايي است كه بازگو ميشوند. اگر با اعتقاد باري از شكيات ذهن خود برداريد به اين دليل ميرسيد كه سوالي برايتان وجود ندارد.
مترجم: محمد امین صادق زاده
میل به خرید اغلب برخاسته از تصمیمی نیمه آگاهانه است. در حقیقت 95 درصد اینگونه تصمیمات نیمه آگاهانه است.
دانستن دلایل ناآگاهانه ای که مردم به واسطه آن خرید می کنند و استفاده درست و سودمند از این اطلاعات به یک فروش فوق العاده حتی فراتر از حد تصور فروشنده کمک خواهد کرد.
مثلا باتغییر کلمات در یکی آگهی می توان بازده را دو برابر کرد. اینگونه ابزارهای روانشناسی محرک ترین عاملی است که یک فروشنده یا واسطه می تواند از آن برای فروش استفاده کند.
اینگونه فنون روانکاوانه در عین حال که بسیار دقیق و مطمئن اند، می توانند گاهی خلاف انتظار ما عمل کنند. در این قسمت مثال هایی ارائه شده که در صورت درست عمل کردن می توانند فروش را افزایش دهند.
راهکارهایی هستند که اگر کسی محصولی را خریداری نکند، در او نوعی احساس گناه به وجود خواهد آمد. برای مثال شما یکسری اطلاعات فروش به علاوه یکسری محصولات رایگان دریافت می کنید.
مطمئنا از محصولات رایگان استفاده خواهید کرد و سپس برای این که احساس گناه نکنید، در خواستی هم برای یک سری محصول دیگر به همراه هزینه آن برای شرکت مزبور خواهید فرستاد. بسیاری از شرکت های در حال رشد از این راهکارها بهره می برند.
از این به اصطلاح "احساس گناه" در تمامی زمینه های تبلیغاتی مثل تلویزیون و روزنامه می توان استفاده کرد یکی دیگر از راهکارها را می توان به اصطلاح القای رضایتمندی نامید.
این روش را با روش های قدیمی اشتباه نگیرید که در آنها مثلا گفته می شود اگر در 30 روز از محصول راضی نبودید می توانید آن را پس دهید . القای رضایتمندی روشی متفاوت است.
برای مثال در یک اشتراک به جای اینکه گفته شود :
"اگر از اشتراک خود راضی نبودید مابقی را به شما استرداد خواهیم کرد."
بگوییم:
"اگر در هر زمان از اشتراک خود راضی نبودید به ما اطلاع دهید و تمام مبلغ اشتراک خود را استرداد کنید، حتی اگر قبل از آخرین شماره تصمیم به این کار گرفتید."
در حقیقت شما به مشتری خود القا می کنید که مطمئنا از اشتراک راضی خواهید بود. این کار به خواننده نوعی احساس برتری و اطمینان می دهد و باعث می شود که در خود نوعی رضایت محض را احساس کند.
در موثر بودن اینگونه روش ها شک نکنید. در بسیاری از مواقع با جابه جایی جملات می توانید رضایت مندی را در طرف مقابل چندین برابر کنید. البته اگر به خوبی مهارت های روانشناسی رعایت نشود ممکن است نتیجه عکس حاصل شود.
به این جمله توجه کنید که ممکن است از طریقemail یا پست به دست شمابرسد:
«کاهش وزن فوری» .
با یک نگاه می توان فهمید این جمله آگهی برای تبلیغ محصولی خاص است. بیشتر مردم زیاد تبلیغات را نمی پسندند و اغلب آنها دوست ندارند نامه هایی را که حاوی پیام های تبلیغاتی است باز کنند .
حتی اگر کالای تلبیغ شده مورد پسند آنها باشد. در این مواقع شما باید قدم به قدم ذهن افراد را ربوده و آنها را با خود همراه کنید. مثلا ابتدا کاری کنید که نامه را به عنوان نامه ای معمولی باز کنند و سپس با دقت آن را بررسی کرده و پیام شما را بخوانند.
بهتر است پیام شما طوری نباشد که بیننده یا خواننده با یک نگاه متوجه تبلیغاتی بودن آن شود، بلکه باید حس کنجکاوی او برانگیخته شود. وقتی خود کنجکاو شود تا آخر پیام همراه شما خواهد بود.
پس در هر وضعیت فروش که هستید همیشه به یاد داشته باشید که از راهکارهای روانشناسی برای افزایش فروش خود استفاده کنید. مطمئن باشید که به نتیجه خواهید رسید.
