مترجم: مریم کاظمی
مربی گرامی
چند ماه پیش من پست مدیرمیانی در شرکتی که به مدت 14 سال در آن مشغول به کار بودم را از دست دادم. تا قبل از آن مدت چهار بار ترفیع رتبه گرفته بودم، اما از زمانی که عملا برای یک شغل جدید مصاحبه داشتهام، مدت زمان قابل توجهی ميگذرد.
در هفتههاي گذشته در چندین مصاحبه شرکت کردهام که ميدانم خوش شانس بودهام که توانستهام در آنها شرکت کنم، اما هیچکدام نتایج مثبتی نداشتهاند. یکی از دوستانم پیشنهاد ميکند که مربی ای استخدام کنم تا به من در بهبود مهارتهاي مصاحبه کمک کند و متوجه شود که کجای کار من اشتباه است. نظر شما در این باره چیست؟
رستی
رستی عزیز!
شما لزوما کار اشتباهی را انجام نمیدهید. با وجود 2/10 درصد نرخ بیکاری ملیای که این روزها دامنگیر شده و حتی در برخی از ایالتها این رقم بیشتر نیز هست، اداره آمار نیروی کار ایالات متحده (BLS) تخمین ميزند که برای هر شغل موجود 3/6 نفر متقاضی کار وجود دارد. این رقم به گزارش(BLS) سه برابر میانگینی است که در یک اقتصاد سالم متداول است، بنابراین ممکن است که خیلی راحت بدون اینکه شما اشتباهی کرده باشید، ارقام به ضرر شما عمل کنند.
این که شما در هفتههاي گذشته چندین مصاحبه داشتهاید، یک نشانه خوب است و این مطمئنا درست است که یک مربی ذیصلاح قادر است در بهبود تکنیکهاي مصاحبه شما موثر واقع شود. اما قبل از سرمایهگذاری روی یک مربی ببینید که آیا اشتباهاتی وجود دارد که شما آنها را مرتکب ميشوید و به راحتی و بدون کمک مربی بتوان از آنها اجتناب کرد.
تیم اسکوناور، رییس شرکت توسعه مدیریت و جانشینسازی OI Partners ميگوید که رقابت به اندازه کافی، حتی بدون وجود وضعیت نامناسبی که بازار کار این روزها تجربه ميکند، بسیار فشرده است.
در اینجا رایجترین خطاهایی که مربیان حرفهای شرکت OI Partners در مصاحبههایشان با متقاضیان مشاغل با آن روبهرو ميشوند و شیوههاي رفع این خطاها را بیان ميکنیم:
10 - تاکید بیش از حد بر علت از دست دادن شغل قبلی: این خوب است که بگویید موقعیت پیشین شما از دست رفته است، اما زیاد روی این بحث توقف نکنید و بحث را به این جا بکشانید که شما چه قابلیتهایی دارید و قادرید چه وظایفی را برای این کارفرمای خاص برعهده بگیرید.
9 - رفتارکردن به شیوهای که نشان دهد بر کار مسلط نیستید: بنا بر گفته اسکوناور «برخی افراد در طول مصاحبه با حالتی رنجیده، عصبانی یا ناراحت رفتار ميکنند و به طرف مقابل خود حس نامطلوبی را منتقل ميسازند». اینگونه احساسات پس از کنار گذاشته شدن از شغل طبیعی است، اما در یک مصاحبه شغلی جایی ندارد. وی ميافزاید که «شما ممکن است با این شیوه رفتاری، فردی بی ثبات به نظر برسید و به طرف مقابل خود چنین نشان دهید که متوجه دلایل حرفهای اخراجتان نیستید».
8 - تک بعدی بودن و انعطافناپذیری: اسکوناور معتقد است که بسیاری از متقاضیان عصبی برای مشاغل، در طول مصاحبه تک بعدی هستند و بیش از حد بر موضوع بحث متمرکز ميشوند. فراموش نکنید که مهارتهایی را از خود نشان دهید که ميتوانند نکته مثبتی در جریان تصمیمگیری باشند. این مهارتها ميتوانند شامل خوشرویی و فهم و ملایمت باشند. نکتهای که مصاحبهگران حتما مایلند بدانند این است که شما چقدر از اینکه هر روز در چنان محیطی باشید، خشنود خواهید بود.
7 - نشان ندادن علاقه و اشتیاق به میزان کافی: پس از تمامی موارد ذکر شده، اسکوناور بیان ميکند که شرکتها به دنبال افرادی هستند که در مورد کاری که ميخواهند برعهدهاش بگیرند، شوق و هیجان کافی داشته باشند.
6 - ناآگاهی در مورد وضعیت کارفرمای بالقوه خود: ضروری است که از آخرین اخبار مطلع باشید، بنابراین به تحقیق درباره شرکتی که برای مصاحبه به آن ميروید، بپردازید. برای سوالات هوشمندانه و آگاهانه راجع به خدمات یا محصولاتی که شرکت مورد نظر ارائه ميدهد و همچنین برنامههاي آینده آن آماده باشید.
5 - تمرکز بیش از حد بر تمایلات خود: بیشتر بر آنچه که مصاحبهگران ميگویند تمرکز کنید. در هدایت مسیر مکالمه به سمت آنچه که مطلوب نظر شماست، گوش دادن دقیق امری ضروری است.
