تبليغاتX
به انديش
حضرت رسول اکرم(ص):من از فقر امتم بیم ندارم آنچه بر امتم بیمناکم سوء مدیریت است.

 

روزه نيمه ای از صبر است و

به همين دليل مومن به آمدن ماه رمضان خوش ميشود

و سينه اش گشاده ميگردد

__________________

 

مقصود ‌از ‌بازارهاي ‌در ‌حال ‌رشد، ‌مراجعه ‌مشتريان ‌جديد ‌روز ‌افزون ‌است. ‌شركت‌ها ‌مي‌توانستند ‌"دلو" ‌بازاريابي ‌را ‌با ‌مشتريان ‌جديد ‌پر ‌كرده ‌و ‌بابت ‌از ‌دست ‌دادن ‌مشتريان ‌قديمي، ‌به ‌علت ‌وجود ‌سوراخ ‌(معيوب ‌بودن ‌كالا ‌يا ‌هر ‌عامل ‌منفي ‌ديگري) ‌در ‌زير ‌دلو، ‌نگراني ‌نداشته ‌باشند. ‌ولي ‌امروزه ‌شركت‌ها ‌در ‌بازاريابي ‌با ‌واقعيت‌هاي ‌جديدي ‌روبرو ‌هستند: ‌

تركيب ‌جمعيت، ‌پيوسته ‌در ‌حال ‌تغيير ‌است. ‌رشد ‌نظام ‌اقتصادي ‌با ‌آهنگ ‌بسيار ‌كندي ‌صورت ‌مي‌پذيرد. ‌شركت‌هاي ‌رقيب ‌بسيار ‌پيچيده ‌تر ‌شده ‌اند ‌و ‌تعداد ‌زيادي ‌از ‌صنايع ‌با ‌مازاد ‌ظرفيت ‌روبرو ‌هستند. ‌در ‌اثر ‌وجود ‌اين ‌عوامل ‌نمي‌توان ‌تعداد ‌زيادي ‌مشتري ‌جديد ‌يافت.

‌اين ‌است ‌كه ‌شركت‌ها ‌براي ‌بدست ‌آوردن ‌سهم ‌بيشتري ‌از ‌بازار ‌ثابت ‌يا ‌رو ‌به ‌كاهش ‌بايد ‌مبارزه ‌كنند. ‌بنابراين ‌هزينه ‌هاي ‌جذب ‌مشتريان ‌جديد ‌رو ‌به ‌افزايش ‌است. ‌در ‌واقع ‌هزينه ‌هاي ‌جذب ‌مشتريان ‌جديد ‌تا ‌5 ‌برابر ‌هزينه ‌هاي ‌حفظ ‌مشتريان ‌كنوني ‌است.

شركت‌ها ‌دريافته‌اند ‌كه ‌از ‌دست ‌دادن ‌يك ‌مشتري ‌چيزي ‌بيش ‌از ‌دست ‌دادن ‌يك ‌قلم ‌فروش ‌است، ‌و ‌به ‌معني ‌از ‌دست ‌دادن ‌كل ‌جريان ‌خريدهايي ‌است ‌كه ‌مشتري ‌مي‌توانست ‌در ‌طول ‌زندگي ‌خود ‌يا ‌دوره‌اي از زمان ‌كه ‌مشتري ‌بود، ‌انجام ‌دهد. ‌بنابراين ‌تلاش ‌در ‌راه ‌حفظ ‌و ‌نگهداري ‌مشتري، ‌از ‌نظر ‌اقتصادي، ‌به ‌صرفه ‌تر ‌است. ‌شايد ‌شركتي ‌در ‌يك ‌معامله ‌خاص ‌از ‌نظر ‌پولي ‌زيان ‌ببيند، ‌ولي ‌حفظ ‌رابطه ‌در ‌بلند ‌مدت، ‌منافع ‌بيشتري ‌به ‌بار ‌خواهد ‌آورد.

‌به ‌عنوان ‌مثال، ‌يكي ‌از ‌مشتريان ‌شركت ‌ال.ال.بين ‌مي‌گويد ‌كه ‌يك ‌قايق ‌از ‌آن ‌شركت ‌خريداري ‌كرد ‌و ‌چون ‌آب ‌در ‌آن ‌نشت ‌مي‌كرد ‌او ‌همه ‌وسايل ‌ماهيگيري ‌خود ‌را ‌از ‌دست ‌داد. ‌او ‌خود ‌را ‌شناكنان ‌به ‌ساحل ‌رساند. ‌قايق ‌را ‌به ‌ساحل ‌كشيدند ‌و ‌به ‌همراه ‌نامه ‌اي ‌به ‌شركت ‌فرستاد ‌و ‌تقاضاي ‌يك ‌قايق ‌نو ‌و ‌700 ‌دلار ‌از ‌بابت ‌وسايل ‌ماهيگيري ‌را ‌كه ‌از ‌دست ‌داده ‌بود ‌كرد. ‌شركت ‌هر ‌دو ‌خواسته ‌را ‌برآورد ‌كرد.

مشتريان ‌راضي ‌بارها ‌و ‌بارها ‌به ‌شركت ‌مراجعه ‌مي‌كنند. ‌بنابراين ‌در ‌دنياي ‌بسيار ‌رقابتي ‌امروز ‌اگر ‌شركتي ‌درصدد ‌برآيد ‌رابطه ‌اي ‌بلند ‌مدت، ‌محكم ‌و ‌سود ‌آور ‌با ‌مشتري ‌برقرار ‌كند ‌بايد ‌از ‌مقداري ‌از ‌درآمدهاي ‌خود ‌چشم ‌پوشي ‌نمايد.

 ‌ ‌ ‌شركتي ‌كه ‌بخواهد ‌مشتريان ‌را ‌راضي ‌نگه ‌دارد ‌نبايد ‌تنها ‌با ‌اقدامات ‌زير ‌قانع ‌شود:

‌ايجاد ‌واحدي ‌براي ‌رسيدگي ‌به ‌شكايت‌هاي ‌مشتريان، ‌خوش ‌رو ‌بودن ‌و ‌خوش ‌برخورد ‌بودن.

‌شركت‌هايي ‌به ‌بهترين ‌راه ‌از ‌عهده ‌اين ‌كارها ‌برمي ‌آيند ‌كه ‌براي ‌ارايه ‌خدمات ‌به ‌مشتريان، ‌استانداردهاي ‌بالايي ‌تعيين ‌مي‌كنند ‌و ‌درصدد ‌هستند ‌تا ‌با ‌تلاش‌هاي ‌بسيار ‌زياد ‌به ‌اين ‌استانداردها ‌دست ‌يابند. ‌خدمات ‌استثنايي ‌و ‌با ‌ارزش ‌چيزي ‌بيش ‌از ‌مجموعه ‌اي ‌از ‌سياست‌ها ‌و ‌اقداماتي ‌است ‌كه ‌شركت‌ها ‌انجام ‌مي‌دهند ‌و ‌آنها ‌عبارتند ‌از ‌ديدگاه ‌همگاني ‌به ‌عنوان ‌جزء ‌مهم ‌فرهنگ ‌عمومي ‌شركت.

‌در ‌چنين ‌شركتي ‌هر ‌كس ‌به ‌خود ‌مي‌بالد ‌كه ‌توانسته ‌است ‌خدمات ‌شايسته ‌و ‌استثنايي ‌به ‌مشتريان ‌ارايه ‌كند.

 ‌اگر ‌چه ‌هيچ ‌فرمول ‌ساده ‌اي ‌براي ‌مراقبت ‌و ‌راضي ‌نگه ‌داشتن ‌مشتريان ‌وجود ‌ندارد ‌ولي ‌افسانه ‌هم ‌نيست. ‌به ‌گفته ‌رييس ‌شركت ‌ال.ال.بين ‌<تعداد ‌زيادي ‌از ‌افراد، ‌افسانه ‌هايي ‌درباره ‌ارايه ‌خدمات ‌به ‌مشتريان ‌مي‌گويند... ‌ولي ‌نوع ‌خدماتي ‌را ‌كه ‌ما ‌ارايه ‌مي‌كنيم، ‌روزمره، ‌هميشگي،بي ‌پايان ‌و ‌داراي ‌پاداش ‌است.> ‌شركت‌هايي ‌كه ‌چنين ‌امري ‌را ‌به ‌خوبي ‌انجام ‌دهند ‌پاداش‌هايي ‌دريافت ‌خواهند ‌كرد.

 

 

 

پایان

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 8:19 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

در خصوص مطلب "بازاريابي در يک کلام: رضايت مشتري " روز گذشته کامنتي از سوي آقاي عليرضامجاهدي عزيز داشتم :

بسیار استفاده بردم ، در تکمیل این پست باید عرض کنم آن چیزی که مشتری میخرد کالا نیست بلکه ارزشی است که انتظار دارد، درست است که عملکرد محصول در رضایت او تاثیر دارد ولی اگر محصول نتواند انتظارات او را برآورده نماید در نظر مشتری ارزش دریافتی کمتر از ارزش پولی است که او بابت آن پرداخت نموده است لذا ناراضی خواهد شد ،لذا تمام توجه یک اراده کننده خدمت یا محصول باید معطوف به ارزشی باشد که مشتری انتظار دارد و سعی نماید چیزی فراتر از آن را به مشتری ارائه نماید ،این ارزش لزوما مادی نیست. ارزشهای انسانی بسیار گرانبهاتر از ارزشهای مادی هستند.

 

تعبير ايشان بسيار برايم بجا بود ، چند روز پيش نامه محبت آميزي از سوي مدير ارشد يکي از موسسات طرف قراردادم داشتم با اين مضمون :

. . . لازم به ذکر ميدانم بنده و همکارانم در مدت کوتاهي که در خدمت شما بوديم ، مجذوب و شيفته اخلاق والا و پسنديده شما شديم ، هزاران رحمت خدا بر مادري که تورازاده و برخانواده اي که جنابعالي را اين چنين بامعرفت تربيت نموده است ، انشاءالله من و همکارانم مبلغان خوبي براي شرکت شما در منطقه اورامانات باشيم ، سعادت و خوشبختي شمارا از درگاه ايزد منان خواهانيم.

مدير موسسه 15 خرداد – فرامرز عظيمي

 

بله در تائيد نظر آقاي مجاهدي بايد بگويم آنچه مشتري انتظار دارد چيزي فراتر از ماديات است.

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 10:31 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

‌آنها ‌كيفيت ‌را ‌بر ‌حسب ‌رضايت ‌مشتري ‌تعريف ‌مي‌كنند. ‌براي ‌مثال ‌معاون ‌رياست ‌بخش ‌كنترل ‌كيفيت ‌در ‌شركت ‌موتورلا ‌( ‌شركتي ‌كه ‌در ‌زمينه ‌تلاش‌هاي ‌كيفيت ‌كامل ‌در ‌آمريكا ‌پيشرو ‌است) ‌مي‌گويد: ‌

<كيفيت ‌بايد ‌چيزي ‌براي ‌مشتري ‌به ‌ارمغان ‌آورد.>

‌تعريفي ‌كه ‌ما ‌درباره ‌نقص ‌يا ‌عيب ‌كالا ‌مي‌كنيم ‌چنين ‌است: ‌

<اگر ‌مشتري ‌آن ‌را ‌دوست ‌ندارد ‌كالا ‌يا ‌محصول ‌معيوب ‌است.> ‌

به ‌همين ‌شيوه ‌جامعه ‌كنترل ‌كيفيت ‌آمريكا ‌كيفيت ‌را ‌چنين ‌تعريف ‌مي‌كند: ‌

<مجموع ‌كل ‌ويژگي‌ها ‌و ‌خصوصيات ‌يك ‌محصول ‌يا ‌خدمت ‌كه ‌بتواند ‌نيازهاي ‌مشتري ‌را ‌برآورده ‌سازد.>

‌اين ‌تعريف ‌به ‌اصطلاح ‌مشتري ‌محور، ‌بيانگر ‌اين ‌است ‌كه ‌شركت ‌تنها ‌زماني ‌مي‌تواند ‌به ‌كيفيت ‌كامل ‌برسد ‌كه ‌محصولات ‌و ‌خدماتي ‌را ‌كه ‌ارايه ‌مي‌كند، ‌متناسب ‌يا ‌بيشتر ‌از ‌انتظارات ‌مشتري ‌باشد. ‌بنابراين ‌امروزه ‌هدف ‌اصلي ‌جنبش ‌كيفيت ‌كامل، ‌تامين ‌رضايت ‌كامل ‌مشتريان ‌است. ‌كيفيت ‌با ‌نياز ‌مشتري ‌شروع ‌مي‌شود ‌و ‌با ‌رضايت ‌او ‌پايان ‌مي‌يابد.

 

‌مديريت ‌تقاضا ‌= ‌رابطه ‌سود ‌آور ‌با ‌مشتري‌

 

‌برخي ‌مردم ‌فكر ‌مي‌كنند ‌كه ‌مديريت ‌بازاريابي ‌به ‌معني ‌يافتن ‌مشتريان ‌يا ‌خريداران ‌كافي ‌براي ‌كالا ‌يا ‌محصولات ‌است. ‌اما ‌اين ‌ديدگاه ‌محدود ‌و ‌ناقص ‌است. ‌هر ‌سازماني ‌براي ‌محصولات ‌خود ‌از ‌سطح ‌معيني ‌از ‌تقاضا ‌برخوردار ‌است. ‌لكن ‌قابل ‌تصور ‌است ‌كه ‌در ‌هر ‌مقطع ‌زماني، ‌شركت ‌با ‌يكي ‌از ‌شرايط ‌چهار ‌گانه ‌تقاضا ‌مواجه ‌شود:

‌هيچ ‌تقاضايي ‌وجود ‌نداشته ‌باشد، ‌تقاضا ‌به ‌اندازه ‌كافي ‌باشد، ‌ميزان ‌تقاضا ‌نامنظم ‌شود ‌و ‌بالاخره ‌بيش ‌از ‌حد ‌توان ‌باشد. ‌مديريت ‌بايد ‌براي ‌مقابله ‌با ‌شرايط ‌گوناگون ‌تقاضا ‌راه‌هايي ‌متناسب ‌بيابد. ‌

‌براي ‌مثال، ‌در ‌فصل ‌تابستان ‌شهربازي‌ها، ‌پارك‌ها ‌و ‌استخرها ‌بيش ‌از ‌حد ‌شلوغ ‌مي‌گردند. ‌يا ‌اينكه ‌در ‌ماه‌هاي ‌پايان ‌سال ‌سفارش‌هاي ‌چاپي ‌بيش ‌ ماه‌هاي ديگر از ‌خواهد ‌شد، ‌گاهي ‌شركت‌هاي ‌توليد ‌برق ‌به ‌هنگام ‌اوج ‌مصرف ‌جوابگوي ‌نياز ‌مصرف ‌كنندگان ‌نيستند. ‌

در ‌اين ‌موارد ‌و ‌ساير ‌مواردي ‌كه ‌ميزان ‌تقاضا ‌بيش ‌از ‌حد ‌است، ‌كار ‌تخصصي ‌مديريت ‌ايجاب ‌مي‌كند ‌كه ‌به ‌اصطلاح ‌<بازار ‌زدايي> ‌كند، ‌يعني ‌به ‌صورت ‌موقت ‌تقاضا ‌را ‌كاهش ‌دهد. ‌نكته ‌اين ‌است ‌كه ‌هدف ‌از ‌اين ‌گونه ‌بازار ‌زدايي ‌از ‌بين ‌بردن ‌تقاضا ‌نيست، ‌بلكه ‌بايد ‌آن ‌را ‌كاهش ‌يا ‌تغيير ‌داد. ‌

بنابراين ‌مديريت ‌بازاريابي ‌در ‌تلاش ‌است ‌براي ‌اثرگذاري ‌بر ‌سطح، ‌زمان ‌بندي ‌و ‌ماهيت ‌تقاضا ‌به ‌گونه ‌اي ‌كه ‌به ‌سازمان ‌كمك ‌كند، ‌به ‌هدف‌هايش ‌نايل ‌آيد. ‌به ‌عبارتي ‌بسيار ‌ساده ‌تر ‌"مديريت ‌بازاريابي" ‌يعني ‌"مديريت ‌تقاضا".

اداره ‌كردن ‌تقاضا ‌يعني ‌اداره ‌كردن ‌مشتريان. ‌تقاضا ‌معمولا ‌از ‌دو ‌گروه ‌به ‌وجود ‌مي‌آيد: ‌مشتريان ‌جديد ‌و ‌مشتريان ‌قديمي. ‌واقعيت ‌اين ‌است ‌كه ‌بازاريابي ‌سنتي ‌چه ‌در ‌تئوري ‌و ‌چه ‌در ‌عمل، ‌همواره ‌بر ‌جذب ‌مشتريان ‌جديد ‌و ‌فروش ‌افزونتر ‌تاكيد ‌مي‌كرده ‌است. ‌ولي ‌امروزه ‌اين ‌تاكيد ‌تغيير ‌يافته ‌است.

‌مديريت ‌علاوه ‌بر ‌تدوين ‌استراتژي‌هايي ‌براي ‌جلب ‌مشتريان ‌جديد ‌و ‌انجام ‌دادن ‌معامله ‌با ‌آنها، ‌در ‌صدد ‌برآمده ‌است ‌تا ‌مشتريان ‌كنوني ‌را ‌حفظ ‌كند ‌و ‌رابطه ‌دايمي ‌با ‌آنها ‌به ‌وجود ‌آورد.