بسیاری از افراد با وجود داشتن موقعیت اجتماعی و کار مناسب ، هر از چند گاه ممکن است از کار و تلاشهای اجتماعی خسته و بی انگیزه و سست شوند. بخصوص اگر فرد مجبور باشد به یکباره در چند نقش کلیدی یا غیراساسی یک سازمان ایفای نقش کند - به بیان دیگر فقدان انگیزه ممکن است ناشی از یک برنامه فشرده کاری یا برعکس یک برنامه کاری پایین تر از حد انتظار فرد باشد.
ازاین رو، به هنگام احساس سستی و رخوت طولانی در کار باید ابتدا منشأ آن را پیدا کرد و بی درنگ در جهت ایجاد انگیزه و تحرک گام برداشت .
از این رو، توصیه می گردد برای پیشرفت در برنامه خود:
1- مهارتهایتان را توسعه دهید. با آموزش مداوم ، استعدادهایتان را پرورش دهید و در کارتان رقابت ایجاد کنید تا عقب افتادگی هایتان را جبران نمائید.
2- عرصه های کاری جدید را جستجو کنید.
3- برنامه ریزی کنید تا بعد از انجام یک دوره کار فشرده برای مدت کوتاهی هم که شده به مسافرت بروید.
4- یک تغییر ماهرانه در کار ایجاد نمائید. اگر احساس می کنید کارتان بیش از حد یکنواخت است ، در جستجوی راههایی برای ایجاد تنوع در کار باشید. برای مثال ، می توانید از برنامه های اطلاعاتی و نرم افزاری جدید بهره بگیرید و در جستجوی راههای جدید بهره وری در کارتان باشید.
5- فکر و احساس خود را مانند جسمتان ورزش دهید و به فعالیت وا دارید. یک راهپیمایی پرتحرک و با حرارت در طول ساعت ناهار، سطح انرژی شما را بالا می برد و به شما این امکان را می دهد که افکارتان را سازماندهی کنید. حتی یک تغییر در مکان نشستن در سر کار می تواند هیجان و احساس تازه ای در شما بوجود آورد.
6- بکوشید تا در کار خود بهترین باشید. سعی کنید در هر کاری که انجام می دهید برتر بودن قابلیت های شما چشمگیر باشد. اطمینان داشتن به توانائیهایتان هم انگیزه خودتان را بالا می برد و هم دیگران را نسبت به توان شما دلگرم می کند.
7- انعطاف پذیر باشید. از سختگیری و نکوهش بیش از حد در مورد کارتان بپرهیزید. اگر می دانید که نهایت تلاشتان را کرده اید، پس به آن افتخار کنید. اگر فکر می کنید راههای بهتری برای انجام کارتان وجود دارد، بی درنگ آن را دنبال کنید تا سطح کیفی کارتان ارتقاء یابد.
روز اولي که براي ثبت نام در ترم اول به دانشگاه رفتم ، اونقدر از شنيدن ميزان شهريه ترم اول شوکه شدم که بدون هيچ اقدامي مستقيم به خونه برگشتم ، کتابهاي دبيرستانمو که تقريبا يک هفته اي بود به انباري منتقل کرده بودم از انباري آوردم و تصميم گرفتم براي کنکور سراسري سال آينده خودمو آماده کنم ، چون احساس ميکردم که پرداخت اين شهريه براي خونواده ام سنگينه و از توان خودم هم به عنوان يک جوان 17 ساله بيکار ، خارجه.
بازگو کردن داستان اينکه شهريه ترم اولم ، با چه معجزه اي از طرف شوهرخاله ام پرداخت شد ،هم از حوصله اين بحث خارجه و هم ربطي به اون نداره.
وقتي تقريبا يک هفته اي رفتم سر کلاس ، فهميدم که با خيلي از بچه هاي هم کلاسم فرق دارم ، بايد دنبال کاري ميگشتم تا بتونم شهريه ترم بعد را جور کنم.
مدير دوران دبيرستانم ، تا فهميد که دنبال کار ميگردم ، از من بعنوان معلم امور تربيتي دعوت کرد تا در مدرسه غيرانتفاعي اش کمکش کنم ، ولي متاسفانه يا خوشبختانه ميدانستم که اين کار از عهده ام برنمي آيد چون از کودکي طوري تربيت شده بودم که اگر چيزي برخلاف نظرم بود نميتوانستم بروزش ندهم.