4 - غلو در تخصص و صلاحیت خود: بیشترین تلاش خود را بر این بگذارید که درباره آنچه که ميدانید به خوبی قادر به انجام آن هستید، صحبت کنید و سعی نکنید که صلاحیتهاي خود را بیش از حد جلوه دهید. یک قانون کلی در این باره وجود دارد که ميگوید: برای شغلی تقاضا نکن مگر آنکه برای انجام آن حداقل 75 درصد صلاحیتها و قابلیتهاي لازم را داشته باشی.
3 - عدم آمادگی برای مصاحبه: اسکوناور از برخی مدیران کارگزینی ميشنود که کاندیداها آمادگی پاسخگویی به سوالات دشوار را نداشتهاند پس باید تمرین کنید. وی پیشنهاد ميدهد که «آماده باشید و یک خلاصه کلامی چند دقیقهای و پاسخ به برخی سوالات احتمالی را تمرین کنید، تا خلاصهای از آن ملکه ذهنتان شود.
2 - ضعف در متمایز نمودن خود از دیگر کاندیداها: شما مجبورید برای آنکه نشان دهید بهترین شخص برای تصدی شغل مورد نظرتان هستید، اثرگذارترین فرد بر روی مصاحبهکننده باشید. به ویژه اینکه نشان دهید که مثلا ميتوانید در 3 تا 6 ماه آینده چه اثری برفروش، سود، هزینه یا بازدهی شرکت داشته باشید. برای حمایت از آنچه ميگویید البته باید ویژگیهایی از خود نشان دهید که موید آن امر باشند.
و در آخر به اشتباه شماره یک که مهمترین اشتباهی است که متقاضیان مشاغل مرتکب ميشوند، ميپردازیم.
1 - ضعف در درخواست برای شغل مورد نظر: اگر شما برای تصدی یک شغل درخواست کنید، شانس بیشتری برای گرفتن آن خواهید داشت. مصاحبه را با این خلاصه به پایان ببرید که شما ميتوانید چه کارهایی برای آن شغل انجام دهید و برای داشتن فرصت دستیابی به آن نتایج و رسیدن به آن هدف، مشخصا درخواست خود را برای تصدی شغل مذکور درخواست کنید.

الحمدلله الذی جعلنا
من المتمسکین بولایه علی ابن ابیطالب و الائمه المعصومین (ع)
تاثيرگذاري روي افراد، موضوع مهمي است، زيرا يادآوريهاي بعدي را به وجود ميآورد. تاثير اول، نخستين و شايد تنها فرصت مناسبي است كه به افراد بگوييم ما چگونه انساني هستيم. به همين دليل ميگوييم تاثير اول در اين زمينه كه ديگران شما را چگونه ميبينند، از اهميت فراواني برخوردار است. اين تاثيرگذاري بخصوص در دنياي امروز اهميت فراواني دارد. تا قرنها مردم در همان مكاني كه متولد ميشدند، زندگي ميكردند. در آنجا با مردمي كه كاملا شناخته شده بودند، ارتباط برقرار ميكردند و معاشرت، كار و تجارت داشتند.
اكنون در عصري زندگي ميكنيم كه مردم به خانهها و شهرهاي جديد اسبابكشي ميكنند، تغيير شغل ميدهند، دوستان جديد پيدا ميكنند و با سرعتي بسيار بيشتر از گذشته، رابطهها و ارتباطات را به وجود ميآورند. اولين جلسات آنقدر پشت سر هم اتفاق ميافتد كه بندرت متوجه آنها ميشويم. ممكن است هر روز با شخص جديدي آشنا شويم و صحبت كنيم. اين شخص ممكن است متصدي صندوق يك فروشگاه باشد يا كسي در باشگاه ورزشي يا همكار يا مشتري جديد.
در اين برخوردها، گاه درباره وضع هوا حرف ميزنيم. گاه درباره شرايط زندگيمان و بدين گونه درك جديدي از ديگران به دست ميآوريم. بر اساس اين روابط متقابل كوتاه، اين غريبهها تصويري از ما در ذهنشان نقش ميبندد كه در نتيجه آن، از ما خوششان ميآيد يا بالعكس.
اين يك واقعيت است كه افراد بسرعت و ناخواسته از شما برداشت ميكنند. آنها با توجه به حرفها و رفتارهاي اوليهتان از شما برداشت ميكنند. برداشت آنها در برخورد اول به اين اشاره دارد كه فكر ميكنند شما هميشه اين گونه عمل ميكنيد، حتي اگر اين تصورشان اشتباه باشد.
ميتوان گفت در نگاه اول، افراد نمونه كوچكي از شما را ميبينند و بخش باريكي از زندگي شما را لمس ميكنند؛ اما همين نمونه كوچك، صددرصد اطلاعاتي است كه آنها درباره شما دارند و به طور ناخودآگاه فرض ميكنند اين مختصر آگاهي، تصوير دقيقي از كل شخصيت شماست.
بررسيهاي روانشناختي نشان داده است افراد هنگام ارزيابي ديگران به اطلاعات اوليهاي كه به دست ميآورند، بهاي بيشتري ميدهند تا اطلاعاتي كه بعد به دست ميآورند. به عبارت ديگر، به احتمال زياد افراد آنچه را در شروع كسب ميكنند، درست و صحيح ميپندارند.