 

چرا ‌حفظ ‌مشتريان ‌قديمي؟

 

‌چرا ‌در ‌نگرش ‌جديد ‌حفظ ‌و ‌نگهداري ‌مشتريان ‌مورد ‌تاكيد ‌قرار ‌مي‌گيرد؟ ‌در ‌گذشته ‌كه ‌شركت‌ها ‌با ‌يك ‌نظام ‌اقتصادي ‌رو ‌به ‌گسترش ‌و ‌بازارهاي ‌در ‌حال ‌رشد ‌بسيار ‌سريع ‌روبرو ‌بودند، ‌مي‌توانستند ‌از ‌روش ‌<دلو ‌سوراخ> ‌در ‌بازاريابي ‌استفاده ‌كنند. ‌

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 10:11 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

خدايا!
اي كه زبان صبح را به نطقي تابناك گشودي
و تكه هاي تاريكي شب را از هم پراكندي!
اي كه خورشيد را با پرتوهاي نوراني اش به درخشيدن واداشتي
و هستي را با نظمي مشخص آفريدي و استوار كردي!
اي كه به آنچه در دل ما مي گذرد نزديكي
و از پيچش چشم تن ما دوري گزيدي!
اي كه ما را در گهواره امنيت و آسايش خواباندي
و براي دريافت بخشش و احسان خود بيدارمان كردي!
به راهنماي خلق، فرستاده برگزيده ات، درود فرست ،

ما را ببخش و بیامرز

 

آمین یا رب العالمین

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:32 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

فرق ميان روزه، ما و روزهء اهل کتاب سحری کردن است

_____________

 

ارزش، ‌معيار ‌انتخاب‌

 

در ‌بازار ‌داد ‌و ‌ستد، ‌غالبا ‌مشتري ‌با ‌مجموعه‌اي ‌از ‌محصولات ‌يا ‌خدمات ‌ارايه ‌شده ‌مواجه ‌مي‌شود ‌كه ‌مي‌توانند ‌عامل ‌ارضاي ‌نيازهاي ‌معيني ‌از ‌او ‌باشند. ‌در ‌اين‌جا ‌اين ‌سوال ‌مطرح ‌مي‌‌‌شود ‌كه ‌او ‌چگونه ‌بايد ‌در ‌ميان ‌اين ‌حجم ‌محصولات ‌يكي ‌را ‌انتخاب ‌كند؟ ‌پاسخ ‌اين ‌كه ‌برداشتي ‌كه ‌وي ‌از ‌ارزش ‌محصولات ‌و ‌خدمات ‌عرضه ‌شده ‌خواهد ‌داشت، ‌معيار ‌انتخاب ‌نهايي ‌و ‌خريد ‌او ‌ ‌خواهد ‌بود.

ارزش ‌براي ‌مصرف ‌كننده ‌يعني ‌تفاوت ‌ميان ‌ارزش ‌حاصل ‌از ‌داشتن ‌و ‌به ‌مصرف ‌رسانيدن ‌يك ‌محصول ‌و ‌هزينه ‌هايي ‌كه ‌لازم ‌است ‌او ‌در ‌راه ‌كسب ‌آن ‌بپردازد. ‌هنگامي ‌كه ‌مشتري ‌در ‌مقام ‌تصميم ‌قرار ‌مي‌گيرد ‌كه ‌آيا ‌از ‌خدمات ‌فلان ‌آژانس ‌يا ‌شركت ‌تبليغاتي ‌و ‌... ‌استفاده ‌نمايد ‌يا ‌خير، ‌ميزان ‌پول، ‌تلاش ‌و ‌هزينه‌هاي ‌رواني ‌را ‌كه ‌بايد ‌در ‌اين ‌راه ‌به ‌مصرف ‌برساند ‌تا ‌به ‌ارزش‌هاي ‌خاصي ‌كه ‌به ‌تصور ‌خود ‌به ‌آنها ‌دست ‌مي‌يابد، ‌با ‌هم ‌مقايسه ‌مي‌كند. ‌

گذشته ‌از ‌اين، ‌او ‌ارزش ‌كار ‌كردن ‌با ‌اين ‌شركت ‌را ‌با ‌شركت‌هاي ‌ديگري ‌كه ‌در ‌همين ‌زمينه ‌كار ‌مي‌كنند، ‌مقايسه ‌مي‌كند ‌و ‌آنگاه ‌سازماني ‌را ‌انتخاب ‌مي‌كند ‌كه ‌ارزش ‌و ‌اعتبار ‌بيشتري ‌به ‌او ‌ببخشد.

 ‌معمولا ، ‌مشتري ‌ارزش‌هاي ‌محصول ‌و ‌هزينه ‌ها ‌را ‌با ‌يك ‌مقياس ‌عيني ‌و ‌دقيق ‌نمي‌سنجد. ‌محك ‌يا ‌معيار، ‌چيزي ‌جز ‌" ‌ارزش ‌مورد ‌تصور ‌" ‌نيست. ‌يعني ‌ارزشي ‌كه ‌او ‌براي ‌محصول ‌مورد ‌بحث ‌قايل ‌است. ‌براي ‌مثال، ‌آيا ‌شركت ‌فدرال ‌اكسپرس ‌(يك ‌شرك ‌حمل ‌و ‌نقل ‌بسته ‌هاي ‌پست ‌در ‌امريكا) ‌با ‌سرعتي ‌بيشتر ‌و ‌اعتمادي ‌افزونتر، ‌محموله ‌را ‌به ‌مقصد ‌مي‌رساند؟ ‌اگر ‌چنين ‌است، ‌آيا ‌اين ‌خدمت ‌برتر ‌مي‌تواند ‌هزينه ‌هاي ‌بيشتري ‌را ‌كه ‌بايد ‌از ‌بابت ‌پست ‌پيشتاز ‌اين ‌شركت ‌پرداخت ‌كرد، ‌توجيه ‌كند؟ ‌

شركت ‌ديگري ‌به ‌نام ‌<پستال ‌سرويس> ‌چنين ‌استدلال ‌مي‌كند ‌كه ‌خدماتي ‌را ‌كه ‌سازمان ‌به ‌صورت ‌پست ‌پيشتاز ‌انجام ‌مي‌دهد ‌همانند ‌خدمات ‌شركت ‌رقيب ‌است، ‌ولي ‌هزينه ‌هاي ‌بسيار ‌كمتري ‌را ‌دريافت ‌مي‌نمايد. ‌اگر ‌قرار ‌بود ‌بر ‌مبناي ‌سهم ‌بازار ‌درباره ‌اين ‌دو ‌شركت ‌قضاوت ‌كنيم، ‌نوع ‌قضاوت ‌چيزي ‌متفاوت ‌از ‌ادعاهاي ‌مسيول ‌شركت ‌پستال ‌سرويس ‌مي‌شد. ‌

شركت ‌فدرال ‌اكسپرس ‌بيش ‌از ‌45% ‌بازار ‌حمل ‌و ‌تحويل ‌سريع ‌امريكا ‌را ‌در ‌دست ‌دارد، ‌در ‌حالي ‌كه ‌شركت ‌رقيب ‌تنها ‌8% ‌اين ‌بازار ‌را ‌به ‌خود ‌اختصاص ‌داده ‌است. ‌برنامه ‌و ‌هدف ‌شركت ‌پستال ‌سرويس ‌اين ‌است ‌كه ‌تصور ‌و ‌پنداشت ‌مشتري ‌را ‌درباره ‌<ارزش> ‌دگرگون ‌سازد.

 

‌رضايت ‌مشتري‌

 

‌دو ‌عامل ‌در ‌جلب ‌رضايت ‌مشتري ‌براي ‌تصميم ‌سازي ‌موثر ‌خواهد ‌بود: ‌عملكرد ‌محصول ‌در ‌ارايه ‌ارزش ‌مورد ‌نظر ‌مشتري ‌(با ‌توجه ‌به ‌انتظار ‌خريدار) ‌و ‌كيفيت ‌محصول. ‌اگر ‌عملكرد ‌محصول ‌از ‌انتظار ‌مشتري ‌كمتر ‌شود، ‌خريدار ‌ناراضي ‌و ‌اگر ‌عملكرد ‌همانند ‌انتظار ‌او ‌باشد ‌خريدار ‌راضي ‌است.

 ‌اگر ‌عملكرد ‌از ‌انتظار ‌بيشتر ‌شود، ‌خريدار ‌خشنود ‌مي‌شود. ‌شركت‌هايي ‌كه ‌از ‌نظر ‌بازاريابي ‌در ‌سطحي ‌عالي ‌قرار ‌دارند ‌مي‌كوشند ‌مشتريان ‌خود ‌را ‌راضي ‌نگه ‌دارند. ‌مشتري ‌راضي ‌خريدهاي ‌خود ‌را ‌تكرار ‌مي‌كند ‌و ‌از ‌تجربه ‌هاي ‌خوبي ‌كه ‌درباره ‌محصول ‌دارد ‌ديگران ‌را ‌هم ‌آگاه ‌مي‌سازد. ‌

كليد ‌اصلي ‌موفقيت ‌اين ‌است ‌كه ‌انتظارات ‌مشتري ‌با ‌عملكرد ‌شركت ‌منطبق ‌باشد. ‌شركت‌هايي ‌كه ‌زيرك ‌و ‌با ‌فراست ‌هستند مي‌كوشند ‌مشتري ‌را ‌خشنود ‌كنند، ‌زيرا ‌نه ‌تنها ‌متعهد ‌به ‌ارايه ‌خدمات ‌يا ‌محصول ‌هستند ‌بلكه ‌چيزي ‌را ‌كه ‌عرضه ‌مي‌كنند ‌بسي ‌بيش ‌از ‌تعهداتشان ‌است.

رضايت ‌مشتري ‌با ‌كيفيت ‌محصول ‌و ‌خدمات ‌رابطه ‌اي ‌تنگاتنگ ‌دارد. ‌در ‌اين ‌سال‌ها ‌بسياري ‌از ‌شركت‌ها ‌برنامه ‌هايي ‌را ‌به ‌نام ‌مديريت ‌كيفيت ‌كامل (Total‌ Quality‌ Management)‌به ‌اجرا ‌در ‌مي‌آورند ‌و ‌هدف ‌اين ‌است ‌كه ‌پيوسته ‌كيفيت ‌محصولات، ‌خدمات ‌و ‌فرآيندهاي ‌بازاريابي ‌را ‌بهبود ‌بخشند. ‌كيفيت ‌محصول ‌بر ‌عملكرد ‌آن ‌اثري ‌مستقيم ‌دارد. ‌بنابراين، ‌موجب ‌افزايش ‌رضايت ‌مشتري ‌مي‌‌شود.

‌تعريف ‌دقيق ‌"كيفيت" ‌عبارت ‌است ‌از ‌<بي‌عيب ‌بودن> ‌ولي ‌بيشتر ‌شركت‌هاي ‌مشتري ‌محور ‌پا ‌را ‌از ‌حد ‌چنين ‌تعريف ‌محدودي ‌از ‌كيفيت ‌فراتر ‌مي‌گذارند.

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:25 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

بوی دهن روزه دار در نزد خدای متعال از بوی مشک بهتر است

____________

 

بازاريابان ‌برجسته ‌همواره ‌درصدد ‌شناسايي ‌نيازها، ‌خواسته ‌ها ‌و ‌تقاضاي ‌مشتريان ‌خود ‌مي‌باشند. ‌آنها ‌در ‌مورد ‌مصرف ‌كننده ‌تحقيق ‌مي‌كنند. ‌گروه‌ها ‌را ‌مورد ‌توجه ‌قرار ‌مي‌دهند. ‌شكايت‌هاي ‌مشتريان ‌را ‌تجزيه ‌و ‌تحليل ‌و ‌بررسي ‌مي‌نمايند. ‌تضمين ‌هاي ‌لازم ‌را ‌مي‌دهند ‌و ‌در ‌باره ‌هر ‌نوع ‌خدمات، ‌داده ‌هايي ‌را ‌جمع ‌آوري ‌مي‌كنند.

‌آنها ‌آموزش ‌مي‌بينند ‌تا ‌همواره ‌گوش ‌به ‌زنگ ‌نيازهاي ‌برآورده ‌نشده ‌مشتريان ‌باشند. ‌اگر ‌شركتي ‌بتواند ‌به ‌نيازها ‌و ‌خواست‌هاي ‌مشتريان ‌پي ‌ببرد ‌در ‌واقع ‌براي ‌طرح ‌ريزي ‌استراتژي ‌هاي ‌بازاريابي ‌به ‌يافته ‌هاي ‌مهمي ‌دست ‌خواهد ‌يافت.

‌به ‌عنوان ‌مثال، ‌بانك‌ها ‌در ‌آمريكا ‌به ‌خوبي ‌مي‌دانند ‌كه ‌هر ‌آمريكايي ‌در ‌ماه ‌24 ‌چك ‌صادر ‌ميكند ‌و ‌شركت‌هاي ‌توليد ‌كننده ‌دارو ‌از ‌اين ‌امر ‌آگاهي ‌دارند ‌كه ‌در ‌سال ‌52 ‌ميليون ‌قرص ‌آسپرين ‌و ‌30 ‌ميليون ‌قرص ‌خواب ‌آور ‌در آمريكا ‌مصرف ‌مي‌شود. ‌هر آمريكايي ‌هر ‌سال ‌156 ‌ساندويچ ‌همبرگر، ‌95 ‌ساندويچ ‌سوسيس، ‌283 ‌تخم ‌مرغ، ‌5 پوند ‌ماست، ‌5 پوند ‌نشاسته، ‌2پوند ‌ارده، ‌26 ‌بسته ‌ذرت ‌بو ‌داده ‌و ‌... ‌مصرف ‌مي‌كند.

‌شركت ‌توليد ‌كننده ‌جارو ‌برقي ‌(هوور) ‌دستگاه ‌زمان ‌سنج ‌به ‌اين ‌جاروها ‌نصب ‌كرد ‌تا ‌ببيند ‌مردم ‌به ‌چه ‌اندازه ‌از ‌آنها ‌استفاده ‌مي‌كنند ‌و ‌به ‌اين ‌نتيجه ‌رسيد ‌كه ‌در ‌هر ‌هفته ‌35 ‌دقيقه ‌از ‌اين ‌دستگاه ‌استفاده ‌مي‌شود. ‌هر ‌دستگاهي ‌در ‌سال ‌4 ‌كيلو ‌گرد ‌و ‌خاك ‌جمع‌آوري ‌مي‌كند ‌و ‌هر ‌دستگاهي ‌در ‌سال ‌از ‌6 ‌كيسه ‌استفاده ‌مي‌كند. ‌در ‌واقع ‌تقريبا ‌آنچه ‌ما ‌مصرف ‌مي‌كنيم ‌به ‌صورت ‌دقيق ‌تحت ‌كنترل ‌توليد ‌كنندگان ‌است. ‌

‌بنابراين ‌بيشتر ‌شركت‌هايي ‌كه ‌در ‌زمينه ‌بازاريابي ‌فعاليت ‌ميكنند ‌پاسخ‌هايي ‌را ‌درباره ‌نوع، ‌مكان، ‌زمان ‌و ‌چگونگي ‌تقاضاهاي ‌مشتريان ‌مي‌دانند.اطلاعات ‌جزيي ‌به ‌تدريج ‌انباشته ‌مي‌شود ‌و ‌براي ‌طرح ‌ريزي ‌استراتژي ‌هاي ‌بازاريابي ‌مطالب ‌مهمي ‌در ‌اختيار ‌دست ‌اندركاران ‌قرار ‌مي‌گيرد.

بازاريابان ‌براي ‌اينكه ‌بر ‌تقاضاي ‌مشتريان ‌اثر ‌بگذارند ‌بايد ‌درباره ‌يك ‌پرسش ‌ديگر ‌هم ‌پاسخ ‌مناسبي ‌بدست ‌آورند ‌و ‌آن ‌اين ‌است: ‌پس ‌از ‌آگاهي ‌از ‌چه، ‌كجا ‌و ‌چگونه ‌بودن ‌تقاضا ‌آنها ‌بايد ‌در ‌مورد ‌علت ‌ها ‌(چه ‌چيز ‌باعث ‌مي‌شود ‌كه ‌ما ‌خواهان ‌چيزهايي ‌شويم ‌كه ‌مي‌خريم؟) ‌هم ‌بدانند. ‌و ‌اين ‌سخت ‌ترين ‌پرسشي ‌است ‌كه ‌بايد ‌به ‌آن ‌جواب ‌داد.

 

‌مشكل "‌نزديك ‌بيني ‌در ‌بازار"

 

‌اشتباه ‌بسياري ‌از ‌ارايه ‌دهندگان ‌كالا ‌يا ‌خدمات ‌(محصول) ‌اين ‌است ‌كه ‌بيشتر ‌توجه ‌خود ‌را ‌معطوف ‌به ‌فيزيك ‌محصولاتي ‌كه ‌به ‌مردم ‌ارايه ‌مي‌دهند ‌مي‌نمايند ‌و ‌به ‌منافع ‌و ‌مزاياي ‌ناشي ‌از ‌آن ‌محصولات ‌توجه ‌نمي‌نمايند. ‌چنين ‌به ‌نظرمي سد ‌كه ‌ ‌آنها ‌خود ‌را ‌فروشنده ‌محصول ‌مي‌دانند ‌و ‌نه ‌برآورنده ‌نيازهاي ‌مصرف ‌كننده. ‌توليد ‌كننده‌اي ‌كه ‌پوسترهاي ‌تبليغاتي ‌مواد ‌غذايي ‌يا ‌كتاب ‌و‌... ‌چاپ ‌و ‌توليد ‌مي‌كند ‌چنين ‌مي‌انديشد ‌كه ‌مشتري ‌پوستر ‌يا ‌كتاب ‌و ‌يا ‌هر ‌آنچه ‌او ‌سفارش ‌مي‌دهد ‌نياز ‌دارد.

‌ولي ‌واقعيت ‌اين ‌است ‌كه ‌او ‌مي‌خواهد ‌نوعي ‌مواد ‌غذايي ‌يا ‌كتابي ‌در ‌زمينه ‌مشخص ‌ ‌را ‌به ‌مردم ‌معرفي ‌و ‌ارايه ‌كند ‌و ‌چنين ‌نيازي ‌دارد.مي ‌توان ‌گفت ‌كه ‌اين ‌دسته ‌از ‌ارايه ‌دهندگان ‌محصول ‌و ‌فروشندگان ‌به ‌مشكل ‌<نزديك ‌بيني ‌در ‌بازاريابي> ‌دچار ‌شده ‌اند. ‌آنان ‌چنان ‌خود ‌را ‌شيفته ‌محصولات ‌خود ‌مي‌سازند ‌كه ‌تنها ‌به ‌خواسته ‌هاي ‌كنوني ‌مصرف ‌كننده ‌توجه ‌مي‌‌كنند ‌و ‌نيازهاي ‌اصلي ‌او ‌را ‌نمي‌بينند.

‌اين ‌دسته ‌از ‌فروشندگان ‌متوجه ‌نيستند ‌كه ‌محصول ‌فيزيكي ‌چيزي ‌جز ‌وسيله ‌يا ‌ابزاري ‌براي ‌حل ‌مساله ‌مصرف ‌كننده ‌نيست. ‌اگر ‌محصول ‌جديد ‌يا ‌با ‌كيفيت ‌بهتري ‌عرضه ‌شود ‌كه ‌مشتري ‌با ‌قيمت ‌كمتري ‌بتواند ‌با ‌آن ‌نيازش ‌را ‌برطرف ‌سازد، ‌اين ‌دسته ‌از ‌فروشندگان ‌به ‌دردسر ‌خواهند ‌افتاد ‌و ‌مشترياني ‌كه ‌چنين ‌نيازي ‌داشته ‌باشند ‌خواستار ‌اين ‌محصول ‌جديد ‌خواهند ‌بود.