روزنامه همشهري را گشتم و حاصلش شد بازاريابي براي محصولات يک شرکت درپيت در منطقه نظام آباد.
مدت 2-3 هفته اي در نظام آباد از ساعت 2و3 تا 7و8 شب ، تمام سوپر مارکت ها را سر زدم ، ولي دريغ از يک ريال فروش!
مدتي بعد با سفارش پدرم به يکي از کارمندان سابقش ، به استخدام يکي از شرکتهاي تازه تاسيس وزارت نفت درآمدم ، اون زمان مصادف بود با تصويب طرح سناتور داماتو در سناي آمريکا ، ومتعاقبا شرکت "کانکو" که يک شرکت پيمانکار تاسيسات دريايي آمريکايي بود ، از ادامه پروژه بازسازي ميدانهاي نفتي ابوذر و سلمان ، کناره گيري کرده بود ، لذا اجراي اين پروژه ها با وساطت يکي از روساي قوا ، به اين شرکت ايراني متعلق به وزارت نفت سپرده شده بود که الحق و الانصاف هم توانست از اين امتحان روسفيد بيرون بيايد.
حقوق دريافتي من در آن شرکت براي مدت 32 ساعت کار درماه ، مبلغ 18 هزارتومان بود که گاهي اوقات بنا به دستور روسايم ، مجبور ميشدم تا 100 ساعت در ماه هم کار کنم و اين حقوق برايم معرکه و رويايي بود.
اما بعد از تقريبا 15 ماه همکاري با آن شرکت ، وقتي از آن شرکت خداحافظي ميکردم ، يکي از مديران مياني آن شرکت که الان يکي از مفاخر سياست و صنعت نفت کشور هست ، توصيه اي براي موفقيت به من کرد : اول داشتن سياست در کار و دوم مديريت اطلاعات .
وقتي آقاي خاتمي در سال 76 به رياست جمهوري رسيد، يکي از مهمترين اقداماتي که براي اولين و آخرين بار در کشور انجام داد ، اين بود که دانشکده امام باقر(ع) که متعلق به وزارت اطلاعات بود را موظف کرد تا در کنکور سراسري کارشناسي ارشد سال 77 داوطلب ادامه تحصيل بپذيرد ، ومن بدليل توصيه اي که هميشه در ذهنم داشتم ، بلافاصله در رشته مديريت اطلاعات ، داوطلب شدم.
متاسفانه يا خوشبختانه اون ايام مصادف شد با صدور اعلاميه وزارت اطلاعات در پذيرش مسئوليت قتلهاي زنجيره اي ، وهمين باعث شد تا روزي که قرار بود من براي شرکت در امتحان کارشناسي ارشد به سالن دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي بروم ، مادرم با هزار قسم و قرآن اجازه ندهد تا من از منزل خارج شوم و اين شد که من نتوانستم بطور علمي به مديريت اطلاعات بپردازم .
ولي چند سال بعد ، بعنوان مديرامور اداري موسسه اي که به نوعي تحت پوشش وزارت اطلاعات بود استخدام شدم ، و وقتي بعد از مدت 5-6 ماهي با مديريت و پردازش اطلاعات پيرامونم ، تونستم مديرارشد موسسه را رسوا کنم ، متوجه شدم که هرچند از نظر علمي نتونستم در اين رشته تحصيل کنم ولي از نظر تجربي ، در اين باب موفق بوده ام ، برکناري مديرعامل اون موسسه مهم ترين دليل برايم بود چرا که اطلاعاتي که من با تکيه بر اونها تونستم موفقيتهايي بدست بيارم ،اطلاعاتي بود که شايد خيلي حساستر از اونها در اختيار بسياري از افراد مسئول در اون موسسه بود ولي نتونسته بودند از اون اطلاعات استفاده کنند ولي من با مديريت و پردازش اونها تونستم موفق بشم .
در حال حاضر احساس ميکنم تمام موفقيت هايم را مديون مديريت اطلاعات پيرامونم هستم ، اطلاعاتي که بعضا در اختيار اغلب ما هست ، ولي براي اينکه بشود از اونها استفاده کرد ، بايد مديريت و پردازش شوند و من حس ميکنم در اين مسير تقريبا موفق بوده ام .
الان که در زمينه تجاري فعاليت ميکنم ، همکاران و رقبايي دارم که بيش از سن من در اين زمينه سابقه فعاليت دارند ولي من در بازار تعيين کننده هستم و قيمت و شرايط بازار را در حالت عام من تعيين ميکنم و حتي ميتونم ادعا کنم که در بعضي اوقات خاص هم من تعيين کننده شرايط هستم.