براي مثال، اگر در اولين جلسه آشنايي، رفتار گرم و محبتآميزي از خود بروز دهيد، برداشتي از شما به دست ميآيد كه ديگران به گرم و صميمي بودن شما اعتقاد پيدا ميكنند و اگر حتي بعدا گوشهگير و در خود فرورفته ظاهر شويد، برايشان مهم نيست يا اصلا متوجه نميشوند. اگر اطلاعات اوليه منفي باشند، بيشتر از اطلاعات مثبت تاثير بر جاي ميگذارند. به عبارت ديگر، براي از ميان برداشتن اولين تاثير منفي بايد رفتارهاي مثبت فراواني را به نمايش بگذاريد.
يكي از اشتباهات افراد در نخستين برداشت از رفتار طرف مقابل اين است كه فكر ميكنند اگر كسي يك ويژگي مثبت دارد، داراي مجموعهاي از ديگر صفات مثبت هم هست؛ در حالي كه ممكن است او آنها را نداشته باشد. براي نمونه شايد كسي كه به نظرتان تيزبين رسيده است، در آن واحد باهوش، دوستداشتني و موفق ارزيابي كنيد؛ هرچند ممكن است اين خصوصيات را در او مشاهده نكرده باشيد و شخص نيز فاقد اين خصايص باشد.
زبان بدن در اولين برخورد
داوري لحظهاي و فوري بزرگترين بخش تاثير اول است و در اين داوري، زبان بدن يكي از عناصر بسيار مهم به نظر ميرسد. به طور كلي اقداماتي كه در لحظه اول برخورد، بشدت توي ذوق ميزند و مانع ارتباطي ايجاد ميكند عبارتند از خاراندن سر، جويدن عصبي گوشه لبها، دوري از تماس چشمي، قوز كردن يا بيانعطاف ايستادن و ... .
در اولين برخورد، وقتي فرد لبخند نميزند، حالت بدني خشكي دارد، به افراد نگاه نميكند، باعث ميشود افرادي را كه به او نزديك ميشوند، نااميد كند. انسانها به طور كلي از كساني استقبال ميكنند كه پر انرژي و گشادهرو باشند و لبخند يكي از مطمئنترين زبان تن است. لبخند به ديگران ميگويد در آن لحظه خاص شما خوشحال يا راضي هستيد.
وقتي به كسي لبخند ميزنيد، نورونهاي منعكسكننده او از هم باز و شاد ميشوند و متقابلا لبخندي را به نمايش ميگذارد و آگاهانه يا ناآگاهانه احساس ميكند روي شما تاثير خوشايندي گذاشتهاند.
لبخند نزدن، افراد را خنثي و بيتفاوت نشان ميدهد. توجه به اين نكته نيز مهم است كه لبخند زماني واقعي برداشت ميشود كه چشمها و بقيه بخشهاي صورت را هم دربرگيرد. در ضمن مهمترين جنبه لبخند در تاثيرگذاري اوليه، رنگ دندانهاي شماست. در دنياي امروز داشتن دندانهاي زرد، رنگ مردهاي به شخص ميدهد. وضع ظاهر شما نيز در تاثيرات اوليه نقش تعيين كنندهاي دارد. در واقع وضع ظاهرتان نخستين اطلاعاتي است كه ديگران از شما ميگيرند.
وقتي لباس آراسته و تميز بپوشيد اين پيام را منتقل ميكنيد كه از اعتماد به نفس فراوان برخورداريد و به دنياي پيرامونتان بها ميدهيد. براي خوب به نظر رسيدن لزوما نبايد زيبا و خوشچهره باشيد. البته، زيبا بودن چيز بدي نيست، اما داشتن اطمينان خاطر و اعتماد به نفس مهمتر است. اگر خوب، خوشايند و مورد اعتماد به نظر برسيد ارتباط را جذب ميكنيد و طرف مقابل را در موقعيت آرامي قرار ميدهيد. متخصصان بر اين عقيدهاند كه تاثيرگذاري اوليه با برنامهنويسي ذهن ما براي ارزيابي و طبقهبندي كردن در رابطه است.
ما اطلاعاتي جمعآوري ميكنيم تا بدانيم طرف مقابل چگونه با ما همخواني دارد. در جلسه آغازين وقتي ميخواهيد نظر مساعد طرف مقابل را جلب كنيد، لازم است همه توجهتان را به طرف مقابل بدهيد. در اينجا، تماس چشمي از اهميت بسزايي برخوردار است. سعي كنيد در 70 درصد وقت، تماس چشمي برقرار كنيد.
وقتي در چشمهاي طرف مقابل نگاه ميكنيد در واقع به او ميگوييد حرفي كه ميزند معنيدار و براي شما مهم است. برقراري تماس چشمي براي نشان دادن اعتماد و اطمينان ضرورت دارد.
در برخي فرهنگها ناتوان بودن در برقراري تماس چشمي نشانه بيادبي است، نشانه نداشتن اعتماد به نفس است و در مواردي اشخاص ممكن است تصور كنند شما يك فرد دروغگو هستيد. اين را هم بدانيد كه در بعضي از نقاط دنيا مانند آسياي جنوبي، نگاه كردن در چشم نشانه بيادبي است. در حالي كه برقراري تماس چشمي تا حدي مفيد و خوب است، اگر پيوسته در چشمهاي ديگران نگاه كنيد كار خوبي نكردهايد.