 

 

 

ادامه دارد

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

چون رمضان آيد،

در های بهشت باز شده و در های دوزخ بسته گردد

و شياطين به زنجير کشيده می شوند

____________________

 

 

عليرضا نجفي‌

 

‌هدف ‌بازارياب ‌اين ‌است ‌كه ‌جذابيت‌ها ‌و ‌نيازهاي ‌بازارهاي ‌خاص ‌را ‌درك ‌و ‌بازاري ‌را ‌انتخاب ‌كند ‌كه ‌بتواند ‌نيازهاي ‌آن ‌را ‌به ‌بهترين ‌شكل ‌تامين ‌نمايد. ‌از ‌سوي ‌ديگر، ‌بازارياب ‌مي‌تواند ‌محصولات ‌و ‌كالاهايي ‌را ‌توليد ‌و ‌به ‌اين ‌بازار ‌عرضه ‌كند ‌كه ‌موجب ‌افزايش ‌ارزش ‌مورد ‌نظر ‌مشتري ‌گردد ‌و ‌او ‌را ‌ارضا ‌كند، ‌كه ‌در ‌نتيجه ‌فروش ‌شركت ‌بالا ‌مي‌رود ‌و ‌سود ‌به ‌دست ‌مي‌آيد.

‌بسياري ‌از ‌مردم ‌چنين ‌مي‌انديشند ‌كه ‌بازاريابي ‌تنها ‌به ‌معني ‌فروش ‌و ‌تبليغ ‌است. ‌اگر ‌بدانيم ‌كه ‌فروش ‌و ‌تبليغ، ‌فقط ‌بخش ‌نمايان ‌(علامت ‌بزرگ) ‌بازاريابي ‌است ‌جاي ‌شگفتي ‌نيست. ‌امروزه ‌نبايد ‌بازاريابي ‌را ‌به ‌مفهوم ‌قديمي ‌آن ‌يعني ‌فروش ‌- ‌معرفي ‌محصول ‌و ‌فروش ‌- ‌در ‌نظر ‌آورد، ‌بلكه ‌بايد ‌به ‌مفهوم ‌نوين ‌آن ‌يعني ‌برآوردن ‌نيازهاي ‌مشتري، ‌توجه ‌كرد.

‌اگر ‌بازارياب ‌بتواند ‌نيازهاي ‌مشتري ‌را ‌درك ‌كند، ‌محصولاتي ‌را ‌توليد ‌و ‌به ‌بازار ‌مصرف ‌ارايه ‌نمايد ‌كه ‌از ‌بالاترين ‌ارزش ‌برخوردار ‌باشند ‌و ‌قيمت ‌گذاري، ‌توزيع، ‌ترويج ‌و ‌تبليغ ‌را ‌به ‌روشي ‌كارساز ‌انجام ‌دهد، ‌به ‌طور ‌حتم ‌محصولات ‌به ‌راحتي ‌به ‌فروش ‌خواهند ‌رفت. ‌بنابراين ‌فروش ‌و ‌تبليغ، ‌تنها ‌بخشي ‌هستند ‌از ‌معجون ‌بازاريابي. ‌معجون ‌به ‌معني ‌مجموعه ‌اي ‌از ‌ابزار ‌و ‌وسايل ‌بازاريابي ‌كه ‌با ‌هم ‌بر ‌روي ‌بازار ‌اثر ‌مي‌گذارند.

‌بنابراين ‌ميتوان ‌بازاريابي ‌را ‌نوعي ‌فرايند ‌اجتماعي ‌و ‌مديريتي ‌دانست ‌كه ‌به ‌وسيله ‌آن ‌افراد ‌و ‌گروه‌ها ‌فارغ ‌از ‌مرزبندي‌هاي ‌رايج ‌جغرافيايي ‌و ‌نژادي ‌مي‌توانند ‌از ‌راه ‌توليد ‌و ‌مبادله ‌محصولات ‌و ‌ارزش‌ها ‌با ‌ديگران، ‌نيازها ‌و ‌خواسته ‌هاي ‌خويش ‌را ‌مرتفع ‌سازند.

اما ‌سرانجام، ‌مفهوم ‌بازار ‌ما ‌را ‌به ‌مفهوم ‌بازاريابي ‌باز ‌مي‌گرداند. ‌بازاريابي ‌به ‌معني ‌اداره ‌كردن ‌بازارها ‌براي ‌پديد ‌آوردن ‌داد ‌و ‌ستد ‌به ‌منظور ‌ارضاي ‌نيازها ‌و ‌خواستهاي ‌انسان ‌است. ‌بنابراين ‌يك ‌بار ‌ديگر ‌به ‌تعريف ‌بازاريابي ‌توجه ‌مي‌كنيم:

" ‌آن ‌فرايندي ‌است ‌كه ‌فرد ‌و ‌گروه ‌از ‌طريق ‌توليد ‌كالا ‌و ‌خدمت ‌و ‌داد ‌و ‌ستد ‌محصول ‌(آنچه ‌از ‌نظر ‌مشتري ‌داراي ‌ارزش ‌است) ‌نيازها ‌و ‌خواست‌هاي ‌خود ‌را ‌تامين ‌مي‌كند.

 

فرايند ‌داد ‌و ‌ستد ‌نياز ‌به ‌كار ‌دارد: ‌فروشنده ‌بايد ‌در ‌جستجوي ‌خريدار ‌برآيد. ‌نيازهاي ‌او ‌را ‌شناسايي ‌كند. ‌كالا ‌و ‌خدمات ‌مناسبي ‌را ‌طرح ‌ريزي ‌و ‌قيمت ‌آنها ‌را ‌تعيين ‌نمايد. ‌آنها ‌را ‌ترويج ‌و ‌تبليغ ‌كرده ‌در ‌انبار ‌بگذارد ‌و ‌تحويل ‌دهد. ‌فعاليت‌هاي ‌اصلي ‌بازاريابي ‌عبارتند ‌از ‌: ‌تحقيق، ‌توليد ‌محصول، ‌برقرار ‌كردن ‌ارتباط،توزيع، ‌قيمت ‌گذاري ‌و ‌ارايه ‌خدمات.

‌اگر ‌چه ‌معمولا ‌ما ‌چنين ‌مي‌انديشيم ‌كه ‌بازاريابي ‌به ‌وسيله ‌فروشندگان ‌انجام ‌مي‌شود، ‌ولي ‌خريداران ‌هم ‌فعاليت‌هاي ‌بازاريابي ‌را ‌انجام ‌مي‌دهند. ‌هنگامي ‌كه ‌مصرف ‌كننده ‌اي ‌در ‌صدد ‌يافتن ‌كالايي ‌برمي ‌آيد ‌كه ‌با ‌قيمت ‌مورد ‌نظر ‌به ‌آن ‌نيازمند ‌است ‌<بازاريابي> ‌مي‌كند. ‌هنگامي ‌كه ‌مسئولان ‌خريد ‌شركت ‌در ‌جستجوي ‌فروشندگاني ‌برمي ‌آيند ‌و ‌در ‌مورد ‌شرايط ‌مورد ‌نظر ‌با ‌آنها ‌چانه ‌مي‌زنند ‌<بازاريابي> ‌مي‌كنند. ‌

 

‌شناخت ‌نياز ‌مشتري، ‌ركن ‌بازاريابي ‌مدرن‌

 

‌خواست‌هاي ‌مردم ‌تقريبا ‌نامحدود، ‌اما ‌منابع ‌محدود ‌است. ‌خواست، ‌گونه ‌اي ‌از ‌نياز ‌است ‌كه ‌در ‌اثر ‌فرهنگ ‌و ‌شخصيت ‌فردي ‌متاثر ‌از ‌فضاي ‌فرهنگي، ‌اقتصادي ‌و ‌حتي ‌سياسي ‌حاكم ‌بر ‌محيط ‌زندگي ‌افراد ‌شكل ‌مي‌گيرد. ‌بنابراين ‌آنها ‌با ‌توجه ‌به ‌مقدار ‌پولي ‌كه ‌دارند ‌محصولاتي ‌را ‌انتخاب ‌مي‌كنند ‌كه ‌داراي ‌بيشترين ‌ارزش ‌باشد ‌و ‌به ‌بهترين ‌شكل ‌ممكن ‌نيازهاي ‌آنها ‌را ‌برآورده ‌سازد.

‌اگر ‌خواست، ‌با ‌پشتوانه ‌قدرت ‌خريد ‌همراه ‌باشد ‌به ‌صورت ‌"تقاضا" ‌درمي ‌آيد. ‌مصرف ‌كنندگان ‌محصول ‌را ‌به ‌عنوان ‌مجموعه‌اي ‌از ‌امتيازات ‌مي‌پندارند ‌و ‌محصولاتي ‌را ‌انتخاب ‌مي‌كنند ‌كه ‌در ‌ازاي ‌پولي ‌كه ‌مي‌دهند ‌بهترين ‌باشد. ‌افراد ‌با ‌توجه ‌به ‌ميزان ‌امكانات ‌و ‌خواسته ‌هاي ‌خود ‌محصولاتي ‌را ‌درخواست ‌مي‌كنند ‌كه ‌بيشترين ‌مزايا ‌را ‌به ‌آنها ‌برساند ‌و ‌بر ‌ميزان ‌رضايت ‌مندي ‌آنان ‌بيفزايد.

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:29 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

سحری کنيد زيرا در سحری ها برکت است

_____________


مثبت باشيد

 

مثبت باشيد اما كمال گرا نه. مثبت بودن منجر به افزايش جاذبه  هاي دروني و بيروني مي شود، در حالي كه كمال گرايي افراطي، آدم را فلج مي كند و باعث مي شود آدم به خيلي از هدف هاي ديگرش در زندگي نرسد.

با مثبت بودن، هم در وجود خودتان احساس ارزشمندتري را تجربه مي كنيد، هم ديگران نسبت به شما اين حس را پيدا مي كنند. البته براي مثبت بودن، هيچ الزامي به انجام كارهاي فوق العاده نيست. كافي است خوبي هاي ديگران را سرمشق زندگي خودتان كنيد و تا آن جايي كه از دستتان برمي آيد، خيرخواه و ياري رسان باشيد.


ظاهر از باطن پيروي مي كند

 

نسبت به ظاهرتان بي توجه نباشيد. آراستگي ظاهري يكي از لازمه هاي رسيدن به اعتمادبه نفس حقيقي است. سعي كنيد حتي در روزهايي كه حس و حال چندان خوبي هم نداريد، باز هم ظاهرتان مرتب باشد و آراسته باشيد.

اين كار بايد به شكل يك عادت دربيايد و البته اين عادت هم از آن عاد ت هايي است كه شمشير دولبه است. يعني با افراط در آن، از آن سوي بام اعتمادبه نفس مي افتيد و باز هم خودباوري تان ضربه مي خورد. پس براي اين آراستگي، حد و مرز روشني تعريف كنيد.


انرژي توليد كنيد

 

از انرژي دروني خود غافل نشويد. هر روز لااقل يك كار مثبت انجام بدهيد كه حس خوبي در درونتان ايجاد كند و در رابطه با اين كار هم با هيچ  كسي حرف نزنيد. اين حس و انرژي مثبت دروني را فقط و فقط براي خودتان نگه داريد. اين تمرين واقعا اثربخش است.


سلامت باشيد

 

به سلامت تان توجه داشته باشيد. نرمش يا ورزش روزانه و منظم حتي در حد پياده روي روزانه، دويدن، شنا و... كمك كننده است. اين طوري واقعا احساس مي كنيد كه به جسمتان تسلط بيشتري داريد و اين حس مي تواند اعتمادبه نفس تان را هم تا حدي تقويت كند.


تا پخته شود خامي

 

سفر چيز خوبي است، خصوصا براي شما كه مي خواهيد اعتمادبه نفس تان را تقويت كنيد. وقتي از محيط آشنايتان جدا مي شويد و از آن فاصله مي گيريد، دستتان براي رها شدن و افزايش اعتمادبه نفس بازتر مي شود. چون در بسياري از اوقات، مجبور مي شويد به نوعي با خودتان درگير شويد و نيازهاي معمولتان را مرتفع كنيد. از اين درگيري نترسيد. نتيجه اش مثبت است.


ديدن نور در ظلمات

 

در هر محيط تاريكي لااقل مي شود يك نقطة روشن پيدا كرد. اگر عادت كنيد، مي توانيد هميشه و در هر محيط تاريكي با ديدن آن نقطه، روشن و دلگرم باشيد. اگر كسي به  سلامتان جواب نداد، هميشه اين احتمال را در نظر بگيريد كه شايد سلامتان را نشنيده يا ذهنش آن قدر مشغول بوده كه متوجه سلامتان نشده است، كما اين كه در بيشتر مواقع هم همين طور است . . .

 

موفق باشید.

 

پایان

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

:: برو ای گدای مسكين ...

حضرت رسول اکرم فرمود :

در شب قدر بگوييد : « اللهم انک عفو تحب العفو فاعف عنی »

بار خدايا تو در گذرنده ای و گذشت را دوست داری پس از من در گذر.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:28 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

حضرت رسول اکرم (ص) :

شب قدر را در دههء آخر رمضان جستجو کنيد

_____________


روزي يك كار ترسناك

 

هر روز يكي از كارهايي را كه هميشه ازآنها واهمه داشتيد و داريد، انجام بدهيد. هر چه از اين ترس ها بيشتر فاصله بگيريد و بيشتر ازآنها دوري كنيد، ترسناك تر به نظر مي رسند. در عوض، هر چه به آن ها نزديك تر شويد و بيشتر با آن ها مواجه شويد، مي بينيد كه چقدر راحت  مي شود از آن مرزهاي خيالي رد شد.


در ستايش دانستن

 

با اين همه كتاب و كتابخانه و شبكه هاي اطلاع رساني، ديگر هيچ دليل موجهي براي بي اطلاعي وجود ندارد. اگر بر حسب شرايط كار و زندگي تان احتياج داريد كه از چيزي يا چيزهايي سر دربياوريد، كوتاهي نكنيد. خودتان را مجهز كنيد به دانستن و بيشتر دانستن. به مطالعة منابع مختلف عادت كنيد. تسلط و اطلاع كافي در زمينة شغلي، منجر به افزايش اعتمادبه نفس در محيط كار مي شود.


ببخشيد

 

خودتان را ببخشيد. خب، هر كسي ممكن است هر از گاهي در طول زندگي اش به كارهاي اشتباه و حتي احمقانه اي دست بزند. سخت نگيريد. بگذاريد دست درمانگرِ بخشش و بخشايش به شانه تان بخورد. باور كنيد و ايمان داشته باشيد كه اين نواقص هم جزو زندگي است و ما حتي براي اصلاح اين نواقص هم به اعتمادبه نفس احتياج داريم.


از خدا جوييم توفيق ادب

 

حتي اگر خودتان هم جزو اين آدم ها نباشيد، لابد ديده ايد آدم هايي را كه تا دست از پا خطا مي كنند يا اتفاق بدي برايشان مي افتد، شروع مي كنند به سرزنش خود و طوري با خودشان حرف مي زنند كه فقط بوي تحقير از آن مي آيد. اين كار، اعتمادبه نفس را ويران مي كند. اگر تا به حال هم اين گونه بوده ايد، ديگر تمامش كنيد. تمرينش آسان است.

وقتي خودتان را مخاطب مي كنيد، حرمت خودتان را حفظ كنيد. تا بقيه هم حرمتتان را نشكنند و ادبِ حضورتان را حفظ كنند.


شروع از پايان

 

هميشه از انتها شروع كنيد. مثلا امروز يا فردا مي خواهيد چه كار كنيد؟ كجا برويد؟ به چه هدفي برسيد؟ چطور باشيد؟ چگونه حرف بزنيد؟ و...

پس از پاسخ به اين سؤال ها، يك لحظه چشمانتان را ببنديد و توي ذهنتان سعي كنيد خودتان را رسيده به آن نقطة هدف فرض كنيد:

در حال سخنراني به همان نحو دلخواه، در حال رانندگي بدون اشتباه، در حال همكلامي بدون عصبانيت و... تصوير دلخواه تان را با تمام جزئياتش در ذهنتان بسازيد و دائما آن را پررنگ تر و پررنگ تر كنيد تا لوازم و لواحق ذهني اش هم برايتان ايجاد شود. اين تصوير، مي شود عصاي دستتان براي رسيدن به آن جا و آن شرايطي كه دلتان مي خواهد.

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

يه مطلب بسيار جالبي در مورد شرکت پاکشو ، که الان تبديل شده به " گروه صنعتي گلرنگ " ، خوندم و متعاقب اون مطلب ، ياد داستان واقعي بسيار جالبي افتادم که مربوط به 2 سال پيش ميشه  اون موقع من مدير امور اداري شرکتي بودم که به نوعي ، عضو انجمن توليد کنندگان آرايشي و بهداشتي بود ، و طبيعتا من نماينده شرکت در اين انجمن بودم ، يادم مياد که در ماه رمضان ، انجمن از اعضاء دعوت کرده بود تا افطار را در هتل آزادي جمع شوند و اگر اشتباه نکنم آقاي علينقي خاموشي ( رئيس اطاق بازرگاني ) و دکتر مفيد ( معاون وزير بهداشت) هم بعنوان گل سرسبد مراسم آمده بودند تا خلاصه مجلس را گرم کنند.

اما در اين بين ، آقايي که در اغلب جلسات ايشان را ميديدم ، برايم در مورد يک شرکت ( البته فرضي) توضيحاتي دادند .

فرض کنيد که آقايي در اوائل انقلاب ، يک کارگاه توليدي کوچک احداث ميکند و تا سال 70 به هر زحمتي بوده کارگاه را با حدود 10- 15 کارگر ، لنگان – لنگان ميکشاند.

سال 70 ، داماد و دخترش که ساکن کشور دیگری هستند ، پيشنهاد همکاري به ايشان ميدهند و از قضاي روزگار تا سال 72 که موفق به اخذ مجوزهاي لازم ميشوند ، به ايران مهاجرت ميکنند .

حجم تبليغات ، موجب توفيق شرکت ميشود و البته تا اينجاي کار نه تنها اشکال ندارد بلکه ستودني نيز هست.

در اين روزهاست که آقاي داماد به فکر مي افتد که شرکتي را در کشور دیگری ثبت و به نام اعضای خانواده اش نامگذاري کند تا شرکت وجهه اروپايي هم پيدا کند !