باور کنيد که مخبرين من افراد بسيار معمولي و در بعضي اوقات خود مشتريان هستند ولي اطلاعاتيو که بدستم ميرسه دست کم نميگيرم ، اگه ناقص باشند ، کاملشون ميکنم ، اگه ناکافي باشند ، اطلاعات بيشتري اخذ ميکنم و بعد اونهارو پردازش ميکنم .
حاصلش ميشه اينکه رقبا بعد از چند وقتي حس ميکنن که تغييراتي در سطح فروششون ايجاد شده و تا بيان به خودشون بجنبند ، ما براي سازمانمون استفاده کافي برده ايم (هرچند اونها هم بيکار نمينشينن !).
اطلاعات خام در اختيار همه ما هست ، هرچند قطعا اطلاعاتي که پيرامون من هست ، با اطلاعاتي که پيرامون يک کارمند مثلا يک شرکت عمراني هست متفاوته ولي مسلما اطلاعات من براي ايشون ارزشي نداره و بالعکس.
توصيه ام براي مديران ، تجار و تمام افرادي که بدنبال موفقيت هستند اينه که اطلاعات معلق در فضاي اطرافشونو دست کم نگيرند ، اونها رو مدون کنند ، پردازش کنند و از اونها نهايت استفاده رو ببرند.
در عرصه فعالیت های اقتصادی و رقابت های فشرده همواره این سئوال مطرح است "شرکتی که با دیگر شرکتهای بزرگ در زمینه دستمزد و مزیتهای شغلی نمی تواند رقابت کند، چگونه خواهد توانست کارکنان خود را حفظ کند؟"
این پرسشی است که معمولاً در ذهن اکثر کارفرمایان خطور می کند. برای پاسخگویی به پرسش فوق در اینجا به برخی از روش های اثربخش جهت جلب رضایت و حفظ افراد کارآمد به اجمال اشاره می شود:
سعی کنید تمام کارکنان خود را بشناسید، زیرا هر چه به تمایلات ، نیازها و مواردی که کارکنان از آنها خوششان نمی آید آگاه باشید، بهتر می توانید توجه یکایک آنها را جذب کنید این کار برای کارفرمای یک شرکت بزرگ اگر ناممکن نباشد بسیار دشوار است اما یک تأمین کننده قطعه و یا شرکت کوچک در این مورد مشکل چندانی نخواهد داشت .
این نکته را به خاطر داشته باشید که برای بیشتر کارکنان پول یک محرک مؤثر نیست (اگر چه لازم است ) پس فکر نکنید که با دادن دستمزد بیشتر به کارمندان می توانید آنها را از ترک سازمان و رفتن به جایی پرجاذبه تر باز دارید، این تصور که کارمندان یک مؤسسه با دریافت پول بیشتری اثر بخش می شوند تصوری غیر واقعی است ؛ بنابراین به سایر نیازهای کارکنان نظیر احترام ؛ فضای کاری صمیمانه ؛ منطق کارفرمایی ؛ واگذاری شغل در خور شخصیت فرد و مشکلات شخصی آنان نیز باید اندیشید.
خواسته های منطقی کارکنان را برآورده سازید، در آنان تمایل و چالشهای مؤثر در بهبود کار ایجاد کنید هر چه بیشتر کارکنان را بشناسید بهتر می توانید به عواملی که در آنها چالش و انگیزه ایجاد می کند پی ببرید.
به کارمندان خود فرصت دهید تا از راهنمائیهای شما به صورت تک به تک بهره مند شوند. با این کار از کارمندان خوب خود قدردانی نموده و به آنها کمک می کنید تا میل خود را برای دستیابی به موفقیتهای بیشتر برآورده کنند.
محیط کاری خوبی ایجاد نمائید و به تداوم شرایط مطلوب کار پایبند باشید. به کارکنان خوب و دارای عملکرد بالا نقش رهبری بدهید، این کار را می توان خیلی ساده شروع کرد، برای نمونه می توانید ریاست جلسه های مهم و یا آموزش کارمندان تازه وارد را به کارمندان خوب واگذار کنید.
به کارمندان فرصت دهید تا وقت کاری شناور داشته باشند. بیشتر کارکنان تمایل دارند فرصت بیشتری صرف خانواده هایشان کنند.