با برقراري ارتباط چشمي و سر تكان دادن به افراد، به آنها احساس مثبتي را منتقل و خود را دستيافتنيتر معرفي ميكنيد. متخصصان آداب معاشرت بر اين نكته تاكيد دارند كه قاطعيت محكم دست دادن در شكلگيري تاثيرات، نقش تعيينكنندهاي ايفا ميكند. روانشناسان پي بردهاند كه دست دادن محكم همراه با نمايش گذاشتن قدرت، مدت طول كشيدن دستدادن و برقراري ارتباط چشمي مناسب تاثير مثبتي برداشتي كه شخص در اولين جلسه روي ديگران ميگذارد، دارد.
پس درست و مناسب دست بدهيد، چرا كه دست دادن نامناسب جواب «نه» طرف مقابل را براي شما به همراه دارد. همچنين لازم است با تمام وجود به طرف مقابل گوش بدهيد. گاه وقتي براي اولين بار كسي را ملاقات ميكنيم شايد برايمان دشوار باشد كه با تمام وجود به حرفهاي او گوش بدهيم و اين اشتباه بسيار بزرگي است. وقتي به حرفهاي كسي گوش ميدهيد بايد گهگاه سرتان را به سمتي خم كنيد تا علاقه خود را به صحبتهاي او نشان داده باشيد.
مساله مهم ديگر در برقراري ارتباط موثر بلندي و كوتاهي صداست. ممكن است بلنداي صداي شما با ديگران تفاوت داشته باشد. اگر بيش از اندازه بلند حرف ميزنيد چه بسا آن را طبيعي و نشانه اعتماد به نفستان تلقي كنيد، اما شايد ديگران آن را به حساب تكبر و نياز به جلب توجه كردنتان بگذارند. اگر خيلي آهسته صحبت كنيد، شايد خودتان آن را به حساب تواضع و فروتني خود بگذاريد، اما در نظر ديگران فاقد اعتماد به نفس ظاهر ميشويد. پس بايد بكوشيد بلنداي صدايتان با طرف مقابل همخواني داشته باشد.
شما در اولين ملاقات، از سرنخهايي كه ديگران به شما ميدهند استفاده ميكنيد. شما هم اين سرنخها را به ديگران ميدهيد. سرنخهايي كه ميگويند از من فاصله بگير يا من مناسب صحبت با تو هستم. متوجه باشيد يا نباشيد، سرنخهايي داريد كه ديگران ميفهمند تا چه اندازه باز و گشوده هستيد. با حالت بدنتان، نگاه كردنتان و اين كه چگونه به افراد واكنش نشان ميدهيد، سرنخها را مخابره ميكنيد.
مساله فقط اين نيست كه چه ميگوييد و چقدر صحبت ميكنيد، بلكه حركت شما هم مهم است. زبان بدن شما، در اين مورد كه تا چه اندازه در نظر طرف مقابل خود مورد پسند قرار ميگيريد، نقش مهمي ايفا ميكند. بنابراين توجه داشته باشيد بدن خود را چگونه حركت ميدهيد و حركت چهرهتان، روي دوستداشتني بودن شما در نظر ديگران تاثير ميگذارد.
در پايان ميتوان گفت اگر بدانيد افراد آن اندك خصوصيت اوليه را كه در شما ميبينند به حساب صددرصد شخصيت شما ميگذارند، ميتوانيد درباره اطلاعاتي كه درباره خودتان مخابره ميكنيد دقيقتر و حسابشدهتر رفتار كنيد.
در واقع همه ما دستكم در مواقعي تاثيرگذاري اوليه بدي داريم. اين بخشي از انسان بودن ماست. از طرف ديگر قرار نيست همه از شما خوششان بيايد و اين اشكالي ندارد. اگر واقعا ميخواهيد ارتباط مثبتي ايجاد كنيد، ميتوانيد بر رفتار منفي اوليه خود فايق آييد و با كمي سعي و تلاش رابطه مثبتي را ايجاد كنيد.
مترجمان: شادی اشرفزاده و امید شکیبا
در حالی که روش كامل و بينقصي برای هدفگذاری وجود ندارد، ولی راههایی هست که شانس موفقیتتان را افزایش دهد. راهنماييهاي زير حاصل تجربه شخصی (بهترین آموزگار) است.
1 - تنها چند هدف معنیدار که براي رسيدن به آنها جدی هستید، تعیین کنید. اهدافی که اگر بدانها دست يابيد، در زندگی شما تاثیر زيادی خواهد داشت.
2 - در اين باره که در آینده ميخواهيد كجا باشيد تفکر کنید و اهدافي تعيين كنيد كه شما را به آن جهت سوق میدهد.
3 - وقتی هدفها مشخص شد، روی مهمترین هدف (هدف اصلي) تمرکز کنید.
4 - برنامه گام به گام و تفصیلي بنویسید که چگونه به هدف اصلي خواهید رسید.
5 - هر اندازه که وقت، انرژی و اشتياق اجازه میدهد، روی اهداف فرعی کار کنید.