البته همانطور که احتمالا همه ميدانيم ، ثبت شرکت در اروپا ، به سادگي ثبت شرکت در ايران نيست و هر شرکتي ولو اينکه عملا فعاليت هم نداشته باشد ، بايد ماليات هنگفتي به دولت پرداخت کند ، اما آقاي داماد براي اين قسمت هم راه حلي پيدا کردند . . . نامه اي نوشتند و اعلام کردند که شرکت مثلا  X&Yفاقد فعاليت است.

بعد به وزارت بهداشت ايران نامه اي مينويسند و ادعا ميکنندکه ما ( يعني شرکت X&Y ) به شرکت ايراني اجازه توليد تحت ليسانس داده ايم و وزارت بهداشت هم بدون اينکه تحقيق کند که آيا اصولا چنين شرکتي در اروپا سابقه توليد مواد شوينده دارد ؟ يا اينکه اصلا سابقه توليد دارد ؟ يا اينکه حداقل تحقيقي در مورد زمان ايجاد اين شرکت کند ، به شرکت ايراني اجازه توليد تحت ليسانس آن شرکت انگليسي ميدهد و به اين صورت ، هموطنان عزيز ما هم سعادت پيدا ميکنند که صابونت حت ليسانس به تنشان بخورد !

حالا بشنويد که اسم محصولات آن شرکت خارجي چگونه انتخاب شد؟

هموطنان ما در غرب کشور ( همانجايي که مديرعامل اين شرکت در آنجا زاده شده ) نيک ميدانند که عبارت " ايناهاش" يا " اينه " يا لفظ " همينه" ، به گويش آن مناطق ، چگونه تلفظ ميشود ، اگر بدانند ، خواهند فهميد که داستان چيست.

حالا من سه سال است که قضيه ايجاد شرکت   X&Yرا ميدانم ولي هنوز هم از محصولات اين شرکت استفاده ميکنم ، يعني مجبورم که استفاده کنم چرا که وزارت بهداشت به هيچ شرکت ديگري اجازه توليد محصولات شوينده تحت ليسانس نميدهد . حالا برايتان بگويم داستان اين قسمت چيست . . . بعد از اينکه چند شرکت بزرگ و معتبر توليد کننده مواد شوينده ( منجمله توليد کننده برند بوژنه ) به وزارت بهداشت و مراجع ديگر ، شکايت بردند که آقا ! دارند مردم را گمراه ميکنندو با اسامي دهان پر کن ، مردم را ميفريبند ، وزارت بهداشت تصميم گرفت براي جلوگيري از اين روند ، ديگر به هيچ شرکتي اجازه توليد تحت ليسانس مواد شوينده ندهد!

البته هيچگاه ليسانس صادره از شرکت X&Y  را لغو نکردند !!

 

جالب بود نه ؟

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:26 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

خداي من!

تو مؤمن به خويش را، معتقد به خويش را، باورمند خويش را عذاب مي كني؟!

تو بر تشنه ي اميدوار به رحمتت، چشمه ي عفو خويش را تحريم مي كني؟!

تو پناهنده ي به قله ي عفوت را به زير مي افكني؟!

نه، نه، نه اين از حضور جاودان عفو تو دور است.

به يأس افكندن، محروم كردن، به خذلان كشيدن با كرم تو منافيست.

خدايا!

تو چهره اي را كه بر خاك عظمتت سائيده است سياه مي كني؟

زباني را كه به ثناء و مجد و جلال تو گويا شده است فرو مي بندي؟

دلي را كه با مهر تو عجين شده است مهر مي زني؟

خداي من!

تو دستهايي را كه با هزاران اميد به سويت برخاسته است به زنجير مي كشي؟!

تو بدنهايي را كه بر قله ي عبادت تو صعود كرده است عذاب مي كني؟

خدايا!

بر پرستندگانت درهاي رحمتت را مبند و حجاب رخسار زيبايت را بر مشتاقانت مپسند!

خدايا!

جاني كه به توحيد تو عزت يافته است چگونه خواريش را در هجرانت تحمل مي كني؟

دلي را كه در آتش عشقت سوخته است چگونه در آتش عذابت مي سوزاني؟

خداي من!

تو پناهم ده! تو دريابم! تو در كنارم گير!

اي از خطايا در گذرنده! اي قهار مهر آكنده! ملجأ هر پناهنده!

مأمن هر گريزنده! مشتاق هر شتابنده!

اي  گناهان را بخشنده و عيوب را پوشنده !

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:31 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

رمضان ماه دلجوئي است

______


از مهارت تا اطمينان

 

پاواروتي سرشناس ترين خوانندة اپراي دنياست. چندي پيش، او در مصاحبه اي با يك روزنامة ايتاليايي گفته بود كه هر روز لااقل 6 ساعت تمرين مي كند و هنوز هم احساس مي كند كه هر روز، چيز تازه اي دربارة صدا و موسيقي ياد مي گيرد. اين تمرين و تمرين و تمرين كه منجر به مهارت بيشتر مي شود، يكي از لازمه هاي اعتمادبه نفس است.

در يك مهارت يا توانايي ويژه اي كه حس مي كنيد علاقه  و اشتياق تان براي آموختن اش بيشتر است، سرمايه گذاري كنيد و بكوشيد تا هر روز چيز تازه اي در همان زمينه ياد بگيريد.


در جست وجوي ارزش هاي از دست نرفته

 

اگر در زندگي تان ارزش هاي قطعي و شناخته شده اي هست كه واقعا باورشان داريد، خوب بشناسيدشان و مراقب باشيد كه از آنها تخطي نكنيد. تخطي از اين ارزش ها به ويژه در آن هايي كه زندگي آگاهانه را انتخاب كرده اند، موجب شعله ور شدن حس گناه و در هم شكسته شدن خانة اعتمادبه نفس مي شود.

مي توانيد اين ارزش هاي شخصي يا اعتقادي را فهرست كنيد و زير ميز تحريرتان يا گوشه و كنار اتاق منزل يا اتاق كارتان نصب كنيد تا ملكة ذهنتان شود. اين پايبندي، پايه هاي عزت نفس و اعتمادبه نفس تان را محكم مي كند.


از تو مي پرسم خودم را

 

در زندگي تان چه كسي يا چه كساني را تحسين مي كنيد؟ چرا؟ به خاطر كدام ويژگي يا كدام ويژگي هايشان؟ پاسخ به اين پرسش ها را به دقت يادداشت كنيد و فهرستي تهيه كنيد تا ويژگي هاي مورد علاقه تان هميشه جلوي چشمتان باشد. هر روز براي رسيدن و نزديك تر شدن به اين ويژگي ها تلاش كنيد.


فهرست هاي به دردبخور

 

چرا بايد اعتمادبه نفس داشته باشيد؟ دلايل تان را فهرست كنيد. در تهية اين فهرست، سختگير نباشيد. يك فهرست هم از آدم هايي تهيه كنيد كه به دلايلي در زمان گذشته يا حال، از خصوصيات خوب شما حرف زده اند. حرف هاي آن ها را هم تا آن جا كه يادتان هست، در فهرست تان بگنجانيد و هر از گاهي به اين دست نوشته هايتان نگاهي بيندازيد.


حرمت نگه داريد

 

تا حالا كسي يا كساني به شما بي احترامي كرده اند؟ اگر ميزان تكرار اين اتفاق، زياد است و اگر نمي توانيد شخص يا اشخاصي را كه به تان بي احترامي مي كنند به رفتار صحيح مجاب كنيد، از آن ها دور شويد.

آن روي اين سكه هم در تقويت اعتمادبه  نفس حقيقي، مؤثر است. يعني خودتان هم نبايد به كسي بي احترامي كنيد. حتي با كساني كه از آن ها خوشتان نمي آيد، با مهرباني رفتار كنيد و اين را براي خودتان به شكل يك عادت دربياوريد تا تأثيرش را در جذب ديگران و تقويت اعتمادبه نفس خودتان مشاهده كنيد.

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

سحری کنيد زيرا در سحری ها برکت است

__________________

 

محمد كياسالار

 

دعوا سر اسم نيست. اعتمادبه نفس، خودباوري، حس اطمينان شخصي و امثالهم همگي سر و ته يك كرباس اند كه همه مان كم و بيش مي شناسيم اش. اگر تعريف اعتمادبه نفس و خوبي هايش را دانسته فرض كنيم و دلايل عدم اعتمادبه نفس و بدي هايش را هم مفروض بگيريم، آن وقت فقط مي ماند يك سؤال مهم:

چگونه اعتمادبه نفس مان را تقويت كنيم؟ اين هفته مي خواهيم از همين چگونه بگوييم و بشنويم.


رفقاي خوب


بيشتر اوقاتتان را با آدم هايي بگذرانيد كه اعتمادبه نفس شان بالاست. اگر اين كار برايتان ممكن نيست، لااقل در برنامة هر روز تان مدتي را براي همنشيني با افرادي اختصاص بدهيد كه خودباور و خودساخته اند. حقيقت اين است كه انرژي مثبت و نيروي دروني آدم ها تا حدي مسري است. اصلا لازم نيست كاري بكنيد.

فقط كافي است كنارشان باشيد، ضمن اين كه چيزهاي بسياري را هم مي شود از همين جماعت و با همين همنشيني هاي ساده آموخت. گاهي تنها با آموختن و به كار بستن يك نكتة تازه، مسير زندگي آدم زير و رو مي شود.


آن يك نفر

 

تقريبا تمام آدم هاي موفق دنيا يك مشاور دانا و قابل اعتماد داشته اند. اين مشاور يا معلم خوب، ممكن است يكي از اعضاي خانواده، يك دوست صميمي،  يك معلم مدرسه و يا اصلا يك شخص غريبه و خيرخواه باشد. ممكن است در زندگي تان حضور داشته باشد يا ممكن است اصلا خودش زنده نباشد و شما از طريق آثاري كه از او به جا مانده،  از او كمك بگيريد.

به هر حال، راهي كه شما مي خواهيد طي كنيد و هدفي كه مي خواهيد به آن برسيد، احتمالا پيش از شما هم ديگراني در آن راه رفته اند و به آن هدف رسيده اند. مشورت با آن رفته ها و رسيده ها و همنشيني با آن آدم ها، اعتمادبه نفس تان را براي رفتن و رسيدن تقويت مي كند.


اين حس  دوست داشتني

 

اعتمادبه نفس فقط يك حس است. تا به حال برايتان پيش نيامده كه در يك موقعيت خاص، اين حس را تجربه كرده باشيد؟  اگر قبلا توانسته باشيد اين حس را حتي براي يك بار تجربه كنيد، قطعا باز هم مي توانيد. چگونه؟ با فراهم آوردن مقدمات پديد آمدن آن حس.

اين همان چيزي است كه ارزش تمرين هر روزه دارد. لااقل 15 دقيقه از هر روزتان را اختصاص بدهيد به تجسم همان شرايطي كه در آن، با حس اعتمادبه نفس رفتار كرده ايد. آن شرايط را با جزئيات دقيق در ذهنتان مرور كنيد و به حستان در آن لحظه توجه كنيد. پس از مدتي، همراه داشتن اين احساس برايتان به شكل يك عادت درمي آيد.

 

 

ادامه دارد

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:28 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

روزه سپری است در مقابل دورخ

_______________

 

 

تنظيم كننده: فرزانه پيوندي

 

فكرشما داراي خاصيت مغناطيسي است وشمادرموردهرچيزكه فكر كنيد،تابشهاي ذهني شماباخاصيت جذب مغناطيسي،به دنبال جذب وخلق آن ذهنيت است.به شرط آنكه اين ارتعاش وتابش در شما تداوم يابد.
براي پرورش اعتمادبه نفس،هرروز صبح وهر شب وحتي هروقت كه درطول روز،فرصت يافتيد،بدان فكر كنيد.
ازهمين امروز،به هيچ عنوان درباره عدم اعتمادبه نفس خودتان فكر نكنيد.به اينكه خودتان وديگران،درباره ي ميزان اعتماد به نفس خود چه قضاوتي داشته ايد وداشته اند فكر نكنيد.

اولين نماد دروني اعتماد به نفس رضايت خاطراست.  كساني كه اعتماد به نفس عالي دارند،دردرون خود با احساس تواناييها وتاحدي به فعليت درآمدن اين تواناييها،احساس خوب ورضايت خاطري عميق دارند.نماد بيروني وتظاهر خارجي اين رضايت خاطر،تبسمي است كه شما برلب داريد.


- تبسم كنيد وخنديدن را تمرين كنيد.


- خصوصا هنگام وقوع مشكل،لبخند بزنيد.


- همين الان تبسم كنيد.


هميشه به ياد داشته باشيداعتماد به نفس،از كودكي وجودندارد.شمادربدوتولد،بسيارضعيف ،بي اراده ومتكي به ديگران هستيد وپس از سالهاومرورزمان،كم كم استقلال پيدامي كنيدتاروي پاي خودبايستيد و اعتماد به نفس هم چيزي نيست جزبه خودوتوانمندي ذهني وجسمي خداداد خود متكي بودن.

بنابراين هرروز صبح ،وقتي از خواب بيدار مي شويد وهر شب وقتي كه مي خواهيد بخوابيد وهروقت كه زبان خودرا رها ديديد ؛باعبارتهاي تاكيدي موثر بر اعتمادبه نفس، شايستگي خودرا تاكيد كنيد.


بگوييد:

من موجودي شايسته وسزاوارم.

اشرف مخلوقاتم.

دراوج آفرينش هستم.

اعتماد به نفسم عالي است.

من سرشاراز اعتمادبه نفسم.

من به لطف خدا به آنچه اراده مي كنم، توانمندم.

پشتوانه ي من قدرت الهي است.

و روح الهي در من جاري است.

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:28 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

کسيکه دروغگويی و عمل به دروغ پردازی را ترک ننمود،

خدا به اين حاجتی ندارد که وی خوردن و آشاميدن را ترک کند

_______________________

 

جالب است بدانيد که چند سال پيش ، کارمندي داشتم که عملکرد وي فقط كمى بالاتر از حد ضعيف بود يعنى كاملا نمى‏توانم بگويم كه او عملكردى رضايتبخش داشت چون فقط طورى كار مى‏كرد كه به دليل بى كفايتى اخراجش نكنيم.

اما كم كم وضعيت چنان خراب شد كه همكارانش به شوخى اسمش را (خوش خواب) گذاشته بودند زيرا هرروز بعد از ساعت 9 صبح به سركار مى‏آمد. ابتدا فكر كردم تاخير دو روز اول او دليل موجهى دارد اما وقتى دليلى براى تاخيرش ارايه نداد نگران شدم بنابراين روز سوم با او صحبت كردم و او گفت كه صبح‏ها نمى‏تواند از خواب بيدار شود.

با او احساس همدردى كردم زيرا زمانى خود من هم همين مشكل را داشتم. بنابراين به او پيشنهاد كردم كه چون ده دقيقه دير مى‏رسد بهتر است ساعتهاى منزل خود را پانزده دقيقه جلو بكشد. اما او گفت كه اين كار را كرده ولى فايده‏يى نداشته است.

سپس روش ديگرى را انتخاب كردم.  از كارمند مزبور پرسيدم كه آيا مشكل جسمى ، نظير فراموشى ، براى بيدارنشدن ندارد؟ پاسخ داد كه مساله اين نيست فقط نمى‏تواند صبح از خواب بيدار شود و اين مشكل را از زمان مدرسه رفتن داشته است.

او قبلا در شرکت كوچكى كار مى‏كرد كه در آن حضور به موقع زياد مهم تلقى نمى‏شد. اما براى او توضيح دادم كه چون شركت ما كارمندان زيادى دارد حضور به موقع بسيار مهم تلقى مى‏شود. همچنين گفتم از آنجايى كه رعايت مساوات در ميان كارمندان ضرورى است و اجازه‏ى قبلى ما، براى تاخير يكى از كارمندان ، علاوه بر نارضايتي مديريت ارشد شرکت ، باعث سروصداى ديگران شده ، نمى‏توانم چنين اجازه‏يى به او بدهم بنابراين پيشنهاد كردم شبها زودتر به رختخواب برود اما فهميدم معمولا شبها حدود 12 ساعت مى‏خوابدمجددا به او يادآور شدم كه مشكلش را بايد حل كند چون ادامه‏ى كارش در شركت ما به اين مساله بستگى دارد. 

بايد اعتراف كنم كه براى مدت يك هفته وضعيت او بهتر شد اما دوباره پس از يك هفته به عادت قبلى خود برگشت البته اضافه كنم كه بعد از ساعت كارى بلافاصله محل كارش را ترك مى‏كرد و در اين مورد هيچگونه بى نظمى و تاخيرى از خود نشان نمى‏داد. سرانجام بعد از چند جلسه گفتگو با اين متخلف به خدمت او پايان دادم . 

وضعيت فوق را مى‏توان يكى از مواردى ناميد كه بسيارى از مديران از آن به عنوان ضعف مهارت مديريتى ياد مى‏كنند اما اين درست نيست نمى‏توان همه‏ى مشكلات پرسنلى را با ايجاد تسهيلات حل كرد. تا آنجا كه به من (به عنوان مدير) مربوط مى‏شد هركارى را، كه مى‏توانستم براى بهبود اين وضعيت انجام دهم انجام دادم.

حتى پيشنهاد كردم كارمندم به پزشك مراجعه كند. از آنجاكه هركارى كردم بى نتيجه بود تنها راه چاره اين شد كه كارمند جديدى را جايگزين او كنم.  ممكن است شما هم مشكلات مشابهى از طرف زيردستان خود نظير صرف زمان بيش از حد براى نوشيدن چاى يا خوردن ناهار يا عدم حضور در محل كار در زمانهاى خاص داشته باشيد شايد نيازى به گفتن نباشد كه كارها تا آن حد طاقت فرسا نيست كه كارمندان گهگاهى دير به سركار بيايند. 

مساله‏ى مهم ، نحوه‏ى برخورد اثر بخش با متخلفان كهنه كارى است كه براى شما (به عنوان مدير) و سازمان ايجاد مشكلات مديريتى مى‏كنند.  مشكل ديگرى كه در اين زمانه انتظار آن را نداريد مساله‏ى رعايت نكردن تميزى و پاكيزگى است.

يكبار اين موضوع براى من اتفاق افتاد: كارمندانى كه در اطراف يكى از همكارانشان كار ميكردند از بوى بد شكايت مى‏كردند چون من سرپرست جوان و جديدى بودم و نمى‏دانستم چطور با اين مساله برخورد كنم ، از مواجهه ورسيدگى به اين موضوع پرهيز مى‏كردم. سرانجام تصميم گرفتم با اين مشكل روبرو شوم و با آن كارمند صحبت كنم.