کارمندان به راستی از شما چه می خواهند؟
قدری نرمش داشتن در برنامه و زمان کاری خود. خصوصیات خوب کارکنان را بشناسید؛ اگر آنها را بهتر درک کنید؛ نقاط قوتشان را نیز می توانید به راحتی بشناسید.
اموری را به آنها واگذار کنید که بتوانند برای انجام آنها از جنبه های مثبت خود بهره بگیرند؛ آنها را به طور گروهی سازمان دهید و در هر گروه افرادی را بگذارید که توانائیهایشان تکمیل کننده یکدیگر باشد.
کارمند خود را در زمینه توانمندیهای بالقوه شان تعلیم دهید به طوری که این توانمندی ها به صورت بالفعل درآید. به کارکنان خود ارزش دهید، با این کار کارمندان جوانتر احساس غرور بیشتری می کنند و علاقه بیشتری به کارشان نشان می دهند.
هر گاه کارمند جدیدی استخدام می کنید این فرآیند را در مد نظر داشته باشید، از خود بپرسید چگونه استعدادهای این شخص بر ارزش و اهمیت فعالیت کاری شما می افزاید؟ اگر نتوانستید، این ارزش را ببینید نباید او را استخدام کنید.
اگر بتوانید این استعداد بالقوه را پیدا کنید و استعدادهای آنها را بیشتر توسعه ببخشید، توانسته اید ارزش کارمند را بر ارزش سازمان و کار خود بیفزائید. این نکته بسیار مهم است زیرا کارکنان تمایل دارند احساس لیاقت کنند.
آنها دوست دارند احساس کنند که واقعاً کاری مفید انجام می دهند، آنها وقتی احساس کنند که ارزش دارند، یکی از نیازهای اساسی شان ارضاء شده است . بنابراین عملکرد سازمانی آنان مفیدتر از پیش گردیده و در موفقیت تشکیلات شما سهیم خواهند شد.
برگرفته از تدبير خرداد1380
ارزشيابي، ابزاري بااهميت و با ارزش است كه با استفاده از آن ميتوان اطمينان حاصل كرد كه كاركنان به تواناييهاي بالقوهي خود دست يافتهاند و نيازهاي شركت را برطرف خواهند ساخت.
اندرسن بر اين اعتقاد است كه يك ارزشيابي خوب به شدت ميتواند بر عملكرد كاركنان تاثيرگذار باشد.
برخي از كاركنان فناوري اطلاعات سه يا چهار روز را بيرون از برمينگهام فعاليت ميكنند، بنابراين مديريت عملكرد آنان، در شرايطي كه هر روز در كنار شما كار نميكنند، از اهميت ويژهاي برخوردار است. اما ارزشيابي امري نيست كه بتوان آن را تنها به بازنگري رسمي كه در پايان هر سال انجام ميشود، محدود كرد.
اندرسن اعتبار ارزشيابيهاي سالانه را زير سوال برده و بر اين باور است كه همواره اين خطر وجود دارد كه ارزشيابي رسمي سالانه تنها به يك نمايش ختم شود.
اندرسن به جاي اين كار، هر ماه جلسات يك به يكي ميان تمامي كاركنان و مديران آنان تنظيم كرده است. او گفته است اين فكر را از زماني كه خود كارمند بوده و مديريت ميشده است، به خاطر دارد.
از آن جايي كه اندرسن مايل بوده است كه از عملكرد خود باخبر باشد، درخواست كرده است كه با مدير خود جلساتي منظم داشته باشد تا پيشرفت بهتري در كار داشته باشد.
مديران دويس لانگدن، به طور معمول دو ساعت از وقت خود را با زير دستان خود ميگذرانند.اندرسن ابراز كرده است كه اين كار ثابت است و گاهي تنظيم قرارها كار دشواري است.
اما ارزشيابي ماهانهي كاركنان كار بسيار با اهميتي براي احساس موثر بودن و تشويق به كار است و نيز براي مديران مستقيم آنان مفيد است تا بر عملكردهاي آنان نظارت داشته باشند.
مديران از برنامههاي كارمندان همچون شرح كار، خصوصيات فردي و بياني از اهداف آنان با خبر ميشوند تا آن كه هدف، عمكلرد و مسوليتهاي آنان را بررسي و بازنگري كنند. به اين ترتيب، هر فردي ميداند كه انتظار ديگران از او چيست.
اگرچه ملاقاتهاي يك به يك، بخش اصلي فرايند ارزشيابي شركت يادشده است، آنان ارزشيابي دو سال يك بار را كه رسميتر است، انجام ميدهند.
يك بخش از بازنگري