6 - تمام اهداف خود را دو هفته یکبار يا ماهانه مرور كنيد. هدف اصلي را روزانه يا حداقل هفتگی مرور نمایید.
7 - اگر نظرتان در مورد هدفي تغيير كرد، آمادگي و تمايل خط كشيدن روي آن را داشته باشيد.
8 - برای اینکه مسیر را ادامه دهید و به هدفتان نزدیکتر شوید، پاداش يا مجازات، يا هر دو را تعیین کنید. (مجازات از پاداش موثرتر است.)
9 - برای پاسخگو كردن خود از همسر، شریک، دوست، همکار يا خویشاوند كمك بگيريد.
همواره یک يا دو هدف بسيار معنادار وجود دارد، مثل يافتن شغل جدید يا شروع كسبوكار، يا پرداخت بدهی، خرید خانه جدید، يا ادامه تحصيل برای دريافت مدرک. اینها انواع اهدافی هستند که اگر بدانها برسید تاثیر زيادی بر زندگیتان دارد. بیشترین توجه را به این اهداف معطوف كنيد، اما مطمئن شويد تمام اهداف معنادارند؛ اهدافی که براي دستيابي به آنها شور و شوق پيدا ميكنيد.
برای دستيابي به هدف اصلي خود، فكر ميكنيد چه گامهایی بايد بردارید و در چه زماني میخواهید به آنها برسید؟ لازم نیست دقیقا بدانید چگونه به هدفتان میرسید، فقط لازم است گامها را به خوبی تعریف كنيد.
با هدفی که در ذهن دارید شروع کنید
به اين منظور فهرستي تهیه نمایید که با هدفتان شروع میشود- نتیجه نهایی، هدف انجام شده است - و گام به گام به عقب برگردید. در هر مرحله، محاسبه کنید چه گامي پیش از این لازم است و آن را بنویسید. فهرستي از کارها خواهيد داشت که در رسیدن به اهداف هدایتتان میکند. مثل فهرست نمونه زير براي نوشیدن یک فنجان قهوه عالي:
* نوشیدن قهوه
* ریختن قهوه در لیوانم
* برداشتن لیوان از گنجه
* درست کردن یک قوری قهوه
ممکن است نياز به گامهاي دیگری باشد؛ مثل خرید قهوه از مغازه، ساییدن حبهها، شاید جستوجو برای قهوهساز يا پر كردن باك بنزين خودرو تا بتوانم به مغازه بروم و آنچه نياز دارم بخرم. مجبور نیستيد جزئيات را يادداشت كنيد، تنها طرح کلی كافي است.
وقتی فهرست آماده شد آن را بازنویسي ميكنم، به طوري كه نخستين عمل من (درست کردن قوری قهوه) در ابتدا و هدف نهایی (نوشیدن قهوه) در آخر نمايان شود. پس هدفم برای این هفته ميتواند جستوجوی قهوهساز باشد. هفته آینده قهوهساز ميخرم که به خرید دانه قهوه منجر میشود، سپس جستوجو و خرید مخلوط كن دانه قهوه و غيره. من با نخستين عمل شروع كرده و چیزهایی را که برای رسیدن به آن نياز دارم کشف میکنم. سپس، کارم را با عمل دوم شروع میکنم، در نهایت، به نوشیدن یک فنجان قهوه عالي ميانجامد.
انعطافپذیر باشید
همانطور که پیش میروید، برنامه و تاریخها را مطابق نتايجتان تنظیم کنید. اگر فهمیدید یک مرحله از قلم افتاده، آن را به برنامه اضافه کنید. انعطافپذیر باشید و بر اساس نيازها و شرایط تغییر کنید. برنامه خود را تعديل كنيد به طوريكه همیشه به جلو حرکت میکنید. اگر گیج شدید که به چه گامهايي نياز است، آدمهايي که به اهداف شما رسیدند را بيابيد يا درباره آنها بخوانید و از آنها ياد بگیرید.
پاسخگويي - رمز موفقیت
مهم است در برابر يك فرد مسوول باشید. اكثر بزرگسالان نميتوانند خود را پاسخگو نگهدارند. بنابراین شریکی بيابید که به او اعتماد دارید و اهداف خود را به او بگویید و يك بار در هفته پیشرفت كار را با وي چک کنید.
چک کردن با یک فرد هر هفته، هرگز برای تحریک من کافی نبوده است. برای همسر يا دوست صمیمی مشکل است که شما را پاسخگو نگهدارد. بنابراین، تعيين پاداش مشخص بعد از رسيدن به یک هدف يا مرحله معين میتواند اثربخش باشد.
به شما پیشنهاد میکنم یک تکلیف هفتگی يا دو هفته یکبار تنظیم نمایید که کمک کند به هدف اصلي خود برسید. اگر موفق نشوید به تعهد خود عمل کنید، باید مجازاتي در نظر بگيريد. تعیین مجازات برای نرسیدن به هدف يا مرحله خاصي در فرآیند بسيار موثر است، چون آدمها بيش از كسب لذت، به فرار از درد و رنج اهميت ميدهند. شايد فکر کنید اگر هدف مهم باشد، ما به صورت خودکار تحریک میشویم تا اقدام پيوسته برای رسیدن به آن انجام دهیم. متاسفانه، همیشه چنین نیست، چون مردم از تغییراتي که اغلب دردآور باشد، پرهیز میکنند. هنگام انتخاب مجازات دقت کنید: قبل از انتخاب بهترين مجازات، چند تايي را امتحان کنید. اگر مجازات خیلی سختگیرانه يا ضعیف باشد، اثربخشي نخواهد داشت.