او به من اطمينان داد كه هر روز حمام مى‏كند. با بحث بيشتر در مورد مساله سرانجام به اين نتيجه رسيديم كه شايد لباسهايش را خوب نمى‏شويد و يا ديربه دير مى‏شويد. البته او اين مساله را حل كرد اما سه ماه بعد به دليل اينكه از اين موضوع خيلى خجالت كشيده بود كارش را ترك گفت. 

اگر قرار باشد كه دوباره چنين مساله‏يى را مورد رسيدگى قرار دهم اين بارحتما از فرد ديگرى خواهم خواست تا با كارمند مورد نظر به طور مستقيم صحبت كند و خودم اين كار را نخواهم كرد.

البته دليلش اين نيست كه مى‏خواهم از رسيدگى به وضعيت دشوار طفره بروم ، بلكه نمى‏خواهم طورى بشود كه هرزمان آن كارمند چشمش به من مى‏افتد مكالمه‏ى قبل را به خاطر آورد و خجالت بكشد از طريق انتخاب فرد ديگرى براى صحبت با كارمند مورد نظر، آن هم خارج از محيط كار، مى‏توان مشكل را رفع كرد و نيز كارمند خوبى را از خطر ارتكاب خطا يا حتى از دست دادن روحيه نجات داد در مورد كارمندى كه درباره‏اش صحبت شد بايد بگويم كه او مدتى پس از ترك شغل خود، از آن شهر رفت ، و به اين ترتيب يكى از كاركنانم را براى هميشه از دست دادم. 

مورد ديگرى را به خاطر دارم كه از كارمندى شكايت شده بود كه مرتبا دست در گوش خود مى‏كرد و همكار او خوشش نمى‏آمد با كسى كار كند كه هميشه در حال پاك كردن گوش خود است.

احساس كردم شايد اين شكايت منطقى باشد اما تصميم گرفتم با اين كارمند خاطى صحبتى نداشته باشم. در عوض به كارمند شاكى فهماندم كه شايد او نسبت به همكارش بيش از حد حساس شده است. البته اين مساله را به وضوح بيان نكردم ، اما با بى تفاوتى خودم نسبت به اين موضوع ، به او نشان دادم كه اين موضوع از نظر من آنقدرها هم جدى نيست.

اين مساله نيز يكى از مشكلاتى بود كه خودبه خود مرتفع شد.  در اينجا بايد گفت كه برخى اوقات پيش مى‏آيد كه عدم اقدام نيز خودبخود مى‏تواند روش مناسبى براى حل مشكل باشد اما بايد به عنوان مدير، مراقب باشيد مبادا مديريت بى بندوبارانه يا فاقد كنترل را در پيش بگيريد و اينگونه تصور كنيد كه بسيارى از مشكلات به خودى خود حل مى‏شوند.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:28 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

خدايا به خاطر اين كه هرگز تنهايم نمي گذاري از تو سپاسگزارم .

به خاطر اين كه هر گاه در جاده زندگي قدم هايم اندكي از راه راست سست مي شود تو با تلنگري به راهم مي آوري از تو سپاسگزارم

خدايا! به خاطر اينکه كه هر زمان كه تو را از ياد برده و حضورت را در كنارم فراموش كرده ام با نازل كردن بلايي كوچك مرا متوجه خود ساخته اي تا به ياد آورم كه در برابر اراده بي انتهايت هيچ چيز تاب ايستادگي ندارد ، ممنونم.

 

خدايا! از اين كه مي بينم بزرگي چون تو، همواره مرا زير نظر دارد و هرگز فراموشم نمي كند سخت به خود مي بالم .

خدايا! با اين كه گناه كرده ام، ناسپاسي نموده ام، حتي گاهي از رحمت بي كرانت نااميد شده ام و بنده خوبي برايت نبوده ام اما تو اي مهربان هر زمان كه درمانده از همه چيز و همه كس شده ام باز هم با آغوش باز پذيرايم بوده اي و در نهايت بزرگواري  حمايتم كرده اي.

 

به راستي اي پروردگار زيبا و مهربان در برابر اين همه لطف و بخشندگي تو  چه مي توانم بگويم؟

اين همه سخاوت و كرم را چگونه پاسخ گو باشم؟

 

خدايا! تعداد دفعاتي كه در نهايت ناباوري و بهت همگان از راه هاي عجيب و خارق العاده ات در سخت ترين و غيرممكن ترين شرايط ياورم بوده اي از حساب بيرون است .

 

تو خود نيك مي داني كه بنده ات جز چيزهايي كه تو به او بخشيده اي در  چنته چيزي ندارد،

پس تمنا دارم در يافتن راه درست زندگي و به دست آوردن شادماني عشق، آرامش و سعادت حقيقي ياريم كني  چرا كه بدون تو هيچ ندارم و با تو از همگان بي نيازم .

خداي من ! مي دانم كه با اين همه تو باز هم مرا دوست داري و هميشه و در هر لحظه مواظبم هستي زيرا اين حديث قدسي ات همواره در ذهنم طنين مي افكند:

 

" اگر آنان كه از من روي برتافتند؛ مي دانستند كه چقدر مشتاق ديدارشان هستم، هر آيينه از شوق جان مي سپردند."

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:34 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

رمضان ماهی است که اولش رحمت،

ميانه اش مغفرت و آخرش آزادی از آتش است

_____________

 

 

مترجم: صفورا پاکیزه کار

 

بسیاری از افراد در محیط کار شما هستند که کنار آمدن با آنها مشکل است. آنها بخشی از کار خود را به دوش شما می اندازند وبرای شما مشکلاتی را فراهم می کنند . . . اما به راستی برخورد درست با این افراد چیست؟

همسایه شمابا سرو صدای زیاد برای شما مزاحمت ایجاد می کند و نیمه شب شما را بیدار می کند به راستی شما چگونه باید با آنها رفتار کنید؟ این مشکلات قسمتی از زندگی هر شخصی است. ما در محیط کار در زندگی تنها نیستیم و با انسانها در ارتباطیم.

ارتباط ما با همکاران، فرزندان، همسر، دوستان، پدر و مادر باید بر پایه درستی استوار باشد. اگر شما مشکلاتتان را با دیگران حل نکنید این مشکلات روز به روز حادتر می شود. به عنوان یک کارمند ممکن است اخراج شوید. به عنوان یک کارفرما ممکن است کارمندان خوب خود را از دست بدهید و به عنوان یک همسر ممکن است ازدواج شما دچار بحران شود.

 

راه حلی که اکثر افراد در مقابل مشکلاتشان با انسانها به آن تن در می دهند تحمل کردن است ولی از آنجایی که هر فرد یک ظرفیت تحمل دارد بعد از مدتی مشکلات بیشتر می شود وشما دچار استرس و اضطراب ناشی از این فشارهای روانی می شوید راه حل درست مواجه نشدن با مشکل و فرار از آن نیست بلکه راه حل درست، روبرویی صحیح با مشکلات است.

وقتی با مشکلات مواجه می شوید و آنها را حل می کنید احساس شگفت انگیزی خواهید داشت چرا که از عهده حل مشکلات بر آمده اید و بر ترس خود غلبه کرده اید. البته مواجهه با افراد و مشکلات نیاز به برنامه ریزی دارد و شما باید خود را برای این مسئله از قبل آماده سازید. در ادامه 7 مرحله که شما باید در رفتار با افرادی که برای شما مشکلاتی ایجاد می کنند انجام دهید آورده شده است :

1-تصمیم بگیرید که مشکلاتتان را با آن فرد خودتان به طور مستقیم و بدون دخالت دادن دیگری حل کنید.

2-قبل از روبرو شدن با آن فرد مشکل را به صورت دقیق بنویسید و هدف خود را نیز برای حل آن مشکل و رویارویی با آن فرد مشخص کنید.

3-نکات و دلایل مورد نیاز برای اثبات حرفتان را یادداشت نمائید. واقعیت ها و دلایل و شواهدی هست که ممکن است نیاز باشد شما برای آن فرد مطرح کنید قبل از شروع صحبت این مسائل را برای خود روشن سازید.

4-واکنشها و مخالفتهایی را که انتظار می رود آن فرد در مقابل شما اعمال نماید، یادداشت کنید: یعنی تمام نگرانیهایتان را از نصیحت با آن فرد و یا حتی واکنشهایی که او ممکن است در طول صحبت داشته باشد را بنویسید تا این نگرانی ها در شما کم رنگ تر شود.

5-یادداشتهای خود را سازماندهی کنید و دلایلی کافی به آن اضافه کنید.

6-مکان صحبت را در جایی در نظر بگیرید که کسی مزاحم شما نشود و در فضایی که کاملا بتوانید خودرا کنترل کنید.

7-صحبت خود را با آن فرد آغاز کنید. در ابتدا مستقیما به چشمان آن فرد نگاه کنید، مشکل اصلی را که شما در صدد حل آن هستید را برای او کاملا شرح دهید، به صحبتهای او به طور کامل گوش کنید و مطمئن شوید که منظور شما را خوب فهمیده است، روی نکات اساسی مورد نظرتان تاکید کنید، اگر او در مقابل شما واکنشهایی نشان داد راه حلهایی را که قبلا در مورد واکنشهای او در نظر گرفته اید اعمال کنید، صحبتهای خود را ادامه دهید و به صحبتهای او به طور کامل گوش کنید.

 تسلیم نشوید آنقدر مکالمه را ادامه دهید و در جهت درست آن را رهبری کنید تا به اهداف از پیش تعیین شده خود برسید.

هر چقدر بیشتر بتوانید افراد مشکل ساز را آرام کنید در این کار ماهر تر می شوید و زمان لازم برای مکالمه شما با آنها کاهش می یابد. زمانی که در رام کردن افراد مهارت پیدا کنید افراد احترام بیشتری برای شما قائل می شوند و شما را شجاع و با صداقت خواهند دانست وبه این ترتیب دوستان شما بیشتر می شوند، دشمنان شما با شما دوست می شوند و همکاران و کارمندان شما فعال تر خواهند شد.

این را بدانید که افراد شجاع با کنترل ترسهایشان به اهداف خود می رسند و کنترل امور را به دست می گیرند.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

فرق ميان روزه، ما و روزهء اهل کتاب سحری کردن است

________________________

 

 

مترجم: محمد اسفندياري

 

با استفاده از 7 تكنيك روانشناسي در نامه‌هاي فروش، تا25% افزايش نرخ درخواست را داشتيم و اگر شما نيز آنها را در تبليغات، نامه‌هاي فروش و تيترها و حتي اخبارها داشته باشيد، همين‌گونه خواهد بود.

 

1- دليل فعاليت خود را عنوان كنيد.

به مردم بگوييد كه چه كار مي‌كنيد و از مشتريان كارتان را پنهان نكنيد. آنها مي‌خواهند از شخصي معمولي كه چيزي درباره كارش مي‌دانند خريد كنند.

به مردم بگوييد كه چرا كالاهاي فروشي‌تان محدود است. با اين عمل باعث مي‌شويد كه آنها به شما اطمينان كنند و از شما خريد كنند.

 

2- بيان جزئيات:

جزئيات را بيان كنيد و به عنوان مثال بگوييد كه چگونه 75 دلار در هفته كار مي‌كنيد، تا اينكه بگوييد 000/1 دلار در هفته درآمد داريد، با اين عمل باعث مي‌شويد كه مردم به شما اطمينان كنند و شما را باور داشته باشند.

 

3- كنجكاوي

همگي كنجكاو هستيم و مي‌خواهيم جواب سوالاتمان را بگيريم و اگر به ما بگويند نامه‌اي را باز نكنيم، تحريك مي‌شويم كه اين كار را انجام بدهيم و بفهميم كه داخلش چيست.

بنابراين مي‌توان از تيترهايي چون: راز اين تبليغ را كشف كنيد استفاده نماييد، بنابراين خواننده مي‌خواهد بداند كه چه رازي در ميان است.

كنجكاوي باعث مي‌شود نامه‌اي كه فرستاده‌ايد باز شود و اين شيوه خوبي براي مقاله‌هاي تبليغاتي است مانند تيتر همين مقاله كه «7 تكنيك روانشناسي براي فروش» است.

 

4- ترس از دست دادن چيزي

مشتريان دوست دارند با خريد كالاي شما احساس كنند كه چيزي بدست آورده‌اند تا اينكه چيزي را از دست داده باشند. به اين خاطر است كه خط مشي‌ها و كالاهاي توليدي بايد محدود باشد.

 

5- سوالات

پرسيدن سوال يك روش ديگر براي ايجاد ارتباط با مردم است و باعث مي‌شود كه آنها به دنبال جوابي براي آن بيافتند و متوجه موضوع بشوند.

 

6- داستان‌ها

چيزي بهتر از داستان‌پردازي نمي‌تواند مفيد واقع شود و شما مي‌توانيد همانطور كه بسياري از نويسندگان تبليغاتي در نامه‌هاي فروششان استفاده مي‌كنند، درباره خودتان يا مشتري‌تان داستاني را عنوان كنيد.

يك داستان حقيقي از زندگي باعث مي‌شود كه شخص نسبت به شما اطمينان حاصل كرده و آن كالا را از شما بخرد.

 

7- با مشكلي مواجه شدن

هر محصول براي مشكل خاصي، راه حلي بيان مي‌كند. قبل از هرچيز مشكلات و مسائلي را عنوان كنيد كه افراد با آن مواجه هستند و بعد كه آنها را واقف به مشكلات ساختيد به آنها بفهمانيد كه كالاي توليدي چگونه اين مشكل را برطرف مي‌سازد.

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:26 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

سالها پيش ، بايک شرکت تجاري همکاري داشتم که در دوره اي ، وضعيت بسيار بحراني پيدا کرده بود، اينکه ميگويم وضعيت بحراني به اين دليل است که شرکت که در آن زمان در حال پاگرفتن بود ، سرمايه عظيمي را صرف ايجاد جهش هاي تجاري ميکرد تا بتواند خود را نسبت به رقبايش در بازار ،متمايز کند ، اين کار هم به سادگي انجام پذير نبود ، ابتدا با يک موسسه تحقيقات بازار قراردادهاي کلاني مي بست و نتايج تحقيقات انجام شده را به موسسه ديگري ميسپرد تا نتايج بدست آمده را تائيد کند ، سپس سرمايه انبوهي را براي به اجرا در آوردن تصميماتش بکار ميبست ، اما همزمان با اجراي اين تصميمات ، يکي از رقباي بارز شرکت ، با همان پلان ، اقدامات مشابهي انجام ميداد !

ابتدا به شرکتهاي تحقيقات بازار مشکوک شديم ، موسسات را چندبار تغيير داديم و البته شرکت رقيب هم با هوشمندي خاصي توانست در چند مورد مارا فريب بدهد و در يکي- دو مورد تغييراتي در کارهايش ايجاد کرد، اما بعد از مدتي دوباره همراهمان شد!

روزي مديرعامل شرکت منرا احضار کرد و بصورت محرمانه موضوعي را به من گوشزد کرد :

نشت اطلاعات تجاري حياتي شرکت.

به عقيده ايشان ، ميبايستي دايره افراد در جريان اطلاعات حياتي شرکت را محدود ميکرديم تا اطلاعات ريسک کمتري داشته باشد.

اين کار راهم کرديم ، اطلاعات را بسيار محدود کرديم و کليه اطلاعات تجاري شرکت را طبقه بندي کرديم. و براي هر طبقه از اطلاعات ، افراد بخصوصي را تعيين کرديم و البته براي اطلاعات حياتي که پراهميت ترين اطلاعات شرکت به شمار ميرفتند ، فقط عده بخصوصي از کارشناسان ارشد ، مديران و البته اعضاء هيات مديره را مجاز تعيين کرديم.

و اين بار ( البته با مقدار بسيار زيادي احتياط ) شرکت رقيب بازهم پايش را جاي پاي ماگذاشت!

واقعا کلافه شده بودم ، مخصوصا که مسوليت پروژه طبقه بندي و حفاظت از اطلاعات تجاري شرکت هم به عهده من گذاشته شده بود ، اينطور که پيش ميرفت تمام سرمايه هاي شرکت ، به باد ميرفت و نه تنها سودي عايد شرکت نميشد ، عوايد کلاني هم براي مهم ترين رقيب شرکت به بار مي آورد.

اين بار بعد از يکي از جلسات هيات مديره ( که اغلب اعضاء هيات مديره در کمال نااميدي از آن بيرون آمدند) رئيس هيات مديره شرکت ، جلسه بسيار دوستانه اي بامن ترتيب داد و خيلي غير رسمي به من فهماند که اعضاء هيات مديره به ايشان اختيارتام داده اند تا طرف مدت بسيار کوتاهي مساله را ختم کند ، و مخلص کلام اينکه ايشان هم به من فهماند که از تمام اختيارات قانوني و فراقانوني اش استفاده ميکندتا اين امر به نتيجه برسد ، هيات مديره و حتي شخص مديرعامل ، خود را بصورت دربست در اختيار ايشان قرارداده بودند ، حتي ايشان بمن فهماند که مديرعامل به ايشان اختيار داده کليه تماسهاي تلفني وي در شرکت را کنترل کند و حتي آمد و رفت هاي خارج از شرکتش را نيز تحت نظر قرار بدهد!

خوشبختانه چون من هيچگاه از اطلاعات فني شرکت سر در نمي آورده ، هيچ علاقه اي هم به دانستن آنها نداشتم و لذا مورد سوء ظن نبودم.

از فرداي آنروز شروع کرديم ، البته هيچگاه به اعضاء هيات مديره نرسيدم ولي حتي تلفنهاي شخص مديرعامل را نيز کنترل کرديم و بالاخره پس از 15 روز به نتيجه رسيديم . . .

بعد از آن جريان وقتي نتيجه غيرقابل باور تحقيقاتمان را باطلاع هيات مديره شرکت رسانديم ، متاسفانه نه تنها از تيم تحقيق تشکر نکردند بلکه غرولندهايشان را هم ميشنيدم که ميگفتند "ما گفتيم حتي اگر مجبور شديد اين کار راهم بکنيد ولي نميدانستيم واقعا در عمل هم مارا کنترل خواهيدکرد مگر اينجا وزارت . . . است؟" و خلاصه اينکه نه تنها قدر ندانستند ، بلکه هنوز هم وقتي مديرعامل سابق شرکت و يا بعضي از اعضاء هيات مديره را که از اساتيد بزرگوارم هستند ميبينم ،اگر صحبت از آن قضيه بشود ، محال است گلايه نکنند يا حداقل متلکي نگويند.

البته آن زمان هنوز اينترنت و امکانات مرتبط با اين شبکه ، وارد محيط هاي اداري نشده بود ، والا حتم دارم که به اين زودي ها به نتيجه نميرسيدم ، اما امروز وقتي اين خبر را در بازتاب خواندم ، فهميدم که قطعا شيوه کنترل اطلاعات تجاري ، حکمتي دارد که پيش کسوتهاي کسب وکار ، آنرا پيش گرفته اند.

درآينده نزديک ، در مورد مديريت اطلاعات تجاري و نتايجي موفقيت آميزي که برايم داشته ، بيشتر خواهم نوشت.

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:32 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

در اين ماه دروازه های رحمت باز شده و دروازه های دوزخ بند ميگردد

______________________

 

 

تهديدها

 

شناخت تهديدها در اينگونه مواقع ، مهمترين عامل جلوگيري از سقوط است. چنانچه رقبای شما در مسیر موفقیت گـام بر می‌دارند، اما شما نمی‌توانید علت آن را دریابید، توجه و تمرکز شما معطوف به یک عامل از کسب و کار است (محصولات جدید، گشایش فروشگاه جدید، فروش) اما به سایر اجزای کسب و کار مانند کاربرد سیستم های جدید، ضرورت کسب اطلاعات جامع و روزآمد، بهینه‌سازی سیستم بازاریابی به شیوه مدرن، توجه نمی‌شود زمانی که مشتریانتان از شما درخواستی دارند، به دنبال آن هستید که چگونه عدم توجه خود به خواسته آنان را، توجیه کنید.

عامل بعدی تهدیدکننده شرکتها تعیین اهداف درازمدت بدون توجه به واقعیت است. ضرورت تعیین استراتژی برای شرکتها و سازمانها نیاز به توضیح ندارد، اما این اهداف باید بر مبنای واقعیت تدوین شده باشد در غیر این صورت اصرار به ادامه کار برای رسیدن به این اهداف ممکن است موجب فروپاشی سازمانها شود و این فروپاشی غالباً هنگامی است که مدیران بدون توجه به محدودیتهای اساسی و عملی این منطق، در دام سفسطه یک فکر بزرگ گرفتار می‌آیند.

 

علائم هشدار دهنده

 

در این باره باید به این علائم هشداردهنده توجه شود:

رویکرد ما همیشه اینگونه بوده است! و قبلاً جواب داده است! پس از این هم جواب خواهد داد!؟ ما کاملاً مشتریـان خود را می شناسیـم! مـی‌دانیم که چه می‌خواهند و به‌چه‌نیازدارند! کسب‌وکارخارجی خودرا مشابه کسب و کار داخلی خودبه پیش می‌بریم! تا وقتی که مشکلی پیش نیامده کاری به کارش نداریم!

 

عامل مخرب‌ دیگرخود محوری مدیران است:

بسیاری ازمدیران خودمحورند و به آن افتخار می‌کنند. افرادی که در دوران پرشکوه آی بی ام و جنرال موتورز با این شرکتها سروکار داشتند به وضوح نخوت و خودبزرگ بینی آنها را در برخورد با شرکتهائی که در حد و اندازه آنها نبودند، به خاطر می آورند.

دایملر - بنز نیز تا همین اواخر به این ویژگی شهرت داشت. ساچی اندساچی یکی از موسسات تبلیغاتی است که دچار خودبزرگ‌بینی بــود. وب وان، ئی تویز، و بسیاری دیگر از موسسات اینترنتی کسب و کار سنتی را حقیر می شمردند. کابلرتون، موتورولا، و وانگ براین باور بودند که در صنایع خود از بهترین فناوری برخوردارند.

در زمینه این گونه اشتباهات برخی از علائم هشداردهنده از این قرار است:

مدیریت ممکن است براین باور باشد که شرکتش هر آنچه بخواهد، می‌تواند انجام دهد و در این مـورد به جایگاه شرکت در بازار استنـاد مـی‌کند، مدیریت عادت دارد پی درپی تصمیمات مشابه و یکسانی را اتخاذ کند، حتی زمانی که به نظر می رسد این تصمیمات دیگر مناسب نیستند،مدیریت روابط عمومی را فراتر از ملاحظات استراتژیک قرار می‌دهد.

برای اجتناب از اشتباهات و در نتیجه شکست و تلاش سازمان همه کارکنان چاره‌ای جز درس گرفتن از اشتباهات ندارند، اما برای این کار چقدر تلاش و وقت صرف می کنیم؟ اگر نیاموزیم و درس نگیریم، محکوم به تکرار همان اشتباه خواهیم بود.

 

 

پايان

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:25 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

هرگاه روزه هستيد ، دشنام نداده و صدا بلند نکنيد

و اگر کسی شما را دشنام داد بگوييد : من روزه دارم

________________________

 

 

تصاویر مدیران موفق شرکتهای معتبر جهان را بر روی جلد مجله‌های معروفی همچـون فـوربز، فورچـون و بیــزینس‌و‌یک می‌بینید. در مـورد توان رهبری خــارق العاده و الهام بخش آنان مطالب زیـادی می خوانید.

سخنان پیشوایان کسب و کار و صاحب نظران صنعتی را در تحسین شرکتهای آنان، به عنوان الگوهایی برای نسخه برداری، می شنوید. ممکن است در سهام شرکتهای آنان سرمایه‌گذاری کنید و یا به دنبال فرصتی برای همکاری یا مشارکت با آنان باشید. این مدیران در تـارک قهرمانـان، نخبگان و بزرگان کسـب و کار همچـون ستاره ای مـی‌درخشنـد.

 

اما هنوز چندصباحی از این جشن شادمانی نمی گذرد که شرکتهایشان از هم فرو می پاشد. فعالیتها به بن بست می رسد. کارگران از کار بیکار می شوند. سهام سقوط می‌کند. پرده ها کنار می‌رود و عبث بودن بسیاری از کسب و کارهایی که شرکتهایشان به آن مشغول و متعهد بودند، مشخص می گردد.

با فرونشستن غبارها، می‌توان چهره واقعی آنان را در حالی که میلیونها و میلیاردها دلار سرمایه ارزشمند را برباد داده اند، مشاهده کرد.

این چگونه ممکن است؟ چگونه این رهبران با این شتاب فرو می افتند و سقوط می‌کنند؟ چگونه است که تعداد بی شماری از مردم بدین سان اشتباه می کنند؟ چگونـه می‌توان شمار این خطاها را که هرساله شاهد آن می‌باشیم، به حساب آورد؟ و چگونه می توانیم سایه شوم تکرار چنین حوادثی را از سرمان دور کنیم؟

برخی از پاسخها همچون تجربه سقوط ناگهانی بسیاری از رهبران، شگفت آورند. بسیاری از ویژگیهای کیفی که به عنوان مشخصه‌های یک واحد تجاری ایده آل به حساب می آیند، در واقع جز بستر کابوسی هولناک برای کسب و کار نیستند.

چه بسیارند ویژگیهایی که آرزوی بهره‌مندی‌شان را داریم، یا از بی بهره بودن‌شان شرمساریم، در حالی که زمانی درمی‌یابیم بدون آنها آسوده تریم. به ناگاه در می یابیم بسیاری از علائم پیروزی که برای به رسمیت شناختن شان در تلاش و کوششیم، از منظر سرمایه‌گذاران جز نشانه‌هایی از درماندگی و ورشکستگی، چیز دیگری نیستند.

مدیرانی که سکان هدایت مؤسسات و سازمانها را در دست دارند به نظر می رسد تـافته جدا بافته‌ای از سایرین باشند، اما آنان نیز دارای نقاط ضعف و دچار مشکلات شخصیتی هستند و در پاره ای از مواقع، حتی در مقیاسی وسیع تر از ما، دچار همان اشتباهات و خطاها می شوند.

یکی از عواملی که ممکن است موجب شکست شرکتها و مؤسسات شود فقدان‌خلاقیت و تحول است: شرکتهایی که در گذشته موفق بوده اند، غالباً در چارچوب تاریخ و فرهنگ خویش گرفتارند، ترکیبـی که راه را بر ایده های جدید می‌بندد.

برای مثال، زمانی که در اواسط دهه نود میلادی صنعت مخابرات از آنالوگ پا به عرصه دیجیتال نهاد، واکنش شرکت موتورولا بسیار محافظه‌کارانه بود. در حالی که اکثر مشتریان به دنبال فناوری دیجیتال بودند، از درون شرکت در مورد ذهنیت دژگونه موتورولا و مهنـدسینی که خود را عالم تر از مشتریان می‌دانستنـد، اخبار گوناگونی به گوش می رسید.

شگفت آنکه در آن مقطع موتورولا چندین حق اختراع کلیدی فناوری دیجیتال را در اختیار داشت که امتیاز آن را به رقبا واگذار کرده بود؛ باوجود این، مصرانه بر عدم آمادگی بازار برای انتقال به بازار دیجیتال پا می فشردند. بدین گونه، نوکیا سکان رهبری بازار را در دست گرفت. موقعیتی که همچنان آن را حفظ کرده است.

شرکتها معمولاً از چگونگی تغییر بازار آگــاهی کامل دارند، اما در کمال تعجب دراین‌باره دست به هیچ اقدامی نمی زنند. این یافته لزوم توجه بیشتر به نهضت نوآوری و روشنفکری در شرکتها را گوشزد می‌کند، روشنفکری از آن جهت که در فضایی آزاد بتوان پیرامون خطاها و اشتباهات و درصورت لزوم بازخوردهای منفی به بحث و گفت گو نشست و سازمان را برخوردار از فرهنگی ساخت که مشتاق یادگیری است.

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:24 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

رمضان ماه صبر است

و ثواب صبر بهشت است .

____________

 

روش هاي مديريت

 

مديران خوب بدون اينكه سن يا سابقه شان در اين زمينه دخالتی داشته باشد از چندين فن برای توسعه روابط كاری موثر با گروهشان استفاده می كنند. پيشنهاد ميكاك "كشف انگيزه واقعی فردی" و درك آن چيزی است كه برای افراد ويژه محسوب می شود. او به طور مشخص برای علاقمندان به ورزش های سخت بليت مسابقات تهيه می كند و حتی برای زنی كه درگير يك رابطه از راه دور است بليت هواپيما می خرد.

روسو می گويد كه او نيز با ترتيب دادن چنين روابط شخصی با همكاران و مراجعان به اين نتيجه رسيده است كه "بنابر دريافت عمومی به نظر می رسد كه مشكلات به وجود آمده هر چه كه باشند راه حل انسانی، هميشه پاسخگو است."

رابطه شخصی با اعضای گروه كارمندان می تواند همچنين به ميزان بالاتری از كار گروهی ختم شود. كارنی می گويد: "بر كار گروهی و انجام آن و نه بر مقام و قدرت تمركز كنيد. اگر می خواهيد كارتان را به بهترين نحو انجام دهيد هر همكار را به چشم منبعی برای كمك به شما و گروه نگاه كنيد."

همه كارمندانتان را هم سطح بدانيد و فكر نكنيد كه تحت سلسله مراتب كاری مشغول به كار هستند و برای انجام كار، هماهنگ عمل نماييد. به گروهتان مسووليت بيشتری بسپاريد تا بر وجه گروهی كار افزوده شود و به ويژه هنگامی كه كارمندانتان طرحی را با موفقيت به انجام می رسانند از آنها قدردانی كنيد.

ميكاك به شدت عقيده دارد كه قدردانی دايمی از كار گروهتان در نهايت منجر به كسب احترام بيشتر در جايگاه مديريت و سطح بالاتری از توليد می شود. او می گويد: "من دريافتم كه تقويت مثبت بسيار فراتر از وادار ساختن افراد به فرمان بردن عمل می كند." اگر افراد تشويق شوند كه كارشان را به خوبی انجام دهند "فكر می كنم به آنها چيزی بسيار بيش از حضور روزانه در محل كار اعطا می كنيد."

با همه اين ها هيچ يك از اين موارد نمی توانند بدون صرف وقت قابل ملاحظه با گروهتان به دست آيند. مشاورات طولانی از طريق پست الكترونيك و تلفن را با كارمندان كنار بگذاريد و وقت خود را صرف ملاقات با آنها نماييد.

بحث درباره كار و پيشرفت افراد در شركت از طريق بازنگری های متناوب يا جلسات منظم و برنامه ريزی شده كمك كننده است.

ميكاك می گويد: "فكر می كنم گاهی از اوقات، هنگامی كه به مديريت بالايی می رسيد از فعاليت های روزمره فاصله بسياری می گيريد و به شدت بر رشد يا توسعه كار متمركز می شويد. من مايلم مطمئن شوم كه افراد در تكاپو هستند و از شغلشان رضايت بسياری كسب می كنند."

دن كافلين نويسنده كه در كتابهايش به ايجاد موفقيت بيشتر در شركت ها می پردازد برای مديران جوان پيشنهاد كوچكی دارد: بخوانيد. ارتباط خود را با مشغوليت های مشاغل ديگر حفظ كنيد و به طور دايمی خود را از جزييات شركت با خبر نگاه داريد.

او می گويد: "در اندك زمانی دانسته های شما به اندازه يك مدير 60 ساله خواهد بود كه هيچگاه مطالعه نمی كند."

 

گرايش هاي آينده

 

بسياری از صاحب نظران بر اين باورند كه به دليل نقش رو به رشد فن آوری و تقاضای بالای توليد، گرايش اعطای مديريت به افراد جوان تر ادامه خواهد يافت.

ميكاك می گويد: "من فكر می كنم با وجود فن آوری، افرادی كه تازه فارغ التحصيل می شوند آماده گردانندگی هستند. اگر كسی را انتخاب كنيد كه در دهه 40 يا 50 زندگی باشد بدون شك با مانع فن آوری مواجه خواهيد شد."

علاوه بر آن روسو می گويد كه افراد جوان استخدام خواهند شد زيرا "گروه كارمندان چنان كوچك است كه بايد توليد بالا باشد. نسل ما از ديد من كار خود را بسيار خوب انجام می دهد. همه جريان مربوط به ابتكار و استفاده از موقعيت هايی است كه برايتان فراهم می شود".

 

پايان

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:23 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

محمد جبيري

 

با افزايش شمار افراد جوانی كه در سراسر دنيا راه خود را به جايگاه مديريت باز می كنند، فراگيری چگونگی نظارت اثر بخش بر كاركنان اهميت می يابد.

هنگامی كه كريستی ميكاك در سن 25 سالگی برای نخستين بار به سمت مديريت رسيد راه خود را در مسير اين حرفه باز كرد. او كه هم اكنون 31 سال دارد مدير خدمات حسابرسی شركت تبليغاتی و روابط عمومی ساميت گروپ كاميونيكيشنز در شهر سالت ليك است.

ميكاك می گويد: "فكر می كنم كه برای مديريت كمی جوان هستم. در شكل قديمی اين اتفاق معمولا در سن 40 سالگی می افتد."

ميكاك بخشی از يك گرايش رو به رشد در ايالات متحده است كه شركت ها، تازه فارغ التحصيلان بی تجربه يا كم سابقه را در زمينه مديريت به سمت های بالا و نظارت بر افرادی با بيش از 25 سال سابقه كار منصوب می كنند.

كريستی ميكاك می افزايد: "گروه من به نسبت جوان است. فكرمی كنم بسياری از افراد جوان احساس می كنند در حرفه هايشان بسيار با تجربه تر و پيش تر هستند، اما در واقع چنين نيست."

در گذشته، ارشديت برای بالا رفتن از پله های ترقی در شركت ها ضروری بود. ممكن است اين مقوله رو به زوال باشد. ميكاك می گويد: "آنها می خواهند كه در سمت های نخست و با بالاترين حقوق ها وارد شوند. ممكن است با يك فرد 24 ساله مواجه شويد كه مديريت يك بخش را بر عهده دارد، زيرا فن آوری، گرداننده اين بخش است."

لوری روسو ، قائم مقام 28 ساله شركت استانتون كاميونيكيشنز در واشنگتن دی سی می گويد كه با اين وجود افراد جوان تر نبايد انتظار داشته باشند كه مشاغل مديريتی به آنان واگذار شود. "فكر می كنم انتظار دريافت چيزی كه از راه نرسيده به شما اعطا شود غير واقع بينانه است و طرز فكر درستی نيست. شما عوارضی می پردازيد، چرا كه بايد ياد بگيريد. سرعت جامعه ما چنان بالا رفته است كه افراد نمی خواهند برای هيچ چيز صبر كنند."

 

تنش تربيتي

 

آيا اين تفاوت نسل بين كارمندان مسن تر و مديران جوان مشكلاتی را در محل كار موجب می شود؟ مطالعه جديد سازمان كار و خانواده های نيويورك نشان داد كه كارمندان مسن (افراد 58 سال به بالا) معمولا مشكلی با همكاران جوان تر ندارند. در حقيقت اين پژوهش نشان داد كه كارمندان مسن تر همكاران جوانتر خود را با كفايت، پشتيبان و پذيرا می دانند.

اما اين بدان معنا نيست كه در دفاتر كار همه چيز بين همكاران مسن تر و جوان تر بدون نقص است. روسو می گويد: "افرادی كه می بايست 15 تا 20 سال سابقه كار می داشتند تا به اين سمت نايل شوند، شما افراد جوان تر را جدی نمی گيرند، زيرا فكر می كنند كه تجربه كافی نداريد."

استيو كارنی ، نويسنده كتاب "رويداد نامه كار گروهی" كه پيشنهاداتی را در زمينه انجام كار گروهی در محل كار ارايه می دهد می گويد: "ديد من نسبت به مديران جوان اين گونه است كه كارمندان مسن تر را خطری برای جايگاهشان می دانند و با ترس و عدم اطمينان به مديريت می پردازند."

 

 

ادامه دارد

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:21 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

خدايا!

شرمنده ام اززيادی گناهاني که انجام داده ام ،شرمنده ام.

 

پروردگارا!

از قدر نشناسی خودم ، ازاين که هرروز باعث ناراحتی تو می شوم شرمسارم.

 

ای خدای بزرگ !

 چه بگويم ازکدامين گناهم نزد توطلب عفوکنم.

 

خدايا !

به کدامين گناه اشک شرم ازديده جاری سازم.

هروقت که خواستم زبان به حمد وثنايت بگشايم، اشک در ديدگانم جمع شد وبغض شرم وپشيمانی ازگناهان، ديگرمجال سخن گفتنم نداد.

 

بارالها !

مرا ازاين منجلابی که درآن گرفتارشده ام نجاتم ده.

به اين پرنده ي اسير، پروبالی ده تا خودش راازاين قفس رهايی بخشد وطعم آزادی ورهايی را تجربه کند .

 

خدايا!

 مرا فرصتی ده تاپاک بودن راتجربه کنم وبتوانم حتی برای يک لحظه آنچه باشم که تومی خواهي.