برخي مجازاتهاي موثر
* تماشا نكردن بازی فوتبال یکشنبه
* تماشا نكردن برنامه تلویزیوني مورد علاقه هفتگی شما
* عدماستفاده از کامپیوتر به مدت یک هفته
* قطع تلفنهای غیرضروری به مدت یک هفته
* نرفتن به رستوران مورد علاقه شما
هر آنچه که انتخاب ميکنید، باید 100درصد متعهد به انجام آن باشید. یعنی، باید با شریک خود کاملا روراست باشید. اگر دروغ بگویید، تنها خودتان را گول میزنید. دروغ گفتن کنترل شما را برای رسیدن به هدفی که تعيين ميكنيد کاهش میدهد.
بر خود آسان نگیرید. زندگی سرشار از اختلالات و اغتشاش است، ولی اگر این راهنماييها را آزمون کنید، فکر میکنم در مسیری قرار میگیرید که بهترین سال را در پیش دارید. همانطور که اين ضربالمثل ميگويد: «مشکل بتوان به مقصد رسيد وقتی نمیدانید کجا میخواهید بروید.» حالا هدفگذاری کنید و براي رسيدن راه بيفتيد!
مترجم: سودابه ريزهوندي
زمانی که مجلهای را ورق میزنید یا به تلویزیون نگاه میکنید راهی ندارید جز این که تحت هجوم پیامهایی قرار بگیرید که به شما میگویند چگونه زمان خود را بگذرانید یا پول خود را خرج کنید.
اینکه محصولی که تبلیغ میشود بانک خاصی باشد یا نوشابه یا ساعت یا کیف خاصی، فرقی نمیکند. تبلیغات، شما را به پول خرج کردن تشویق میکنند. به عنوان مثال، قهوه فلاجرز به شما یادآوری میکند که باید «خوب زندگی کنید».
در تبلیغات هوندا نیز گفته میشود«پسانداز کردن لذت بخش است. این طور نیست؟» تا شما به خرید محصولشان با استفاده از پساندازهایتان تشویق شوید. با این حال همانطور که کیسی ماگیلنر استاد بازاریابی در وارتون میگوید: با وجود رواج یافتن روزافزون تبلیغات، یافتههای ما راجع به آن که رفتار و نگرش مصرفکنندگان چگونه تحت تاثیر رابطه ایجاد شده بین محصولات تولید شده با یک سری مفاهیم خوشایند قرار میگیرد ناکافی است.
مطالعهای که مالیگنر و جنیفر ایکر استاد اقتصاد بازاریابی در دانشگاه استنفورد اخیرا منتشر کردهاند نشان میدهد که زمانی که شرکتها میخواهند تصمیم بگیرند که یک آگهی تبلیغاتی بسازند باید آگاه باشند که عکسالعمل مصرفکنندگان میتواند بسیار شدید باشد.
وی میگوید: «اینکه نگرش مصرفکنندگان تا چه حد میتواند نسبت به یک محصول یا برند خاص تغییر کند به شدت میتواند به اشاراتی که در تبلیغ آن محصول به مفهوم زمان و پول صورت میگیرد حساس باشد». وی میگوید: مفهوم زمان، برای مثال، برای فرد این حس را به وجود میآورد که با مصرف کالایی خاص تجربهای جدید به دست میآورد. ماگیلنر، برای روشن شدن منظورش، از بازاریابی نوشابه میلر مثالی میزند. در تبلیغ این محصول گفته میشود«حالا وقت میلر است».
این آگهی هنوز از دهه 80 در یادها مانده، چون مصرفکنندگان، این نوشیدنی را با تجربه کنار گذاشتن خستگی کار با برگشتن به خانه و شروع یک بعد از ظهر آرام با نوشیدن یک نوشابه به یاد میآورند. ماگیلنر برای اشاره به دیگر احساساتی که با پول و جایگاه اجتماعی رابطه دارد، نوشابهای بلژیکی را مثال میزند.
در یکی از تبلیغات این محصول، مردی نشان داده میشود که برای پول درآوردن جان میکند- گاوها را میدوشد، الوارها را جابه جا میکند، غازها را میچراند- تا بتواند برای مادربزرگش یک جفت کفش قرمز زیبا بخرد. اما متاسفانه، وقتی که هدیه گرانقیمت را میخرد در یک چشم به هم زدن آن را با یک بطری نوشیدنی تاخت میزند. این تبلیغ بسیار مفرح بود و پیام شرکت را هم میرساند: «کیفیت، قیمت خودش را دارد» و مصرفکننده را توجیه میکرد که برای این کالا قیمت بیشتری بپردازد. ماگیلنر میگوید: مثالهای کمی وجود دارد که در آنها از قیمت بالای یک کالا برای تبلیغ کردن آن استفاده شود. وی معتقد است «اما در موارد خاص، اشاره به پول برای برخی از مصرفکنندگان و برخی از انواع محصولات جواب دهد».