 

آمین

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:33 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

برای روزه دار دو شادی است

يک شادی در وقت افطارش و

يک شادی در وقت ملاقات با پروردگارش

______________

 

قدم ششم: هدفمندي

 

اگر شما تصوري از يك زندگي كاملا موفق داشته باشيد، خواهيد توانست اهداف خاصي را براي خود تعيين نماييد. اوقاتي در زندگي وجود دارند كه براي تعيين هدف مي‌توانند مفيد باشند و بهتر است در ساير اوقات فقط به مسيري كه در حال طي كردن آن هستيم فكر كنيم.

زماني كه اهدافتان را بررسي كرده و احساس كرديد آنها مناسب نمي‌باشند، فرايند هدفسازي را بلافاصله متوقف كنيد و اگر احساس كرديد اهدافتان مفيد و جالب مي‌باشند، درنگ نكنيد و بلافاصله دست به عمل بزنيد.

براي شروع دفترچه‌اي را براي نوشتن و ثبت اهدافتان در نظر بگيريد. به جنبه‌هاي مهم زندگيتان فكر كنيد و فهرستي از اهدافتان را در آن يادداشت كنيد. به عنوان مثال:

• پيشرفت فردي

• سلامتي

• ارتباط با اطرافيان

• شغل / كار

• درآمد و پول

• خانه وزندگي خصوصي

• سفر

• فعاليتهاي فوق برنامه

• خدمات / ايجاد تغييرات

 

هريك از موارد فوق را بالاي يك صفحه به طور جداگانه بنويسيد. سپس در مورد اهداف بلندمدتتان فكر كنيد. در 5 سال و يا 10 سال آينده دوست داريد كجا باشيد؟. . .

 در هر صفحه يك يا دو هدف بلندمدت را براي هريك از ابعاد زندگي‌تان در نظر بگيريد. سعي كنيد اهدافتان را كاملا واضح و آشكار، قاطعانه، از زبان اول شخص مفرد (من) و در زمان حال بنويسيد به گونه‌اي كه انگار آنها واقعيت دارند.

اينبار اين كار را با نوشتن يك يا دو هدف يكساله انجام دهيد. سعي كنيد اين اهداف را كاملا واقع‌بينانه تعيين كنيد.

حالا اهدافتان را مرور كنيد و براي هريك از آنها يك تا سه گام موثر كه شما را به آن اهداف خواهد رساند، بنويسيد و ماه آينده چندتايي از اين مسيرها و گام‌ها را اجرا نماييد.

در اينجا چند نمونه از اهداف بلندمدت، كوتاه مدت و گام‌هاي اجرايي را براي رسيدن به اين اهداف برايتان ذكر مي‌كنم:

 

• شغل / كار

هدف بلندمدت: من يك معلم فيزيك هستم.

هدف يكساله: براي قبولي در آزمون دانشگاه مطالعه مي‌كنم.

راهكارهاي عملي:

1-      زمان سرگرمي و تفريح را كاهش مي‌دهم.

2-       زمان مطالعه را افزايش مي‌دهم

3-       در آزمون شركت كرده و با موفقيت آن را پشت سر مي‌گذارم.


• فعاليت فوق برنامه

هدف بلندمدت: نواختن پيانو را بلد هستم.

هدف يكساله: در كلاس‌هاي آموزش پيانو شركت مي‌كنم.

راهكارهاي عملي:

1-      از دوستانم در مورد معلمان خوب پيانو سوال مي‌كنم.

2-       يك پيانو اجاره مي‌كنم.

 

زمانيكه اهدافتان را تعيين نموديد، مدت زماني به آنها فكر نكنيد و برخي اوقات به آنها رجوع كرده و در صورت لزوم تغييراتي را در آن ايجاد نماييد. اطمينان حاصل كنيد گام اجرايي و عملي لازم را جهت دستيابي به اهداف موردنظرتان برداشته‌ايد و پيشرفت كرده‌ايد.

هدفمندي كمك شاياني در دستيابي به نظم و ترتيب، تلقين و تمركز مي‌نمايد. گاهي اوقات تعيين برخي از اهداف زمينه را براي عدم موفقيت فراهم مي‌نمايند چرا كه پافشاري بيش از حد در رسيدن به برخي اهداف دور از دسترس و يا تاكيد بر دستيابي به اهداف در مدت زمان معيني باعث بروز افكار و احساساتي منفي و كاهش اعتماد به نفس مي‌شود.

پس در رسيدن به اهداف نگران نحوه دستيابي به آنها نباشيد و آن را به نيرو و قدرت الهي بسپاريد.

بگذاريد در حاليكه براي رسيدن به اهدافتان در حال تلاش هستيد آنها تغيير بكنند و ثابت باقي نمانند چرا كه در اين صورت احساس خواهيد كرد همانگونه كه انتظار داشته‌ايد در حال بدست آوردن چيزهايي هستيد در حاليكه ديگران چنين حسي ندارند.

حتي ممكن است شما احساس كنيد كه زندگيتان در مسيري كه انتظار داشته‌ايد در حال حركت است. به ياد داشته باشيد كه روح ما هدف مشخصي را در زندگيمان دنبال مي‌كند كه ممكن است ما كاملا آن را درك نكرده باشيم و هر چيزي كه براي ما اتفاق مي‌افتد بخشي از سفر روحمان مي‌باشد.

از هر چيزي كه در مسير زندگي با آن مواجه مي‌شويد، درس بياموزيد. به نداي درونتان گوش فرا دهيد. اگر هدف خاصي برايتان مفيد باشد حتما در اين مرحله آشكار خواهد شد. بگذاريد راهنماي درونتان راه را به شما نشان دهد.

 

قدم هفتم: ديگران را در موفقيتي كه بدست آورده‌ايد، سهيم كنيد.

 

با گذشت زمان وقتي كه مراحل بالا را طي كرديد تدريجا استعدادها و توانايي‌هايتان شكوفا خواهد شد. وقتي به نداي درونتان گوش فرا مي‌دهيد و بهبودي و پيشرفت در زندگيتان حاصل مي‌كنيد، ديگر نمي‌توانيد مانع تغييراتي كه شما را تبديل به فردي موفق مي‌كند، بشويد.

اغلب ما در درك و تحسين استعدادهايمان مشكل داريم، چرا كه آنها چنان آرام و آهسته شكوفا مي‌شوند كه به نظر امري مهم نمي‌رسند. اموري كه براي ما جذاب هستند و ما نمي‌توانيم انجام آنها را متوقف كنيم نشانه‌هاي مهمي از اهدافي مي‌باشند كه ما درصدد بيان آن هستيم و درواقع كليدهاي اهداف زندگي‌مان هستند.

از خودتان بپرسيد:

«دوست دارم چه كاري انجام بدهم؟»، «من معمولا مشغول انجام چه كاري هستم؟». به عنوان مثال من به عنوان يك جامعه‌شناس «نمي‌توانم راجع به پيشرفت آگاهانه در زندگي صحبت نكنم». «من شيفته فرايند رسيدن به موفقيت و كاميابي مي‌باشم و دوست دارم ديگران را نيز در پيشرفت خود سهيم كنم و من زماني آموزش و نوشتن درباره دستيابي به موفقيت و پيشرفت فردي را به پايان خواهم رساند كه به اهدافم رسيده باشم.

من براي اين منظور نه برنامه‌ريزي كرده بودم و نه آن را مي‌توانستم پيش‌بيني كنم. اين مسئله در نتيجه دنبال كردن علايق و خواسته‌هايم بدست آمده است.»

چه ما در دستيابي به موفقيت و كاميابي موفق بشويم يا نشويم، زندگي هميشه پاداشي عادلانه براي تلاش‌هايي كه انجام داده‌ايم به ما خواهد داد. با پاسخ گفتن به نداي درونمان وسيله معاش خود را فراهم مي‌كنيم و جهان هستي هميشه از ما مي‌خواهد كه تا حد امكان، خود واقعي‌مان باشيم.

يادمان باشد پس از كسب موفقيت، هدايا و شادي را كه نصيبمان شده است را با ديگران قسمت كنيم و از آن طريق تغييري را در دنياي اطرافمان ايجاد نماييم و اين يكي از بهترين تجربيات انجام شده‌اي مي‌باشد كه مي‌توانيم در زندگي‌مان كسب كنيم كه براي دستيابي به موفقيت واقعي عاملي لازم و مهم است. زماني كه با درستي و اشتياق زندگي مي‌كنيم، موفقيت را بيشتر و بيشتر احساس خواهيم كرد.

 

 

پايان

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:20 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

رمضان ماهی است که اولش رحمت،

ميانه اش مغفرت و آخرش آزادی از آتش است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

قدم چهارم: به دنبال واقعيت‌هاي زندگيتان باشيد

 

همه ما در درونمان گرايش عميقي نسبت به چيزي كه از نظر ما حقيقت مي‌باشد، احساس مي‌كنيم. براي دستيابي به حقيقت بايد به احساسات و مشاهداتمان توجه كنيم. ما بايد ياد بگيريم كه عميقا به نداي درونمان گوش بسپاريم و به آن اعتماد كنيم و چيزي را كه حس مي‌كنيم درست است، انجام بدهيم.

حتي اگر ما مرتكب اشتباهاتي هم بشويم ما بايد دست به عمل بزنيم تا ياد بگيريم زندگي خود را بهبود ببخشيم.

 

در اينجا روش ساده‌اي را براي توجه به نداي درونتان به شما معرفي مي‌كنيم:

چند دقيقه‌اي را به مكاني آرام و ساكت كه تمركز بيشتري خواهيد داشت برويد. اگر بتوانيد مكاني رادر فضاي آزاد و باز در نظر بگيريد بسيار بهتر است ولي فضاي بسته‌اي كه كاملا آرام مي‌باشد نيز مناسب است.

در حاليكه بدنتان را كاملا شل كرده‌ايد در جايي نشسته و يا به حالت خوابيده قرار بگيريد. چشمانتان را ببنديد و فقط روي تنفس‌تان متمركز شويد. به آرامي و عميق نفس بكشيد. هرگاه ذهنتان منحرف شد مجددا روي تنفس‌تان متمركز شويد و بدنتان را شل كنيد.

حالا توجهتان را روي اعضاي پايين‌تر بدن يعني قلب و ناحيه شكم معطوف نماييد. تصور كنيد كه عقل و خرد شما در اين قسمت از بدن شما قرار دارد و خردتان همين حالا پيامي براي شما دارد. بپرسيد كه آن پيام چيست؟

سپس بدنتان را شل كرده و به هر احساس، فكر و يا تصوري كه به ذهنتان مي‌رسد توجه كنيد. براي چند لحظه درباره اين احساسات و افكار فكر كنيد و اگر نتوانستيد كاملا آنها را درك كنيد اصلا نگران نشويد. فقط كمي خود را غرق آن افكار نماييد.

از راهنماي درونتان بپرسيد كه آيا شما بايد از چيز ديگري آگاه شويد و يا آن را به ياد بياوريد. سپس از راهنماي درونتان تشكر كنيد و در حاليكه احساس آرامش مي‌كنيد چشمانتان را باز كنيد. اگر بخواهيد مي‌توانيد درباره تجربه‌اي كه در اين مرحله كسب كرده‌ايد بنويسيد.

اين تعمق ساده را تا حد امكان هرروز انجام دهيد. بهترين زمان براي اينكار شبها قبل از خواب و صبحها بلافاصله پس از بيدار شدن مي‌باشد. با كمي تمرين شما توانايي‌تان را براي دريافت و دنبال كردن راهنماي درونتان افزايش خواهيد داد.

 

قدم پنجم: تصور كردن

 

تصور شما از يك زندگي كاملا موفق چيست؟ فكر مي‌كنيد در صورتي كه فردي با زندگي كاملا موفق بوديد در كجا و چگونه زندگي مي‌كرديد؟ و چه احساسي نسبت به خود داشتيد؟ جسم شما چگونه احساسي مي‌داشت؟ يك روز خاص و شاخص در زندگيتان چگونه مي‌بود؟ در پايان روز شما چه احساسي مي‌داشتيد؟

خيلي مهم است كه ما بتوانيم همه‌چيز را آنگونه كه دوست داريم باشند، تصور نماييم. تصورات ما ابزاري قوي و موثر مي‌باشند. اگر ما چيزي را بسيار روشن و واضح تصور كنيم، درواقع درها را براي دستيابي به حقيقت پيوستن آن گشوده‌ايم.

به ياد داشته باشيد كه هيچ يك از ما در خلا زندگي نمي‌كنيم. ما همگي قويا تحت تاثير دنياي اطرافمان قرار داريم و متقابلا همگي به دنياي اطرافمان تاثير مي‌گذاريم، چه آن را درك كنيم يا نكنيم. ما همگي جزيي از يك كل هستيم.

ما مي‌توانيم يك زندگي كاملا موفق داشته باشيم به همان اندازه كه دنياي ما موفق است، و دنياي ما زماني مي‌تواند كاملا موفق و كامياب باشد كه ما ياد بگيريم به سياره‌اي كه در آن زندگي مي‌كنيم و موجوداتي كه با ما زندگي مي‌كنند احترام بگذاريم.

آن تعداد از ما كه توانسته‌ايم در شرايط موجود زندگيمان را بهبود بخشيم، موظف هستيم تا تجربياتمان را در اين عرصه در اختيار همگان قرار دهيم تا آنها نيز بتوانند زندگي زيباتر، سالم‌تر و موفق‌تري داشته باشند.

از آنجايي كه همه امور با اراده خود ما انجام مي‌پذيرد و از خودآگاهي كامل برخوردار هستيم بنابراين مسئوليت بهبود و پيشرفت زندگيمان نيز به عهده خود ما مي‌باشد نه فردي ديگر. هرچه ما آگاه‌تر و متعادل‌تر بشويم بيشتر در كمال، زندگي خواهيم كرد و به دنبال واقعيات زندگي خواهيم بود و بدين ترتيب دنيايي بهتر و موفق‌تر خواهيم داشت.

ما بايد از راهنماي درونمان همچنين بپرسيم كه آيا عملكردها و رفتارهاي خاصي وجود دارند كه ما بايد آنها را انجام دهيم تا بتوانيم به دنيا و مردمان آن كمك كنيم. موفقيت خود و دنيايي كه در آن زندگي مي‌كنيد را در ذهنتان مجسم كنيد.

شما مي‌توانيد اين كار را با تعمق يا نوشتن تصوراتتان انجام دهيد. نكته جالب ديگر اينكه شما مي‌توانيد تصوراتتان را نقاشي كنيد و يا تصاوير، عكس‌ها و پيام‌هايي را كه از مجلات جدا كرده‌ايد و يا چيزهايي را كه از طبيعت جمع‌آوري كرده‌ايد (هرآنچه كه براي شما داراي معنا و مفهوم مي‌باشد) روي يك تكه كاغذ يا مقواي بزرگ چسبانده و آن را روي ديوار نصب كنيد.

اين تابلو نقشه گنج شماست و هروقت كه به آن نگاه كنيد به تصورات خود درباره موفقيت، انرژي خواهيد بخشيد.

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

سحری کنيد زيرا در سحری ها برکت است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

قدم دوم: آگاهي

 

ما همگي داراي اعتقادات، افكار و احساساتي مي‌باشيم كه مانع كسب موفقيت مي‌گردند، احساس بي‌لياقتي، احساس كمبود، ترس از شكست و عدم موفقيت، افكار بدبينانه نسبت به پول و افكاري از اين دست كه مانع رشد و پيشرفت ما مي‌شوند.

اغلب اين اعتقادات و افكار در ابتدا بطور ناخودآگاه بوجود مي‌آيند و واقعا نسبت به آنها بي‌اطلاع هستيم در حاليكه آنها زندگي ما را تحت كنترل خود دارند.

زماني كه ما شروع به درك آگاهانه آنها مي‌كنيم در مسيري قرار مي‌گيريم كه داراي قدرت انتخاب درباره اينكه چگونه زندگي كنيم، خواهيم بود. آگاهي يافتن از چيزهايي كه در نحوه زندگي ما تاثيري ندارد، گامي اساسي در جهت پيشرفت ما خواهد بود.

يكي از دشوارترين گام‌ها در رسيدن به موفقيت، كسب آگاهي است. هنگام مواجهه با هر مشكلي ما درصدد رفع آن برمي‌آييم و به اين منظور بايد زماني صرف اين كار شود. در حاليكه ممكن است بدليل عدم آگاهي مسيرهاي قبلي را بارها تكرار كنيم و انجام اين كار ممكن است در ما ايجاد نااميدي كند و ما مدام خود را سرزنش كنيم.

ما بايد بدانيم و درك كنيم كه اين مرحله يعني «آگاهي» بسيار مهم است. زمانيكه آگاهي لازم را در مورد موضوعي نداشته باشيد، كاملا طبيعي است كه شما مسيري را كه بي‌نتيجه است بارها تكرار كنيد. اما زمانيكه آگاهي لازم را داشته باشيد در طول مسير، چيزهاي زيادي را ياد خواهيد گرفت و تكرار مسيري كه نتيجه‌اي دربرنخواهد داشت شما را آزرده خاطر خواهد كرد.

بنابراين راههاي تازه‌اي را براي رفع مشكل فعلي خواهيد يافت و زمان زيادي طول نخواهد كشيد كه همه چيز تغيير خواهد كرد بدون اينكه شما مجبور به ايجاد تغيير بشويد.

پس به خاطر داشته باشيد كه هميشه براي كسب آگاهي تلاش كنيد چرا كه تغييرات موردنظرتان به دنبال آن بوجود خواهد آمد.

 

قدم سوم: پيشرفت

 

اگر ما نتوانستيم تغييري را ايجاد كنيم، ممكن است بتوانيم فرآيند تغيير را تسريع كنيم. راههاي زيادي وجود دارند كه از طريق آنها مي‌توانيم زندگيمان را بهبود بخشيم.

ابزارها و تكنيك‌هاي مختلف در مقاطع مختلف مي‌توانند مناسب و مفيد واقع شوند اگرچه برخي از اين روش‌ها براي بعضي از افراد مفيد واقع مي‌شوند در حاليكه براي ديگران اينچنين نخواهد بود.

به نظر من اغلب ما به خوبي مي‌دانيم كه در هر موقعيت خاص چه راهكاري مفيد و مناسب مي‌باشد و مي‌توانيم ياد بگيريم كه به اين حس دروني اعتماد كرده و از آن تبعيت كنيم. رشد و پيشرفت در تمام سطوح زندگي امري لازم و ضروري مي‌باشد.