جایگزینی و ابهام
ماگیلنر و ایکر نتایجی را که از چند آزمایش به دست آوردند در یک مقاله با عنوان «اثر زمان در مقابل اثر پول: انتقال نگرشهای شخصی و تصمیم گیری از طریق تداعی» منتشر کردند. قبلا هم مطالعات زیادی در مورد اثر روانی اشاره به پول و زمان در تبلیغات صورت گرفته است. محققان نشان دادهاند از آنجا که زمان نسبت به پول کمتر قابل جایگزین کردن است، از دست دادن آن برای مردم ناراحتکنندهتر است به خصوص زمانی که مردم به این فکر میکنند که زمان رفته، دیگر برنمیگردد.
تفاوت دیگر این است که مردم کمتر نسبت به این که چه طور زمانشان را میگذرانند حساسند، زیرا اندازه گرفتن وقت تلف شده به راحتی اندازه گرفتن پول خرج شده آسان نیست. این دو مشخصه- جایگزینی و ابهام- باعث میشود که نگرش مردم نسبت به زمان و پول متفاوت باشد.
اما تحقیق ماگیلنر و ایکر بر یک مشخصه دیگر نیز تمرکز میکند: اینکه هر مفهوم تا چه حد با تجربیات شخصی مصرفکنندگان، هویت آنها و احساساتشان مرتبط میشود. «ما فکر میکنیم که به کار بردن مفهوم زمان در تبلیغات باعث میشود که مصرفکنندگان بر تجربیاتشان در مورد استفاده از این کالا تمرکز کنند که عموما رابطه مصرفکننده با آن محصول را تقویت میکند و مصرفکنندگان، بیشتر حس میکنند که محصول میتوان به نوعی «خود» آنها را بازتاب دهد. ممکن است موارد استثنایی نیز وجود داشته باشد که صرف مالک بودن یک محصول حس تعلق بیشتری ایجاد کند تا این که فقط از آن کالا استفاده شود... ما پیشبینی میکنیم که در این موارد خاص، القای حس مالکیت و پول تداعی بیشتری برای فرد ایجاد میکنند».
این دو محقق میگویند که این ایدهها را اولین بار در زمینهای آزمایش کردند که بسیاری از افراد اولین تجربه خود در زمینه بازاریابی را در آن صورت میدهند؛ یک دکه لیموناد فروشی.
در یک بعد از ظهر شنبه، ماگيلنر و فرزندان شش ساله همکارش تصمیم گرفتند که در یک پارک لیموناد بفروشند. هر ده دقیقه، ماگیلنر یکی از سه پیامهای زیر را در دید مشتری قرار میداد: «زمان کمی صرف کنید و از لیمونادهای ما لذت ببرید»، «کمی پول خرج کنید و از لیمونادهای ما لذت ببرید» و «از لیمونادهای ما لذت ببرید». برای بررسی اثر این سه پیام، به مشتریان گفته شد که میتوانند طبق میل خودشان بین یک تا سه دلار بابت هر لیوان لیموناد بپردازند.
40 نفر از 391 نفری که آن روز از کنار این دکه عبور کردند لیموناد خریدند. در قدم بعدی از آنها پرسیده میشد که آیا از خرید خود راضی هستند یاخیر. زمانی که این نتایج مورد بررسی قرار گرفتند ماگیلنر فهمید که سهم بزرگتری از کسانی که از آن نقطه عبور میکردند زمانی که پیامی که زمان (و نه پول ) را مورد اشاره قرار میداد در دید قرار داشت، لیموناد خریدند. علاوه بر آن، مصرفکنندگانی که پیام مربوط به زمان در دیدشان قرار گرفته بود، پول بیشتری پرداختند و اعلام کردند که از محصول لذت بیشتری بردهاند.
برای بررسی بیشتر اینکه چرا پیامهایی که به مفهوم زمان اشاره میکردند، رضایت و خرید را افزایش میداد ماگیلنر یک آزمایش مشابه را صورت داد که در آن تعدادی از دانشجویان دانشگاه استنفورد همکاری کردند. در این آزمایش به هر یک از دانشجویان یک پرسشنامه داده شد که در صفحه اول همه آنها لوگوی آیپاد خودنمایی میکرد.
یکی از پرسشنامهها با این سوال آغاز میشد که دانشجویان روزی چند دقیقه از آیپادهایشان استفاده میکنند. در پرسشنامه دیگر این سوال آمده بود که هزینهای پادها چه قدر بوده است. در پرسشنامههای دسته آخر که به گروه کنترل داده شده بود، هیچ کدام از این دو سوال پرسیده نشده بود. سپس از شرکتکنندگان خواسته شده بود که حسشان را نسبت به ایپادشان توصیف کنند. مثلا در هر سه پرسشنامه از پاسخدهندگان خواسته شده بود که نظرشان را در مورد این گزاره بگویند: «گوش دادن به آیپاد میتواند بازتابی از من باشد».
در این آزمایش نیز نشان داده شد که مصرفکنندگانی که از آنها در مورد مدت زمانی که با آیپادشان میگذراندند پرسیده شده بود، دید مثبتتری داشتند.
در واقع این مطالعه، فرضیه اولیه را تقویت کرد، اما سوال مهمی را هم در ذهن ماگیلنر و همکارانش به وجود آورد. یکی از همکاران پرسید آیا نمیتوان گفت مصرفکنندگانی که در مورد پول فکر میکنند به جنبههای منفی و هزینه محصول فکر میکنند و مصرفکنندگانی که راجع به زمان فکر میکنند به مزایای محصول فکر میکنند؟
ماگیلنر برای آزمون این ایده از مصرفکنندگان در مورد تعمیر لپ تاپ که محصولی است که به ندرت از آن برای تفریح استفاده میشود، سوال کرد. محققان از یک دسته از 42 دانشجوی دانشگاه کالیفرنیا پرسیدند که چه زمانی را برای تعمیر کامپیوترهایشان اختصاص دادهاند و از دسته دیگر پرسیدند که چه مبلغی را برای این کار صرف کردهاند. سپس از دانش آموزان پرسیده شد که افکارشان را در مورد کامپیوتر توصیف کنند.
یافته اصلی این بود: کسانی که در مورد زمان از آنها پرسیده شده بود نگرش مثبت تری نسبت به لپتاپ داشتند تا آنهایی که راجع به پولی که صرف لپتاپشان میکردند.
«حتی اگر شما هم زمان و هم پول صرف شده را هزینه در نظر بگیرید، صرف زمان ناراحتی کمتری ایجاد میکند. مصرفکنندگان وقتی برای محصولی زمان خاصی را اختصاص میدهند، با آن بیشتر درگیر میشوند در حالی که زمانی که پول صرف آن میکنند چندان با آن رابطه برقرار نمیکنند».
زمانی که پول مهم میشود
ماگیلنر و ایکر دو آزمایش را ترتیب دادند تا نشان دهند وقتی مردم کیف دستی، عینک آفتابی و جواهرات گران قیمت میخرند پویایی دیگری در کار است، چون این کالاها سمبل وضعیت مالی خریدار است. در یک آزمایش، از 142 دانشجوی استانفورد در مورد زمان یا پولی که صرف رستوران و خرید جینهای مارکدار کردهاند، سوال شد.
از پاسخدهندگان خواسته شد تا احساس یا تعلق خاطر خود را به این کالاها توصیف کنند و از آنها خواسته شد که بگویند خرید این کالاها را مادی یا تجربی توصیف میکنند.
همانطور که انتظار میرفت، دانش آموزان رستوران رفتن را بیشتر یک جور تجربه توصیف کردند و در کل زمانی که در مورد زمان فکر میکردند نسبت به این خریدها بینش مثبت تری داشتند، اما در مورد پاسخدهندگانی که در مورد جینهای مارک دار پاسخ میدادند این اثر معکوس بود. برای کالاهایی که نشان دهنده پرستیژ دارنده آن بود، دانشجویان زمانی که مجبور شدند به پولی که صرف خرید کرده بودند فکر کنند حس بهتری داشتند.
سپس محققان، بررسی کردند که آیا این پویایی زمانی که از مردم راجع به خودروهایشان بپرسیم (کالاهایی که هم دلایل تجربی و هم دلایل مالی در خریدش نقش دارد) تغییر میکند یا خیر. در این آزمایش همچنین ارزیابی شد که آیا مصرفکنندگانی که از آنها سوال شده بود، انسانهای مادی هستند یا غیر مادی. یافتهها نشان داد که بینشی که هر دو دسته مصرفکننده داشتند به رابطه شخصی شان با دارایی شان ارتباط پیدا میکرد.
کسانی که به صاحب خودرو بودن اهمیت بیشتری میدادند زمانی که در مورد قیمت کالا به آنها یادآوری شد، رویکرد خوشبینانهتری داشتند. کسانی که به تجربه رانندگی کردن اهمیت بیشتری میدادند به خاطر آوردن زمانی که صرف خودرویشان کردهاند حس بهتری به آنها میداد.
در نهایت، محققان به این نتیجه رسیدند که «برندها میتوانند با توجه این که مصرفکنندگان چگونه با محصول ارتباط برقرار میکنند (از طریق تجربه یا حس مالکیت) حس خوبی به مصرفکنندگان بدهند و بر زمان یا پولی که صرف شده تاکید گذارند».
ماگیلنر معتقد است که تحقیق در مورد اثرات زمان و پول هنوز به شدت ادامه دارد. در حال حاضر، یک پروژه تحقیقاتی در دست است تا معلوم شود که آیا اگر مصرفکنندگان به جای پول به زمان فکر کنند رفتارشان تغییر میکند یا خیر.
در یک تحقیق دیگر، ماگیلنر بیرون یک کافه ایستاد و از کسانی که میخواستند وارد کافه شوند خواست که بخشی از یک جدول حروف متقاطع را حل کنند. به نیمی از مشتریها جدولهایی داده شد که تعدادی کلمه مرتبط با مفهوم زمان را در خود جای میداد و به بقیه جدولهایی داده شد که شامل کلمات مربوط به پول بود.
ماگیلنر میگوید: «مشتریان زمانی که جدولی را حل کردند که مفهوم زمان بیشتر در آن مطرح شده بود، زمان بیشتری را در کافه با دیگران گذراندند و این بدان معنی است که با جلب توجه مردم به زمان(به جای پول) میتوانیم کاری کنیم که تصمیمهای شادتری اتخاذ کنند».