اميدوارم بتوانم فرمول ساده‌اي را براي پيشرفت و بهبود زندگي‌تان ارائه كنم ولي واقعيت اين است كه هيچ روش سريع و آساني براي اين منظور وجود ندارد چرا كه انجام اين مسئله وظيفه‌اي است كه به روش زندگي ما بستگي دارد. اساتيد و سخنوراني كه مدعي هستند مي‌توانند راهكار و روش سريع و آساني را جهت بهبود وضعيت زندگي ارائه كنند درواقع افرادي سودجو و راهنماياني گمراه‌كننده مي‌باشند (آنها شايد بتوانند فقط بخشي از حل اين معما را به شما ارائه كنند).

به نظر من ما بايد اين حقيقت را بپذيريم كه زندگي مسيري است كه هميشه روبه پيشرفت مي‌باشد بنابراين بايد از اين پيشرفت لذت ببريم.

همچنين من احساس مي‌كنم كه بسيار مهم است زماني كه به كمك و حمايت ديگران نيازمنديم آن را از ديگران تقاضا كنيم. يك معلم خوب، يك دوست دانا و يا يك ناصح و راهنما هريك مي‌توانند سرمايه‌اي گرانبها و ارزشمند در جهت رشد و پيشرفت زندگيمان باشند.

 

 

ادامه دارد

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:27 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

خداوند عزوجل فرمود:

محبوب ترين بندگانم نزدمن کسی است

که در افطار بيش از همه شتاب ميکند

___________________

 

 

 

مترجم: فاطمه پارسافرد

 

موفقيت امري نيست كه بتوانيم يك شبه به آن دست يابيم. درواقع موفقيت و كاميابي به معناي هدف ثابت يا جايي كه ما نهايتا به آن خواهيم رسيد و يا موقعيتي كه روزي به آن خواهيم رسيد نمي‌باشد. موفقيت فرآيند دائمي انجام دادن و كامل كردن امور مي‌باشد كه تا گشودن همه راهها در طول زندگي‌مان ادامه مي‌يابد.

 

در اين مقاله، من 7 گام موثر را به شما نشان خواهم داد تا شما بتوانيد احساس موفقيت را در خود افزايش دهيد. البته لازم به ذكر است كه رعايت و انجام همه اين مراحل براي دستيابي به اهداف مختلف ضروري نيست.

هركدام از ما در زندگي مسير خودمان را طي مي‌كنيم. ممكن است ما در مقاطع زماني مختلف و يا موقعيت‌هاي مختلف فقط روي يكي از اين مراحل تمركز كنيم و يا گاهي اوقات همه اين مراحل را همزمان طي كنيم.

 

قدم نخست: قدرداني

 

حقيقت اين است كه در جوامع مدرن امروزي اغلب مردم از لحاظ مادي احساس موفقيت و كاميابي مي‌نمايند. كافي است زندگي اين مردم را با تلاشي كه اغلب انسانها در طول تاريخ جهت كسب معاش كرده‌اند و اغلب مردم دنيا هنوز هم در حال تقلاي بي‌وقفه براي معاش مي‌باشند، مقايسه كنيم تا بدانيم كه مردم امروز چقدر خوش‌شانس هستند چرا كه آنان نسبت به پادشاهاني كه قرنها قبل مي‌زيسته‌اند داراي زندگي راحت‌تر و بهتري مي‌باشند.

ما هرچقدر هم كه در زندگي‌مان مشكلاتي داشته باشيم، خوب است كه هرچند وقت يكبار زماني را براي شكرگزاري از خداوند براي همه چيزهايي كه به ما عطا نموده است، اختصاص دهيم.

ما بايد نعمت‌هايي را كه خداوند به ما عطا كرده است به زبان بياوريم و از خداوند به خاطر آنها سپاسگزاري كنيم و از آنها لذت برده و طعم كاميابي و موفقيتي را كه هم‌اكنون بدست آورده‌ايم بچشيم.

يك راه ساده براي انجام اين كار تهيه ليستي از چيزهايي از زندگي‌مان مي‌باشد كه سپاسگزار آنها هستيم. ليست را در دفترتان يادداشت كنيد و هرگاه چيزي به ذهنتان رسيد و يا اتفاق خوشايندي برايتان افتاد آن را به ليست خود اضافه كنيد. حتي شما مي‌توانيد هر صفحه را به موضوعي خاص مثل خانواده، دوستان، كار و... اختصاص دهيد.

شبها قبل از خواب و صبح پس از بيدار شدن در حاليكه هنوز از جايتان برنخاسته‌ايد به اموري كه قدردان آنها هستيد، فكر كنيد. حتي مسئله‌اي كه شما را آزرده خاطر نموده است نيز بايد در نظر گرفته شود. براي آن رنجش نيز از خداوند سپاسگزاري كنيد و به راحتي بگذاريد اين آزردگي نيز به همراه مسائل رضايتبخش باقي بماند.

شايد شما نتوانيد هرروز اين كار را انجام دهيد اما به ياد داشته باشيد كه اگر شما تا حد امكان بتوانيد اين كار را انجام دهيد تا حد زيادي ميزان دستيابي به موفقيت و كاميابي را افزايش خواهيد داد و موقعيت و بستر را براي كسب موفقيت بيشتر فراهم خواهيد نمود.

تمرين كنيد تا قدرداني و سپاسگزاري از مردمي كه در طول زندگي‌تان به طرق مختلف تاثير زيادي را در كسب موفقيتتان داشته‌اند را به زبان آورده و آنها را بيان كنيد. بگذاريد آنها از كلام شما دريابند كه چقدر براي شما باارزش هستند.

 

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:28 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

کسيکه يک روز از رمضان را بدون رخصت و بيماری بخورد

اگر تمام عمر خويش را روزه قضا بگيرد

نميتواند آنرا جبران کند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

ويژگيهاي خود را بشناسيد

 

حقيقتاً ايجاد روابطي خوب كه منجر به تجارت موفقي گردد،كار مشكلي نيست. اين كار به يك تنظيم ذهني نياز دارد يعني مي بايست مترصد امكانات باشيد و در عين حال به اعمالتان آگاه باشيد مي توانيد موانعي را كه در مسير گسترش روابط مورد نيازتان پيش مي آيد، از ميان برداريد.

«جيمز تام » نويسنده كتاب مشاركت بنيادي در اين باره مي گويد:به رفتارتان نگاه كنيد و بازتاب آنرا بسنجيد. او مي گويد: رفتارهاي دفاعي كه ممكن است مانع پيشرفت شما باشند را شناسايي كنيد مثلاً احتمال دارد وقتي كه وحشتزده و ترسان مي شويم يا ديگري را غرق در اطلاعات كنيم يا در سكوت فرو رويم كه اين مي تواند يك اخطار اوليه باشد.

وقتي چنين رفتاري را در خود تشخيص داديد خواهيد توانست اقداماتي را بعمل آوريد آنگاه يا لازم است كه آهسته تر پيش رويد يا مي بايست براي خنثي كردن آن رفتار هر كاري از دستتان برمي آيد بكنيد.

با افراد مستقيماً ارتباط برقرار كنيد.يا مسئوليت برقراري ارتباط را بر عهده ديگران نگذاريد يا از واسطه كردن ديگران پرهيز كنيد.

وقتي دانولف از آيكات بيرون آمد اين اطمينان را داد كه شخص ديگري از عهده ايجاد روابط كليدي برخواهد آمد اما ترجيح مي داد كه آن شخص هر كسي غير از خود او باشد.دانولف مي گويد:افراد زيادي در اطرافم بودند كه شخصيت جذاب تري از من داشتند و من مطئمن بودم كه يكي از آنها مي توانست ارتباط خوبي با بقيه برقراركند، به همين دليل از همه مي خواستم كه براي ايجاد روابط دوستانه سراغ فرد ديگري بروند.

ولي از آن زمان تا كنون دانولف تغيير كرده و مي گويد:حالا براي ارتباط برقراركردن،تلاش بيشتري مي كنم و ديگر مثل گذشته پرشتاب عمل نمي كنم حالا به ديگران Emailهايي مي زنم تا آنها را از ياد نبرم.

هر چند چنين ارتباطي خيلي قوي و پررنگ نيست اما مفيد است،خب به هر حال هر كسي مشغله اي دارد و نيازي به رفتار دراماتيك نيست.

 

ارتباط مستقيم برقرار كنيد

 

هيچگاه فكرنكنيد كه برقراري ارتباط از طريق شبكه مي تواند مانند ارتباط رودررو مؤثر باشد. به گفته ويتمن، متأسفانه ارتباطات شبكه اي براي خيلي ها هدف شده است.

او مي گويد:« ارتباط گران شبكه اي بيكاراني هستند كه قبلاً بيكار نبوده اند،همه شبكه را به هم توصيه مي كنند ولي آنها در شبكه چه مي كنند؟ آنها مرتباً افرادي كه هيچوقت با آنها صحبت نكرده اند، فرا مي خوانند و همه حرفشان يا «من» ، «من» ، «من» است، يا «به كمكت احتياج دارم» ، ولي چنين كاري ايجاد ارتباط نيست بلكه نوعي چاپلوسي و تن آسايي است. »

 

هيچگاه مأيوس نشويد

 

حفظ رابطه در تجارت مثل حفظ رابطه در مدرسه نيست.يعني در تجارت ممكن است با وجود آنكه طي سالها دليلي براي صحبت با كسي نداشته ايد، بتوانيد ارتباطي را دوباره آغاز كنيد.

دانولف مي گويد: من اخيراً Email هايي به فرد ويلسون نائب رئيسي كه سالها قبل او را كنار گذاشته بودم،زدم. او مرا به خاطر آورد و ما ارتباطمان را از سرگرفتيم. حفظ ارتباط به مايجتاج زيادي نياز ندارد.

 

 

پايان

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:29 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

در حدود بيست روزي است که کار جديدم را شروع کرده ام ، در طي يکسال گذشته يک پست کاملا تشريفاتي داشتم و به نظرم قبول اين پست تشريفاتي ، بزرگترين خيانتي بوده که در حق خودم کرده ام که حالا بعد از گذشت يکسال دارم نتايجش را ميبينم : کاهش قدرت مانور ‌‌‌ذهني . . . افت توان مديريتي . . . و کنار آمدن با شرايط موجود . . . اينها حداقل صدماتي است که الان و بعد از گذشت اين 1 سال دارم طعم تلخش را ميچشم و در طول 20 روز گذشته سخت با شرايط کار جديدم درگيرم ، البته تغيير شرايط و نحوه کار ، براي همه و علي الخصوص مديران ، سخت هست اما اگر توام باشد با کاهش توانائي هاي مديريتي که ابزار اصلي کار يک مدير بشمار ميرود ، غيرقابل تحمل است .

مع الوصف خدا را شاکرم که  خيلي زود متوجه شدم که چه اتفاقي دارد برايم مي افتد و خيلي زود جلويش را گرفتم .

بزرگترين خيانت به مديران ، سپردن پستهاي تشريفاتي به آنهاست که نهايتا منجر به کاهش توانائي هاي آنها ميشود .

خلاصه اينکه تمام اينها مقدمه اين بودند که بتوانم عذر بي نظمي هاي اخير در بروز رساني "به انديش"را بخواهم ، اين روزها ( يا بهتر بگويم اين شبها) تا دير وقت مشغول انجام وظيفه هستم و وقتي ساعت 9 شب به منزل ميرسم ديگر تواني براي گشودن نت بوک و حتي چک کردن ايميل ها را نيز ندارم چه برسد به اينکه بخواهم "به انديش"را بروز کنم.

ديروز کامنتي از سرور ارجمندم آقاي عليرضامجاهدي عزيز داشتم که نوشته بودند :

"اینطور که یادم میاد قرار گذاشتیم کمی سرعت انتشار در وبلاگ را کم کنی و ..."

خوب اين بهترين فرصت براي کم کردن سرعت بروز رساني "به انديش" بشمار ميرود ، هم استاد ارجمندي مثل آقاي مجاهدي پيشنهادش را داده اند و هم اينکه واقعا در شرايط و اوضاع فعلي، رمقي براي ادامه اين روند نمانده ، راستش را بخواهيد هفته گذشته خواستم متن مشابهي بنويسم و عذر خواهي کنم ، اما حتي فرصت نوشتن اين متن را هم نداشتم !

اما بعد با خودم فکر کردم در طول دو هفته گذشته که چند روزي "به انديش" بروز نشد ، وقتي به شمارشگر وبلاگ مراجعه کردم و ديدم که در هريک از اين روزها در حدود 200 نفر براي خواندن مطالب جديد آمده اند و دست خالي برگشته اند ، از خودم خجالت کشيدم و از تصميمي که گرفته بودم منصرف شدم ، بعضي از فعاليتها براي ما ايجاد مسوليت اجتماعي ميکنند ، اگر چنين کاري را شروع نميکردم ، بحثي نبود ولي حالا که ميبينم اساتيدي مثل همين آقاي مجاهدي خودمان ، از خوانندگان "به انديش" هستند ، يا دانشجويي با من تماس ميگيرد که استادمان سر کلاس توصيه کرده که "به انديش" را بخوانيم ، يا دانشجوي ديگري طرحش را براي من ناقابل ميفرستد تا کمکش کنم ، خجالت ميکشم حتي حرفي از کند کردن روند بروز رساني "به انديش" بزنم.

مخلص همه شما ( منجمله عليرضاخان ) هم هستم.

 

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:29 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

تجربه ۸ سال دفاع بي دريغ در برابر دشمن تا بن دندان مسلح ، بايد تجربه خوبي برايمان بوده باشد که بدانيم دشمن منتظر لحظه اي غافل شدن از اوضاع داخلي و خارجي کشور ، افت توان دفاعي و علي الخصوص بروز اختلافات داخلي است.

دشمن گرسنه اي که در کمين نشسته تا فرصتي براي برپا کردن آتش اختلافات پيدا کند . اصلا منظورم اين نيست که کسي حق اظهار نظر ندارد ، و اصلا منظورم اين نيست که کسي طلب حق نکند ، حتي نمي خواهم بگويم مثلا دولت دارد وظايفش را به خوبي انجام ميدهد ، بلکه فقط فکر ميکنم بايد مقداري با تدبير و تدبر و با در نظر گرفتن اوضاع خارجي کشور پشت تريبون برويم.

 

دريغ است ايران که ويران شود

کنام پلنگان و شيران شود

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:28 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

 

 

واقعاً اين كار نه زمان زيادي لازم دارد و نه پول بيشتري

 

يكي از اعضاي هيئت مديره يك بخش سرمايه گذار در تجارت كالاي مصرفي به نام اندروويتمن (Andrew Whitman ) ضمن ديدار از نمايشگاههاي بازرگاني مربوط به صنعت غذا،يادداشت هايي براي ارايه به همكارانش برداشت.

بعدها روزي با يك عضو هيئت رئيسه كه از رقباي سرسختش به شمار مي رفت صحبت مي كرد و وقتي متوجه شد كه آن فرد نتوانسته از آخرين نمايشگاه ديدن كند،يادداشت هايش را در اختيار او گذاشت.

از آن پس اين عمل "وتيمن" به عنوان يك عمل ارزنده در تقويت روابط تجاري رواج پيدا كرد.
ويتمن اعتقاد دارد:« اطلاعات مربوط به كار من انحصاري و سري نيست و من آنرا به هر كسي كه به آن اطلاعات نياز داشته باشد ارسال مي كنم چرا كه اين راه خوبي براي تماس برقراركردن با افراد است. »

 

او مي گويد: ۵۰درصد از افرادي كه آن اطلاعات را دريافت مي كنند يادداشت هايي برايم مي فرستند بدين ترتيب،متقابلاً، نظرات جالبي به دستم مي رسد و همين امر باعث تعميم و زايش بحث هاي مهم حرفه اي ( في مابين همتايان تجاري ) در مورد اوضاع جاري اين صنعت مي شود.

 

از هر موقعيتي براي برقراري ارتباط استفاده كنيد

 

شما مي بايست پيوسته در اين فكر باشيد كه چگونه و كجا
مي توانيد روابطي را ايجاد و آنها را تقويت كنيد.يعني از هر فرصتي مثل نوشيدن چاي،صرف ناهار و شام و يا هر نوع ارتباط و تماسي كه در مسافرت ها دست مي دهد استفاده كنيد و گرنه مجبور خواهيد بود راه دور و درازي را براي رسيدن به اين هدف طي كنيد.

زماني كه رئيس شركت مشاوره شروود ( Sherwood ) به نام مارتين پيچنسون ( Martin Pichinson ) از مقرش در لوس آنجلس در تلاش براي گسترش روابط تجاري اش با شركت سيليكون Silicon Valley بود از هر موقعيتي براي تماس با همتايان تجاري اش به سرعت استفاده مي كرد.

او مي گويد:وقتي كسي تلفن مي كرد ومي گفت كه احتمال دارد با من معامله اي داشته باشد و از من وقت ملاقات مي خواست،صبح روز بعد در محل آنها حاضر مي شدم و فرصت را از دست نمي دادم،يعني با پرواز 5 صبح حركت مي كردم و ساعت 8براي صرف صبحانه در آن اداره بودم.

به اعتقاد وي،مي بايست هر موقعيتي را به سرعت تأييد وگرنه رقبا اين كار را خواهند كرد.
موقعيت هاي از دست رفته بزرگترين مايه تأسف و اندوه يك رئيس يا مؤسس به شمار مي روند.

« كريگ دانولف» كه در رأس يك شركت تجاري بازاريابي كامپيوتري است از اينكه نتوانست از موقعيت هايي كه در«Icat»بدست آورد استفاده كند،هنوز احساس تأسف مي كند. ( آيكات، يك شركت تجاري معتبر نرم افزاي بود كه دانولف در سال ۱۹۹۸ آنرا به Intel فروخت ).

دانولف مي گويد:« آنوقت ها من حتي پير اميديار ( Pierre omidyar ) از ( Ebay ) را گاهي در كنفرانسها مي ديدم و ما براي دقايقي با هم صحبت مي كرديم. » اما دانولف هيچگاه فراتر از آن برخوردهاي رسمي پيش نرفت.

او مي گويد:« من به دنبال دولت يابي نبودم و گرنه همه زمينه ها براي ايجاد ارتباط مهيابود و با اندكي سعي مي توانستم دوستاني داشته باشم و اين دوستي مي توانست براي آيكات هم سودمند و مفيدباشد ولي آنموقع هيچ دليلي براي اينكار نمي ديدم. اغلب در روز ملاقات با افراد با آنها صحبت مي كردم اما بعد از آن همه درگير زندگي مي شديم و سرمان مشغول كار خودمان مي شد و سراغي از هم نمي گرفتيم »

 

 

ادامه دارد

 

 

تهیه وتائید این مطلب توسط به انديش در ساعت 6:26 | آموزش حرفه اي مديريت به روش غير حرفه اي  | 

  RSS